نـامـه نـگـاری هـای ژرژ بـرانـدِس و پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن (3)

Text Size

گـرد آورنـده: پـول کـروگـر
بـرگـردانـنـده: تـوفـان آراز

 


پیشگفتار نـامـه نـگـاری هـای ژرژ بـرانـدِس و پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن

نـامـه نـگـاری هـای ژرژ بـرانـدِس و پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن (۱)

نـامـه نـگـاری هـای ژرژ بـرانـدِس و پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن (۲)


از بـرگـردانـدن مـوضـوعـات خـصـوصـی و تـعـارفـات نـگـارنـدگـان در نـامـه هـا صـرف نـظـر شـده، و بـه جـای آن هـا (…) در مـتـن گـذاشـتـه شـده اسـت.


 

نـامـۀ ژرژ بـرانـدِس
بـه پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
کـپـنـهـاگ، 23 سـپـتـامـبـر 1902

 

دوسـت عـزیـز، مـن چـنـد روز پـیـش از ایـن بـا آقـای فـریـسـل(Frissel)، حـامـل سـطـوری از شـمـا در مـنـزلـم مـلاقـات نـمـودم. مـن هـر چـه ایـن آقـا مـیـل داشـت، بـرای او انـجـام دادم، بـا ایـن حـال بـسـیـار بـی مـبـالات بـود و نـه در اوقـات قـرار گـذاشـتـه شـده حـاضـر مـی گـردیـد و نـه در روزهـای مـقـرر بـه دیـدار کـسـانـی مـی رفـت، کـه مـن او را بـه آن هـا سـفـارش مـی نـمـودم.
(…)
در زمـسـتـان دو مـاه و نـیـم در پـاریـس اقـامـت داشـتـم. روس هـا، روس هـای شـمـا، مـرا بـرای ایـراد سـخـنـرانـی هـایـی در مـدرسـۀ روسـی(L’Ecole russe) دعـوت نـمـودنـد. مـن بـا گـروه روس هـا در شـهـر و بـهـتـریـن مـجـالـس پـاریـس آشـنـا گـشـتـم. بـا آنـاتـول فـرانـس(Anatole France)[1924- 1844][59]، بـا ژان سـیـچـاری(Jean Psichari)[1929- 1854]( دامـاد رنـان)، بـا لـویـی آوه (Louis Havet) [1925- 1849] و بـا مـردم خـوب دیـگـری رابـطـۀ دوسـتـی بـرقـرار سـاخـتـم. هـم چـنـیـن او کـتـاو مـیـربـو تـحـسـیـن آمـیـز را مـلاقـات نـمـودم، کـه دوسـت داشـتـنـی، تـقـریـبـاً کـم رو(!) اسـت، بـر خـلاف کـتـاب هـایـش، ولـی چـشـمـانـی دارد شـبـیـه چـشـمـان کـسـی کـه بـر لـبـۀ جـنـون قـرار گـرفـتـه بـاشـد – در پـاریـس ضـیـافـتـی بـه خـاطـر مـن تـرتـیـب دادنـد.
(…)
مـن بـا مـسـرت خـاطـر نـاظـرم، کـه خـودزیـسـت نـامـۀ شـمـا در تـمـام دنـیـا و بـه هـمـۀ زبـان هـا، حـتی روسـی انـتـشـار مـی یـابـد، و ایـن خـیـال اسـبـاب تـفـریـحـم مـی شـود، کـه هـمـانـنـد پـادشـاه پـرنـد گـان بـر پـشـت عـقـاب، بـا چـهـار صـفـحـۀ [دیـبـاچـۀ] حـقـیـرم بـر پـشـت ایـن کـتـاب زیـبـا هـمـه جـا، هـر جـا کـه بـه رسـد، پـرواز مـی کـنـم.
(…)

 

دوسـت وفـادار شـمـا
ژرژ بـرانـدس

 


 

نـامـۀ پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
بـه ژرژ بـرانـدِس
ویـولا. بـرومـلـی. کـنـت،
23 اکـتـبـر 1902

 

بـهـتـریـن دوسـت

 

(…)
دوسـتـان روسـی مـا مـی گـویـنـد، کـه روسـیـه ظـرف سـه سـال دارای قـانـون اسـاسـی مـشــروطـه (پـارلـمـانـی) خـواهـد گـردیـد!!! مـن بـرعـکـس بـر ایـن بـاورم، کـه پـیـش شـرط نـیـل مـا بـه ایـن وضـعـیـت یـک خـیـزش دهـقـانـی اسـت. ( در پـرانـتـز عـطـف تـوجـه داده شـود، کـه آن شـکـل آزمـنـدا نـه ای کـه دهـقـانـان ادبـیـات مـمـنـوع، کـه بـه خـاطـر آن هـا مـنـتـشـر شـده، را مـی خـوانـنـد و دسـت بـه دسـت مـی دهـنـد، حـیـرت آور اسـت.)
سـپـاس بـسـیـار از گـواهـی تـان در مـورد فـریـسـل. او چـنـیـن اسـت! یـا دیـر بـه قـرار مـی آیـد، یـا دو روز زودتـر از وقـت(ایـن را بـه مـا نـشـان داده اسـت)، و هـمـسـرش( کـه ظـاهـراً یـک زن عـالـی اسـت و قـابـل اطـمـیـنـان تـر از او بـه نـظـر مـی رسـد) مـی گـویـد، کـه او هـمـیـشـه چـنـیـن بـوده اسـت. آن هـا کـار خـوبـی در ایـالات جـنـوبـی اتـازونـی، جـایـی کـه آن نـوع کـار ضـرورت دارد، انـجـام مـی دهـنـد.
دوسـت عـزیـز، مـن بـه شـمـا کـتـاب تـازه ای، یـاری مـتـقــابــل، را ارسـال مـی کـنـم. آن بــازچـاپ
مـقـالاتـی بـا افـزوده هـای مـنـسـت – بـالاخـص در پـیـوسـت. تـنـهـا یـک افـزودۀ نـظـری مـهـم هـسـت، و آن اشـاره بـه ایـن کـه ” نـابـودی اشـکـال مـیـانـی”ای کـه دارویـن از آن سـخـن گـفـتـه، و تـحـت هـنـایـش [تـومـاس] مـالـتـوس(Malthus)[Thomas][1834- 1766][60] ” نـابـودی” واقـعـی تـشـخـیـص داده اسـت (عـشـق مـردم صـلـح طـلـب بـه ادوار جـنـگ!) بـایـد بـه صـورت ” مـجـازی” درک شـود. ایـن نـکـتـه در هـمـاد دارویـنـیـسـم حـائـز اهـمـیـت بـسـزایـی اسـت! در حـالـی کـه بـرنـهـاد(تـز) نـا بـودی اصـلاً در آمـوزه هـای [ژان بـاپـتـیـسـت] لامـارک(Lamarck)[Jean-Baptiste][1829- 1744] [61] یـافـت نـمـی شـود.
حـال مـن مـصـمـم بـه آغـاز کـاری هـسـتـم کـه وجـوه اسـاسـیـش را طـرح کـرده ام، یـعـنـی سـه مـقـالـۀ درونـاً مـرتـبـط دربـارۀ بـرابـری – عـدالـت – اخـلاق، ودر نـظـر دارم بـه دنـبـال آن واکـاوی (تـحـلـیـل) فـردگـرایـی(فـردبـاوری)(نـزد نـیـچـه از بـیـن دیـگـران)، کـمـونـیـسـم و … چـیـزی کـه نـمـی دانـم چـگـونـه بـایـد بـه نـامـمـش: فـرد تـکـامـل یـافـتـۀ عـالـی در مـحـیـطـی کـه در آن نـیـازهـای پـایـه ای از قـبـیـل نـان و مـسـکـن از طـریـق یـک اقـدام کـمـونـیـسـتـی بـرآورده شـود، و در آن فـرد بـه طـور واقـعـی قـادر بـاشـد خـود را تـکـامـل بـخـشـد، را بـه نـویـسـم.
(…)

 

بـا درودهـای دلـبـسـتـۀ بـسـیـار
پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
آیـا آگـاهـیـد، کـه شـمـا دانـمـارکـی هـا چـه کـرده ایـد؟ شـمـا بـه سـرتـاسـر مـنـطـقـۀ جـنـوب تـو مـسـک و تـوبـولـسـک تـولـیـد سـهـامـی لـبـنـیـات را بـرده ایـد. دهـقـانـان شـمـا دایـر سـاخـتـن آن را بـه دهـقـانـان مـا آمـوخـتـه انـد. صـادرات کـره آن قـدر بـزرگ اسـت، کـه هـر هـفـتـه کـشـتـی حـامـل کـرۀ تـعـاونـی سـیـبـری بـا اصـل دانـمـارکـی از ریـگـا بـه حـرکـت درمـی آیـد!
آیـا دربـارۀ نـیـچـه نـوشـتـه ایـد؟


 

نـامـۀ ژرژ بـرانـدِس
بـه پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
کـپـنـهـاگ، 4 نـوامـبـر 1902

 

(…)
دوسـتـان شـمـا یـقـیـنـاً درمـورد آیـنـدۀ روسـیـه زیـاده از حـد خـوش بـیـن هـسـتـنـد. روس هـا عـجـیـب بـه نـظـر مـی رسـنـد، آن هـا بـدتـریـن سـرکـوبـگـران دنـیـا مـی بـاشـنـد. مـعـمـولاً سـرکـوبـگـر ان خـارجـیـان هـسـتـنـد. ولـی روس هـا از ایـن امـتـیـاز بـرخـوردارنـد کـه جـلادان خـود بـاشـنـد – ایـن شـایـد عـجـیـب تـریـن خـصـوصـیـت شـان بـاشـد. – مـن مـی دانـم، کـه شـمـا روزی بـه اربـابـان خـویـش و رهـا سـازنـدگـان دیـگـران تـبـدیـل خـواهـیـد شـد، ولـی ایـن آهـنـگ آیـنـده اسـت.
در رابـطـه بـا نـیـچـه آن چـه بـرای شـمـا قـابـل دسـتـرسـی اسـت، کـتـابـی مـی بـاشـد کـه مـن بـه آن عـنـوان Menschen und Werke( انـسـان و آثـار) داده ام، و فـکـر مـی کـنـم آن را بـه خـانـم کـروپـو تـکـیـن ارسـال کـرده بـاشـم. در آن ضـمـنـاً نـامـه هـای ارسـال شـدۀ او به مـن در سـال هــای پـسـیـن زنـد
گـیـش هـسـتـنـد. انـدکـی بـیـش تـر دربـارۀ او در جـلـد 7 مـجـمـوعـۀ نـوشـتـه هـای مـن(کـتـابـخـانـۀ بـر یـتـانـیـا(British Library)) وجـود دارد. اگـر چـاپ آلـمـانـی را دراخـتـیـار نـداشـتـه بـاشـیـد، کـارت پـسـتـا لـی به مـن بـه فـرسـتـیـد تـا آن را فـوراً ارسـال دارم. او بـه نـظـرتـان نـفـرت انـگـیـز خـواهـد رسـیـد[62]. او بـاعـث سـرگـرمـی و تـوجـه مـن بـه عـنـوان یـک شـکـاک بـوده اسـت، و تـوجـه مـن بـه او از هـمـان نـوع اسـت کـه بـه ژوزف دو مـایـسـتـر(Joseph de Maistre)[1821- 1753][63].
(…)

 

از صـمـیـم قـلـب
ژرژ بـرانـدس

 

روسـیـه تـزاری: جـامـعـۀ خـشـن.
یـک زن دهـقـان را شـلاق مـی زنـنـد.
(گـراور، “مـوزۀ دولـتـی تـاریـخ”، مـسـکـو)


 

نـامـۀ پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
بـه ژرژ بـرانـدِس
ویـولا. بـرومـلـی. کـنـت،
20 مـارس 1903

 

بـهـتـریـن دوسـت

 

