Farzan Alef /فرزان الف

همان است که….

۹ اردیبهشت یادداشت ها

خم شده در سطل بزرگ شهرداری
کارتونی ، پلاستیکی
چیزی شاید پیدا کند
شاید هم عروسکی جر خورده
برای خواهر کوچکش
روی گونه اش دو مگس جفتگیری می کنند
آشغال ها را به هم می ریزد
و من نگاه می کنم و رد می شوم
به خانه می رسم و این شعر را می نویسم
و شما می خوانید
حالا حتما گونی بر دوش دارد دور می شود از این محل
او ما را نمی شناسد
ولی همه ی ما او را می شناسیم
همان است که با دیدن اش
از لباس بر تنمان
خجالت می کشیم
و سعی می کنیم به چیزهای قشنگ
فکرمان را برگردانیم

او ما را نمی شناسد…

منبع: صفحه فیسبوک فرزان الف

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برچسب ها:
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است