نـگـرشـی در آنـارشـیـسـم

توفان آراز

به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی reddit
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی print
اندازه متن

واژۀ ” آنـارشـیـسـم” هـمـواره بـه صـور گـونـاگـون و مـتـنـاقـض درک شـده، هـمـان گـونـه کـه کـاربـری آن پـیـوسـتـه در تـطـبـیـق بـسـیـار کـمـی بـا گـرایـشـاتـی کـه در سـیـر زمـان بـه آنـارشـیـسـم تـعـلـق داشـتـه انـد، صـورت گـرفـتـه اسـت. “هـرج و مـرج طـلـبـی” نـسـبـتـی اسـت کـه هـمـیـشـه بـه آنـارشـیـسـم داده شـده، امـا در واقـع هـرج و مـرج طـلـبـی یـک دگـر نـویـسـی بـه دور از تـخـیـل آرمـان آنـارشـیـسـت هـا مـبـنـی بـر یـک نـظـام اجـتـمـاعـی و سـازمـان دهـی ای اسـت کـه حـد اعـلـی اسـتـقـلال فـردی انـسـان را مـجـاز سـازد، و آزاد سـازی فـردی انـسـان را مـمـکـن گـردانـد، بـدون اجـبـار در پـیـش گـرفـتـن راه خـشـنـود کـردن مـطـلـق جـمـع بـزرگ، زیـرا دقـیـقـاً در هـمـیـن جـاسـت کـه خـطـرات یـکـنـواخـت سـازی و هـم تـراز سـازی تـوسـط دولـت، شـنـاخـت عـلـمـی، بـشـردوسـتـی از روی مـذهـب و غـیـره در انـتـظـار نـشـسـتـه انـد. آنـارشـیـسـم عـالـی تـریـن شـکـل سـازمـان اسـت. قـطـب مـتـضـاد آن، سـازمـان هـایـی هـسـتـنـد مـبـتـنـی بـر تـصـورات و تـجـریـدات نـظـری ثـابـتِ سـازنـدۀ طـبـقـات، کـه انـسـان هـا در وضـع آراسـتـگـی رخـصـت دخـول بـه آن هـا را داشـتـه بـا شـنـد.1

ولـیـکـن آنـارشـیـسـم هـم چـنـیـن در نـفـس خـود مـی تـوانـد مـغـشـوش کـنـنـده بـاشـد. آن – بـرحـسـب طـبـیـعـتـش – کـم تـر از هـر “ایـسـم”  دیـگـری دارای اصـول، بـرنـامـه هـا، شـیـوۀ انـدیـشـگـی و طـرز بـرخـورد چـنـدان مـشـتـرک و عـمـومـی اسـت. رشـتـه هـای انـدکـی سـمـت هـای واگـرایـنـدۀ آنـارشـیـسـم را بـه هـم پـیـونـد مـی دهـنـد یـا درسـت تـر: آن هـا را جـزیـی از آن مـی سـازنـد. آنـارشـیـسـم بـه نـقـطـه نـظـرات گـونـاگـون اجـازۀ بـروز مـی دهـد، و تـوجـه آن بـه طـرز عـمـل هـا و نـتـایـج نـهـایـی مـعـطـوف نـیـسـت.

مـشـخـصـۀ کـلـیـۀ کـتـب دربـارۀ آنـارشـیـسـم، کـه در اروپـا و آمـریـکـا نـشـر یـافـتـه انـد، ایـنـسـت کـه آن هـا بـه ارائـۀ آنـارشـیـسـم بـه گـونـۀ بـازیـگـر در ادوار بـه پـایـان رسـیـدۀ تـاریـخ مـی پـردازنـد. عـطـف تـوجـه مـی تـوان داد، کـه در بُـرهـات زیـادی پـیـش بـیـنـی هـا و هـشـدارهـای آنـارشـیـسـت هـا صـحـت شـان را بـه ثـبـوت رسـانـده انـد، امـا تـوأمـاً شـکـسـت هـای هـمـیـشـگـی آن هـا در لـحـظـات تـاریـخـی مـشـخـصـی را تـأیـیـد تـوان کـرد. در تـاریـخ نـگـاری تـوجـه پـیـو سـتـه بـه طـرف هـای پـیـروزمـنـد مـعـطـوف اسـت، هـم چـنـیـن در تـوصـیـفـات گـذشـتـه بـیـنـانـۀ زمـان پـیـشـا کـسـب شـدن پـیـروزی. آنـارشـیـسـم یـک قـربـانـی ایـن تـاریـخ نـگـاری بـوده اسـت، زیـرا در اثـر ایـن، کـوشـش آنـارشـیـسـم، انـتـقـاد فـعـا لانـۀ آن اغـلـب در بـعـد نـادیـده گـرفـتـه شـده، بـاوجـود ایـن کـه آنـارشـیـسـم در تـدارک زمـیـنـی سـهـیـم بـوده کـه احـزاب “سـازنـده”ی سـوسـیـالـیـسـتـی آن را تـصـرف، و قـدرت شـان را در آن اسـتـوار کـرده انـد. نـفـوذ آنـارشـیـسـت هـا در بُـرهـا تـی قـابـل مـلاحـظـه بـوده اسـت، ولـیـکـن کـامـیـابـی و دسـتـاوری در تـطـبـیـق بـا آرمـان هـای شـان هـرگـز تـا درجـۀ رضـا یـت بـخـشـی نـصـیـب شـان نـگـشـتـه اسـت. تـنـهـا در اسـپـانـیـا در دهـۀ 30 سـدۀ بـیـسـتـم آنـارشـیـسـت هـا بـه پـوشـانـدن جـا مـۀ حـقـیـقـت بـه آرمـان شـان بـسـیـار نـزدیـک شـده انـد.2

