دموکراسی و دیکتاتوری

نوشته اندی کارلوف و ترجمه سولماز اسکندری

Text Size

نوشته: Andy Carloff
ترجمه: سولماز اسکندری

یک انقلابی واقعی دو دانش مهم را با خود حمل می‌کند: آن‌طور که هست، و آن‌طور که می‌تواند باشد. ذهن یک متفکر رادیکال آنقدر حساس است که درد هر قشر اجتماعی را احساس کند. فلسفه چنین فردی گسترده و باز است و همه احتمالات را در نظر می‌گیرد و هر پتانسیلی را درک می‌کند. انقلابی واقعی بدبختی جامعه را می شناسد و بعد با عمل می خواهد درد را از بین ببرد. احساسات اخلاقی ما با شفقت و همدردی شروع و به پایان می رسد.با دیدن این تعریف از یک انقلابی، احساس می‌کنم این کاری است که همه در یک مقطع از زندگی خود انجام داده‌ایم. انقلاب را می‌توان به‌خوبی به‌عنوان نافرمانی از یک شخص مقتدر برای رفع دردهای خود یا همنوعانمان تعریف کرد. ما واقعاً انواع مختلفی از مردم، مصرف کنندگان یا انقلابیون یا سیاستمداران یا مدیران شرکت ها نداریم. همه ما انقلابی هستیم، مرزها و موانع را در پیش می‌گیریم، نظام و نظم را تهدید می‌کنیم، اما فقط به درجات مختلف. تاریخ این نظریه را تأیید می کند که فعالیت انقلابی، طبیعی ترین و موجه ترین پاسخ یک واحد اجتماعی، یعنی رعایا، در مورد حکومت های سرکوبگر و تمامیت خواه است.

انقلابیون کمونیست مانند سایر جنبشهای بشردوستانه از همان احساس عدالت برخوردار هستند: فمینیست ها، طرفداران لغو، فعالان حقوق حیوانات، فعالان صلح و بسیاری دیگر. در قلب کمونیست واقعی، عشق به سعادت جامعه بیشتر از منفعت شخصی وجود دارد. از آنجایی که کمونیسم و سوسیالیسم فلسفه هایی هستند که بر بهبود شرایط زندگی و کار همه کارگران تمرکز می کنند، طبیعی است که طرفداران آن از حامیان دموکراسی باشند. مردم هم باید از نظر اقتصادی آزاد باشند، هم اسیر هیچ کس نباشند، اما مردم باید از نظر سیاسی هم آزاد باشند: قوانین و مقررات جامعه باید منعکس کننده دیدگاه های جامعه باشد. همانطور که هر فرد باید کنترل یکسانی بر اقتصاد داشته باشد، همچنین باید کنترل یکسانی بر نظم اجتماعی برقرار شده نیز داشته باشد. کمونیسم و سوسیالیسم صرفاً دموکراسی صنعت و تجارت هستند. با ایجاد یک جامعه جمعی، طبقات منسوخ می شوند تا هر فردی بتواند از امتیازات تمدن صنعتی برخوردار شود.
فردریش انگلس، یکی از نویسندگان مانیفست کمونیست، می نویسد: «در همه کشورهای متمدن، دموکراسی به عنوان پیامد ضروری خود، حکومت سیاسی پرولتاریا است، و حاکمیت سیاسی پرولتاریا اولین شرط برای همه اقدامات کمونیستی است. تا زمانی که دموکراسی به دست نیامده است، کمونیست ها و دموکرات ها در کنار هم می جنگند، در عین حال منافع دموکرات ها در عین حال منافع کمونیست هاست. [۱] و کارل مارکس نوشت: «انسان وجود ندارد چون قانون هست، بلکه قانون برای خیر انسان وجود دارد. دموکراسی “وجود انسانی” است، در حالی که در سایر اشکال سیاسی انسان فقط وجود قانونی دارد. این تفاوت اساسی دموکراسی است.» [۲] اینها تنها کمونیست‌ها و چپ‌هایی نبودند که آرمان دموکراتیک همراه با سوسیالیسم را بیان کردند. ویلیام گادوین، اما گلدمن، میخائیل باکونین، لوئیس بلان، جین آدامز، بیگ بیل هیوود و هزاران نفر دیگر نماینده نظریه پردازان سوسیالیسم هستند که از طریق ابزارهای دموکراتیک به دست آمده اند.