(…) مـن بـه خـاطـر سـخـنـرانـی هـای تـان “Le Grand homme”(انـسـان بـزرگ)[64] – بـالاخـص بـه خـاطـر اهـدانـوشـت – سـپـاسـگـزارم و دربـارۀ شـان حـرف زیـادی بـا شـمـا دارم.
واژه هـای “مـقـصـود بـشـریـت” و “هـدف بـشـریـت” مـرا بـه راسـتـی تـکـان داد. مـن مـنـظـورتـان را مـی فـهـمـم: بـدون مـردان بـزرگ بـشـریـت جـالـب نـخـواهــد بـود( مـن بـرتـری مـی دهـم بـه گـویـم: بـه سـخـتـی فـهـم پـذیـر خـواهـد بـود). آن هـا هـسـتـنـد کـه تـا درجـۀ زیـاد در تـکـامـل، پـیـش رفـت و غـیـره سـهـیـم انـد. ولـیـکـن “مـقـصـود”، “هـدف” در مـن احـسـاس مـفـیـسـتـوفـلـس(Mephistopheles) [65] در کـلـیـسـا را مـی زایـد. بـرای شـمـا فـقـط یـک شـکـل صـحـبـت یـافـت مـی شـود، مـی دانـم.
امـا تـوده هـای بـیـچـاره! آیـا شـمـا نـسـبـت بـه آن هـا عـادل هـسـتـیـد؟ خـیـر، دوسـت عـزیـز، فـکـر نـمـی کـنـم. شـمـا داوری تـان را بـر اسـاس تـوده هـا در نـیـمـۀ آخـر سـده در مـمـالـک اسـکـانـدیـنـاوی قـرار نـدهـیـد – تـوده هـایـی کـه در اثـر فـرهـیـخـتـگـی پـروتـسـتـانـی یـا حـتـی دانـش آمـوخـتـن آمـوز شـگـاهـی کـنـونـی، کـه کُـشـنـدۀ هـر ابـتـکـار یـا انـدیـشـۀ جـسـورانـه، احـتـرام بـه نـفـس اسـت، کـودن گـشـتـه انـد. فـقـط بـه ایـن بـیـنـدیـشـیـد: روش تـربـیـتـی و یـادآمـوزی آلـمـانـی بـه کـار گـرفـتـه شـده درقـبـال هـمـگـان، درقـبـال تـمـام یـک نـسـل!!! آدمـی از چـنـیـن انـدیـشـه ای از تـرس بـه لـرزه مـی افـتـد. انـگـار هـمـه در کـودکـسـتـان(kindergarten) بـوده بـاشـنـد! – و ایـن فـرقـی بـا کُـشـتـه شـدن هـمـه بـه دسـت هـرود[Herod=](Herodes)[74 یـا 72ق.م/ سـلـط. 36 یـا 37 ق.م][66] نـدارد. – پـس، بـا ایـن حـال – اتـهـام زنـی و شـکـایـت شـمـا از چـیـسـت؟ دو مـمـلـکـت کـوچـک فـقـط در یـک نـسـل بـی شـک بـزرگ تـریـن نـمـایـشـنـامـه نـویـس عـصـر[ایـبـسـن]، بـهـتـریـن مـصـنّـف[نـورداهـل] (گـریـگ) (Grieg) [Nordahl][مـقـتـ. 43- 1902]، شـجـاع تــریــن مـکــتـشـف [فــریــتـجـوف](نــانـسـن)(Nansen) [Fridtjof][1930- 1861] و – بـایـد بـه گـویـم – بـهـتـریـن مـنـتـقـد زمـان[بـرانـدس] (ایـن عـظـیـم اسـت) – را تـولـیـد کـرده انـد، و ایـن هـا در نـقـطـۀ مـقـابـل یـک فـرهـیـخـتـگـی و شـرائـط کـودن سـاز آلـمانـی، مـجـبـور از تـصـدیـق هـسـتـیـم، در پـیـکـار کـارگـران عـلـیـه بـورژوازی(کـودن سـازی بـه وسـیـلـۀ سـوسـیـال دمـوکـراسـی آلـمـان).
بـه نـظـر مـن حـقـیـقـت فـقـط یـا در شـمـا یـا در [هـیـپـولـیـت] تـایـن(Taine)[Hippolyte][93- 1828][67] قـرار نـدارد، بـلـکـه در هـر دو شـمـاسـت. پـوشـکـیـن مـا را در نـظـر بـه گـیـریـد. او فـرزنـد زمـان خـویـش اسـت. او بـر دوش بـسـیـاری آزمـایـشـات مـوفـق نـشـسـتـه اسـت – [واسـیـلـی] یـوکـو فـسـکـی(Joukovskij)[Vasilij][1852-1783]،[کـنـسـتـانـتـیـن] باتـوشـکـوف(Batushkov)[Konstantin] [1855- 1785]، [کـونـدراتـی] ریـلـیـف(Rylejev)[Kondratj][1826- 1795] و غـیـره. پـرورش فـکـری و تـغـذیـۀ فـکـری او در آغـاز نـویـسـنـدگـیـش از آوازهـای خـلـقـی و افـسـانـه هـای خـلـقـی (مـیـوۀ یـا بـهـتـرسـت گـفـت تـولـیـد هـزاران اسـتـعـداد نـاشـنـاس = تـوده هـا) بـوده اسـت. او آن انـقـلابـی را مـی سـازد، کـه مـعـاصـریـنـش تـدارک دیـده انـد.(تـایـن) و او از ایـن طـریـق سـمـتـی بـه عـمـر هـشـتـاد سـال بـه ادبـیـات روسـیـه مـی دهـد. هـمـه بـه تـقـلـیـد از او مـی پـردازنـد – و بـیـش تـر – او خـوانـنـدگـانـی خـلـق مـی کـنـد کـه دقـیـقـاً بـه ایـن شـکـل نـگـارش عـشـق مـی ورزنـد.(شـمـا)[68]
یـا بـازاروف(Bazarov)69* آفـریـدۀ تـورگـنـیـف را در نـظـر بـه گـیـریـد. – او در تـوده تـوجـه تـور گـنـیـف را جـلـب کـرده اسـت؛ او بـه وی مـشـخـصـات صـدهـا نـاشـنـاس، دیـده نـاشـده را مـنـتـقـل نـمـو ده اسـت. بـازاروف فـرزنـد تـودۀ روشـنـفـکـر زمـان اسـت. و تـورگـنـیـف او را تـوصـیـف کـرده و نـام درسـتـش را بـه او داده اسـت – نـیـهـیـلـیـسـت. و بـدیـن وسـیـلـه بـه هـمـگـی مـا، هـمـاد یـک نـسـل، کـه سـرگـرم خـلـق یـک بـازاروفِ تـورگـنـیـف اسـت. مـا از ایـن طـریـق خـود را درک مـی کـنـیـم؛ مـا آن چـه را کـه مـی خـواهـیـم، درک مـی کـنـیـم. مـا بـه افـزودن بـر شـمـار بـازاروف هـای کـمـال یـافـتـه، نـیـهـیـلـیـسـت کـمـال یـافـتـه سـرگـرم هـسـتـیـم.
یـک انـدیـشـۀ دیـگـر: مـلاک شـمـا بـرای گـزیـنـش مـردان بـزرگ مـی تـوانـسـت بـرای تـوده سـود مـنـد بـاشـد، اگـر چـنـان چـه ژان دارک(Jeanne d’Arc)[مـقـتـ. 31- 1412] بـه عـلـت شـجـاعـت، نـیـرو، بـزرگـواری – صـفـات سـودمـنـد – سـتـوده مـی شـد. نـاپـلـئـون “قـلـب” و شـعـر اروپـا در صـورتـی مـی بـود، کـه یـک ژنـرال سـانـکـولـوت هـای حـامـل بـیـرق بـرابـری بـاشـد – مـمـلـوکـی را لـغـو کـنـد و بـاز جـویان سـخـتـگـیـر سـنـگـدل را به رانـد؛ اگـر چـنان چـه [جـوزپّـه] گـاریـبـالـدی (Garibaldi) [Giuseppe][82- 1807] بـه صـورت هـمـان مـرد تـوده هـا بـاقـی مـی مـانـد، و بـه یـک آدم فـرومـایـه، یـک نـیـرنـگ بـاز و پـسـت فـطـرت بـدل نـمـی گـردیـد – بـنـابـرایـن شـکـسـت خـورد – ولـی تـوده هـا هـنـوز قـادر بـه فـهـم ایـن نـیـسـتـنـد.
هـمـیـن قـدر کـافـی اسـت. (…)
دوسـت عـزیـز، هـزار سـپـاس بـه خـاطـر مـقـالـه دربـارۀ یـاری مـتـقـابـل[70]، مـن آن را بـه سـو ئـدی در Göteborgs – Tidningen( اخـبـار گـوتـه بـورگ) خـوانـدم(بـرای مـن خـوانـدن بـه سـوئـدی آسـان اسـت). چـه بـه خـوبـی نـکـتـۀ اصـلـی را درک کـرده و آن را در چـنـد واژه بـیـان داشـتـه ایـد.
مـن شـمـاری نـامـه نـگـاری بـا اوسـیـان نـیـلـسـون(Ossian Nilsson)[1970- 1875]، کـه کـتـاب را [بـه سـوئـدی] بـرخـواهـد گـردانـد، داشـتـه ام. در ضـمـن نـاشـر مـایـل بـه نـشـر یـک نـسـخـۀ کـوتـاه شـدۀ آن بـود، آن بـه نـظـر او دراز رسـیـده اسـت. مـن اعـتـراض نـمـودم، و بـونـیـر(Bonnier) بـالاخـره از پـیـشـنـهـاد احـمـقـانـه اش دسـت کـشـیـد. مـقـالـۀ شـمـا در تـغـیـیـر عـقـیـدۀ او مـؤثـر بـوده اسـت.
خـانـم دراشـمـان بـرگـردان دانـمـارکـی را بـه عـمـل خـواهـد آورد. لازم بـه گـفـتـن نـیـسـت، کـه ایـن مـرا بـه شـوق آورده اسـت.
هـم چـنـیـن مـایـۀ شـادی مـنـسـت، کـه در روسـیـه یـک چـاپ روسـی کـشـت زارهـا، کـارخـانـه هـا را مـنـتـشـر خـواهـنـد کـرد – احـتـمـالاً بـدون نـام مـن، ولـی تـقـریـبـاً تـمـام مـتـن را.
(…)
مـن آگـاه شـده ام، کـه [هـنـایـشـات از] لـهـسـتـان از شـمـا مـورد اسـتـقـبـال مـشـتـاقـانـه قـرار گـرفـتـه (امـروز انـتـشـار یـافـتـه اسـت). (…)

 

پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
(…)


 

نـامـۀ ژرژ بـرانـدِس
بـه پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
30 مـارس 1903

 

بـهـتـریـن دوسـت

 

مـن نـامـۀ خـوب شـمـا را در دسـتـم دارم. بـه صـورت پـاسـخ آن کـتـاب [هـنـایـشـات از] لـهـسـتـان را بـه شـمـا ارسـال کـرده ام، و خـواهـشـمـنـدم آن را در اسـرع وقـت بـه خـوانـیـد. امـیـدوارم در آن بـا مـسـائـل زیـادی مـوافـق بـاشـیـم.
مـن در 2 فـوریـه در بـرلـیـن بـه آلـمـانـی دربـارۀ ارامـنـه سـخـنـرانـی نـمـودم. سـخـنـرانـی در ژنـو بـه چـاپ خـواهـد رسـیـد، و آن را بـه شـمـا ارسـال خـواهـم داشـت.71* در 25 فـوریـه در زوریـخ دربـارۀ هـنـریـک ایـبـسـن سـخـنـرانـی نـمـودم. (…)
مـن بـه تـنـهـایـی در دهـم یـا یـازدهـم [آوریـل] بـه پـاریـس سـفـر خـواهـم کـرد(نـشـانـی مـن: هـتـل بـالـتـیـمـور، روئـه لـئـودلـیـب، 3). مـن فـکـر مـی کـنـم سـخـنـرانـی هـایـی در مـدرسـۀ روسـی ایـراد خـواهـم نـمـود.
دانـشـجـویـان ارمـنـی از مـن خـواهـش کـرده بـودنـد در بـرلـیـن سـخـنـرانـی نـمـایـم. حـمـلـۀ مـن بـه دولـت آلـمـان بـه عـلـت پـشـتـیـبـانـی نـنـگـیـن آن از سـلـطـان [عـثـمـانـی] خـشـم مـطـبـوعـات آلـمـان نـسـبـت بـه مـرا بـرانـگـیـخـتـه اسـت.
مـراد از “مـقـصـود بـشـریـت” خـیـلـی سـاده “امـر ذاتـی” اسـت، کـه بـه نـظـر مـن خـلـق عـظـمـت انـسـان مـی بـاشـد. وانـگـهـی مـا تـا درجـۀ بـسـیـار زیـادتـری از آن کـه شـمـا فـرض مـی کـنـیـد بـا یـکـد یـگـر تـوافـق داریـم. تـنـهـا اشـکـال بـیـان مـا مـتـفـاوت مـی بـاشـنـد. آن چـه مـن تـوده مـی نـامـم، عـبـا رت از عـوام فـرومـایـه اسـت، کـه از مـوضـوع دریـفـوس دلـمـرده ابـراز شـادمـانـی مـی نـمـایـد. آن تـودۀ سـاده لـوح، خـرافـاتـی، وحـشـت نـاک کـه پـذیـرای خِـرَد نـیـسـت. مـن بـعـضـی اوقـات آن هـا را در عـمـل نـظـاره کـرده ام. آن هـا کـم تـر از مـن فـردگـرا(فـردبـاور) نـیـسـتـنـد؛ مـن ایـن را از نـامـۀ شـمـا مـتـوجـه مـی شـوم. و مـن نـیـز بـه قـدر شـمـا بـا یـاری مـتـقـابـل مـوافـق هـسـتـم.
درمـورد پـوشـکـیـن مـا مـی تـوانـیـم بـه آسـانـی بـه تـوافـق بـه رسـیـم. مـن آنـاً ایـن بــرنـهـاد را قــر
ار مـی دهـم، کـه اگـر یـک انـدیـشـه بـیـان شـود، ضـد آن نـیـز حـقـیـقـت دارد، و حـقـیـقـت مـطـلـق (چـنـان کـه [جـورج ویـلـهـلـم فـریـدریـش] هـگـل(Hegel)[Georg Wilhelm Friedrich][1831- 1770] مـی گـویـد) نـتـیـجـۀ ایـن تـضـاد اسـت.[72] امـا – یـک امـا هـسـت – آوازهـای خـلـقـی و افـسـانـه هـای خـلـقـی در ژرف تـریـن ذات شـان آثـار بـدیـعـی خـلـق شـده بـه وسـیـلـۀ یـک فـرد واحـد مـی بـاشـنـد، مـن بـه ایـن کـامـلاً عـقـیـده دارم، هـم چـنـیـن بـه ایـن کـه تـوده هـا فـقـط نـسـخـه هـای بـدل آن هـا را خـلـق مـی کـنـنـد و پـیـشـیـنـیـان پـوشـکـیـن افـراد واحـد، پـراسـتـعـداد چـون او(طـبـیـعـتـاً در درجـۀ پـایـیـن تـری) بـوده انـد. بـشـریـت مـشـتـرکـاً و مـتـفـقـاً کـار مـی کـنـد، و مـسـلـمـاً یـک کـتـاب نـیـز نـتـیـجـۀ کـار یـک عـده اسـت، یـکـی نـویـسـنـده اسـت، یـکـی دیـگـر کـاغـذ سـاز، سـومـی حـروف چـیـن. امـا نـویـسـنـده مـهـم تـریـن اسـت. در خـصـوص کـلـیـسـاهـای جـامـع(کـاتـدرال هـا)ی گـوتـی[73]، مـن یـقـیـن دارم، کـه تـنـهـا یـک نـفـر نـقـشـۀ کـلـیـسـا را طـراحـی کـرده، تـنـهـا یـک نـفـر مـعـمـار بـوده اسـت.
ایـن فـردگـرایـی(فـردبـاوری)[74] صـرفـاً دارای ارزش حـقـیـقـت نـسـبـی اسـت، مـن ایـن را از تـه دل تـصـدیـق مـی کـنـم، و ضـمـنـاً ایـن حـقـیـقـتـی اسـت کـه تـأکـیـدش در وضـعـیـت کـنـونـی، کـه هـمـه چـیـز بـه یـک سـو شـدن گـرایـش دارد، لازم مـی بـاشـد.
(…)
درودهـای صـمـیـمـانـه ام را بـه شـمـا مـی فـرسـتـم و بـه خـانـم کـروپـوتـکـیـن تـعـظـیـم مـی کـنـم. (…)

 

ژرژ بـرانـدس


 

نـامـۀ پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
بـه ژرژ بـرانـدِس
ویـولا. بـرومـلـی. کـنـت،
31 مـارس 1903

مـن حـرفـی بـرای بـیـان سـپـاسـگـزاریـم بـه خـاطـر هـدیـۀ گـران قـدر شـمـا، [هـنـایـشـات از] لـهـسـتـان، کـه الان رسـیـده اسـت، نـمـی یـابـم. (…) بـایـسـتـه و شـایـسـتـه اسـت کـه شـمـا آن قـدر عـمـر کـنـیـد تـا کـتـابـی دربـارۀ ادبـیـات روسـیـه آزاد بـه نـگـاریـد؛ سـلـسـلـۀ سـخـنـرانـی هـایـی در سـان پـتـرزبـورگ بـرای ایـن جـوانـانـی کـه دوسـت تـان دارنـد و سـتـایـش تـان مـی کـنـنـد، ایـراد نـمـایـیـد.
(…)