در جـنـبـش چـپ نـو در غـرب تـدریـجـاً ایـن اسـتـنـبـاط رایـج گـردیـده، کـه آنـارشـیـسـم خـود را در اسـپـانـیـا تـحـقـق پـذیـر نـشـان داد، ولـی کـمـونـیـسـت هـا(دقـیـق تـر: اسـتـالـیـنـیـسـت هـا) بـه آن از پـشـت خـنـجـر زدنـد. ایـن حـقـیـقـت دارد، ولـی نـبـایـد دلـیـل بـر افـسـانـه سـازی گـردد، چـرا کـه از دیـگـر سـو تـوجـه بـایـد داشـت، کـه روش زنـدگـی آنـارشـیـسـتـی کـه در اثـر ده هـا سـال کـار در اجـتـمـاع مـردم اسـپـانـیـا پـی ریـزی شـده بـود، بـا سـیـاسـت نـادرسـت رهـبـران تـشـکـیـلات آنـارکـو- سـنـدیـکـالـیـسـتـی و حـتـی بـعـضـی آنـارشـیـسـت هـای شـنـاخـتـه شـده دسـتـخـوش تـزلـزل و ازهـم پـاشـی گـردیـد، کـه ایـن نـیـز تـفـاوتـی بـا از پـشـت خـنـجـر زدن بـه خـودی هـا نـداشـت.3 دورۀ زودگـذر آنـارشـیـسـتی در اسـپـانـیـا یـک آزمـایـش نـیـمـه کـاره بـود. بـخـشـی از آنـارشـیـسـت هـای مـعـروف تـن بـه سـازش بـا سـنـدیـکـالـیـسـت هـا و سـوسـیـال دمـو کـرات هـا دادنـد. در مـقـابـل، بـخـش خـالـصـاً آنـارشـیـسـتـی مـردم زمـام کـارهـا را بـه کـف گـرفـت، و قـسـمـت در خـور مـلاحـظـه ای از آرمـان آنـارشـیـسـم را مـتـحـقـق ســاخـت. نـمـونــه ای کـه آنــارشـیـسـم در اسـپـانـیـا عــرضـه داشـت، هــمـزمـان پـیـروزمـنـدانـه و تـأسـف بـار بـود. آنـارشـیـسـم دیـگـر بـار نـقـاب از چـهـرۀ سـوسـیـالـیـسـت هـای مـلـهـم از مـار کـسـیـسـم بـرداشـت، و طـبـیـعـت حـقـیـقـی شـان را بـرمـلاء کـرد. ولـیـکـن در مـجـمـوع، بـسـیـاری از آنـارشـیـسـت هـا نـسـبـت بـه روی دادهـای اسـپـانـیـا تـا بـه انـدازه ای احـسـاس درمـانـدگـی نـمـودنـد، کـه حـاضـر بـه تـأیـیـد بـه سـرانـجـام رسـیـدن آنـارشـیـسـم گـردیـدنـد. گـفـتـنـی اسـت، آنـارشـیـسـت بـرجـسـتـه امـا گُـلـدمـن(Emma Goldman)(1940- 1869) نـیـز در ایـن احـسـاس درمـانـدگـی آنـارشـیـسـت هـای اسـپـانـیـا سـهـیـم بـود.

از چـنـد لـحـاظ آنـارشـیـسـم شـاخـه ای از سـوسـیـالـیـسـم مـحـسـوب مـی گـردد. وجـه تـمـایـز آن بـا سـوسـیـالـیـسـم ازجـمـلـه طـرز بـرخـورد ضـدمـقـامـاتـیـش، حـتـی بـه آمـوزه هـای خـویـش اسـت؛ طـرز بـرخـوردی کـه بـیـش تـر اخـلاقـی اسـت تـا بـرنـامـه ای. ایـن را نـبـایـد بـا شـرک فـلـسـفـی یـا کـثـرت گـرایـی اشـتـبـاه کـرد. دیـگـو دِ سـانـتـیـلان (Diego de Santillan)(1983- 1897)، از چـهـره هـای رهـبـری کـنـنـدۀ جـنـبـش آنـارشـیـسـتـی در اسـپـانـیـا و آرژانـتـیـن، مـی نـویـسـد: “هـر راه حـل یـک سـویـه و مـطـلـق یـک شـکـل فـاشـیـسـتـی اسـت، حـتـی اگـر ظـاهـراً بـه نـظـر رسـد بـه نـام پـرولـتـاریـا و انـقـلاب مـی سـتـیـزد. شـکـل زنـدگـی نـو یـک فـرضـیـۀ اجـتـمـاعـی اسـت، کـه تـأیـیـد ارزش آن تـنـهـا از طـر یـق آزمـایـش عـمـلـی مـمـکـن مـی بـاشـد.” آنـارشـیـسـم قـصـد تـحـقـق بـخـشـیـدن بـه یـک عـقـیـدۀ اجـتـمـاعـی را نـدارد، زیـرا چـنـیـن امـری بـه مـعـنـای رام سـازی فـرد اسـت. قـدرت بـی تـفـاوت بـه ایـن کـه بـه وسـیـلـۀ سـوسـیـالـیـسـت هـا یـا سـرمـایـه داران اجـراء شـود، یـک چـیـزسـت: قـدرت در هـر شـکـل تـظـاهـرش در هـر حـال قـدرت اسـت و قـدرت بـاقـی مـی مـانـد.

آنـارشـیـسـت هـا تـا درجـۀ کـمـی از “کـلاسـیـک هـا” راهـنـمـایـی مـی جـویـنـد. اکـثـر آنـارشـیـسـت هـای شـنـاخـتـه شـده در وهـلـۀ نـخـسـت نـه نـویـسـنـده، کـه مـردان و زنـان عـمـل بـوده انـد، و بـنـابـرایـن آنـارشـیـسـم اغـلـب “فـلـسـفـۀ عـمـل” نـا مـیـده شـده، الـبـتـه نـه فـلـسـفـۀ هـدایـت کـنـنـدۀ عـمـل، امـا هـدایـت کـنـنـدۀ تـجـربـۀ حـاصـل از عـمـل. نـظـریـه تـنـهـا در حـالـتـی بـرای آنـارشـیـسـت هـا حـائـز اهـمـیـت اسـت کـه بـا عـمـل تـوأم بـاشـد. از ایـن رو اکـثـر نـوشـتـه هـای آنـارشـیـسـتـی نـسـبـتـاً بـسـتـگـی بـه زمـان هـای مـشـخـص دارنـد، و رویـداد هـای مـشـخـصـی را در خـود بـازمـی تـابـنـد.

بـه عـوض مـرور تـاریـخ، مـربـوط تـر گـزیـنـش مـوضـوعـات در حـوزه هـایـی اسـت کـه آنـارشـیـسـت هـا بـه وسـیـلـۀ آن هـا اسـتـنـبـاط هـای واگـرایـنـده ای را بـرخـلاف سـایـر سـوسـیـالـیـسـت هـا تـأکـیـد مـی نـمـایـنـد. مـارکـسـیـسـت هـا قـاعـد تـاً بـحـث شـان را بـا طـرح ایـن پـرسـش هـا مـی آغـازنـد: جـامـعـه چـیـسـت؟ روابـط تـولـیـد مـسـلـط در آن کـدامـنـد؟ تـر کـیـبـات اجـتـمـاعـی و سـیـاسـی کـدامـنـد؟ ولـیـکـن آنـارشـیـسـت هـا بـه صـورت مـبـدأ بـحـث شـان ایـن پـرسـش را بـه پـیـش مـی کـشـنـد: انـسـان در نـفـس خـود و در روابـط اجـتـمـاعـی خـود چـیـسـت؟

 

 

مـاکـس اسـتـیـرنـر

بـه رغـم ایـن کـه مـاکـس اسـتـیـرنـر(نـام مـسـتـعـارِ جـان کـاسـپـار اشـمـیـت) (Max Stirner(John Kaspar Schmidt)) (56- 1806)، هـگـلـیـانـی چـپ، دارای هـنـایـش مـسـتـقـیـم چـنـدانـی در آنـارشـیـسـم نـبـوده، و بـه رغـم ایـن کـه او قـطـعـاً نـمـا یـنـدۀ تـنـدروتـریـن قـطـب مـی بـاشـد ، بـا وجـود ایـن تـصـورات وی بـه بـعـض انـدیـشـه هـای آنـارشـیـسـتـی تـسـلـیـم مـی گـردنـد، و بـنـابـرایـن او در حـاشـیـۀ سـنـت آنـارشـیـسـتـی مـطـرح اسـت.

