سُهیل عربی: روایت تبعید به زندان قزلحصار کرج (حمزه سواری و سعید ماسوری)

سُهیل عربی: روایت تبعید به زندان قزلحصار کرج (حمزه سواری و سعید ماسوری)
Text Size

روایت تبعید به زندان قزل اخدود (قزلحصار)

حمزه سواری:

تجربه طولانی حبس در زندانها و بازداشتگاههای مختلف و چشیدن سرد و باز هم سرد روزگار گاهی این توهم را در من بوجود می آورد که در این بندگاه چیزی یافت نمیشود که مرا غافلگیر کند ! و دیدن “بدتر” یک احتمال دور از انتظار میباشد.

اما مثل همیشه سازمان زندانها با عاملیت فردی بنام حیات الغیب ثابت کرد که این تصور خیالی بیش نیست و وضعیت غم انگیزتر، وحشتناک تر، دردناک تر و شرایط غیر انسانی تر همیشه یک گزینه محتمل است.

هنگامیکه در بامداد روز یکشنبه دوازدهم شهریور مصادف با هجدهمین سالگرد بازداشتم بهمراه تنی چند از همقطاران سابق گوهردشتی و همبندیان وقت به دفتر رِئیس بند فراخوانده شدیم، خیلی زود حدس زدم که یک جابجایی در راه است، اما به کدام مقصد، معلوم نبود.

هنگام وارد شدن به دفتر رئیس بند ۸، رئیس کل زندان اوین هدایت الله فرزادی را در انتظار خود یافتیم. به محض رسیدن و نشستن، با شنیدن جمله وی خطاب به گارد زندان که پیش از رسیدن ما آماده و مهیا شده بودند، گفت: “دستبند به دستشان بزنید” این حدس به واقعیت تبدیل شد و پس از اینکه به زور بواسطه دستبند و پابند دو به دو بهم گره بخوردیم سوار اتوبوس زرد رنگ و درب و داغانی شدیم و به سمت درب خروجی اوین حرکت کردیم.

در ابتدای مسیر متوجه شدیم که مقصد جدیدمان زندان قزل اخدود یا همان زندان قزلحصار است. همین که به ساختمان مرکزی زندان اوین نزدیک شدیم با ایستادن اتوبوس و شنیدن صدای اعتراض بعضی از زندانیان به دستبند و پابند و عدم رعایت قانون، متوجه شدیم که در این سفر تنها نیستیم. با ورود افراد جدید و تجدید دیدار با برخی چهره های آشنا و آشنایی با چهره های جدید غم جدایی بدون خداحافظی از دوستان دیگر برای لحظاتی تسکین یافت.

پس از طی مسیر یک ساعت و نیم و فروکش کردن صدای سرود و آواز دوستان خوش صدای جمع به زندان قزل اخدود (قزل حصار) رسیدیم.

بوی تعفن از سر درون این بندگاه خبر داد. با ورود به داخل زندان با یک ساختمان ارغوانی رنگ بدقواره ای روبرو شدیم. در اطراف آن همه چیز حاکی از سردرگمی و بی نظمی بود. پس از انتظار یک ساعته زیر آفتاب به درون ساختمان مذکور هدایت شدیم. چهره های آشنا در میان مسئولین زندان که خستگی و کلافگی از سر و روی آنها می بارید، کم نبود. با رد شدن از درب آهنی ابتدای ساختمان با یک کریدور درازو ترک های کف کریدور که همگی حاکی از آن بود که جای جدید خرابه ای بیش نیست روبرو شدیم.

اما واقعیت تکان دهنده و شوک آور کماکان انتظار ما را می کشید. با رسیدن به بند امن، دوستان اهل سنت به استقبال ما آمدند، خستگی، نا امیدی و درماندگی که در چهره های آنها بیداد می کرد. ما متحیر از تغییر چهره آنها در این مدت کوتاه جدایی وارد بند جدید شدیم. در بند مذکور یک بنای نعل اسبی شکل را در برابر خود یافتیم. در انحنای وسط آن محل نگهداری بچه های سنی مذهب قرار داشت و دو طرف آن سلولهای انفرادی با دربهای بسته پشت سرهم ردیف شده اند.

افسر شب ما را به سمت راست این بنا هدایت کرد جایی که آب متعفن کف راهرو را پر کرده بود و بوی هولناک مرگ از درون سلولهای مملو از زندانی به مشام می رسید.

در ته راهرو سه سلول با درهای باز انتظار ما را می کشید که ظاهرا انتظار یک ساعته ما زیر آفتاب جهت خالی کردن این سلولها از زندانیان بود. افسر شب به افسر نگهبانها دستور داد که زندانیان را چهار نفره، پنج نفره، به درون این سلولها بفرستید و درها را پشت سر آنها قفل کنید.