از صـمـیـم قـلـب
پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن


 

نـامـۀ ژرژ بـرانـدِس
بـه پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
کـپـنـهـاگ، 27 دسـامـبـر 1903

بـهـتـریـن دوسـت

 

مـن امـروز بـرگـردان آلـمـانـی مـجـمـوعـۀ مـقـالات مـتـعـلـق بـه ایـن سـال هـای پـسـیـن را ارسـال مـی دارم، کـه نـاقـابـل هـسـتـنـد، ولـی امـیـدوارم یـک یـا دو تـا از ایـن نـاقـابـل هـا عـلاقـۀ شـمـا را جـلـب کـنـنـد.
(…) مـن در آوریـل و مـه شـش هـفـتـه در پـاریـس بـه سـر بـرده ام، و در آن جـا سـخـنـرانـی هـایـی نـمـوده ام، یـکـی مـربـوط بـه آن بـدبـخـت هـا در کـیـشـیـنـف[75]؛ سـپـس زنـدگـی کـاریـم را در کـپـنـهـاگ دنـبـال کـرده ام. مـن غـبـطـه مـی خـورم بـه ایـن کـه کـاری کـه شـمـا در عـرض چـهـار سـا عـت در روز تـولـیـد مـی کـنـیـد، دارای کـیـفـیـت کـامـلاً مـتـفـاوتـی بـا آن چـیـزی اسـت کـه در عـرض نُـه تـا ده سـاعـت از زیـر دسـت مـن بـیـرون مـی آیـد. مـن تـقـریـبـاً کـار روی مـجـمـوعـۀ نـوشـتـه هـا بـه دانـمـارکـی را بـه اتـمـام رسـانـده ام. هـر آن چـه را نـوشـتـه ام، بـا نـظـر بـه آیـنـده بـازخـوانـده ام و تـصـحـیـح کـرده ام. کـلاً 14 جـلـد[2+12]، کـه بـه انـدازه ای ریـز چـاپ شـده انـد، کـه بـه صـورت چـاپ در انـدازۀ عـادی مـی تـوانـنـد چـهـل جـلـد از آب درآیـنـد. مـقـالات کـوتـاهـی کـه بـه شـمـا ارسـال داشـتـه ام، در ایـن هـا نـیـسـتـنـد.76* مـن فـعـلاً بـا خـاطـرات جـوانـیـم سـرگـرم هـسـتـم.
مـن بـا کـمـال عـلاقـه تـکـامـل روسـیـه را دنـبـال مـی کـنـم. اگـر جـنـگـی عـلـیـه ژاپـن درگـیـرد، آن چـه کـه مـحـتـمـل بـه نـظـر مـی رسـد، مـی تـوان بـه پـیـش رفـت قـضـیـۀ مـردم روسـیـه امـیـدوار گـرد یـد؛ ایـن طـور نـیـسـت؟ تـحـت هـر شـرائـطـی یـک جـنـگ مـوجـب تـضـعـیـف دولـت خـواهـد شـد. شـمـا نـیـز ایـن نـظـر را نـداریـد؟ هـرچـنـد مـحـزون کـنـنـده اسـت امـیـدواری بـه چـیـزی وحـشـیـانـه چـون یـک جـنـگ تـازه.
آیـا رابـطـۀ شـمـا بـا نـظـربـک قـطـع شـده اسـت؟ بـه او سـوء قـصـد خـطـرنـاکـی بـه دسـت ارمـنـی دیـگـری بـه عـمـل آمـده اسـت – ایـن مـردم بـیـش تـر از نـفـرت از تُـرک هـا، فـی مـابـیـن از یـکـدیـگـر مـتـنـفـر هـسـتـنـد – او امـن، ولـی ضـعـیـف اسـت؛ از مـن بـرای بـه اجـراء درآوردن یـک داسـتـان نـمـا یـشـی در پـاریـس درخـواسـت کـمـک کـرده اسـت(کـه بـزرگ نـیـسـت).

 

دوسـت شـمـا
ژرژ بـرانـدس


 

نـامـۀ پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
بـه ژرژ بـرانـدِس
ویـولا. بـرومـلـی. کـنـت،
31 مـارس 1904

 

بـهـتـریـن دوسـت

 

(…) مـن مـقـالـه ای پـســا مـقـالــۀ کـوتـاه دیـگــری در خـلــق کـردن و انــدیـشـیـدن خـوانـدم( بــیـش از یـک بـار)، و هـر بـار بـا دوسـتـی درونـی بـه اهـدانـوشـت شـمـا نـظـر نـمـودم و مـحـبـت ژرفـی نـسـبـت بــه آن شـخـصـیــتـی احـسـاس کــردم کـه در “Lavretsky”(لاورتـسـکـی)[77]، در تـمـام “Indtryk fra Paris”(هـنـایـشـات از پـاریـس)، در جـمـیـع “Betrachtungen”(دیـدگـاه)[78]، در “Nadjeschda” (نـادیـشـدا)[79] و غـیـره و غـیـره نـقـش شـده بـود. شـخـصـیـت مـجـذوب کـنـنـدۀ شـمـا کـامـلاً در ایـن صـفـحـات، در هـر حـال بـرای مـن، نـمـایـان مـی گـردد.
(…)
جـنـگ [روس – ژاپـن] چـهـارده روز پـیـشـا آغـازش و سـرتـاسـر اولـیـن مـاه مـرا هـر شـب بـا درد، بـا احـسـاس شـخـصـاً مـورد حـمـلـه واقـع شـدن بـیـدار نـگـاه داشـتـه اسـت.[80] چـرا؟ چـه فـایـده ای دارد؟ – جـنـبـش سـیـاسـی در روسـیـه بـه وضـوح عـالـی پـیـش مـی رود. بـه نـظـر مـی رسـد دو تـر کـیـب کـنـنـدۀ اسـاس هـر انـقـلاب مـوجـودنـد: احـسـاس شـدیـد نـارضـایـتـی و عـمـلـیـات پـراکـنـده، جـدا از هـم دهـقـانـان و کـارگـران در شـهـرهـا – تـوأمـاً در طـبـقـۀ آزاد از کـار، یـک بـاد شـورش، کـه از 1859 بـه بـعـد بـه چـشـم نـخـورده اسـت.81* بـنـا بـر پـیـشـگـویـی وزراء، از آن مـیـان پـلـهـو(Plehve)، بـقـاء رژیـم کـنـونـی بـیـش از ده سـال نـخـواهـد بـود. دیـگـران سـه سـال، شـایـد پـنـج سـال پـیـشـگـویـی مـی کـنـنـد. شـاهـزاده خـانـم هـای خـانـوادۀ سـلـطـنـتـی، کـلـه گـنـده هـا در شـورای تـا مـغـز فـاسـد دو لـت، مـلاک، بـرای آن هـا کـه کـولـه بـیـاکـا[82] بـی انـدازه لـذیـذ اسـت – هـمـه از مـخـالـفـیـن جـانـب داری مـی نـمـایـنـد و مـتـفـقـاً ضـرورت تـغـیـیـرات سـیـاسـی را تـأیـیـد مـی نـمـایـنـد – و بـعـد: جـنـگ! جـنـگـی کـه قـبـل از هـر چـیـز بـه وسـیـلـۀ بـورس مـعـامـلات ارزی در لـنـدن و بـه دسـت امـپـریـا لـیـسـت هـای انـگـلـیـسـی بـه راه انـداخـتـه شـده، هـمـان هـا کـه بـه ژاپـنـی هـای بـیـچـاره بـاورانـیـده انـد، کـه فـقـط بـایـد حـمـلـه کـنـنـد، پـیـروزی حـتـمـی اسـت، و انـقـلاب در هـمـان روز آغـاز جـنـگ در روسـیـه روی خـواهـد داد … سـردبـیـران جـدّی، سـران مـطـبـوعـات انـگـلـیـس، هـیـئـت تـحـریـریـه هـای Times( زمـان هـا) و Morning Post( پُـسـت صـبـح)، هـمـۀ شـان آن را یـک قـضـیـۀ قـطـعـی بـه شـمـار آورده انـد!
و بـدتـر ایـن کـه بـه نـظـر مـی رسـد جـوانـان انـقـلابـی بـه تـقـلـیـد از ابـراز آن نـفـرتــی نـسـبـت بـه مـردم روسـیـه پـرداخـتـه باشـنـد، که [فـریـدریـش] انـگـلـس(Engels)[Friedrich][95- 1820) در Vorw ärts( پـیـش)[83] بـیـان داشـتـه اسـت.[84] آن هـا بـه راسـتـی بـر ایـن بـاور بـودنـد، کـه جـنـگ، بـی تـفـاوت بـه ایـن کـه چـه کـسـانـی قـربـانـیـانـش گـردنـد، بـه نـفـع روسـیـه خـواهـد بـود. امـا بـا ایـن حـال خـود دارای ایـمـان انـدکـی بـه کـارکـرد تـبـلـیـغـات شـان بـودنـد.
اکـنـون آن هـا در حـال گـشـودن چـشـمـان شـان هـسـتـنـد. آن هـا آغـاز بـه مـشـاهـدۀ آثـار جـنـگ نـمـوده انـد: راه یـافـتـن مـبـالـغـه در مـیـهـن پـرسـتـی حـتـی بـه دانـشـگـاه هـا، آن جـاهـا کـه واپـس گـرایـان هـمـواره دو سـوم افـراد را تـشـکـیـل داده انـد، و در پـیـش جـرئـت بـلـنـد کـردن صـدای شـان را نـداشـتـنـد، ولـی اکـنـون حـرف درشـت مـی زنـنـد و جـلـوی قـصـر بـه تـظـاهـرات مـی پـردازنـد. آن هـا دریـافـتـه انـد، کـه ایـن جـنـگ مـردم را بـه زجـر و آلام دچـار خـواهـد سـاخـت. – ولـی لازم اسـت پـیـکـار را آغـازیـد.
و چـون هـمـیـشـه در کـنـار دشـمـنـان بـزرگ کـوچـکـان یـافـت مـی شـونـد! مـن هـنـوز مـوفـق بـه یــافـتـن یـک انــتـشـارات انـگـلـیـسـی بـرای کـتـابــم دربــارۀ ادبـیـات روسـیـه نـگــردیـده ام. مـک کـلــور(McClure) – در آمـریـکـا [مـایـل اسـت]، ولـی مـن در انـگـلـسـتـان نـمـی تـوانـم نـاشـری را بـرای بـیـر ون دادن نـسـخـه ای قـانـع سـازم کـه آن قـدرهـا پـربـهـاء نـبـاشـد تـا بـه فـروش نـرود: خـوانـنـدگـان مـن خـریـداران کـتـب گـران قـیـمـت نـیـسـتـنـد.
مـن بـالاخـره کـاری دربـارۀ عـدالـت و اخـلاق را آغـازیـده ام. تـا جـایـی کـه بـه خـاطـر دارم، بـایـد بـه شـمـا نـوشـتـه بـاشـم، کـه مـصـمـم بـه پـژوهـش چـگـونـگـی کـاربـری اصـل یـاری مـتـقـابـل در عـلـم اخـلاق(اتـیـک) و امـکـان مـنـتـیـج گـردانـدن آن بـه یـک جـانـشـیـن یـاری مـتـقـابـل هـسـتـم. ایـن مـقـتـضـی مـطـالـعـۀ بـسـیـار بـوده اسـت. امـا بـی آن کـه مـطـالـعـه چـیـزی را تـغـیـیـر داده بـاشـد یـا حـتـی فـقـط کـمـکـی بـه بـیـان انـدیـشـه هـای اسـاسـی نـمـوده بـاشـد. ولـی مـن هـرگـز مـطـلـبـی را بـدون اطـمـیـنـان قـبـلـی از ایـن نـنـوشـتـه ام، کـه چـیـز مـهـم گـفـتـه شـده ای از یـک مـوضـوع بـرایـم بـیـگـانـه نـبـاشـد.
فـعـلاً – آدمـی هـمـیـشـه بـه عـشـق اولـش بـازمـی گـردد – کـار کـوچـکـی مـربـوط بـه شـرائـط بـلـنـدی هـای آسـیـا، کـه بـه تـازگـی در The Geographical Journal(مـجـلّـه جـغـرافـیـایـی) از طـرف “انـجـمـن جـغـرافـیـایـی سـلـطـنـتـی”(The Royal Geographical Society) در لـنـدن درآمـده اسـت، را بـه شـمـا ارسـال مـی دارم. (…)
بـه طـوری کـه شـمـا آگـاهـیـد، ایـن هـمـان مـطـالـعـه در شـرح کـوه هـا(اوروگـرافـی) در سـیـبـری اسـت، کـه بـه آسـیـا بـسـط داده شـده، و تـوأم اسـت بـا بـعـضـی دیـدگـاه هـای عـمـومـی دربـارۀ بـرابـری دو قـارۀ بـزرگ(آمـریـکـا و آسـیـا) و دربـارۀ رشـتـه کـوه هـای بـزرگـی کـه در درازای سـواحـل دریـاهـا سـر مـی کـشـنـد.
مـن کـار کـوچـک دیـگـری، Modern Science and Anarchism(دانـش مـعـاصـر و آنـارشـیـسـم)، را نـیـز بـه شـمـا ارسـال مـی نـمـایـم – کـه آن را ابـتـداء بـرای جـوانـان روس نـوشـتـه ام و بـه روسـی درآمـده اسـت، تـوأمـاً یـک مـطـبـوع کـوچـک کـه بـه تـازگـی نـشـر یـافـتـه، و خـشـم سـوسـیـال دمـو کـرات هـای انـگـلـیـس را بـرخـواهـد انـگـیـخـت. – در هـر حـال خـشـم آن هـایـی را کـه بـرای چـنـدمـیـن بـار درصـدد انـتـقـام جـویـی از لـیـبـرال هـا( نـیـمـی از آن هـا) هـسـتـنـد، تـا در انـتـخـابـات بـعـد از مـحـافـظـه کـاران طـرف داری نـمـایـنـد.
(…)

 

بـا آرزوی تـنـدرسـتـی و بـهـتـریـن درودهـا
پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن


 

نـامـۀ پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
بـه ژرژ بـرانـدِس
ویـولا. بـرمـلـی. کـنـت،
17 نـوامـبـر 1904

 

بـهـتـریـن دوسـت

 