بـه بـاور اسـتـیـرنـر، بـر انسـان بـا ایـن آمـوزه سـتـم روا مـی دارنـد یـا سـرکـوبـش مـی کـنـنـد، کـه او یـک انـسـان اسـت، زیـرا ایـن نـسـبـت حـامـل هـر پـیـوسـت قـابـل فـکـری مـی بـاشـد. اصـطـلاح مـجـرد و اغـفـال کـنـنـدۀ “انـسـان” هـمـواره بـا ارزش بـیـگـانـه ای بـار مـی شـود؛ در سـیـر اعـصـار مـذهـب، کـلـیـسـا، دولـت، نـوع پـرسـتـی، جـامـعـیـت و غـیـره مـفـهـوم انـسـان را تـعـیـیـن کـرده انـد. انـسـان فـقـط نـبـایـد نـفـس خـود ولـذا بـایـد شـخـصـی عـاری از ارادۀ خـویـش بـاشـد. نـوع پـرسـتـی، اصـول آزادی(لـیـبـرالـیـسـم) و کـمـونـیـسـم از لـحـاظ جـدا سـاخـتـن انـسـان و طـبـیـعـتـش از یـکـدیـگـر دارای وجـه اشـتـراکـنـد. ایـن هـا  اصـطـلاح مـجـرد و اغـفـال کـنـنـده انـسـان را بـرتـر از انـسـان شـخـصـی قـرار مـی دهـنـد. اصـطـلاح انـسـان بـه بُـت اعـتـلاء داده مـی شـود؛ بـعـضـی مـعـیـارهـای مـیـانـگـیـن بـرای انـسـان بـودن تـعـیـیـن مـی کـنـنـد؛ جـنـبـۀ شـخـصـی، فـردی مـورد بـی اعـتـنـایـی واقـع مـی شـود.

انـسـان بـه عـوض آفـریـنـنـده، بـه آفـریـده شـده تـبـدیـل مـی گـردد. در گـذشـتـه بـا مـنـطـق خـدایـی قـوی بـر ضـد مـنـطـق ضـعـیـف انـسـان بـحـث مـی شـد، اکـنـون بـه نـام مـنـطـق انـسـانـی قـوی بـر ضـد جـنـبـۀ شـخـصـی، خـود پـسـنـدانـه.  

اسـتـیـرنـر از کـارکـرد مـقـامـاتـی و سـتـم گـرایـانـه یـا سـرکـوب کـنـنـدۀ “آزادی هـا”ی جـای گـرفـتـه پـرده بـرداشـت: انـسـان مـجـرد و اغـفـال کـنـنـده(ولـی نـه شـخـصـی) را بـا انـسـان خـدایـی، کـلـیـسـا را بـا دولـت و دانـش را بـا مـذهـب تـعـو یـض نـمـوده بـودنـد. آزادی هـای گـونـاگـون جـای گـرفـتـه: آزادی عـقـیـده، آزادی انـدیـشـه و غـیـره بـه مـعـنـای آزادی ایـن حـوزه هـا بـود، نـه آزادی فـرد بـرای آزادسـازی خـود از آن هـا.

اسـتـیـرنـر در نـقـطـۀ مـقـابـل ایـن هـا انـسـان شـخـصـی، خـودپـسـنـد را قـرار مـی دهـد، و بـرخـلاف فـرهـنـگ غـربـی بـا شـعـار “خـود را بـشـنـاس”، مـی گـویـد: “خـود را بـه کـار بـبـر”. شـکـل انـدیـشـگـی سـوسـیـالـیـسـتـی ایـنـسـت: جـامـعـه بـرآورنـدۀ نـیـازهـای انـسـان اسـت. فـردپـرسـت اسـتـیـرنـری مـی گـویـد: مـن هـر چـیـز را کـه احـتـیـاج دارم، مـی گـیـرم.

مـذهـب از دیـن بـرگـشـتـگـان را گـنـاهـکـار مـی خـوانـد، نـوع پـرسـتـی(ایـن مـعـیـار مـجـرد، غـیـرشـخـصـی) آنـان را خـودپـسـنـدان.

 

 

انـسـان بـه مـثـابـۀ مـوجـود اجـتـمـاعـی

مـیـخـائـیـل بـاکـونـیـن (Mikhail Bakunin)(76- 1814) بـرخـلاف اسـتـیـرنـر، سـنـگـیـنـی را بـر انـسـان بـه مـثـابـۀ مـوجـود اجـتـمـاعـی مـی گـذارد: انـسـان بـدون اجـتـمـاع نـمـی تـوانـسـتـه اسـت انـسـان بـاشـد.4 انـسـان، بـه بـاور بـاکـونـیـن، در آزادی زاده نـشـده، آزادی مـرحـلـه ای اسـت کـه انـسـان بـه یـاری هـمـبـسـتـگـی، بـه یـاری اجـتـمـاع بـایـد بـه آن نـایـل شـود: “آزادی دیـگـران بـه هـیـچ شـکـلـی مـحـصـور کـنـنـده و نـافـی آزادی مـن نـیـسـت. بـرعـکـس، آزادی دیـگـران بـرای مـشـروط و تـأیـیـد نـمـودن آزادی مـن ضـروری اسـت.” ایـن انـدیـشـه اسـاس عـلـمـیـش را نـزد پـیـتـر کـروپـوتـکـیـن(Pjotr Kropotkin) (1921- 1842)، نـمـایـنـدۀ بـرجـسـتـۀ آنـارشـیـسـم کـمـونـیـسـتـی، یـافـت؛ دانـشـمـنـدی کـه در ضـدیـت بـا نـظـریـۀ چـارلـز دارویـن(Charles Darwin)(82- 1809) دربـارۀ ” تـنـازع بـقـا”(Struggle for existence)، نـظـریـۀ “یـاری مـتـقـابـل” را بـه صـورت پـیـش شـرط تـکـامـل مـوجـودات بـرابـر نـهـاد. از دیـدگـاه کـروپـوتـکـیـن، نـه سـتـیـزۀ هـمـه عـلـیـه هـمـه، بـلـکـه هـمـبـسـتـگـی و مـسـئـولـیـت مـشـتـرک مـشـخـصـۀ تـاریـخ طـبـیـعـت اسـت، و ایـن مـی بـایـد درمـورد تـاریـخ بـشـریـت نـیـز صـدق کـنـد.