همگی ما مات و مبهوت، وضعیت اقامتگاه جدید خود را برانداز می کردیم. سلولهای انفرادی که به جز یک موکت کثیف که کف آن را می پوشاند و خالی از هرگونه امکانات زندگی بود. دستشویی و حمام هر دو در یکجا و ته این سلولها خودنمایی می کردند با دیوارهای لخت و سرد و بی روح که تنها با یک دوربین که به همه جا حتی دستشویی و حمام نیز مشرف بود مزین شده بود.

صدای اعتراض بچه ها فضای راهرو را پر کرده بود و در این میان خنده هیستریک من در حالی که داشتم وضع محل زندگی جدید را نگاه می کردم، نظر یکی از افسر نگهبانها را به خود جلب کرد، اما فضا چنان سنگین بود که جرات پرسیدن علت آن را نداشت.

در آن لحظه سوالی در ذهنم غوغا به پا کرده بود، سوالی که بعد از گذشت یک هفته کماکان به قوت خود باقی است و همچنان باعث خنده من می شود. افرادی که ما را به این مکان فرستادند با خود چه فکر می کردند؟

اما غم انگیزتر آن که دیگر زندانیان اظهار داشتند که این جا بهترین جای زندان است، معنای این سخن تعجب برانگیز با دیدن محل اقامت زندانیان سنی مذهب که نصف آنها سالهاست زیر حکم اعدام بسر می برند و نصف دیگر سالهاست که بلاتکلیف هستند برای ما آشکار شد.

پانزده زندانی در یک اتاق که کمی بزرگتر از سلول انفرادی بود در کنار هم زندگی می کنند. حمام، دستشویی، روشویی و آشپزخانه آنها همگی در یک اتاق کوچکتر قرار داشت و هواخوری مسقف آنها که مثل قفس های گوانتانامو و کمی بزرگتر از اتاق محل زندگی آنها بود.

هنگامی که با آنها وارد صحبت شدیم بسیاری از آنها فاش کردند که بدلیل شرایط طاقت فرسا فکر خودکشی برای اولین بار در این مکان به سرشان زده است و غم بارتر آن که زندانیانی در همان جا در سلولهای انفرادی دربسته به سر می بردند که گاهی عدد آنها به ۱۲ نفر می رسید و از رفتن به سالنهای عمومی امتناع می ورزیدند و سلولهای دربسته تاریک و نمور و بدون هواخوری را که یک امنیت نسبی را برای آنها فراهم می کرد به سالن های عمومی پر از جرم و جنایت ترجیح می دادند.

ساختمانی که برای زندانیان سابق گوهردشت در قزل اخدود در نظر گرفته شده است یعنی واحد ۳ در بهترین حالت ظرفیت نگهداری پانصد زندانی را داراست اما در حال حاضر حداقل دو هزار زندانی در آن نگهداری می شود. مساله ای که باعث تراکم فاجعه آمیز جمعیت و در نتیجه درگیری های خونین، تجاوز، ضعیف کشی و انواع بیماری های جسمی و روانی می شود.

نگهداری زندانیان سنی مذهب، زندانیان سیاسی، زندانیان در انتظار اجرای حکم اعدام، زندانیان تنبیهی و خطرناک و … در کنار هم جای سوال دارد. مساله ای که هر لحظه امکان و احتمال وقوع فاجعه ای دردناک و اتفاقی ناگوار را در روزهای پیش رو به شدت بالا می برد.

زندان قزلحصار یا قزل اخدود به هیچ عنوان محل مناسبی برای نگهداری از زندانیان با هر اتهامی نیست و حتی محل مناسبی برای کارکنان خود زندان نیز نمی باشد، امری که باعث کلافگی و سردرگمی هر چه بیشتر آنان شده است و نمونه ساده آن وضع رقت بار تبدیل برخی از سلولهای انفرادی مجاور به استراحتگاه خود پرسنل بند امن می باشد.

بوی متعفن فاضلاب که در سمت راست بنای محل نگهداری زندانیان سابق گوهردشت ( واحد ۳ قزل اخدود) می ریزد مزید بر علت طاقت فرسایی شرایط تحمل حبس در این زندان شده است و حتی بهداری زندان نیز از کمترین امکانات از جمله داروخانه مستقل بی بهره است و هزاران مصیبت دیگر که بر اثر یک تصمیم سرتا پا اشتباه اژه ای مبنی بر تعطیلی زندان گوهردشت و سوء مدیریت سازمان زندانها اکنون گریبانگیر تعداد زیادی از زندانیان می باشد که از حوصله این متن خارج می باشد.