(…) هـیـچ کـس بـا حـرفـۀ اقـتـصـادی خـلاصـه ای بـهـتـر، دقـیـق تــر و روشـن تــر از کـتـاب مــن
بـه دسـت نـداده اسـت، مـگـر شـمـا.85* (…)
مـن در ایـن اوقـات بـی وقـفـه روی عـلـم اخـلاق کـار کـرده ام. مـردی را تـصـور کـنـیـد، کـه ایـن عـذاب را بـر خـود هـمـوار سـازد کـه هـر چـه را فـیـلـسـوفـان دربـارۀ عـلـم اخـلاق نـوشـتـه انـد، بـه خـو انـد – و ایـن فـقـط بـرای مـتـوجـه شـدن بـه ایـن کـه هـمـۀ آن هـا دارای ارزش نـاچـیـزی هـسـتـنـد؛ کـه در ایـن زمـیـنـه، هـم چـون در کـلـیـۀ زمـیـنـه هـا، بـنـای هـمـه چـیـز از پـایـه، بـا مـادۀ نـو ضـروری اسـت، و انـدیـشـیـدن دربـارۀ ایـن مـاده بـسـیـار بـهـتـرسـت تـا مـجـهـز کـردن خـود بـا سـامـانـه هـای قـد یـمـی.
نـه ایـن کـه سـخـنـی تـازه بـرای گـفـتـن دربـارۀ ایـن مـوضـوع داشـتـه بـاشـم. اصـل بـرابـری، کـه اسـاس هـر عـلـم اخـلاق از وحـشـی تـا بـودا(Buddha)[و.560 یـا حـد.500 ق.م]، از مـحـمّـد [ابـن عـبـد الله][11هـ. – 571 م؟] تـا [عـیـسـی] مـسـیـح(Christ)[Jesus][مـصـلـ.30 م – 749 رومـی/ 622 قـبـل از هـجـرت] اسـت، نـبـایـد تـغـیـیـر داده شـود. تـنـهـا فـهـم و شـکـل روشـنـگـری و تـعـبـیـر آن بـایـد تـغـیـیـر بـیـابـد. ولـیـکـن بـازخـوانـی آثـار دانـشـمـنـدان عـلـم مـاوراء طـبـیـعـت یـا مـعـقـولات(مـتـافـیـزیـک) بـی ثـمـر، امـا در عـیـن حـال جـالـب بـوده اسـت. مـن پـسـا مـدت زیـادی سـرانـجـام کـار روی سـلـسـلـه مـقـا لات بـرای سـدۀ نـوزدهـم را آغـازیـده ام.
(…)
شـمـا بـی شـک آگـاهـیـد، کـه هـمـاد مـطـبـوعـات روسـیـه از یـک “بـهـار” سـخـن مـی گـویـنـد، کـه بـشـارت از یـک ” تـابـسـتـان” نـزدیـک مـی دهـد. شـمـا نـمـی تـوانـیـد زبـان مـطـبـوعـات روسـی را تـصـور کـنـیـد. در آن اردو مـردانـی پـیـوسـتـه جـبـون، لـیـبـرال هـا، یـافـت مـی شـونـد، کـه جـرئـت گـفـتـن حـقـیـقـت بـه دیـوان سـالاران(بـوروکـرات هـا) و راهـزنـان مـطـبـوعـات را نـدارنـد. دیـگـران از ایـن دسـتـه از قـبـیـل شـاهـزاده [ولادیـمـیـر] مـسـچـرسـکـی(Mescherskij)[Vladimir][1914- 1839] و آلـکـسـی سـووریـن(Aleksej Suvorin)[1912- 1834](Grazhdanin( گـراژدانـیـن) و Novoje Vrem ya( نـوویـه ورمـیـا)[86]) بـا شـتـاب اسـب عـوض کـرده انـد، و امـروز بـه واپـس گـرایـان(کـه دیـروز پـشـتـیـبـانـان شـان بـودنـد) بـا چـنـان شـدتـی اهـانـت مـی کـنـنـد، کـه مـی تـوانـد مـحـل افـتـخـارآمـیـزی در شـورش و Temps neuveaux( زمـان نـو) اشـغـال کـنـد.
واپـسـیـن ورق بـازی فـرمـان روایـی مـطـلـق(اوتـوکـراسـی) – آقـای فُـن پـلـهـو – مـحـو شـده، و هـمـه چـیـز تـغـیـیـر یـافـتـه اسـت. آیـا آگـاه هـسـتـیـد، کـه ایـن پـلـهـو بـه خـوبـی، سـه تـا چـهـار بـار بـهـتـر از تـزار، مـحـافـظـه مـی شـد، و مـخـارج مـحـافـظـت او مـتـنـاسـب بـا مـحـافـظـت تـزار بـود، و تـنـهـا یـک مـرد مـصـمـم بـه ایـن هــا خـاتـمـه بـخـشـیـد.[87] در سـرتـاسـر روسـیـه فـریـاد شـادی [بـه ایـن مـنـاسـبـت] سـر داده شـد.
اشـخـاصـی کـه از روسـیـه بـازمـی گـردنـد، مـی گـویـنـد، کـه بـاززنـی از طـرف واپـس گـرایـان مـطـلـقـاً غـیـرقـابـل تـصـور اسـت. مـحـتـمـلاً. در بـیـن مـردم جـنـبـش هـای قـدرت مـنـدی رشـد مـی یـا بـنـد، آن چـه کـه بـا فـرارسـیـدن انـقـلابـات عـادی اسـت. مـن واقـعـاً بـر ایـن بـاورم، کـه یـک بـهـار در راه اسـت. در نـگـاهـی حـسـاسـانـه، پـدیـده ای کـه مـرا از آغـاز جـنـگ بـه شـدت هـنـایـیـد، ایـن بـود کـه شـاخـصـۀ یـک روسـیـه نـویـن ابـتـکـارات مـحـلـی و شـخـصـی اسـت، کـه بـا جـزئـیـاتـش نـمـایـان مـی گـردد. ایـن دیـگـر روسـیـه دهـۀ هـفـتـاد نـیـسـت. –
(…)

 

بـا بـهـتـریـن درودهـا و آرزوهـا بـرای شـمـا
پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
نـاشـر آمـریـکـایـی مـن نـوشـتـه اسـت، کـه امـیـدوارسـت کـتـابـم دربـارۀ ادبـیـات روسـیـه را تـا فـوریـه مـنـتـشـر سـازد. او مـالامـال از مـنـظـورات نـیـک، مـرتـب و وسـواسـی اسـت.


 

نـامـۀ ژرژ بـرانـدِس
بـه پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
کـپـنـهـاگ، 20 نـوامـبـر 1904

 

بـهـتـریـن دوسـت

 

مـن زمـانـی سـطـور گـران قـدر شـمـا را دریـافـت داشـتـم، کـه مـشـغـول بـسـتـه بـنـدی کـردن بـودم. گـروه داوری پـارلـمـانـتـاریـسـتـی بـیـن الـمـلـلـی مـرا بـه هـمـراه اعـضـای پـارلـمـان مـمـالـک شـمـالـی اروپـا دعـوت نـمـوده اسـت. (…)
دوسـت عـزیـز، عـزیـز! شـمـا چـقـدر خـوش بـیـن هـسـتـیـد، شـمـا چـقـدر مـایـل بـه بـاور داشـتـن چـیـزی هـسـتـیـد کـه آرزویـش را مـی پـروریـد! مـا چـقـدر از لـحـاظ خـلـق و خـو و درسـی کـه از تـجـا رب مـان مـی گـیـریـم، مـتـفـاوت هـسـتـیـم. مـن بـیـم آن دارم کـه از اولاد تـومـاس(Thomas) کـافـر بـا شـم، و شـمـا از اولاد فـرسـتـادۀ مـحـبـوب خـدا. مـن بـه چـیـزی کـه بـاور نـدارم، امـکـان انـقـلاب در رو سـیـه اسـت. امـا بـایـد دیـد. اصـول آزادی(لـیـبـرالـیـسـم) سـووریـن مـرا مـحـتـمـلاً بـا نـفـرتـی بـیـش تـر از آن کـه در شـمـا بـرمـی انـگـیـزد، مـمـلـو مـی سـازد. ولـی مـن در ایـن مـورد تـنـهـا پـدیـده ای گـذرا مـی بـیـنـم. پـسـا جـنـگ جـمـاعـتـی از قـبـیـل او دوبـاره بـه هـمـان انـدازه ای واپـس گـرا خـواهـنـد گـرد یـد کـه پـیـشـا آن بـودنـد. بـا ایـن حـال امـیـد ضـعـیـفـی وجـود دارد، کـه آن چـه رخ مـی دهـد بـه فـروپـا شـی رژیـم کـنـونـی مـنـتـهـی گـردد. ولـی مـن ابـتـداء بـایـد آن را بـه بـیـنـم تـا بـاور کـنـم. تـقـریـبـاً هـیـچ کـدام از آن چـه مـن در جـوانـی در رؤیـایـش بـوده ام، هـنـوز بـه حـقـیـقـت نـپـیـوسـتـه اسـت.
(…)

 

وفـادار شـمـا
ژرژ بـرانـدس


 

نـامـۀ ژرژ بـرانـدِس
بـه پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
کـپـنـهـاگ، 25 ژانـویـه 1905

دوسـت عـزیـز، سـتـودنـی و دوسـت داشـتـنـی، (…).
بـالاخـره حـقـیـقـت دارد، بـالاخـره مـا شـاهـد دمـیـدن سـپـیـدۀ روسـیـه هـسـتـیـم. سـرانـجـام خـلـق بـیـدار شـده، سـرانـجـام حـاکـمـان بـه رعـشـه درآمـده انـد.88*
مـا هـنـوز از نـتـیـجـه بـاخـبـر نـیـسـتـیـم. آه، جـای تـرس اسـت، کـه ارتـش بـه پـسـت فـطـرتـان وفــا
دار بـه مـانـد. پـیـکـار وحـشـیـانـه اسـت، و انـقـلاب آغـاز گـشـتـه.[89] مـی تـوان بـه خـود حـق امـیـدوا ری داد. ایـن جـا عـمـومـاً انـقـلابـیـون مـورد سـتـایـش هـسـتـنـد. حـتـی در ایـن مـمـلـکـت کـوچـک، رام بـا تـمـایـل انـدکـی بـه اصـول ریـشـه ای(رادیـکـالـیـسـم).
رویـدادهـای روسـیـه بـاعـث آن مـی گـردنـد، کـه آدمـی هـر چـیـز دیـگـری را فـرامـوش کـنـد: بـاز گـشـت واپـس گـرایـی بـه فـرانـسـه، کـودنـی سـوئـدی هـا، آن هـا از نـو نـروژی هـا را مـورد هـتّـاکـی شـان قـرار داده انـد. بـاززنـی واپـس گـرایـانـه در ایـن جـا. هـیـچ کـدام ایـن هـا بـه انـدازۀ پـیـروزی آزادی در روسـیـه، در قـلـعـۀ قـدیـمـی بـی عـدالـتـی، حـائـز اهـمـیـت نـیـسـتـنـد. مـن بـالاخـص بـه خـاطـر شـمـا مـشـعـوف شـده ام. تـجـربـۀ ایـن روزهـا حـق شـمـاسـت. در حـال حـاضـر نـمـی تـوان دانـسـت، کـه شـمـا شـایـد بـه زودی قـادر بـه حـرکـت آزادانـه در سـرتـاسـر اروپـا بـاشـیـد، و حـتـی روزی پـیـروزمـنـدانـه بـه مـیـهـن تـان بـازگـردیـد. چـه روز شـگـفـت آوری خـواهـد بـود، چـه روزی!
(…)

ژرژ بـرانـدس
(…)


 

نـامـۀ پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
بـه ژرژ بـرانـدِس
ویـولا. بـرومـلـی. کـنـت،
30 ژانـویـه 1905

 

بـهـتـریـن دوسـت

 

(…)
آری، دوسـت عـزیـز، انـقـلاب آغـاز گـشـتـه اسـت، ولـی ایـن صـرفـاً یـک آغـاز اسـت. آن فـراز و فـرودهـایـش و مـراحـلـش بـا واپـس گـرایـی دد مـنـشـانـه هـمـانـنـد در ژوئـیـه 1791 را خـواهـد داشـت، امـا جـای خـوشـبـخـتـی اسـت، کـه مـردم بـه جـریـان سـیـل وارانـه پـیـوسـتـه انـد، و آن “بـاشـگـاه ژاکـوبـنـی” [90] خـود را یـافـتـه اسـت. آن دارای [فـرانـسـوا] شـابـو(Chabot)[François][مـقـتـ. 94- 1756] خـویـش اسـت؛ آن صـاحـب [ژرژ ژاک] دانـتـون(Danton)[Georges- Jacques][مـقـتـ. 94- 1759]هـا و [ژان پـول] مـارا(Marat)[Jean-Paul][مـقـتـ. 93- 1743]هـای خـود خـواهـد گـردیـد.[91] آه! اگـر اروپـای غـربـی نـیـز در رقـص مـلـل شـرکـت کـنـد! بـیـم مـن از ایـنـسـت، کـه بـدون آن روسـیـه بـه دشـواری تـاب آورد.
(…)

 

پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن


 

نـامـۀ پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
بـه ژرژ بـرانـدِس
ویـولا. بـرومـلـی. کـنـت،
17 مـه 1905

 

بـهـتـریـن دوسـت

 