در ایـن جـا مـی تـوان بـه مـسـئـلـۀ مـهـمـی نـزد آنـارشـیـسـت هـا بـرخـورد: اجـتـمـاع از یـک سـو امـکـان پـذیـر سـاز نـدۀ بـقـای انـسـان بـوده اسـت(بـاکـونـیـن)، از سـوی دیـگـر وظـیـفـۀ هـمـان اجـتـمـاع مـمـکـن سـازنـدۀ تـکـامـل و شـکـوفـایـی آزادانـۀ فـردیـت نـاشـنـاخـتـه و پـیـشـگـویـی نـاپـذیـر انـسـان مـی بـاشـد. قـرار دادن وجـوه فـردی در ارتـبـاط اجـتـمـاعـی(و اقـتـصـادی) مـسـتـلـزم تـغـیـیـر تـدریـجـی آنـارشـیـسـم از آنـارشـیـسـم فـردگـرایـانـه(فـردبـاورانـه) بـه تـقـابـل و تـعـاون و کـمـونـیـسـم آنـارشـیـسـتـی بـه آنـارکـو- سـنـدیـکـالـیـسـم بـوده اسـت. از عـدم تـوافـقـاتـی در رابـطـه بـا حـق مـالـکـیـت خـصـوصـی بـیـن آنـارشـیـسـت هـا کـه بـه گـذریـم، آن هـا در یـک بـرخـورد بـا یـکـدیـگـر مـوافـق انـد: نـپـذیـرفـتـن دولـت و مـخـالـفـت بـا درآمـدن وسـایـل تـولـیـد بـه تـمـلـک یـا بـه ادارۀ آن. آنـارشـیـسـت هـا دشـمـنـان سـازش نـاپـذیـر دولـت(” سـنـگ بـنـای رژیـم طـبـقـاتـی”- بـاکـونـیـن) هـسـتـنـد، و ایـن مـهـم تـریـن تـفـاوت آنـارشـیـسـم بـا مـارکـسـیـسـم اسـت، کـه نـه بـه از مـیـان بـردن دولـت، امـا بـه از کـار افـتـادن خـود بـه خـودی، مـتـدرجـانـۀ دولـت عـقـیـده دارد. فـریـدریـش انـگـلـس (Friedrich Engels) (95- 1820)، تـنـظـیـم کـنـنـدۀ مـارکـسـیـسـم بــه مـثـابـۀ ایـدئـولـوژی پـسـا درگـذشـت مـارکـس، در اثـرش Entwicklung Sozialismus von der Utopie zur Wissenschaft ( تـکـامـل سـوسـیـالـیـسـم از واهـی بـه عـلـم) (1882) نـوشـتـه اسـت: ” اولـیـن عـمـل، عـمـلـی کـه دولـت در اثـر آن واقـعـاً بـه مـنـزلـۀ نـمـایـنـدۀ کـل جـامـعـه ظـاهـر مـی شـود – تـحـویـل گـرفـتـن وسـا یـل تـولـیـد بـه نـام جـامـعـه – هـمـزمـان واپـسـیـن عـمـل مـسـتـقـیـم آن بـه عـنـوان دولـت اسـت. دخـالـت قـدرت دولـت در امـور جـامـعـه در حـوزه ای پـسـا حـوزۀ دیـگـر بـه تـدریـج بـیـهـوده مـی گـردد، و سـرانـجـام خـود بـه خـود از بـیـن مـی رود. حـال ادارۀ امـور و رهـبـری جـریـانـات تـولـیـد جـای حـکـومـت بـر افـراد را مـی گـیـرد. دولـت “ازمـیـان بـرده نـمـی شـود”، آن مـی مـیـرد.” ولـیـکـن بـایـد تـوجـه داشـت، کـه اصـل سـازمـان، کـه دولـت مـسـئـول تـرتـیـب دادن آنـسـت، هـم چـنـیـن در واحـدهـای اجـتـمـاعـی کـوچـک تـری، که شـکـل اجـتـمـاعـی بـر وفـق مـراد آنـارشـیـسـت هـا به شـمـار مـی آیـنـد، یـافـت مـی شـود. بـه ویـژه اریـکـو مـالاتـسـتـا(Errico Malatesta)(1932- 1853)، انـدیـشـمـنـد کُـنـشـگـر آنـارشـیـسـم، عـطـف تـوجـه مـی دهـد، کـه حـتـی در کـوچـک تـریـن واحـدهـا سـازۀ قـدرت و مـقـامـات وجـود دارنـد، کـه عـلـیـه آن هـا در سـطـوح بـزرگ تـر سـتـیـزه مـی شـود، ولـیـکـن ایـن گـونـه سـازه هـا را هـم چـنـیـن در واحـدهـا و گـروه بـنـدی هـای کـوچـک بـایـد از بـیـن بـرد. امـا ایـن انـدیـشـه نـیـز بـه نـوبـۀ خـود تـصـور کـامـلاً دیـگـری دربـارۀ انـقـلاب و طـبـقـات اجـتـمـاعـی را بـه هـمـراه خـود دارد.