ولادیمیر لنین الهام بخش بسیاری از رویاهای سوسیالیستی و کمونیستی بوده است. او در سال ۱۹۱۷ دولت شوروی را در روسیه تأسیس کرد. این اولین دولت سوسیالیستی بود که جهان شاهد آن بود. در واقع، انقلاب را فقط می‌توان با تلاش جمعی بسیاری از انقلابیون، که برخی از آن‌ها دارای اقناع آنارشیستی، آزادی‌خواه، چپ یا لیبرال بودند، به‌دست آورد. اما در پایان، این لنین، لئون تروتسکی و دیگران در حزب بلشویک بودند که مدعی انقلاب روسیه را به عنوان دستاورد طلایی خود شدند. وقتی قرار شد که حزب بلشویک در مورد سرنوشت روسیه تصمیم بگیرد، این سوال مطرح شد که چه کسی دستور می دهد، چه کسی باید قوانین را وضع می کند، و چه کسی باید اراده مردم را تفسیر و بیان می کند. لنین انتخابات مجلس مؤسسان شوروی را در روسیه برگزار کرد، اما نتایج به ویژه نامطلوب بود: تعداد قابل توجهی از اکثریت علیه حکومت حزب بلشویک رای داده بودند. مجلس مؤسسان شوروی بلافاصله توسط لنین منحل شد و حزب بلشویک با زور، اجبار و وحشت قدرت را به دست گرفت. لنین که از نظام سیاسی سرمایه داری صحبت می کند، می نویسد: «دولت نه تنها در یک نظام سلطنتی ، بلکه در دموکرات ترین شکل آن صرفاً ماشینی است برای سرکوب طبقه ای توسط طبقه دیگر.» لنین با توضیح بیشتر موضع خود به ما می گوید:

“جمهوری دموکراتیک، مجلس مؤسسان، انتخابات عمومی و غیره در عمل دیکتاتوری بورژوازی است و برای رهایی نیروی کار از یوغ سرمایه راهی جز جایگزینی این دیکتاتوری با دیکتاتوری وجود ندارد. پرولتاریا
[…]
این به معنای جایگزینی آنچه در واقع دیکتاتوری بورژوازی است (دیکتاتوری ریاکارانه در اشکال جمهوری دموکراتیک بورژوازی) با دیکتاتوری پرولتاریا است. این به معنای جایگزینی دموکراسی برای ثروتمندان با دموکراسی برای فقرا است” [۳]

ولادیمیر لنین کاری کرد که کمونیست‌ها و سوسیالیست‌های آن روز هرگز نمی‌توانستند تصور کنند: لغو حکومت دموکراتیک مردم. مارکس و انگلس هر دو نظرات خود را در مورد دموکراسی بسیار واضح بیان کردند. آنها به دنبال رهایی طبقه کارگر از زنجیر ستمگرش بودند، خواه ظالم سیاسی باشد یا ظالم اقتصادی. در آن لحظه لنین با برنامه انقلاب مارکسیستی گسست جدی پیدا کرد، دولت شوروی یک برنامه تبلیغاتی عظیم را آغاز کرد تا مردم خود و جهان را متقاعد کند که آنچه آنها ایجاد کرده اند یک نظم واقعی سوسیالیستی است. از لحاظ تاریخی، جنبش سوسیالیستی همواره در پی ارائه خودمختاری سیاسی بیشتر به طبقه کارگر بوده است. با ایجاد اتحاد جماهیر شوروی، کل طبقه کارگر روسیه صدای خود را در همه امور اقتصادی و سیاسی از دست داد. ماشین بزرگ دولتی تبدیل به ستمگر جدید شد و جایگزین نظام سرمایه داری شد و همچنان از مردم حق سازماندهی در نظم سوسیالیستی به میل خود را سلب کرد. زمانی بود که حتی لنین با لحنی صمیمانه و محترمانه نسبت به دموکراسی صحبت می کرد:
“مجلس مؤسسان «مردمی» چیست؟ مجلسی است که در وهله اول واقعاً اراده مردم را بیان می کند. برای این منظور، ما باید از حق رای همگانی در تمام جنبه های دموکراتیک آن برخوردار باشیم و تضمین کاملی از آزادی برای انجام مبارزات انتخاباتی داشته باشیم. این مجلسی است که در وهله دوم، واقعاً قدرت و اختیار دارد تا نظمی سیاسی را که حاکمیت مردم را تضمین می‌کند، برقرار کند.” [۴]