(…) رخـدادهـای روسـیـه حـقـیـقـتـاً بـسـیـاری از وقـت مـرا بـه خـود اخـتـصـاص داده انـد. اخـبـار دلـگـرم کـنـنـده ای اسـت، نـه؟ پـسـا آن هـمـه سـال هـای رکـود، تـسـلـیـم بـه پـیـش آمـدهـا، مـتـافـیـزیـک مـارکـسـیـسـتـی، لـجـن پـراکـنـی بـه هـمـۀ آن چـه کـه روزی آرمـان مـا بـوده – پـسـا ایـن رژیـم سـسـت و زبـون، ایـن شـکـوه و نـالـۀ تـمـامـی نـاپـذیـر، ایـن دسـت شـسـتـن از هـر امـیـدی بـه انـقـلاب! …
ایـن هـمـه اکـنـون تـغـیـیـر یـافـتـه اسـت، هـمـه، هـمـه چـیـز. شـایـد سـریـع تـر از آن کـه دگـرگـون سـاز بـاشـد. ولـی تـاریـخ بـه پـیـش رویـش ادامـه مـی دهـد، رویـدادهـا شـتـاب مـی گـیـرنـد، و مـطـلـقـاً ضـروری اسـت حـقـه بـازان را کـه اخـتـیـاردار مـطـبـوعـات شـده انـد، دوبـاره بـه دور رویـدادهـا و تـوده هـا جـمـع آوری کـرد.
در حـدود دو سـال پـیـش از ایـن بـود، کـه هـنـرمـنـدی، کـه از سـان پـتـرزبـورگ بـه ایـن جـا آمـده بـود، بـه مـن مـی گـفـت، کـه در آن جـا هـمـاد امـیـدشـان را بـه جـنـبـش کـارگـری بـسـتـه بـودنـد. مـسـلـمـاً جـرایـد غـیـرقـانـونـی مـتـعـلـق بـه لـیـبـرال هـا، سـوسـیـال دمـوکـرات هـا و سـوسـیـالـیـسـت هـای انـقـلابـی را مـی خـوانـدنـد، و از طـریـق آن هـا بـه آگـاهـی مـی رسـیـدنـد. امـا بـه ویـژه اعـلامـیـه هـای کـارگـران از اعـمـاق نـاشـنـاس – مـشـکـل اسـت گـفـت کـامـلاً از کـجـا – هـنـایـش بـخـش بـودنـد …
و او وضـعـیـت را بـه درسـتـی درک کـرده بـود. جـنـبـش ژرف گـرا، روشـنـفـکـرانـۀ بـدگـمـان بـه “اربـابـان” از پـایـیـن رویـیـده بـود، و در هـمـه جـا اتـحـادیـه هـای مـجـاز شـده از طـرف پـلـیـس را بـلـعـیـد؛ تـعـاونـی هـا بـه خـودی خـود ظـاهـر گـردیـدنـد، دوایـر مـطـالـعـه بـرای کـارگـران مـرد و زن (بـا هـدایـت شـدن بـه وسـیـلـۀ زنـان) – کـلام کـوتـاه تـشـکـیـلاتـی دارای 6000 و 7000 عـضـو و بـا نـفـوذ بـر 80000 نـفـر، هـمـه کـارگـران. ایـن جـنـبـش بـود کـه بـه تـظـاهـرات گـاپـون مـنـتـهـی گـرد یـد. مـردان درخـور مـلاحـظـه ای سـاخـت، کـه بـه گـرد گـاپـون جـمـع گـشـتـنـد – بـسـیـارشـان کُـشـتـه شـدنـد! او روزی از اهـمـیـت آنـان سـخـن خـواهـد گـفـت. تـا جـایـی کـه بـه شـخـص او مـربـوط مـی گـر دد – او مـردی کـامـلاً شـایـسـتـۀ تـوجـه اسـت. اگـر شـمـا بـا او مـلاقـات مـی نـمـودیـد، چـه صـفـحـات زیـبـایـی دربـاره اش مـی نـوشـتـیـد: دربـارۀ او و جـنـبـشـی کـه الـهـام بـخـش آن بـود، هـمـزمـان آن او را خـلـق کـرد.-
– مـن مـی تـوانـم ده صـفـحـه دربـارۀ روسـیـه بـرای شـمـا بـه نـویـسـم. ولـی هـمـیـن قـدر کـافـی اسـت!
چـنـد روز پـیـش کـتـاب تـازه ام را بـه شـمـا ارسـال داشـتـم. بـردبـار بـاشـیـد! مـی دانـیـد کـه ایـن کـودک چـگـونـه بـه دنـیـا آمـده اسـت. هـرگـز در تـصـورم نـگـنـجـیـده بـود، کـه بـه خـود جـسـارت نـوشـتـن نـقـد ادبـی بـه دهـم. صـادقـانـه بـه گـویـم، هـیـچ اطـلاعـی از آن نـدارم. مـن هـمـواره بـه ادبـیـات روسـیـه مـان و بـالاخـص بـه آثـار بـعـضـی نـویـسـنـدگـان عـشـق ورزیـده ام، و مـن نـیـاز بـه صـحـبـت از هـر آن چـه بـرای مـن کـرده ایـد، داشـتـم. کـتـاب شـمـا را از سـاده لـوحـی در داوری هـا بـه خـنـده خـواهـد انـداخـت. حـتـی اگـر دیـگـران مـتـوجـه ایـن نـگـردنـد، شـمـا مـی گـردیـد. آن را، دوسـت عـز یـز، بـه صـورت جـنـبـه ای از یـک خـودزیـسـت نـامـۀ جـمـعـی مـلاحـظـه کـنـیـد. دربـارۀ ایـن کـه اد بـیـات روسـیـه چـگـونـه مـرا و هـزار تـن دیـگـر در نـسـل مـا را هـنـایـیـده اسـت.
مـعـرفـی هـا تـا کـنـون بـسـیـار مـثـبـت بـوده انـد، ولـی ایـن بـی اهـمـیـت اسـت. در حـال حـاضـر در انـگـلـسـتـان چـیـزی را کـه بـه نـوعـی مـرتـبـط بـا مـبـالـغـه در مـیـهـن پـرسـتـی و مـذهـب نـبـاشـد، نـمـی خـوانـنـد. مـثـلاً مـودی، کـتـاب فـروش، 200 نـسـخـه از خـودزیـسـت نـامـۀ [هـربـرت] اسـپـنـسـر (Spencer)[Herbert][ 1903- 1820][92] بـه کـتـاب فـروشـیـش آورد. هـمـه مـطـمـئـن بـودنـد، کـه آن “کـتـاب فـصـل”(The book of the season) خـواهـد گـردیـد. شـش هـفـتـه پـسـا نـشـر کـتـاب مـدیـر بـه یـک دوسـت روسـی گـفـت: “هـیـچ کـس آن را نـمـی خـوانـد. تـا کـنـون فـقـط هـفـت نـسـخـه از آن بـه فـروش رفـتـه اسـت.”
یـک دسـتـه خـوانـنـدۀ عـلاقـمـنـد یـافـت مـی شـود: کـارگـر، دفـتـردار، آمـوزگـار زن – ولـی آن هـا فـقـط کـتـاب هـای بـه قـیـمـت شـش یـا نُـه پـنـس مـی خـرنـد. نـاشـران بـه نـشـر کـتـب گـران بـرتـری مـی دهـنـد، و دسـتـۀ قـادر بـه پـرداخـت در بـورژوازی – واپـس گـرای نـفـرت انـگـیـز، چـیـزی را کـه بـه نـوعـی امـپـریـالـیـسـتـی، مـلـی گـرایـانـه یـا مـذهـبـی نـبـاشـد، نـمـی خـوانـنـد. مـردم عـمـیـقـاً مـی انـد یـشـنـد – آن هـا مـی خـوانـنـد و تـعـمـق مـی کـنـنـد.
(…) مـن نـمـی فـهـمـم چـه بـر سـر مـردم در ایـن کـشـور آمـده اسـت … آن هـا در هـیـچ کـاری مـوفـق نـیـسـتـنـد – بـه وسـیـلـۀ کـشـیـشـان و بـانـوان اتّـحـادیـۀ گـل پـامـچـال(The Primrose League Ladies)93* هـدایـت مـی گـردنـد.
(…)

 

بـا درونـی تـریـن درودهـا
پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن


نـامـۀ ژرژ بـرانـدِس
بـه پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
کـپـنـهـاگ، 18 ژوئـن 1905

 

دوسـت عـزیـز خـوب مـن

 

شـمـا دلـیـلـی بـرای صـحـبـت افـتـاده از کـتـاب تـان دربـارۀ نـقـد ادبـی نـداریـد. شـمـا بـه سـادگـی و بـه شـکـلـی ژرف از امـور سـخـن مـی گـویـیـد، تـا عـمـق را مـی شـنـاسـیـد، بـه هـمـان صـورتـی کـه هـمـه چـیـز را در زنـدگـی تـان شـنـاخـتـه ایـد. شـمـا دارای بـلـنـدپـروازیِ یـافـتـن یـک اسـلـوب ادبـی نـیـسـتـیـد. شـمـا در حـرکـت هـسـتـیـد، و بـه حـرکـت درمـی آوریـد. مـن قـادر بـه نـوشـتـن چـنـیـن کـتـابـی نـبـوده ام. بـا ایـن کـه مـن نـیـز از ادبـیـات مـمـالـک شـمـالـی اروپـا سـخـن مـی گـویـم،ولـی آن مـرا بـه شـکـلـی کـه ادبـیـات تـان شـمـا را بـه خـود مـشـغـول مـی سـازد، مـشـغـول نـمـی دارد.
مـن بـر ایـن هـسـتـم، کـه شـمـا مـوفـقـیـت واقـعـی در مـیـان خـوانـنـدگـان انـگـلـیـس کـسـب خـوا هـیـد کـرد. کـسـانـی کـه ایـن قـبـیـل کـتـاب هـا را مـی خـوانـنـد، بـایـد انـسـان هـای بـرگـزیـده ای بـا قـلـب و روح بـاشـنـد.
جـگـرهـای هـر دو مـا خـون اسـت. شـمـا پـیـوسـتـه خـوش بـیـن هـسـتـیـد. شـمـا در امـیـد زنـدگـی مـی کـنـیـد. مـن بـه انـدازۀ زیـادی از آهـسـتـگـی تـکـامـل افـسـرده ام. مـن کـتـاب کـوچـکـی، نـوشـتـه شـده در تـحـسـیـن گـاپـون در اخـتـیـار دارم. شـمـا مـمـلـو از بـه نـیـکـی سـتـودن [او] هـسـتـیـد. امـا، خـدا ونـدا، مـگـر رهـبـری نـمـودن یـک تـودۀ غـیـرمـسـلـح در خـیـابـان و بـه کُـشـتـن دادنـش کـاری تـحـسـیـن انـگـیـز اسـت؟

 

“یـکـشـنـبـۀ خـونـیـن”(22 ژانـویـه 1905) بـا کـشـیـش گـاپـون در پـیـش. (نـقـاشـی رویـداددر روز وقـوع در The Illustrated London News(خـبـر مـصـوّر لـنـدن))

 

مـن تـمـام وقـت مـقـالاتـی مـی خـوانـم، نـوشـتـۀ روس هـایـی کـه رهـنـمـودهـایـی ارائـه مـی کـنـنـد بـه ایـن کـه پـسـا پـیـروزی انـقـلاب چـه بـایـد کـرد. فـعـلاً کـشـتـار ارامـنـه، یـهـودیـان، روشـنـفـکـران، لـهـسـتـانـیـان لایـنـقـطـع در جـریـان اسـت. نـیـمـی از مـلـت روس را جـلادان تشـکـیـل مـی دهـنـد. و قـربـانـیـان(بـه اسـتـثـنـاء سـرخـوردگـان بـسـیـار انـدکـی) مـردم عـاری از اسـتـعـداد عـمـلمـی بـاشـنـد. حـتـی در جـرایـد مـمـالـک شـمـالـی اروپـا ایـن را پـیـروزی ای بـرای انـقـلاب اعـلان مـی کـنـنـد، کـه تـحـت یـک خـیـزش قـزاقـان چـنـد صـد مـرد، زن و بـچـه بـه شـلاق کـشـیـده شـده یـا کُـشـتـار گـشـتـه انـد! اگـر گـاپـون بـزرگ بـاشـد – و اگـر شـمـا ایـن را بـه گـویـیـد، پـس او بـایـد بـاشـد – ایـن را بـه نـظـر مـن هـنـوز اثـبـات نـنـمـوده اسـت. در هـر حـال بـه نـظـر چـنـیـن مـی رسـد، کـه کـار او بـی اهـمـیـت تـر از کـار [اوژن] شـائـومـان(Schauman)[Eugen]، کـه یـک هـیـولا را کـشـتـه اسـت، بـاشـد.94*
(…)
مـن بـا فـرانـسـه سـدۀ هـجـدهـم مـشـغـول هـسـتـم، و یـک جـلـد رسـالات بـه دانـمـارکـی از مـن بـه چـاپ رسـیـده اسـت.
انـقـلاب کـوچـک بـی آزار خـود مـا در نـروژ روی داده اسـت95*، و نـروژی هـا بـدیـن وسـیـلـه دسـتـاویـز تـازه ای بـرای خـودسـتـایـی افـزون تـر یـافـتـه انـد. آن هـا مـردمـی خـودسـتـا(نـار سـیـسـیـسـتـی) هـسـتـنـد.
(…)

 

دوسـت شـمـا
ژرژ بـرانـدس


 

نـامـۀ پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
بـه ژرژ بـرانـدِس
بـرومـلـی. کـنـت،
27 دسـامـبـر 1905

 

بـهـتـریـن دوسـت

 