خلاصه اینکه این سیاهچاله نه محلی برای نگهداری زندانیان بلکه قتلگاهی وحشتناک است. به سادگی باید گفت که جان تمام زندانیان این زندان به معنی دقیق کلمه در خطر دائم است و تنها راه حل آن بستن هر چه زودتر این زندان و انتقال زندانیان به محل مناسب جهت نگهداری است در غیر این صورت باید منتظر وقوع یک فاجعه انسانی در آینده نزدیک بود.

■■■

#حمزه_سواری

پس از روایت #سعید_ماسوری از #قزلحصار

اینک روایت حمزه را خواندیم

حمزه سواری و سعید ماسوری از صبور ترین و مقاومترین زندانیان هستند ،حمزه بیش از هجده سال و سعید ماسوری بیش از ۲۲ سال در زندان‌های گوهر دشت،اوین،کارون سپیدار و …

محبوس بوده اند

اوضاع قزلحصار این قدر فجیع است که حتی حمزه و سعید ماسوری هم که بیش از نیمی از عمرشان در زندان گذشته این وضع را بسیار فاجعه وار تر از دیگر زندان‌ها می دانند…

باید هر چه زود تر این حکومت را سرنگون کنیم و تمام انسانهای تحت شکنجه را رها کنیم …

  • ●●

متن پیام زندانی سیاسی سعید ماسوری که هم اکنون در بیست و سومین سال حبس خود به زندان قزلحصار کرج در بدترین شرایط منتقل شده، و در اعتصاب غذاست، به شرح زیر است:

«بعد از ۲۳ سال زندان به گمانم بدترین شرایط و جنایات حکومت در زندان ها را دیده و تجربه کرده ام، غافل از آنکه سیاه چالی مثل قزل حصار را که بهتر است قزل اُخدود نامیده شود را تاکنون ندیده بودم.

اُخدود به معنای گودال جایی بود که بندگان خدا را در آن می ریختند و زنده زنده می سوزاندند.آنقدر تراکم جمعیتی که در گودال ها می ریختند زیاد بود که مادر و فرزند و پیر و جوان بر هم تلنبار شده و در آتش جنایتکاران می سوختند و جرمشان جز بی گناهی چیزی نبود. (وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ)

قزل حصار سیاه چاله ای است که به اراده ولی فقیه و با حلقه بگوشی جنایتکاری مثل اژه ای مردم این خاک را از پیر و جوان به داخل آن می ریزند و در آتش جنایت خود می سوزانند.

کمترین امکان تغذیه ای، بهداشتی، درمانی و حتی جایی نیم متری برای نشستن هم وجود ندارد. در اطاقی تقریبا ۹ متری ۱۵-۱۶ نفر را ریخته حق کمترین اعتراضی را هم ندارند. نه آب، نه غذا، نه تن پوش شایسته انسانی. هیچ و هیچ چیز به زندانیان نمی دهند تا حدی که پرسنل زندان حتی از جا و غذای خود صرفنظر کرده آن را هم به زندانیان می دهند.

چرا که آدم نمایی به نام حیات الغیب کمر به غیب و محو کردن هرگونه حیات ایرانی، شرافت و کرامت انسانی بسته تا برای آدمخواری به نام اژه ای دم تکان دهد و تکه نانی جلویش بیاندازند و کسری بودجه و پول برای دولت رئیسی را هم با مچاله کردن و له کردن زندانیان بی دفاع که فریادشان به جایی نمی رسد، تامین کنند. (فروش زندان رجایی شهر هم به همین دلیل بود)…

تفو بر تو ای آدم نما، تفو…

ولی اینها اگر گمان می کنند که از خشم و کین مردم ایران در امان هستند، زهی خیال باطل! مردم ایران پیر و جوان، دختر و پسر، معلم و کارگر و دانشجو و بازنشسته مترصد فرصت هستند. شهریور نشود، مهر. مهر نشد آبان.

شما را گریزی نیست… شهریورها در راه است….

اگر بخواهم از جنایاتی که در این زندان واقع می شود بنویسم، برای هیچ عقل سلیم و حتی هموطنان خودمان که فعلا پایشان به زندان نرسیده، باورکردنی نیست.

همین الان در سلول های بغل جوانانی چند نفره در پشت درهای آهنی و دیوارهای بتونی در انتظار اعدام به سر می برند و حتی دیشب که چند نفر را خونین و مالین به بهداری بردند. دستور آمده بود که به آنها رسیدگی نشود حتی در حد پانسمان و ضدعفونی کردن آنها. تنها دستبند و پابندشان کرده و به سلول های انفرادی آنطرفتر انداختند… در عین خونریزی…

اینها حتی اگر برای به تاخیر انداختن حکم اعدامشان به ما زندانیان سیاسی حمله کرده و ما را به قتل برسانند، تا پرونده قتل جدید گشوده شود (چیزی که مرسوم است) هیچ ملامتی بر آنها نیست. چرا که تنها راه نجات و یا حداقل به تعویق انداختن اعدامشان همین است. جایی که هیچ مرجع تظلم خواهی وجود ندارد و اعدام ها تنها برای سرکوب و ارعاب است و نه موضوعی حقوقی… و نه عدالتی، نه حق دفاعی نه وکیلی … همه چیز وحشیانه.