شاید برای لنین امن تر بود از دموکراسی و حقوق اقلیت های تحت ستم صحبت کند زمانی که مورد ستم واقع میشد اما هنگامی که به قدرت دولت دست یافت، دیگر برای اهداف شخصی او مصون نبود که به اراده مردم اجازه دهد مسیر دولت یا اقتصاد را تعیین کند. این ترفند یک سیاستمدار بود که به زبان دل مردم صحبت کرد و یک بار آنها را حمایت کرد و سپس به خواسته های آنها خیانت کرد و به آنها ظلم کرد. کمونیست‌ها و سوسیالیست‌ها همگی از پرولتاریا خواسته‌اند که ابزار تولید را تحت کنترل داشته باشد. این بدان معناست که طبقه کارگر مالک ابزار تولید است. اولین تأثیر لنین این بود که با ایجاد یک سیستم جدید مبتنی بر طبقات، با طبقه کارگر ناتوان و طبقه دولتی قدرتمند و ثروتمند، هرگونه فرصتی را برای سوسیالیسم از بین برد. هیچ زنجیری برداشته نشد. شلاق زنندگان هنوز آنجا هستند. آنها فقط افراد متفاوتی هستند. دموکراسی برای طبقه کارگر روسیه چه معنایی داشت؟ برای آنها، این بدان معنا بود که آنها هستند که کنترل سیستم اجتماعی خود را در دست دارند. بزرگترین راه برای از بین بردن استثمار طبقه کارگر، از بین بردن سیستمی است که آنها را در اختیار یک ظالم قدرتمند قرار می دهد. تا زمانی که مرجعی وجود داشته باشد که بتواند تعیین کند که نان یا مسکن به دست آورند، طبقه کارگر اسیر سرمایه داری خواهد بود. روسیه شوروی نظم سوسیالیستی یا کمونیستی ایجاد نکرد بلکه تنها نقش سرمایه داری امپریالیستی را بازآفرینی و بازتعریف کرد و پیوندها را با هر ایدئولوژی اصیل جمعی قطع کرد. ولادیمیر لنین تصمیم خود را برای خودش گرفته بود. انتخاب او چه معنایی برای مردم روسیه داشت؟ الکساندر برکمن، در حین گردش در شوروی تازه تأسیس، می نویسد:
“نفرت انگیزتر از کیف ، چکا در اودسا است. یک مهاجر سابق از دیترویت، داستان‌های وحشتناکی از روش‌ها و بی‌رحمی پیش‌داتل نقل میکند . پرسنل این مؤسسه عمدتاً متشکل از افسران ژاندارم قدیمی و جنایتکارانی هستند که «به خاطر خدماتی که در مبارزه با ضدانقلاب و جوسازی انجام می‌شود» جانشان در امان مانده است. مورد دوم به ویژه ممنوع است، “بالاترین نوع مجازات” – تیراندازی – برای مجرمان اعمال می شود. اعدام هر روز انجام می شود. محکومان در کامیون‌های خودرو انباشته می‌شوند، رو به پایین نگه داشته میشوند و به سمت حومه شهر رانده می‌شوند. صف طولانی وسایل نقلیه مرگ توسط مردانی که به طرز وحشیانه ای سوار می شوند و به هوا شلیک می کنند اسکورت می شوند – هشداری برای بستن شیشه ها. در مکان تعیین شده، راهپیمایی متوقف می شود. قربانیان مجبور می شوند لباس های خود را در بیاورند و در لبه قبر مشترک از قبل آماده شده جای بگیرند. صداها طنین انداز می شوند – اجساد، برخی بی جان، برخی دیگر زخمی، در سوراخ می افتند و با عجله با خاک پوشانده می شوند.” [۵]