(…) رویـدادهـای روسـیـه هـمـاد تـوجـه – و جـمـیـع احـسـاسـات مـرا – بـه خـود جـلـب کـرده انـد. مـن چـه بـه دوسـتـان بـه نـویـسـم، چـه بـه هـر کـار دیـگـری دسـت بـه زنـم – انـدیـشـه هـایـم پـیـوسـتـه بـه آن مـشـغـول اسـت – و هـر روز مـتـوجـه مـی گـردم، کـه ایـن جـا نـمـی تـوان کـاری صـورت داد. بـا یـد در مـحـل بـود. در مـاه ژانـویـه بـه روسـیـه سـفـر مـی کـنـیـم. مـا ایـن کـار را اگـر دولـت هـر مـانـع قـابـل فـکـری را در راه مـهـاجـریـن قـرار نـمـی داد(بـرای بـازگـشـت بـایـد از ادارۀ پـلـیـس اجـازه خـوا سـت – و ایـن کـامـلاً نـاشـو سـازنـدۀ بـازگـشـت اسـت)، مـدتـی پـیـش از ایـن کـرده بـودیـم. رفـتـن بـه زیـرزمـیـن و پـنـهـان سـاخـتـن خـود – مـن بـرای پـلـیـس انـگـلـیـس و پـلـیـس بـیـن الـمـلـلـی شـنـاخـتـه شـده تـر از آنـم کـه مـمـکـن بـاشـد … و عـمـل پـنـهـانـی در سـن و سـال مـن بـه مـعـنـی مـحـدود سـا خـتـن خـویـش بـه انـجـام هـیـچ اسـت. لـذا مـا بـه صـورت کـامـلاً عـلـنـی بـازخـواهـیـم گـشـت. مـن تـنـهـا در انـتـظـار اطـلاع یـافـتـن از ایـن هـسـتـم، کـه بـایـد در دادگـاه بـی عـدالـتـی حـاضـر گـردم. بـخـشـش عـمـومـی شـامـل حـال کـسـانـی نـمـی گـردد، کـه ” تـحـت تـعـقـیـب حـقـوقـی قـرار گـرفـتـه بـاشـنـد” و مـی تـوانـنـد مـطـالـبـه کـنـنـد، کـه مـن پـسـا بـازگـشـت بـه دادگـاه کـشـانـده شـوم.
(…)
نـتـیـجـه گـیــری شـمـا از مـقـالــۀ مــورد گـفـت و گــو96* بــه خـوبـی بـازتــاب نـقـطـه نـظــرات مـن
اسـت. مـن دقـیـقـاً بـه مـطـالـعـۀ انـقـلاب فـرانـسـه پــرداخـته ام – و بـرای کـسـی کـه دارای شـنـاخـت عـمـیـقـی از آن اسـت، هـمـه چـیـز مـتـفـاوت تـر از بـرداشـت جـلا داده شـده ای اسـت کـه کـتـب از آن ارائـه مـی کـنـنـد. مـن دقـیـقـاً نـظـیـر هـمـیـن را در روسـیـه مـی بـیـنـم. مـنـتـهـا در ایـن جـا رویـدادهـا دارای شـتـاب افـزون تـری هـسـتـنـد، بـه طـوری کـه آن چـه در 93- 1792 بـا تـشـکـیـل دو دسـتـۀ حـزبـی(فـراکـسـیـون هـا)[در فـرانـسـه] روی داد، در ایـن جـا هـنـوز پـیـشـا تـشـکـیـل مـجـلـس مـؤسـسـان آغـاز گـشـتـه اسـت. وانـگـهـی، دسـتـه ای از ارتـش وجـود دارد، کـه بـسـیـار قـدرت مـنـد مـی بـاشـد. و ضـمـنـاً تـغـیـیـرات در مـیـان کـارگـران شـهـری و دهـقـانـان بـسـیـار تـکـامـل یـافـتـه تـر اسـت. یـک سـده بـا آن هـمـه تـبـلـیـغـات سـوسـیـالـیـسـتـی الـزامـاً هـنـایـشـش را داشـتـه اسـت.
انـقـلاب سـه – چـهـار سـال بـه طـول خـواهـد انـجـامـیـد. ایـن مـسـلـم اسـت. ولـی هـمـیـن سـالِ انـقـلاب خـلـق روسـیـه را بـه خـلـق کـامـلاً مـتـفـاوتـی بـا آن کـه در نـوامـبـر 1904 بـود، تـبـدیـل نـمـوده اسـت. انـدیـشـه هـای دیـگـری، نـیـروهـای دیـگـری، نـفـرت دیـگـری، جـوش و خـروش دیـگـری – انـسـان هـای دیـگـری بـه دنـیـا آمـده انـد، و اشـخـاص واقـعـاً جـالـبـی ظـاهـر مـی گـردنـد، یـک نـوسـار کـروسـتـالـف(Nósar Kroustaleff) – کـارگـر و دانـشـجـو. و صـدهـا مـرد از ایـن نـوع هـم اکـنـون هـمـه جـا بـه چـشـم مـی خـورنـد.
ایـن یـک واقـعـیـت اسـت. روحـیـۀ خـلـق عـوض شـده اسـت.
کـاشـکـی شـمـا مـی تـوانـسـتـیـد روزنـامـه هـای روسـی چـون Rus(روس)(مـیـانـه رو – ریـشـه ای) را بـه خـوانـیـد، کـه دربـرگـیـرنـدۀ هـمـه چـیـزنـد: شـرح مـذاکـرات جـلـسـات، سـخـنـرانـی هـا، نـامـه هـای کـارگـران و غـیـره و غـیـره.
دنـیـای نـویـنـی در شـهـرهـا و در روسـتـاهـا زایـیـده شـده اسـت.
زایـیـده شـده بـه ایـن مـعـنـا کـه آن هـایـی کـه بـه خـود جـرئـت حـرف زدن نـمـی دادنـد، و بـنـابـر ایـن عـاری از خـودشـنـاسـی بـودنـد، آغـاز بـه حـرف زدن و عـمـل کـردن نـمـوده انـد و خـود را رو شـنـفـکـر، شـجـاع و انـقـلابـی آگـاه نـشـان داده انـد. و از ایـنـان هـزاران و هـزاران تـن، هـمـه جـا یـا فـت مـی شـونـد.
زایـش یـک مـلـت نـو(A birth of a new nation).
ولـی اکـنـون مـی تـوان گـفـت، کـه ایـن هـمـه چـیـز اسـت!
رژیـم قـدیـم مُـرده اسـت، مُـرده بـرای ابـد. درمـورد رژیـم نـو، سـاخـتـه شـدن آن مـقـتـضـی زمـان خـواهـد بـود. حـتـی درازتـر در نـتـیـجـۀ پـیـچـیـده تـر گـردیـدن مـسـئـلـۀ اجـتـمـاعـی:
کـارگـر، مـاشـیـن را بـگـیـر!
دهـقـان، زمـیـن را بـگـیـر!97*
ولـی درهـم ریـخـتـگـی نـمـی تـوانـد دائـمـی بـاشـد. یـک جـامـعـۀ نـو بـایـد خـود را بـه سـازد – و خـواهـد سـاخـت.
آن چـه مـایـۀ عـذاب مـنـسـت، ایـن کـه جـنـگـی مـحـتـمـلاً در ظـرف یـک مـاه روی دهـد. مـن اطـلا عـاتـی از دو مـنـبـع مـمـتـاز کـسـب کـرده ام، و از آن هـا یـکـی از دوایـر مـالـی عـالـی اسـت(بـیـن خـود مـان بـه مـانـد). او مـی گـوبـد، کـه جـنـگ مـی تـوانـد بـا یـک لـحـظـه اخـطـار آغـاز گـردد. دول فـرا نـسـه و آلـمـان ایـن را اجـتـنـاب نـاپـذیــر تـلــقـی مـی نـمـایـنـد، و آلـمـان صــرفـاً بــه دنـبـال یـک بـهـانــه
اسـت.
مـن شـخـصـاً فـرض مـی کـنـم، کـه آن ” یـک بـهـانـه، امـا نـه مـراکـشـی” خـواهـد بـود.[98] بـه ایـن دلـیـل کـه مـحـافـظـه کـاران انـگـلـیـس، کـه سـرگـرم ایـجـاد پـراکـنـدگـی و تـدارک جـنـگ بـیـن دول آلـمـان و فـرانـسـه هـسـتـنـد، گـفـتـه مـی شـود، سـعـی نـمـوده انـد شـرطـی بـه پـیـش کـشـنـد، کـه پـذرفـتـار یـک اتـحـاد مـسـلـحـانـه بـا انـگـلـسـتـان بـاشـد. بـه عـمـل درآمـدن شـرط بـسـتـه بـه ایـن خـواهـد بـود، کـه “آلـمـان بـه عـنـوان اسـتـدلال بـه مـراکـش اعـلان جـنـگ دهـد.” یـعـنـی آلـمـان در سـعـی آغـاز جـنـگ بـر اسـاسـی بـاشـد، کـه انـگـلـسـتـان را بـه داخـل شـدن بـه جـنـگ مـتـعـهـد نـسـازد، و خـود انـگـلـیـسـیـان، بـه ویـژه لـیـبـرال هـا، مـطـالـبـه ای بـیـش از آن کـه در رابـطـه بـا ژاپـنـی هـا نـمـودنـد، نـمـی نـمـایـنـد، یـعـنـی سـودکـشـی از جـنـگ بـدون مـوضـع گـیـری – وام بـا بـهـرۀ 6% و تـا 89%، هـمـه شـامـل مـتـحـدیـن “عـزیـز”. – در پـی یـک مـنـازعـه بـا آلـمـان در مـیـدان دیـگـری بـودن دیـپـلـمـا سـی مـوفـقـی خـواهـد بـود.
وعـدۀ حـمـل 100000 مـرد بـه وسـیـلـۀ کـشـتـی(دیـگـران مـی گـویـنـد فـقـط 50000) بـه قـاره کـا مـلاً و مـطـلـقـاً مـضـحـک اسـت. صـرفـاً یـک “مـلـی گـرا”ی فـرانـسـه، یـعـنـی یـک ابـلـه مـی تـوانـد ذره ای اهـمـیـت بـه آن قـائـل شـود.
جـگـر مـن از انـدیـشـه بـه ایـن جـنـگ خـون اسـت، هـمـان گـونـه کـه در جـنـک در مـنـچـوری خـون بـوده اسـت. مـن بـر ایـن بـاورم، کـه 1) فـرانـسـه قـادر بـه تـکـامـل عـادی نـخـواهـد بـود، مـادام کـه دژ مـتـس بـا خـاک یـکـسـان نـگـردد، و مـادام کـه شـرط سـرّی در قـرارداد فـرانـکـفـورت (هـیـچ دژی بـه شـعـاع 150 کـیـلـومـتـری مـتـس) لـغـو نـشـود؛ و 2) فـرانـسـه مـانـنـد در 1871 شـکـسـت نـخـورد؛ یـا حـداقـل یـک پـیـروزی آلـمـان، اگـر ایـن بـه واقـعـیـت گـرایـد، پـیـروزی کـامـل نـبـاشـد.
انـدیـشـۀ مـن ایـن بـود، کـه فـرانـسـه قـادر بـه مـجـبـور نـمـودن آلـمـان بـه بـا خـاک یـکـسـان سـا خـتـن مـتـس – یـک دژ تـهـاجـمـی – بـدون تـوسـل بـه جـنـگ بـاشـد. ولـی مـحـافـظـه کـاران انـگـلـیـس – در اثـر اقـبـال زیـاد در رابـطـه بـا روسـیـه و ژاپـن – ایـن جـنـگ را حـتـی تـا نـقـطـه ای کـه رو بـه بـروز مـی بـاشـد، تـدارک دیـده انـد. انـتـظـار مـی رود آن تـا یـک مـاه روی دهـد.
بـلـی، دوسـت عـزیـز، مـا در ایـن تـابـسـتـان هـفـت هـفـتـه در فـرانـسـه، در بـرتـانـی بـودیـم. (…) عـزیـز مـن جـیـمـز گـویـلام(James Guillaume)[1916- 1844][99] (“رهـیـاب حـقـیـقـی) بـه هـمـراه مـا بـود (…). در پـاریـس مـن شـش – هـفـت جـلـسـه بـا آنـارشـیـسـت هـای فـرانـسـه و انـقـلابـیـون روس داشـتـم. (…) مـن بـه فـرانـسـه عـشـق مـی ورزم. نـسـبـت بـه مـن تـا انـدازه ای خـشـمـگـیـن گـشـتـه انـد (یـعـنـی دوسـتـان ضـدنـظـامـی گـری مـا)، بـه ایـن عـلـت کـه مـن مـکـرراً گـفـتـه ام، در صـورت بـروز جـنـگ بـیـن فـرانـسـه و آلـمـان، مـن فـقـط از یـک امـر مـتـأسـف خـواهـم گـردیـد، از ایـن کـه بـرای ثـبـت نـام جـهـت سـربـازی کـردن در نـیـروهـای پـارتـیـزانـی انـقـلابـیـون پـیـر خـواهـم بـود.[100] ولـی چـنـیـن اسـت زنـدگـی! آدمـی مـی انـدیـشـد، آدمـی تـهـیـیـج و مـلـتـهـب مـی گـردد. – ایـن جـا – مـرگ اسـت! سـئـوال ایـنـسـت، کـه چـقـدر پـونـد، شـیـلـیـنـگ، پـنـس بـه چـنـگ لـیـبـرال هـا خـواهـد افـتـاد. چـقـدر پـونـد، شـیـلـیـنـگ، پـنـس را ایـن یـا آن حـزب در راه انـتـخـابـات مـصـرف خـواهـد کـرد … هـلـنـد جـدیـدی – کـه ابـتـداء بـه ویـژه از طـریـق بُـرش(کـوپُـن) فــروشـی مـی زیــسـت و درمــورد هـمـه
چـیـز غـفـلـت مـی ورزیـد: کـشـاورزی، صـنـعـت، آمـوزش – از تـوانـایـی وام دهـی بـه دنـیـا بـرخـوردار شـده اسـت.
اشـخـاص بـرازنـده ای بـا شـور و اشـتـیـاق بـه جـنـبـش داخـل مـی گـردنـد، بـه مـانـنـد شـمـا در جـوانـی تـان در دانـمـارک در دهـۀ شـصـت [سـدۀ نـوزدهـم]. ولـی فـاقـد جـرقـه، آرزومـنـدی و شـایـد هـم چـنـیـن انـگـیـزه؛ بُـرش مـی فـروشـنـد و 300، 400 یـا 500 مـیـلـیـون پـونـد اسـتـرلـیـنـگ، کـه وام و سـهـام در سـرتـاسـر دنـیـا تـولـیـد مـی کـنـد، عـایـدشـان مـی گـردد!
(…)

 

شـمـا را بـه سـیـنـه مـی فـشـارم
پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن

 

هـزار سـپـاس بـه خـاطـر Young Germany( آلـمـان جـوان).[101] (…) در آن هـمـه چـیـز عـالـی اسـت، چـقـدر عـالـی اسـت! مـن بـرگـردان آلـمـانـی کـتـابـم دربـارۀ ادبـیـات روسـیـه را ارسـال مـی دارم. هـم چـنـیـن بـلافـاصـلـه پـسـا نـشـر یـافـتـن بـرگـردان روسـی خـودزیـسـت نـامـه(خـلاصـه نـشـده) در سـان پـتـرزبـورگ – آن هـم اکـنـون در 20000 نـسـخـه بـه چـاپ رسـیـده[102] – نـسـخـه ای بـه شـمـا ار سـال خـواهـم داشـت. و نـیـز سـخـنـان یـک آشـوبـگـر را، کـه نـمـونـۀ غـلـط گـیـری حـروف چـیـنـی شـده اش بـه دسـتـم رسـیـده اسـت.
کـارهـا پـیـش مـی رونـد، کـارهـا پـیـش مـی رونـد!