تـغـیـیـر دادن جـامـعـه بـدون تـغـیـیـر دادن انـسـان غـیـرمـمـکـن اسـت: تـغـیـیـر فـردی، عـقـلـی و احـسـاسـی نـقـطـۀ مـبـدأ آنـارشـیـسـت هـا مـی بـاشـد. نـزد آن هـا ابـتـداء مـوضـوع بـیـش تـر بـر سـر یـاغـی گـری اسـت تـا شـورش. ایـن تـغـیـیـر نـه تـنـهـا تـغـیـیـر جـامـعـه را بـه هـمـراه دارد، بـلـکـه تـوأمـاً تـا درجـه ای شـرط لازم آن نـیـز مـی بـاشـد. بـنـابـرایـن آنـارشـیـسـت هـا اغـلـب(مـثـلاً در دهـۀ 40 سـدۀ نـوزدهـم و در دهـۀ 60 سـدۀ بـیـسـتـم) در جـوامـع کـوچـک وجـود داشـتـه انـد، یـا بـه صـورت اشـخـاص واحـد تـحـت هـنـایـش شـخـص از شـخـص کـار کـرده انـد. بـه ایـن شـکـل اصـطـلاح آنـار شـیـسـتـی انـقـلاب نـیـز “انـقـلابـی تـر” و کـم تـر پـیـشـگـویـی پـذیـر مـی گـردد، چـرا کـه از یـک نـظـریـۀ اجـتـمـاعـی(در آمـدن وسـایـل تـولـیـد بـه تـمـلـک طـبـقـۀ کـارگـر مـارکـسـیـسـتـی و غـیـره) پـی روی نـمـی شـود. ایـن مـی تـوانـد یـک طـرز عـمـل بـطـیء بـه نـظـر رسـد، ولـی ضـرورتـاً چـنـیـن نـیـسـت: یـاغـی گـری افـراد در بـعـضـی وضـعـیـت هـا صـورت انـقـلاب مـشـتـرک را بـه خـود مـی گـیـرد. و در ایـن حـالـت تـمـرکـز قـوای آنـارشـیـسـم نـه بـر یـک طـبـقـه، امـا بـر خـودرویـی تـوده هـا قـرار مـی گـیـرد. طـرز عـمـل دیـگـری، کـه بـر وفـق مـراد اکـثـر سـایـر سـوسـیـالـیـسـت هـا مـی بـا شـد، عـبـارت اسـت از ابـتـداء یـافـتـن یـک طـبـقـه(یـک نـظـریـه، یـک حـزب) و سـپـس یـافـتـن انـسـان هـا و گـنـجـانـدن شـان در آن بـرحـسـب تـنـاسـب. و ایـن از طـریـق یـک نـوع شـنـاخـت زایـی صـورت مـی پـذیـرد، کـه بـیـش تـر مـربـوط بـه قـضـیـه مـی بـاشـد(بـه شـکـل مـجـرد) تـا بـه وضـعـیـت واقـعـی انـسـان. آنـارشـیـسـت هـا نـیـازی بـه تـنـظـیـم نـظـریـۀ بـیـگـا نـه سـازی نـداشـتـه انـد؛ چـنـیـن چـیـزی بـرای آن هـا از یـک نـقـطـه نـظـر روان شـنـاخـتـی هـمـواره آشـکـار بـوده اسـت.

 

 

آنـارشـیـسـم و دانـش

یـک بـرخـورد اسـاسـی دیـگـر آنـارشـیـسـت هـا بـه دانـش مـی بـاشـد.5 بـه عـنـوان نـمـونـه بـاکـونـیـن بـخـشـاً جـامـعـه شـنـا سـی مـارکـس را مـی پـذیـرفـت، ولـی نـمـی تـوانـسـت دریـابـد کـه آن در عـمـل بـه چـه کـار مـی آیـد. رد شـدن چـنـد  مـو ضـوع “عـلـمـی” سـوسـیـالـیـسـت هـا از طـرف آنـارشـیـسـت هـا بـه ایـن دلـیـل اسـت، کـه آنـارشـیـسـت هـا نـمـی پـذیـرنـد، کـه انـسـان هـا عـمـومـی کـردنـی، جـان بـخـشـیـدنـی و تـحـریـک پـذیـر بـا گـزارشـات بـی مـعـنـی اقـتـصـادی بـاشـنـد. مـالاتـسـتـا مـی گـویـد: “کـمـونـیـسـم ابـتـداء بـایـد در احـسـاسـات وجـود داشـتـه بـاشـد، تـا بـه تـوانـد در امـور تـحـقـق یـابـد.” بـنـابـرایـن بـسـنـده نـیـسـت کـه آنـارشـیـسـم را تـنـهـا سـوسـیـالـیـسـم “ضـدمـقـامـاتـی” تـعـریـف کـرد، تـا بـه ایـن وسـیـلـه جـنـبـۀ ضـددُگـمـاتـیـسـم(ضـد اظـهـار عـقـیـده بـه طـور آمـرانـه و بـدون دلـیـل مـنـطـقـی) آن را تـأکـیـد نـمـود. آنـارشـیـسـت هـا ارزیـابـی دیـگـرگـونـۀ امـور، ارزش زایـی هـای نـو را پـیـشـا امـکـان تـغـیـیـر سـامـانـه هـا و سـازه هـا ضـروری مـی دا نـنـد.

از دیـدگـاه اکـثـر نـظـریـه پـردازان سـوسـیـالـیـسـت انـسـان صـرفـاً یـک چـرخ در جـریـان تـولـیـد اسـت.(بـیـنـدیـشـیـد بـه نـظـریـه پـردازان سـوسـیـالـیـسـت نـمـا در رژیـم اسـتـالـیـنـیـسـتـی!) حـال آن کـه از دیـدگـاه آنـارشـیـسـت هـا انـسـان اصـطـلا حـی مـجـرد نـیـسـت. اسـاس نـظـریـۀ آن هـا نـه نـیـازهـای جـامـعـه، امـا نـیـازهـای فـرد مـی بـاشـد. بـه قـول رودولـف روکـر (Rudolf Rocker)(1958- 1873)، آنـارکـو- سـنـدیـکـالـیـسـت: ” آنـان کـه پـی روی از نـظـریـۀ جـهـانـی آنـارشـیـسـم را پـیـشـۀ خـود قـرار داده انـد، در ایـن عـقـیـده[ی سـوسـیـالـیـسـم عـلـمـی] سـهـیـم نـیـسـتـنـد، کـه تـکـامـل روابـط اقـتـصـادی ضـرورتـاً بـه سـوسـیـالـیـسـم مـنـتـهـی مـی گـردد. (…) آنـارشـیـسـت در ایـن عـقـیـده صـرفـاً انـتـقـال داده شـدن جـبـر گـرایـی(فـاتـالـیـسـم) مـذهـبـی بـه حـوزۀ اقـتـصـادی را مـلاحـظـه مـی کـنـد. (…) سـوسـیـالـیـسـم بـا یـک اجـتـنـاب نـاپـذیـری قـانـون طـبـیـعـت نـمـی آیـد. آن فـقـط در صـورتـی مـی آیـد، کـه انـسـان هـا از سـوسـیـالـیـسـم هـنـایـیـده شـونـد، و جـمـیـع قـوای شـان را در جـهـت تـحـقـق آن بـه کـار بـرنـد. نـه زمـان، نـه روابـط اقـتـصـادی، بـلـکـه صـرفـاً ارادۀ مـا تـوانـایـی سـا خـتـن آن پُـلـی را دارد، کـه مـیـان بـردگـی دسـتـمـزدی و جـامـعـۀ آزاد سـوسـیـالـیـسـم قـرار گـیـرد.” نـمـونـۀ کـمـال و غـایـت مـطـلـوب آنـارشـیـسـم یـک بـیـرق بـرافـراشـتـه در راه رؤیـایـی مـحـال نـیـسـت. بـه ویـژه چـگـونـگـی بـرخـورد آن بـا دانـش مـؤیـد ایـنـسـت، کـه نـیـروی آن در مـسـلـم شـمـردن امـور قـرار نـدارد، آن دائـمـاً خـود را آزاد مـی سـازد، خـود را مـورد بـازبـیـنـی قـرار مـی دهـد، از انـدیـشـگی عـادت گـرایـانـه فـاصـلـه مـی گـیـرد، و در اصـطـلاح واقـعـیـت شـک مـی کـنـد؛ آنـارشـیـسـت هـا در زمـرۀ اولـیـن کـسـانـی بـوده انـد کـه بـه ازدواج و مـلاحـظـۀ قـانـون شـکـنـان بـه عـنـوان دشـمـنـان جـا مـعـه حـمـلـه نـمـوده انـد؛ آنـان بـه درآمـدن پـژوهـش عـلـمـی در خـدمـت مـنـافـع سـرمـایـه و نـظـامـی گـری عـطـف تـوجـه داده، بـر مـحـدودیـت دانـش تـأکـیـد ورزیـده انـد، نـه صـرفـاً دانـش مـبـتـنـی بـر فـلـسـفـۀ مـثـبـتـه(پـوزیـتـیـویـسـم) – کـه از دهـۀ 70 سـدۀ نـوزدهـم بـا آن ضـدیـت کـرده انـد -، بـلـکـه آنـان بـه طـور کـلـی عـلـیـه حـکـومـت اغـفـالـگـری بـر هـر چـیـز در تـپـش، در جـنـبـش، پـیـشـگـویـی نـاپـذیـر و غـیـرقـابـل تـوصـیـف در فـرد سـتـیـزیـده انـد.