همین نویسنده جزئیات مبارزه انقلابی آنارشیست ها در شهر کرونشتات علیه ماشین شوروی را شرح می دهد. کارگران در یک سندیکا سازماندهی کردند و علیه دولت دست به اعتصاب زدند. «دولت با دستگیری های متعدد و سرکوب چندین تشکل کارگری به خواسته های اعتصاب کنندگان پاسخ داد. این اقدام منجر به افزایش خلق و خوی بیشتر ضد بلشویکی مردم شد. شعارها علیه دولت از هر گوشه ای به گوش می رسید.» [۶] کارگران چندان از دست ستمگران رها نشدند. اما گلدمن، در طول سفر خود به اتحاد جماهیر شوروی، نوشت:
” کارخانه بزرگ آرد روغن پتروگراد، که در مرحله بعدی بازدید شد، به نظر می رسید که در حالت محاصره است، با سربازان مسلح در همه جا حتی داخل اتاق کار. توضیح داده شده، این بود که مقادیر زیادی آرد گرانبها ناپدید شده است. سربازان، آسیابان ها را به گونه ای تماشا می کردند که گویی برده های کشتی هستند و کارگران طبیعتاً از چنین رفتار تحقیرآمیزی رنجیده بودند. آنها به سختی جرات صحبت کردن را دارند. یکی از بچه های جوان، یک هموطن خوش قیافه، از این شرایط به من شکایت کرد: «ما اینجا مثل زندانیان هستیم. ما نمی توانیم بدون اجازه قدمی برداریم. ما را به سختی هشت ساعت سر کار نگه می دارند و فقط ده دقیقه برای کیپیاتوک [آب جوشانده]مان به ما وقت میدهند و با خروج از آسیاب ما را تعقیب می کنند.»
_”آیا دزدی آرد دلیل نظارت دقیق نیست؟” پسر پاسخ داد: «به هیچ وجه. “کمیسرهای آسیاب و سربازان به خوبی می دانند که آرد به کجا می رود.” من پیشنهاد کردم که کارگران باید به چنین وضعیتی اعتراض کنند. “اعتراض به چه کسی؟” پسر فریاد زد؛ ما را دلال و ضدانقلاب می خواندند و دستگیر می شویم.» آیا انقلاب چیزی به شما نداده است؟ من پرسیدم. «آه، انقلاب! اما این دیگر انقلاب نیست. انقلاب تمام شد.» او با تلخی این را گفت.

در “روسیه اجتماعی”، مشاهده زنان باردار که در هوای خفه کننده تنباکو کار می کنند و خود و جنین خود را با سم اشباع می کنند، به عنوان یک شر اساسی من را تحت تاثیر قرار داد. من با لیزا زورین صحبت کردم تا ببینم آیا نمی توان کاری برای بهبود این شر انجام داد. لیزا ادعا می کرد که کار تکه تکه تنها راهی برای ترغیب دختران به کار است. در مورد اتاق‌های استراحت، خود خانم‌ها قبلاً سر آنها دعوا کرده بودند، اما فعلا او هیچ کاری نمی‌توانست انجام دهد، زیرا نمی‌توانست فضایی در کارخانه را برای این امر اشغال کند. من استدلال کردم: «اما اگر چنین پیشرفت‌های کوچکی از انقلاب حاصل نشده بود، چه هدفی را دنبال کرده است؟» لیزا پاسخ داد: “کارگران به کنترل دست یافته اند.” آنها اکنون در قدرت هستند، قدرت دارند، و چیزهای مهم تری نسبت به اتاق های استراحت برای رسیدگی دارند – آنها باید از انقلاب دفاع کنند. لیزا زورین تا حد زیادی پرولتاریا باقی مانده بود، اما مانند یک راهبه وقف خدمت به کلیسا بود.” [۷]