این زندان نمونه کوچکی است برای همان که پیشتر گفتم. غیب کردن هرگونه حیات انسانی و کریمانه!

ما در زندان آماده کشته شدن هستیم. همانطور که جوانانمان در خیابان و این بهای آزادی است و آزادی به بها به چنگ می آید و نه به بهانه !!!

فلذا شهریورها و آبان ها در راه است

مرگ بر فاشیزم دینی

زنده باد آزادی و دموکراسی

سعید ماسوری

شهریورماه ۱۴۰۲

زندان قزلحصار

#حقوق_بشر

#حمزه_سواری

#حمزه_سواری_لفته #زندان_قزلحصار #قزل_اخدود

ابراهیم رئیسی که مدعی است جمهوری اسلامی حقوق بشر را بهتر از هر جای دیگر در جهان رعایت می کند،به جای اینکه چند بازجوی خبرنگار نما را برای تهیه گزارش از زندان متروکه گوهر دشت/ رجایی شهر بفرستد ،به چند خبرنگار مستقل مجوز دهد تا از زندان‌های مثل قزلحصار و تیپ یک تهرانبزرگ و چوبین در و سایر زندان‌هایی که هیج نظارتی بر آنها نیست و حتی آیین نامه سازمان زندان‌ها هم در آنها رعایت نمی شود ،گزارش تهیه کنند،
ما حمزه سواری و سعید ماسوری را به خوبی می شناسیم،حمزه بیش از هجده سال و #سعید_ماسوری بیش از ۲۲ سال از عمرشان در زندان‌های گوهردشت،اوین،سپیدار و کارون اهواز گذشت،ببینید قزلحصار چه فجایع شهری است که حمزه و سعید چنین نگران جان هزاران انسان محبوس در آن شده اند …

https://t.me/Soheil_Arabi645

https://t.me/LaVoixDesPrisonniers

 

آدرس و اسامی صفحات مرتبط با فدراسیون عصر آنارشیسم

Federation of Anarchism Era Social Media Pages



۱- آدرس تماس با ما 
asranarshism@protonmail.com
info@asranarshism.com
۲- عصر آنارشیسم در اینستاگرام
۳- عصر آنارشیسم در تلگرام
۴- عصر آنارشیسم در توئیتر
۵ – فیسبوک عصر آنارشیسم
۶ – فیسبوک بلوک سیاه ایران
۷ – فیسبوک آنارشیستهای همراه روژاوا و باکورAnarchists in solidarity with the Rojava
۸ – فیسبوک دفاع از زندانیان و اعدامیان غیر سیاسی
۹ – فیسبوک کارگران آنارشیست ایران
۱۰- فیسبوک کتابخانه آنارشیستی
۱۱ – فیسبوک آنارشیستهای همراه بلوچستان
۱۲ – فیسبوک هنرمندان آنارشیست
۱۳ – فیسبوک دانشجویان آنارشیست
۱۴ – فیسبوک شاهین شهر پلیتیک
۱۵ – فیسبوک آنتی فاشیست
۱۶- تلگرام آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر
۱۷ – اینستاگرام آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر
۱۸- تلگرام آنارشیستهای شیراز
۱۹ – تلگرام ” جوانان آنارشیست ”
۲۰ - تلگرام آنارشیستهای تهران
۲۱ – اینستاگرام جوانان آنارشیست
۲۲ – گروه تلگرام اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۳ –  توییتر اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران - The Anarchists Union of Afghanistan and Iran
۲۴ – فیسبوک اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۵ – اینستاگرام اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۶ – کانال تلگرام خودسازماندهی مطالب گروه اتحاديه آنارشیست‌های افغانستان و ايران
۲۷ – گروه تلگرام خودساماندهی مطالب گروه اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۸– اینستاگرام آنارشیستهای بوکان - ئانارکیستە کانی بۆکان
۲۹- کانال تلگرام کتابخانه شورشی
۳۰- کانال تلگرام ریتم آنارشی
۳۱- تلگرام آنارشیستهای اراک
۳۲- تلگرام قیام مردمی
۳۳- ماستودون عصرآنارشیسم
۳۴- فیسبوک آنارشیست‌های مزار شریف
۳۵- فیسبوک آنارشیست‌های کابل