بـااهـمـیـت تـریـن کـتـاب بـاکـونـیـن خـدا و دولـت نـام دارد، و آن بـر ضـد دو مـقـامـات مـی شـورد، کـه انـسـان هـا را یـکـدسـت و خُـرد کـرده انـد: خـدا(و کـلـیـسـا) و دولـت. امـا بـاکـونـیـن هـم چـنـیـن نـسـبـت بـه حـاکـم مـطـلـق نـو کـه جـدا از تـوده هـا بـا شـدت در عـمـل اسـت: دانـشـمـنـد، هـشـدار مـی دهـد. دولـت و سـپـس دانـش نـقـش خـدا را بـرعـهـده گـرفـتـه انـد. و انـسـان پـیـوسـتـه تـنـزل رتـبـه داده مـی شـود.

60 سـال پـسـا نـشـر کـتـاب بـاکـونـیـن، اسـاس نـظـریـۀ دو عـضـو سـرشـنـاس مـکـتـب فـرانـکـفـورت، تـئـودور دابـلـوی آدورنـو(Theodor W. Adorno)(69- 1903) و مـاکـس هـورخـیـمـر(Max Horkheimer)(1973- 1895)، از ایـن تـشـکـیـل یـافـت، کـه دانـش بـه ابـزار آزادسـازی انـسـان تـبـدیـل نـگـشـتـه اسـت، بـلـکـه آن بـه نـام “عـقـل” و مـعـقـولـیـت هـر چـیـز فـردی را خُـرد مـی کـنـد. آدورنـو و هـورخـیـمـر  دریـافـتـنـد، کـه بـاور بـه عـقـل انـسـان صـرفـاً مـثـبـتـه اسـت، و بـا آن و فـقـط بـا آن دانـش انـدیـشـیـدن بـه تـکـامـل هـا و وضـعـیـت هـای “واقـعـی”ای مـمـکـن اسـت، کـه بـرای انـسـان تـحـمـل نـاپـذیـرنـد(آنـارشـیـسـت هـا مـی تـوانـنـد بـه گـویـنـد، کـه ایـن تـا درجـۀ زیـادی در مـورد مـارکـسـیـسـم صـدق کـرده اسـت). پـدیـده شـنـاسـان بـه فـراسـت رجـوع داده انـد. آنـان مـنـزلـت احـسـاس را احـیـاء نـمـوده انـد. پـاسـخ و راه حـل آدورنـو  تـعـیـیـن انـدیـشـه ای تـازۀ عـقـل بـود.

ایـن طـرح مـسـئـلـه کـامـلاً بـرای آنـارشـیـسـم دارای مـربـوطـیـت اسـت. در واقـع یـک مـعـمـای اغـلـب نـاگـفـتـه در آنـارشـیـسـم نـهـان اسـت: رابـطـۀ بـیـن احـسـاس مـؤثـر و عـقـل، بـیـن خـودرویـی و عـقـل و خـودتـعـدیـل کـردن تـوده هـا.

ویـلـیـام گـودویـن(William Godwin)(1836-1756) اهـمـیـت بـسـیـاری بـه روش تـربـیـتـی و فـن تـعـلـیـم قـائـل بـود (ضـمـنـاً او نـسـبـت بـه مـؤسـسـۀ آمـوزش و تـعـلـیـم مـلـی هـشـدار مـی داد، زیـرا آن قـادر بـه از مـیـان بـردن وجـوه ویـژۀ مـحـلـی و فـرهـنـگـی بـود)، و او بـه امـکـان پـروردن عـقـل و حـس عـدالـت پـیـشـگـی در افـراد بـاور داشـت. امـا مـی تـوان پـرسـیـد، آیـا ایـن عـقـل نـظـیـر هـمـان آمـوزش و تـعـلـیـمـی نـیـسـت کـه از سـوی تـعـصـبـات مـؤسـسـۀ آمـوزش و تـعـلـیـم دو لـتـی پـذیـرفـتـه مـی شـود؟ انـدیـشـه هـای بـاکـونـیـن نـیـز حـول فـرهـیـخـتـگـی کـودکـان بـه هـم چـنـیـن بـیـن آزادی و آمـوزش و تـعـلـیـم نـوسـان دارنـد. در خـدا و دولـت مـی نـویـسـد: ” سـه عـنـصـر یـا سـه اصـل اسـاسـی شـرائـط مـهـم هـر تـکـامـل انـسـان، هـم جـمـعـی و هـم فـردی، را در تـاریـخ تـشـکـیـل مـی دهـنـد: 1. جـانـوریـت انـسـان؛ 2. انـدیـشـه؛ 3. خـشـم. بـا اولـیـن عـنـصـر اقـتـصـاد اجـتـمـاعـی و خـصـوصـی مـطـابـقـت دارد، بـا دومـیـن دانـش، بـا سـومـیـن آزادی.” بـاکـونـیـن بـر ایـن بـاور بـود، کـه یـک هـمـنـهـاد(وضـع جـامـع) از ایـن سـه عـنـصـر، در صـورت تـکـامـل شـان، قـادر بـه بـازدادن ارزش انـسـانـی بـه او، کـه خـدا و دولـت ربـوده انـد، خـواهـد بـود. بـاکـونـیـن ایـن دیـدگـاه را اخـتـیـار کـرد، کـه اسـتـعـداد انـد یـشـیـدن و خـشـمـگـیـن شـدن، انـدیـشـه و جـانـوریـت، خـصـایـلـی انـسـانـی در انـسـان هـسـتـنـد.