نظام شوروی فقط بردگی را که مدعی الغای آن بود دوباره برقرار کرد. یکی از اولین دستورات دولت مذاکره برای آتش بس به عنوان راه حل بلندمدت جنگ بین روسیه و آلمان بود. در دومین کنگره شوراهای نمایندگان کارگران و سربازان سراسر روسیه، استالین در یک سخنرانی گفت: «در عین حال دولت اعلام می‌کند که شرایط صلح فوق الذکر را اولتیماتوم نمی‌داند. به عبارت دیگر، آماده است که هر شرط صلح دیگری را در نظر بگیرد…» [۸] اولین معاهده ای که بین روسیه و قدرت های مرکزی متشکل از آلمان، اتریش-مجارستان و امپراتوری عثمانی امضا شد، معاهده برست-لیتوفسک بود، قلمرو تسلیم شده به قدرت های مرکزی شامل فنلاند، لهستان، بلاروس، اوکراین، بخش هایی از ترکیه و کشورهای آینده بالتیک (استونی، لتونی و لیتوانی)؛ بسیاری از سربازان اصلی طبقه کارگر انقلاب روسیه به این کشورها رفتند تا از قلمرو خود در برابر دولت ستمگر و استاتیست آلمان دفاع کنند. این قلمرو به سادگی به آنتون ایوانوویچ دنیکین، یک ضدانقلاب و معروف به قتل عام ضد یهود واگذار شد. زمانی که شبه‌نظامیان آنارشیست خود را سازماندهی و شروع به ایجاد مشکلاتی در این معاهده کردند، اتحاد جماهیر شوروی نیروهایی را برای سرکوب آنها گسیل داشت که بعدها مشخص شد که آنها هم در این قتل عام ضد یهود شرکت کردند. نستور ماخنو بخشی از زمان خود را در این بخش از تاریخ اوکراین به یاد می آورد:
” از ساکنان الیزاوتگراد و روستاهای مجاور و همچنین از برخی پارتیزان های واحدهای گروگوریف متوجه شدم که هر بار که او شهر را اشغال می کرد یهودیان قتل عام می شدند. در حضور او و به دستور او، پارتیزان های او نزدیک به دو هزار یهودی، از جمله جوانان یهودی را به قتل رساندند: بسیاری از اعضای سازمان های جوانان آنارشیست، بلشویک و سوسیالیست. برخی از اینها حتی برای ذبح از زندان برده شده بودند.

پس از دانستن همه اینها، من بلافاصله گریگوریف، آتمان خرسون – یک “انقلابی سوسیالیست” (sic) – را به عنوان یک عامل دنیکینیست و قتل عام آشکار معرفی کردم که مستقیماً به خاطر اقدامات هوادارانش علیه یهودیان مقصر است.

در جلسه سنتوو در ۲۷ژوئیه ۱۹۱۹، گریگوریف به خاطر آنچه اتفاق افتاده بود محکوم شد و در انظار عموم اعدام شد تا همه ببینند. آن اعدام و دلایل آن به این ترتیب اعلام شد: «گریگوریف توسط رهبران ماخنویست: باتکو ماهکنو، سمیون کارتنیک و الکسیس چبونکو اعدام شده است. جنبش ماخنویست مسئولیت کامل این اقدام را در برابر تاریخ می پذیرد. این اعلامیه توسط اعضای شورای ارتش شورشی و اعضای حزب سوسیالیست انقلابی حاضر از جمله نیکولای کوپرنیتسکی تأیید شد.” [۹]

لنین سیستمی را بنا کرده بود که در آن طبقه کارگر از نظر سیاسی و اقتصادی کاملاً ناتوان بود. سیستم او زندگی طبقه کارگر را بهبود نبخشید، بلکه آنها را قربانی نقض بی شمار آزادی های مدنی خود کرد. مردم نه می توانستند رای دهند و نه می توانستند خود را در انجمن هایی سازماندهی کنند که ممکن بود اقتدار مطلق حزب کمونیست بلشویک را زیر سوال ببرد. فقط می توان تصور کرد که چگونه حکومت لنین، که پر از پلیس مخفی و جاسوس برای تماشای مردم بود، مسئول بر سر کار آمدن حکومت ژوزف استالین بود. مدخل ویکی‌پدیا جوزف استالین، که بر بیش از ده سند منبع مختلف تکیه دارد، میزان مرگ‌های غیرطبیعی ناشی از شوروی را حدود بیست میلیون تخمین می‌زند. اصل سوسیالیسم همیشه این بوده است که به متداول ترین فرد استقلال بیشتری بدهد. در سیستمی که شما فقط می توانید بر اساس دستمزدی که سرمایه دار تصمیم می گیرد به شما بدهد، خود را تغذیه کنید، کارگر حق انتخاب بسیار کمی برای وجود خود دارد. به همین ترتیب، در نظام شوروی، کارگران هیچ توانایی تصمیم گیری در مورد وضعیت اقتصادی یا سیاسی خود نداشتند، به همین دلیل است که در بهترین حالت، مدل لنینیستی کمونیسم فقط یک سرمایه داری فاشیستی و دولتی است. ایده دیکتاتوری برای سرکوب طبقه بالا توسط طبقه پایین همیشه بوده است. و این ظلم و ستمی است که ما کمونیست ها به طور جهانی به دنبال لغو آن هستیم. ظلم به خودی خود به طور طبیعی دلالت بر این دارد که استثمار یک طبقه توسط طبقه دیگر است. کمونیسم واقعی در پی نابودی همه طبقات بوده است تا هر نوع استثمار اقتصادی از هر نوع که باشد متوقف شود. و در نهایت، سوابق نشان می دهد که انقلاب لنین یک شکست ناگوار بود.