 

نـامـۀ ژرژ بـرانـدِس
بـه پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن
کـپـنـهـاگ، 1 ژانـویـه 1906

 

دوسـت

 

(…) مـن تـا انـدازه ای از ایـن انـدیـشـه نـگـرانـم، کـه شـمـا قـصـد بـازگـشـت بـه روسـیـه را در یـک نـقـطـه زمـانـی داریـد، کـه بـرانـگـیـخـتگـی هـنـوز شـدت دارد و خـطـر حـادی مـتـوجـه شـمـاسـت. (…)
ایـن انـدیـشـه مـرا بـه شـوق مـی آورد، کـه شـمـا وارد سـان پـتـرزبـورگ خـواهـیـد شـد، و جـوانـان شـریـف بـا سـردادن فـریـاد شـای بـه پـیـشـوازتـان خـواهـنـد شـتـافـت. مـن هـمـواره آرزو داشـتـه ام روزی در چـنـیـن صـحـنـه ای حـاضـر بـاشـم و از آن بـه وجـد درآیـم. ولـی ایـن در یـک زمـان صـلـح و هـمـکـاری. شـمـا در زمـانـی بـه ایـن نـزدیـکـی قـصـد بـازگـشـت کـرده ایـد، کـه از هـر طـرف صـفـیـر گـلـولـه هـا از بـغـل گـوشـتـان خـواهـد گـذشـت، و واپـس گـرایـی سـرگـرم آخـریـن نـبـرد مـأیـوسـانـه و ددمـنـشـانـه اش مـی بـاشـد.
مـن بـه خـاطـر شـمـا بـیـمـنـاکـم.
مـن نـیـز بـه طـور کـامـل و ثـابـت بـر ایـن بـاورم، کـه مـا شـاهـد پـایـان عـمـر حـکـومـت تـزاری خـواهـیـم بـود. امـا هـمـۀ ایـن تـنـفـر آمـیـخـتـه بـا بـیـم مـرا بـه درد و غـصـه دچـار مـی سـازد.
درمـورد یـک جـنـگ احـتـمـالـی مـن نـمـی دانـم چـه بـایـد فـکــر کـنـم. بــه نـظـر مـن غــیـرمـمـکـن
مـی رسـد قـیـصـر ویـلـهـلـم جـرئـت آن را بـه خـود دهـد.
مـن بـیـش تـر تـصـور مـی کـنـم فـقـط انـگـلـسـتـان در یـک جـنـگ عـلـیـه آلـمـان ذی نـفـع بـاشـد. انـگـلـسـتـان مـایـل بـه خُـرد کـردن ایـن قـدرت دریـایـی سـریـعـاً رشـد یـابـنـده اسـت. ولـی مـن نـفـعـی بـرای قـیـصـر ویـلـهـلـم از جـنـگ و خـوار کـردن فـرانـسـه تـشـخـیـص نـمـی دهـم، و تـردیـد دارم، کـه آلـمـان هـا در چـنـیـن مـوردی پـشـتــبـانـان او گـردنـد. ادوارد[بـرادر بـرانـدس] و ژ.بـی.[ژرژ بـرانـدس] کـاری جـز اطـمـیـنـان دهـی از نـیـات صـلـح طـلـبـانـۀ شـان انـجـام نـمـی دهـنـد. لـیـبـرال هـای انـگـلـیـس مـایـل بـه جـنـگ نـیـسـتـنـد، و فـرانـسـه نـبـایـد بـدون اطـمـیـنـان قـبـلـی از یـاری انـگـلـسـتـان بـه جـنـگ عـلـیـه آلـمـان بـه رود. ایـن را بـه زودی خـواهـیـم دیـد، بـه زودی خـواهـیـم دانـسـت.
دوسـت عـزیـز، عـزیـز، پـیـشـا بـازگـشـت مـخـاطـره آمـیـزتـان، بـه خـوبـی در ایـن بـاره بـیـنـد یـشـیـد! شـمـا 30 سـال بـردبـارانـه در انـتـظـار بـه سـر بـرده ایـد، چـنـد مـاه بـیـش تـر نـیـز بـردبـار بـا شـیـد! وجـود شـمـا بـرای آیـنـدۀ روسـیـه و بـرای هـمـۀ مـا ضـروری اسـت.
(…)

 

ژرژ بـرانـدس


یـادداشـت هـا


یـادداشـت هـایـی کـه شـمـاره هـای شـان در داخـل [ ] قـرار داده شـده انـد، افـزودۀ بـرگـردانـنـدۀ نـامـه هـا بـه فـارسـی مـی بـاشـنـد. یـادداشـت هـایـی کـه جـلـوی شـمـاره هـای شـان عـلامـت * گـذاشـتـه شـده، از کـروگـر هـسـتـنـد.


 