 

 

فـردی و اجـتـمـاعـی

در نـقـطـۀ مـقـابـل کـوشـش سـایـر سـوسـیـالـیـسـت هـا در جـهـت بـرقـراری سـامـانـه هـای اجـتـمـاعـی سـازی عـادلانـۀ انـسـان و بـه ویـژه جـامـعـه، آنـارشـیـسـت هـا تـمـرکـز را بـر حـداکـثـر مـمـکـن فـردی سـازی در رابـطـۀ اجـتـمـاعـی مـی گـذارنـد. در ایـن مـورد نـکـتـۀ تـعـیـیـن کـنـنـده چـگـونـگـی بـرخـورد آنـارشـیـسـت هـا بـه نـظـریـه و عـمـل اسـت، و آن بـرخـورد ایـن کـه تـجـربـه بـرتـر از نـظـریـۀ ” شـنـاخـت” تـلـقـی مـی شـود.

امـکـان و فـعـلـیـت آنـارشـیـسـم در امـروز بـیـن فـردگـرایـی(فـردبـاوری)6 اسـتـیـرنـر(کـه بـسـیـار بـا تـعـصـب تـر از هـمـفـکـرانـش وارن(Warren)، تـاکـر(Tucker) و غـیـره مـی بـاشـد) و بـرخـورد جـمـع گـرایـانـه(جـمـع بـاورانـه) بـاکـونـیـن قـرار دارد. بـسـیـاری از امـیـدواری هـای “زیـبـا”ی آنـارشـیـسـم را مـی تـوان در کـلـیـۀ انـدیـشـه هـای بـشـردوسـتـانـه و در عـلـم اخـلاق یـافـت. ولـی تـفـاوت در ایـنـسـت کـه آنـارشـیـسـم آن هـا را بـه گـونـۀ نـمـونـه سـازانـه(نـورمـاتـیـو) ارائـه نـمـی نـمـایـد. خـط مـشـی آنـارشـیـسـم هـم از نـظـر فـردی و هـم اجـتـمـاعـی فــاصـلـه گـیــری هـمـیـشـگـی از امــر مـجـرد و عـمـومـیـت دهـانـه اسـت، و یـگـانـه شـاخـص درک نـفـس و خـودتـحـقـق دهـی فـرد، تـکـامـل آزادانـۀ تـرکـیـب فـرد بـا تـظـاهـر چـنـد عـامـل نـاشـنـاخـتـه، غـیـرقـابـل پـیـشـگـویـی مـی بـاشـد.

از دیـدگـاه آنـارشـیـسـم انـسـان بـه هـنـگـام تـولـد نـه نـیـک اسـت، نـه پـلـیـد. نـقـش و تـکـلـیـف اجـتـمـاعـی در تـسـریـع امـکـانـات خـلـق و آزمـایـش واقـعـیـات نـو مـی بـاشـد، نـه بـا آمـوزشـات و تـعـلـیـمـات اجـتـمـاعـی ای کـه سـعـادت انـسـان را مـقـرر دارنـد، چـه در ایـن حـالـت امـر اجـتـمـاعـی بـه سـرفـرود آوردن تـبـدیـل مـی گـردد، و ایـن هـم تـکـامـل انـسـان را مـشـروط مـی سـازد و هـم بـه آن مـشـروط مـی گـردد.

در جـریـان انـدیـشـگـی آنـارشـیـسـت هـا مـی تـوان بـه دوگـانـگـی هـا و ضـدیـت هـایـی در رابـطـه بـا دنـیـا و انـسـان بـرخـورد کـرد. آن هـا یـک دنـیـای حـامـل اضـداد را در نـظـر مـی گـیـرنـد، بـی آن کـه قـصـد خـلـق مـخـرج هـای مـشـتـر کـی بـرای آن را داشـتـه بـاشـنـد، زیـرا ایـن هـا بـا مـحـدودیـت هـای شـان، هـر انـدازه نـیـز عـلـمـی بـاشـنـد، دارای کـارکـرد مـذهـبـی هـسـتـنـد.

آنـارشـیـسـم مـی کـوشـد تـا ایـن امـکـانـات و امـکـانـات مـتـنـاوب را بـیـآزمـایـد، و در نـتـیـجـه(تـوأمـاً در زنـدگـی اجـتـمـاعـی) چـگـونـگـی کـارکـردشـان را تـنـویـر کـنـد. ایـن بـه مـعـنـای شـورش هـمـیـشـگـی بـوده –  و هـمـیـشـه بـه ایـن مـعـنـا خـواهـد بـود، و شـامـل ایـمـان بـه انـسـان، بـه خـودتـحـقـق دهـیـش، بـه هـمـبـسـتـگـیـش، بـه تـنـوعـیـت فـردی غـنـیـش مـی بـاشـد. بـه ایـن جـهـت آنـارشـیـسـم مـمـکـن اسـت سـاده لـوحـانـه و پـیـش پـاافـتـاده، واهـی گـرایـانـه و غـیـر واقـعـی بـه نـظـر رسـد، ولـی دقـیـقـاً تـجـارب اثـبـات نـمـوده انـد، کـه انـسـان دارای تـوانـایـی رهـاسـازی خـویـش اسـت، او در وجـود خـود دارای قـوا و تـخـیـلاتـی اسـت کـه قـادر بـه مـتـلاشـی سـاخـتـن امر “مـسـلـم”، حـتـی بـه اصـطـلاح مـبـتـنـی بـر دانـش مـی بـاشـنـد.

روش فـکـری اسـاسـی آنـارشـیـسـت هـا، بـنـابـرایـن، آن هـا را، چـنـان کـه اغـلـب ادعـا شـده، نـه حـتـی بـه عـصـر پـیـشـاصـنـعـتـی مـحـدود نـمـی سـازد(گـرچـه مـوفـقـیـت آنـارشـیـسـم بـیـش تـر در مـمـالـک عـقـب مـانـده بـوده، و – بـرخـلاف مـارکـسـیـسـم – کـشـاورزی را در پـیـکـار انـقـلابـی هـدف قـرار داده اسـت). در رابـطـه بـا مـوضـوع حـکـومـت مـتـخـصـصـیـن فـنـی(تـکـنـوکـراسـی) مـولـود سـرمـایـه داری و سـرمـایـه داری انـحـصـاری دولـتـی(در اتـحـاد شـوروی پـیـشـیـن) مـی تـوان ایـن شـعـار آنـارشـیـسـتـی را عـنـوان کـرد: ” روح انـسـان بـزرگ تـر از فـن شـنـاسـی انـسـان اسـت.” (The spirit of man is greater than man’s technologi.) اگـر ایـن ” پـیـش پـاافـتـادگـی” صـحـتـش را اثـبـات نـنـمـایـد، تـنـهـا آنـارشـیـسـم از دسـت نـمـی رود. جـبـهـه ای کـه آنـارشـیـسـم قـوایـش را در آن بـه کـار مـی انـدازد؛ نـیـروی حـیـاتـش را در آن مـی نـمـایـانـد و مـصـروف مـی دارد، ایـنـسـت: پـیـکـار سـیـاسـی و اجـتـمـاعـی، کـه در آن آنـارشـیـسـم از یـک نـظـریـۀ اخـلاقـی عـلـمـی و روان شـنـاخـتـی بـارزتـری از چـپ نـو پـی روی مـی کـنـد، و نـیـز در کـار روی دانـش کـه مـانـنـد دانـش امـروزی سـرکـوب کـنـنـده نـبـاشـد؛ دانـش امـروزی کـه تـوسـط آن نـفـس جـامـعـه شـنـاسـی مـعـرف یـکـسـان سـازی اسـت، و صـرفـاً بـا قـوانـیـن “عـیـنـی” و “اجـتـمـاعـی”اش فـرد را خـوار مـی شـمـرد.