——–

پینوشت و سرچشمه

 

[1] Deutsche-Brüsseler-Zeitung No. 80, October 7, 1847.
[2] Critique of Hegel’s Philosophy of Right Karl Marx, 1843, Part 2, section C.
[3] “‘Democracy’ and Dictatorship,” by Vladimir Lenin, Written: December 23, 1918, First Published: January 3, 1919 in Pravda No. 2, Source: Lenin Collected Works, Volume 28 (p. 368–72).
[4] “Democratic Tasks of the Revolutionary Proletariat,” Lenin, Proletary, No. 4, June 17 (4), 1906.
[5] “The Bolshevik Myth,” by Alexander Berkman, Chapter 32: September 2, 1920.
[6] “The Kronstadt Rebellion,” by Alexander Berkman, Berlin: Der Sindikalist, 1922.
[7] “My Disillusionment in Russia,” by Emma Goldman, New York Doubleday, Page & Company, 1923, chapter 9.
[8] Second All-Russia Congress of Soviets of Workers’ and Soldiers’ Deputies, Report on Peace, October 26 (November 8).
[9] “The Makhnovshchina and Anti-Semitism,” by Nestor Makhno, Dyelo Truda, No. 30–31, November-December 1927, pp. 15–18

 

آدرس و اسامی صفحات مرتبط با فدراسیون عصر آنارشیسم

Federation of Anarchism Era Social Media Pages



۱- آدرس تماس با ما 
asranarshism@protonmail.com
info@asranarshism.com
۲- عصر آنارشیسم در اینستاگرام
۳- عصر آنارشیسم در تلگرام
۴- عصر آنارشیسم در توئیتر
۵ – فیسبوک عصر آنارشیسم
۶ – فیسبوک بلوک سیاه ایران
۷ – فیسبوک آنارشیستهای همراه روژاوا و باکورAnarchists in solidarity with the Rojava
۸ – فیسبوک دفاع از زندانیان و اعدامیان غیر سیاسی
۹ – فیسبوک کارگران آنارشیست ایران
۱۰- فیسبوک کتابخانه آنارشیستی
۱۱ – فیسبوک آنارشیستهای همراه بلوچستان
۱۲ – فیسبوک هنرمندان آنارشیست
۱۳ – فیسبوک دانشجویان آنارشیست
۱۴ – فیسبوک شاهین شهر پلیتیک
۱۵ – فیسبوک آنتی فاشیست
۱۶- تلگرام آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر
۱۷ – اینستاگرام آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر
۱۸- تلگرام آنارشیستهای شیراز
۱۹ – تلگرام ” جوانان آنارشیست ”
۲۰ - تلگرام آنارشیستهای تهران
۲۱ – اینستاگرام جوانان آنارشیست
۲۲ – گروه تلگرام اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۳ –  توییتر اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران - The Anarchists Union of Afghanistan and Iran
۲۴ – فیسبوک اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۵ – اینستاگرام اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۶ – کانال تلگرام خودسازماندهی مطالب گروه اتحاديه آنارشیست‌های افغانستان و ايران
۲۷ – گروه تلگرام خودساماندهی مطالب گروه اتحادیه آنارشیستهای افغانستان و ایران
۲۸– اینستاگرام آنارشیستهای بوکان - ئانارکیستە کانی بۆکان
۲۹- کانال تلگرام کتابخانه شورشی
۳۰- کانال تلگرام ریتم آنارشی
۳۱- تلگرام آنارشیستهای اراک
۳۲- تلگرام قیام مردمی
۳۳- ماستودون عصرآنارشیسم