[59] نـویـسـنـده. چـنـدیـن سـال مـورد تـوجـه و الـتـفـات قـرار داشـت.
[60] اقـتـصـاددان. وی رسـالـه ای دربـارۀ جـمـعـیـت مـنـتـشـر سـاخـت، و در آن نـشـان داد، کـه جـمـعـیـت کـرۀ زمـیـن بـا تـصـاعـد هـنـدسـی افـزایـش مـی یـابـد، حـال آن کـه مـواد غـذایـی مـورد نـیـاز بـشـری تـنـهـا بـه نـسـبـت تـصـاعـد عـددی افـزا یـش دارد. مـالـتـوس بـنـابـرایـن ازدیـاد جـمـعـیـت را خـطـری بـرای زنـدگـی و تـمـدن انـسـان مـی دانـسـت، و مـعـتـقـد بـود، کـه جـنـگ، قـحـطـی و بـیـمـاری هـا عـوامـلـی هـسـتـنـد کـه جـمـعـیـت زمـیـن را هـمـواره در حـدود مـعـیـن نـگـه مـی دار نـد.
[61] طـبـیـعـی دان. دو اثـر بـزرگ او بـا عـنـاویـن Philosophie zoologique( فـلـسـفـۀ جـانـورشـنـاسـی) و Historie des animaux sans vertèbres( تـاریـخ جـانـوران بـی مُـهـره) مـبـنـای فـرضـیـۀ تـکـامـل تـدریـجـی و تـاریـخـی طـبـیـعـت زنـده گـردیـد نـد.
[62] نـیـچـه فـیـلـسـوفـی اسـت کـه نـظـریـۀ سـروری طـلـبـانـۀ ” اَبَـرمـرد” را ابـداع کـرده اسـت. او در نـظـریـه اش بـه ایـن نـتـیـجـه رسـیـده، کـه انـسـان هـای عـادی پـابـنـد قـانـون انـد، درحـالـی کـه انـسـان هـای اسـتـثـنـایـی یـا نـابـغـه دارای حـق و حـتـی وظـیـفـۀ قـرار دادن خـود بـالاتـر از قـانـون هـسـتـنـد، بـه عـبـارت دیـگـر انـسـان هـای اسـتـثـنـایـی بـرتـر از دیـگـران انـد. آن هـا تـوانـای سـتـانـدن امـیـال شـان بـه زور از زنـدگـی هـسـتـنـد، و نـیـازی بـه پـی روی از اخـلاق و بـه عـاطـفـۀ تـو ده هـای بـرده نـدارنـد. نـیـچـه بـا مـبـالـغـۀ مـضـحـکـی نـوشـتـه اسـت: “مـردان نـیـرومـنـد، سـروران جـهـان، واجـد وجـدان بـیـغـش جـانـور شـکـاریـنـد. ایـنـان غـولانـی شـادکـامـنـد و مـی تـوانـنـد از اعـمـال هـراس انـگـیـز پـیـاپـی از قـبـیـل آتـش زدن امـاکـن بـزرگ، هـتـک نـامـوس زنـان، شـکـنـجـه دادن دیـگـران، بـا هـمـان شـادی و نـشـاط و رضـای خـاطـری بـازگـردنـد کـه گـوئـی در شـوخـی شـاگـردان مـدارس شـرکـت جـسـتـه بـودنـد … وقـتـی مـردی تـوانـایـی فـرمـانـروایـی دارد، وقـتـی او ذاتـاً ” آقـا ” اسـت، در رفـتـار و اعـمـال خـویـش جـابـر و قـاهـر اسـت پـیـمـانـهـا در دیـدۀ او چـه ارج و بـهـایـی دارنـد؟ … بـرای آنـکـه دربـارۀ اصـول اخـلاقـی بـدرسـتـی داوری کـنـیـم، بـایـد دو مـفـهـوم را کـه از دانـش جـانـورشـنـاسـی بـه عـاریـت گـرفـتـه‌ایـم جـانـشـیـن اصـول مـذکـور کـنـیـم، آن دو مـفـهـوم رام کـردن یـک جـانـور و پـرورش نـوع ویـژه ای اسـت.”(نـقـل از ویـلـیـام شـایـرر(William Shirer): ظـهـور و سـقـوط رایـش سـوّم، تـرجـمـۀ ابـوطـالـب صـارمـی، چ3، صـص 29- 128، تـهـران، 1348.
[63] دیـپـلـمـات، فـیـلـسـوف سـیـاسـی، از سـخـنـگـویـان سـرشـنـاس مـحـافـظـه کـاری ضـدانـقـلابـی و مـقـامـاتـی، نـویـسـنـده و نـظـریـه پـرداز دورۀ رسـتـوراسـیـون(Restauration)(دورۀ تـجـدیـد حـکـومـت بـوربـون هـا) از 1814 تـا 1830 در فـرا نـسـه. مـایـسـتـر هـمـاد اسـتـعـداد نـویـسـنـدگـیـش را در راه ” خُـرد کـردن شـیـطـان بـزرگ” – انـقـلاب فـرانـسـه و نـتـایـج آن بـه کـار بـرد.
[64] بـرانـدس طـی اقـامـتـش در پـاریـس از فـوریـه تـا آوریـل 1902 سـخـنـرانـی هـای ” انـسـان بـزرگ” را در مـدرسـۀ رو سـی ایـراد کـرد. ایـن سـخـنـرانـی هـا در 1903 بـه چـاپ رسـیـدنـد. نـک: پـیـشـگـفـتـار.
[65] مـفـیـسـتـوفـلـس، هـم چـنـیـن مـفـیـسـتـو گـفـتـه شـده، شـیـطـان در افـسـانـۀ خـلـقـی(فـولـکـلـور) آلـمـان اسـت. او در ادبـیـات در اصـل شـیـطـان در افـسـانـۀ Faust( فـائـوسـت) ظـاهـر شـده، بـعـد در آثـار دیـگـری بـه گـونـۀ شـخـصـی کـودن نـمـایـان گـشـتـه اسـت.
[66] پـادشـاه مـوکّـل رومـیـان در فـلـسـطـیـن بـاسـتـان. بـنـا بـر روایـت انـجـیـل مـتی(18-2:16)، هـرود دسـتـور قـتـل عـام اطـفـال مـذکـر از نـوزادان تـا دوسـالـگـان را صـادر کـرد. امـا اکـثـر نـگـارنـدگـان زیـسـت نـامـۀ هـرود و ” احـتـمـالاً اکـثـر انـجـیـل شـنـاسـان” ایـن روایـت را افـسـانـه یـا روایـت عـامـیـانـۀ بـی پـایـه دانـسـتـه انـد.
[67] مـنـتـقـد عـمـدۀ ادبـیـات، فـیـلـسـوف و مـورخ. دارای نـفـوذ زیـادی بـر بـرانـدس جـوان بـوده اسـت. بـرای نـظـر بـرانـدس درمـورد تـایـن مـی تـوان مـقـالـۀ او بـا عـنـوان “Hippolyte Taine”(هـیـپـولـیـت تـایـن) را، کـه در 1893 نـگـاشـتـه اسـت، خـوانـد. ایـن مـقـالـه جـزء جـلـد هـفـتـم مـجـمـوعـۀ نـوشـتـه هـا اسـت.
[68] بـرای نـظـر بـرانـدس درمـورد پـوشـکـیـن مـی تـوان رجـوع کـرد بـه سـومـیـن مـبـحـث هـنـایـشـات از روسـیّـه در جـلـد دهـم مـجـمـوعـۀ نـوشـتـه هـا.
69* بـازاروف یـک پـزشـک نـیـهـیـلـیـسـت در رمـان پـدران و فـرزنـدان(1862) از ایـوان تـورگـنـیـف.
[70] مـنـظـور مـقـالـه ای اسـت کـه بـرانـدس دربـارۀ یـاری مـتـقـابـل در 23 فـوریـه 1903 در روزنـامـۀ سـیـاسـت نـوشـتـه بـود.
71* ایـن سـخـنـرانـی دربـارۀ قـتـل عـام ارامـنـه بـه دسـت تُـرک هـا بـه زبـان هـای فـرانـسـه، آلـمـانـی و دانـمـارکـی بـه چـاپ رسـیـد. سـخـنـرانـی بـرانـگـیـزنـدۀ تـحـریـک و تـهـیـیـج عـمـوم در آلـمـان گـردیـد.
[72] اسـاس عـقـیـدۀ هـگــل بـر سـه اصـل اسـت: بـرنـهـاد(تـز)، بـرابـرنـهـاد(آنـتـی تـز)، هـمـنـهـاد(سـیـنـتـز). بـه عـقـیـدۀ هـگــل، هـر وضـعـی دارای وضـع مـقـابـل خـود اسـت. امـا هـر چـیـزی نـه تـنـهـا ضـد خـود را دارد، بـلـکـه ضـد خـود نـیـز اسـت. هـسـتـی نـزاع قـوای مـخـالـف اسـت بـرای تـرکـیـب آن هـا بـه صـورت واحـد. بـرنـهـاد از یـک سـو و بـرابـرنـهـاد از سـوی دیـگـر بـاهـم در کـشـمـکـش هـسـتـنـد، و از تـرکـیـب آن هـا هـمـنـهـاد نـتـیـجـه مـی شـود.
[73] کـلـیـسـاهـای جـامـع، بـنـاشـده بـا مـعـمـاری رایـج بـه سـبـک گـوت هـا(قـوم قـدیـمـی آلـمـانـی) در اروپـا در قـرون 12 تـا 16 مـیـلادی.
[74] یـا پـی روی از اصـول اسـتـقـلال و آزادی فـردی، اصـول انـفـراد اشـخـاص در اجـتـمـاعـات، و اعـتـقـاد بـه اصـالـت فـرد (انـدیـویـدوآلـیـسـم).
[75] در آوریـل 1903، روز عـیـد پـاک مـسـیـحـی، یـهـودیـان مـقـیـم کـیـشـیـنـف، شـهـر عـمـدۀ شـهـرسـتـان بـسـارابـی رو سـیـه، قـربـانـیـان قـتـل و غـارت گـردیـدنـد.
76* اکـثـر ایـن مـقـالاتِ مـنـدرج در Gestalten und Gedanken( خـلـق کـردن و انـدیـشـیـدن) در بـعـد یـک جـلـد مـتـمـم مـجـمـوعـۀ نـوشـتـه هـا را تـشـکـیـل دادنـد.
[77] نـام یـک مـرد اشـرافـی در رمـان یـک آشـیـانـۀ اشـرافـی(1859) از تـورگـنـیـف.
[78] عـنـوان مـشـتـرک گـروهـی رسـالـه در خـلـق کـردن و انـدیـشـیـدن.
[79] “نـادیـشـدا” پـیـکـر تـغـیـیـر قـیـافـه یـافـتـه در ورا اسـپـاسـکـایـا(Vera Spasskaja) در خـلـق کـردن و انـدیـشـیـدن اسـت. بـرانـدس بـا او در سـفـرش بـه روسـیـه در 1887 آشـنـا گـردیـد. او بـرای بـرگـردانـدن نـوشـتـه هـای بـرانـدس بـه روسـی بـه آمـوخـتـن زبـان دانـمـارکـی پـرداخـت. بـیـن آن دو از 1887 تـا 1926 نـامـه نـگـاری صـورت گـرفـت.
[80] جـنـگ روس – ژاپـن در 8 فـوریـه 1904 آغـاز گـردیـد.
81* در 1860- 1859 شـورش هـای دهـقـانـی پـشـتـیـبـانـی شـده از سـوی جـنـبـش لـیـبـرالـی بـورژوایـی قـسـمـت وسـیـعـی از روسـیـه را فـراگـرفـتـه بـودنـد.
[82] مـاهـی قـزل آلای پُـخـتـه شـده بـا بـرنـج و قـارچ.
[83] پـیـش روزنـامـۀ سـوسـیـال دمـوکـراسـی آلـمـان بـود.
[84] مـقـالـۀ دیـگـری از انـگـلـس دربـارۀ روسـیـه نـیـز تـحـت عـنـوان ” شـرائـط اجـتـمـاعـی روسـیّـه” در 1875 در نـشـریـۀ Volksstaat( دولـت مـردم) و هـم چـنـیـن بـه صـورت جـزوه در هـمـان سـال مـنـتـشـر شـده اسـت.
85* بــرگـردان دانـمـارکـی کــشـت زارهـا، کـارخـانـه هـا و کـارگـاه هـا در سـپـتـامـبـر 1904 بـه وسـیـلـۀ امـی دراشـمـان بـا عـنـوان Haandens og Hjærnens Arbejde: Landbrug, Industri og Haandværk i Nutid og Fremtid: en Udviklingshistorie( کـار دسـتـی و مـغـزی: کـشـاورزی، صـنـعـت و صـنـعـت دسـتـی در حـال و آیـنـده: یـک تـاریـخ تـکـامـل) انـتـشـار یـافـتـه بـود. بـرانـدس مـقـالـه ای دربـارۀ کـتـاب در روزنـامـۀ سـیـاسـت، 17 اکـتـبـر 1904 نـگـاشـتـه بـود.
[86] مـسـچـرسـکـی، نـاشـر گـراژدانـیـن؛ سـووریـن، نـاشـر نـوویـه – ورمـیـا- روزنـامـه ای بـه نـظـر بـرانـدس سـسـت، کـه “در فـواصـل زمـانـی کـوتـاه از یـک قـضـیـۀ واحـد و شـخـص واحـد دفـاع یـا بـه آن هـا حـمـلـه مـی کـنـد، قـاعـدتـاً در مـقـا لات تـنـد، سـرگـرم کـنـنـده.”( هـنـایـشـات از روسـیّـه، مـجـمـوعـۀ نـوشـتـه هـا، ج10، ص 395.)
[87] وزیـر کـشـور روسـیـه فُـن پـلـهـو در 28 ژوئـیـه 1904 بــا بـمـبـی کـه دانـشـجــوی انـقـلابـی ایـگــور سـازانــوف(Yegor
Sazanov) بـه داخـل واگـن او پـرتـاب نـمـود، بـه قـتـل رسـیـد. او هـیـچ اقـدامـی جـهـت پـیـشـگـیـری از آشـوب خـونـیـن یـهـودسـتـیـزانـه در سـال پـیـش از آن(1903) بـه عـمـل نـیـآورده بـود.
88* نـامـه تـحـت هـنـایـش ” یـکـشـنـبـۀ خـونـیـن”، 22 ژانـویـه 1905 نـوشـتـه شـده اسـت. در آن روز هـزاران تـظـاهـر کـنـنـده بـا کـشـیـش اورتـودوکـس، پـدر [جـئـورجـی] گـاپـون(Gapon)[Georgi][مـقـتـ. 1906- 1870] در رأس شـان بـه سـوی قـصـر زمـسـتـانـی بـه حـرکـت درآمـدنـد تـا عـریـضـۀ درخـواسـت حـقـوق سـیـاسـی را بـه تـزار تـسـلـیـم نـمـایـنـد. بـا رسـیـدن انـبـوه جـمـعـیـت بـه قـصـر، آن هـا بـه گـلـولـه بـسـتـه شـدنـد، و کـم و بـیـش دویـسـت نـفـر بـه هـلاکـت رسـیـدنـد. [سـال پـسـا رویـداد، گـاپـون بـه عـنـوان یـک جـاسـوس پـلـیـس افـشـاء گـردیـد، و بـه دسـت عـضـوی از حـزب سـوسـیـالـیـسـت انـقـلابـی کُـشـتـه شـد.]
[89] تـحـویـل سـدۀ بـیـسـتـم در روسـیـه تـوأم بـود بـا نـاآرامـی تـوده هـای دهـقـانـی. سـال هـای بـعـدیـن، 1902، 1904 و 1905 سـال هـایـی کـم مـحـصـول بـوده، 95% دهـقـانـان بـه زیـر مـرز گـرسـنـگـی کـشـیـده شـده بـودنـد، و نـتـیـجـۀ مـنـطـقـی ایـن وضـعـیـت مـصـیـبـت بـار شـورش هـای پـی در پـی و فـراگـیـر دهـقـانـی در اکـنـاف و اطـراف امـپـراتـوری تـزاری بـود. جـنـگ روس و ژاپـن – کـه در فـوریـه 1904 بـا حـمـلـۀ غـافـلـگـیـر کـنـنـدۀ ژاپـن بـه پـورت آرتـور آغـاز گـشـت، و در سـپـتـامـبـر 1905 بـا پـیـروزی ژاپـن خـاتـمـه یـافـت – مـوجـب بـالا رفـتـن قـیـمـت اجـنـاس حـیـاتـی از 20% تـا 40% گـردیـد. ایـن جـنـگ نـارضـایـتـی شـدیـد تـوده هـای دهـقـانـی و بـخـش اعـظـم مـردم از دیـگـر طـبـقـات جـامـعـه را بـرانـگـیـخـت. نـارضـایـتـی تـهـی دسـتـان، حـتـی طـبـقـۀ مـتوسـط لـیـبـرال بـه طـور روزافـزون دامـن گـرفـت. نـاآرامـی هـا در سـرتـاسـر روسـیـه و بـا قـوت بـیـش تـری در سـرزمـیـن هـای غـیـرروس امـپـراتـوری پـدیـدار گـردیـدنـد.
در عـرصـۀ سـیـاسـی سـه نـیـروی مـخـالـف مـعـروف: لـیـبـرالـی، تـروریـسـتـی و مـارکـسـیـسـتـی بـه مـنـصـۀ عـمـل در آمـدنـد. ایـن هـمـه مـنـجـر بـه انـقـلاب بـورژوا – دمـوکـراتـیـک در سـال 1905 گـردیـد.
انـقـلاب تـزار نـیـکـلای دوّم(Nikolaj II)(مـقـتـ. 1918- 1868/ سـلـطـ. 1917- 1894) را مـجـبـور سـاخـت تـا در 17 اکـتـبـر بـیـانـیـۀ مـشـهـور بـه ” مـانـیـفـسـت اکـتـبـر” را صـادر نـمـایـد، و در آن بـه اتـبـاع امـپـراتـوری وعـدۀ آزادی هـای مـدنـی و انـتـخـابـات دومـا را بـه بـخـشـد.
از پـدیـده هـای مـهـم انـقـلاب شـوراهـا(بـه روسـی: سـویـت هـا) بـودنـد، کـه از گـردهـم آیـی کـمـیـتـه هـای اعـتـصـاب چـنـدیـن کـارخـانـه و رشـتـۀ صـنـعـتـی در شـوراهـای دائـم نـمـایـنـدگـان تـقـریـبـاً در سـرتـاسـر روسـیـه تـشـکـیـل یـافـتـنـد، و بـزرگ تـریـن شـان شـورای سـان پـتـرزبـورگ، از جـمـلـه عـهـده دار سـازمـان دهـی اعـتـصـاب عـمـومـی سـپـتـامـبـر بـود. رهـبـر ایـن شـورا – کـه شـش هـفـتـه بـه کـار خـود ادامـه داد – لـئـو تـروتـسـکـی(Leo Trotskij)(مـقـتـ. 1940- 1879) بـود.
بـا وجـود فـرمـان روایـی خـشـونـت سـازمـان یـافـتـۀ دولـت، انـقـلاب تـا زمـانـی بـه سـیـرش ادامـه داد. در جـریـان انـقـلاب مـردم عـلـنـاً گـسـسـتـگـی شـان از رژیـم تـزاری را نـمـایـش دادنـد. صـدمـات انـقـلاب بـر تـزاریـسـم چـنـان شـدیـد بـود، کـه رژیـم هـرگـز از آن هـا بـهـبـودی نـیـافـت.
[90] بـاشـگـاه مـعـروفـی در پـاریـس. آن مـرکـب بـود از بـورژواهـای ثـروتـمـنـد، کـشـیـشـان، نـجـبـا و هـمـۀ مـشـروطـه خـوا هـان. بـعـد جـنـبـۀ دمـوکـراتـیـک آنـان غـلـبـه یـافـت، و پـسـا فـرار پـادشـاه بـه وارن، از او سـلـب اعـتـمـاد کـردنـد. ایـن بـا شـگـاه بـر بـاشـگـاه هـا و مـجـامـع دیـگـر دارای نـفـوذ بـسـیـار بـود، و در زمـان کـنـوانـسـیـون نـقـش اسـاسـی را بـرعـهـده گـرفـتـه، طـرف دار دورۀ وحـشـت(تـرور(Terreur)) بـود. سـقـوط مـاکـسـیـمـیـلـیـن دو روبـسـپـیـر(Maximilien de Robespierre)(مـقـتـ. 94- 1758)(وکـیـل دعـاوی و عـضـو کـنـوانـسـیـون مـوجـد دورۀ وحـشـت، هـمـۀ مـخـالـفـانـش را بـه قـتـل رسـا نـیـد، و عـاقـبـت او خـود نـیـز بـه گـیـوتـیـن سـپـرده شـد) مـوجـب تـعـطـیـل آن بـاشـگـاه(12 نـوامـبـر 1794) گـردیـد.
[91] شـابـو و دانـتـون هـر دو تحـت انـقـلاب بـه گـیـوتـیـن سـپـرده شـدنـد. مـارا بـه دسـت دخـتـری بـه نـام شـارلـوت کـوردای (Charlotte Corday) بـا کـارد کُـشـتـه شـد.
[92] An Autobiography( یـک خـودزیـسـت نـامـه)(1904). اسـپـنـسـر، دارویـنـیـسـت اجـتـمـاعـی.
93* بـانـوان اتّـحـادیّـۀ گـل پـامـچـال یـک اتـحـادیـۀ زنـان مـحـافـظـه کـار، جـزیـی از اتّـحـادیّـۀ گـل پـامـچـال، ایـجـاد شـده در 1883.
94* اوژن شـائـومـان، مـلـی گـرای فـنـلانـدی(فـیـن). در 16 ژوئـن 1904 حـاکـم کـل روسـی در فـنـلانـد، نـیـکـلای بـوبـر یـکـوف(Nikolaj Bobrikov) را کُـشـت، و سـپـس خـودکُـشـی کـرد.
95* [اشـاره اسـت بـه ایـن کـه] اتـحـادیـۀ [نـروژ] و سـوئـد در 26 اکـتـبـر 1905 مـتـلاشـی گـردیـد.
96* ظـاهـراً نـامـه ای از بـرانـدس کـم اسـت [در بـایـگـانـی کـروپـوتـکـیـن یـافـتـه نـشـده] و بـه ایـن دلـیـل روشـن نـیـسـت مـنـظـور کـروپـوتـکـیـن کـدام مـقـالـه اسـت؟
97* از آواز Le Droit du travailleur( حـقّ کـارگـر)(1870) سـاخـتـۀ ژاک تـوربـیـن(Jacques Turbin) نـام مـسـتـعـار شـارل کـلـر(Charles Keller) نـویـسـنـده و کـمـونـارد.
98] اشـاره اسـت بـه بـحـران تـنـجـر در 06- 1905 در رابـطـه بـا بـازدیـد لـیـبـشـن(Liebchen) نـام مـسـتـعـار قـیـصـر ویـلـهـلـم دوّم(Wilhelm II)(1941- 1859/ سـلـط. 1918- 1888) از مـراکـش. مـرحـلـه ای از راه بـه جـنـگ جـهـانـی اول (18- 1914).
99] عـضـو رهـبـری کـنـنـدۀ فـدراسـیـون حـقـوق در سـویـس. نـک: پـیـشـگـفـتـار.
[100] ایـن زبـان سـیـاسـتـمـدارانـۀ کـروپـوتـکـیـن اسـت بـرای پـرهـیـز از اقـرار صـریـح او بـه طـرف گـیـری در جـنـگ بـرلـه فـرانـسـه – بـرعـلـیـه آلـمـان، در تـبـایـن بـا رویـکـرد اصـولـی آنـارشـیـسـت هـا. نـک: پـیـشـگـفـتـار.
[101] جـلـدهـای شـشـم و پـسـیـن چـاپ انـگـلـیـسـی جـریـانـات اصـلـی اثـر بـرانـدس.
[102] نـک: پـیـشـگـفـتـار.

   

آدرس و اسامی صفحات مرتبط با فدراسیون عصر آنارشیسم

Federation of Anarchism Era Social Media Pages



۱- آدرس تماس با ما 
asranarshism@protonmail.com
info@asranarshism.com
۲- عصر آنارشیسم در اینستاگرام
۳- عصر آنارشیسم در تلگرام
۴- عصر آنارشیسم در توئیتر
۵ – فیسبوک عصر آنارشیسم
۶ – فیسبوک بلوک سیاه ایران
۷ – فیسبوک آنارشیستهای همراه روژاوا و باکورAnarchists in solidarity with the Rojava
۸ – فیسبوک دفاع از زندانیان و اعدامیان غیر سیاسی
۹ – فیسبوک کارگران آنارشیست ایران
۱۰- فیسبوک کتابخانه آنارشیستی
۱۱ – فیسبوک آنارشیستهای همراه بلوچستان
۱۲ – فیسبوک هنرمندان آنارشیست
۱۳ – فیسبوک دانشجویان آنارشیست
۱۴ – فیسبوک شاهین شهر پلیتیک
۱۵ – فیسبوک آنتی فاشیست
۱۶- تلگرام آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر
۱۷ – اینستاگرام آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر
۱۸- تلگرام آنارشیستهای شیراز
۱۹ – تلگرام ” جوانان آنارشیست ”
۲۰ - تلگرام آنارشیستهای تهران
۲۱ – اینستاگرام جوانان آنارشیست
۲۲ – گروه تلگرام اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۳ –  توییتر اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران - The Anarchists Union of Afghanistan and Iran
۲۴ – فیسبوک اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۵ – اینستاگرام اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۶ – کانال تلگرام خودسازماندهی مطالب گروه اتحاديه آنارشیست‌های افغانستان و ايران
۲۷ – گروه تلگرام خودساماندهی مطالب گروه اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۸– اینستاگرام آنارشیستهای بوکان - ئانارکیستە کانی بۆکان
۲۹- کانال تلگرام کتابخانه شورشی
۳۰- کانال تلگرام ریتم آنارشی
۳۱- تلگرام آنارشیستهای اراک
۳۲- تلگرام قیام مردمی