ایـسـاک پـونـتـه (Isaac Punte)(1936- 1896) پـیـشـا انـقـلاب اسـپـانـیـا در دهـۀ 30 سـدۀ بـیـسـتـم نـوشـتـه اسـت: “اگـر مـا سـیـاسـتـمـدار مـی بـودیـم، بـهـشـتـی بـه سـرخـی رُز نـقـش مـی کـردیـم. از آن جـا کـه مـا انـسـانـیـم و مـی دانـیـم چـه چـیـز انـسـانـی اسـت، یـقـیـن داریـم کـه انـسـان خـواهـد آمـوخـت بـه تـنـهـا شـکـل مـمـکـن بـه رود: یـعـنـی بـه رود.”

آنـارشـیـسـم اعـلان قـدرت نـامـحـدود فـرد، سـتـیـزۀ هـمـه عـلـیـه هـمـه(قـانـون جـنـگـل مـغـالـطـه ای تـمـدن مـبـتـنـی بـر زر و زور سـرمـایـه داری) نـیـسـت. آن طـرف دار اسـتـقـلال فـرد اسـت، و هـر تـصـور، سـازمـان و مـؤسـسـه ای را کـه آزادی و اسـتـقـلال انـسان را مـحـدود، و خـود را سـرپـرسـت انـسـان نـمـایـد، مـتـلاشـی مـی سـازد، امـا بـدون نـفـی لازم و مـلـزوم بـودن آزادی، اسـتـقـلال فـردی و تـعـهـد اجـتـمـاعـی بـه یـکـدیـگـر.

 

 

توفان آراز


پـانـوشـت هـا


1 درمـورد ایـن نـکـتـه مـطـالـعـۀ فـصـل “آنـارشـیـسـم، جـنـبـش کـارگـری و سـنـدیـکـالـیـسـم” در کـتـاب زیـر سـودمـنـد اسـت:

Malatesta, His Life and Ideas, red.: Vernon Richards, London, 1965.

2 بـرای ایـن نـکـتـه مـی تـوانـیـد رجـوع کـنـیـد بـه بـررسـی ” آنـارشـیـسـت هـا در انـقـلاب اسـپـانـیـا(1939- 1936)” از تـوفـان آراز در تـارنـمـای عـصـر آنـارشـیـسـم، ژوئـن 2019.

3 بـرای ایـن نـکـات مـی تـوانـیـد رک: هـمـان.

4 حـریـف مـعـروف بـاکـونـیـن، کـارل مـارکـس(Karl Marx)(83- 1818) بـه نـوبـۀ خـود بـر ایـن بــود، کــه ” انــسـان یـک جـانــور اجـتـمـاعـی تـمـام

عـیـار اسـت، نـه فـقـط یـک جـانـور اجـتـمـاعـی، بـلـکـه هـم چـنـیـن جـانـوری کـه تـنـهـا در اجـتـمـاع قـادرسـت بـه صـورت فـردی مـنـفـرد ظـاهـر گـردد.”

5 دربـارۀ ایـن مـوضـوع مـی تـوان نـوشـتـۀ بـاکـونـیـن: ” دربـارۀ زنـدگـی و دانـش” در کـتـاب خـدا و دولـت(1871) و کـتـاب دولـت و آنـارشـی (1873) را خـوانـد.

6 یـا پـی روی از اصـول اسـتـقـلال و آزادی فـردی، اصـول انـفـراد اشـخـاص در اجـتـمـاعـات، بـاور بـه اصـالـت فـرد(انـدیـویـدوآلـیـسـم).

 

 



آدرس و اسامی صفحات مرتبط با فدراسیون عصر آنارشیسم

Federation of Anarchism Era Social Media Pages



۱- آدرس تماس با ما 
asranarshism@protonmail.com
info@asranarshism.com
۲- عصر آنارشیسم در اینستاگرام
۳- عصر آنارشیسم در تلگرام
۴- عصر آنارشیسم در توئیتر
۵ – فیسبوک عصر آنارشیسم
۶ – فیسبوک بلوک سیاه ایران
۷ – فیسبوک آنارشیستهای همراه روژاوا و باکورAnarchists in solidarity with the Rojava
۸ – فیسبوک دفاع از زندانیان و اعدامیان غیر سیاسی
۹ – فیسبوک کارگران آنارشیست ایران
۱۰- فیسبوک کتابخانه آنارشیستی
۱۱ – فیسبوک آنارشیستهای همراه بلوچستان
۱۲ – فیسبوک هنرمندان آنارشیست
۱۳ – فیسبوک دانشجویان آنارشیست
۱۴ – فیسبوک شاهین شهر پلیتیک
۱۵ – فیسبوک آنتی فاشیست
۱۶- تلگرام آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر
۱۷ – اینستاگرام آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر
۱۸- تلگرام آنارشیستهای شیراز
۱۹ – تلگرام ” جوانان آنارشیست ”
۲۰ - تلگرام آنارشیستهای تهران
۲۱ – اینستاگرام جوانان آنارشیست
۲۲ – گروه تلگرام اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۳ –  توییتر اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران - The Anarchists Union of Afghanistan and Iran
۲۴ – فیسبوک اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۵ – اینستاگرام اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۶ – کانال تلگرام خودسازماندهی مطالب گروه اتحاديه آنارشیست‌های افغانستان و ايران
۲۷ – گروه تلگرام خودساماندهی مطالب گروه اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۸– اینستاگرام آنارشیستهای بوکان - ئانارکیستە کانی بۆکان
۲۹- کانال تلگرام کتابخانه شورشی
۳۰- کانال تلگرام ریتم آنارشی
۳۱- تلگرام آنارشیستهای اراک
۳۲- تلگرام قیام مردمی