ريشه های اعدام درمانی

بروجردی

Share on facebook
Share on twitter
Share on telegram
Share on reddit
Share on whatsapp
Share on print

مطابق مشاهدات ميدانی ميتوان دريافت که تمامی موجودات زنده جهان ، نه تنها تمايلی به رنج و مرگ ندارند بلکه با هر وسيله ممکن ، در حفظ جانشان ميکوشند . تلاش موجودات زنده برای حفظ حيات که يک خواسته پر قدرت و فعال عمومی است ، همتراز با يک رفراندم حقوقی ، ارزش دارد و جنبه حق بنيادی را پيدا کرده . مورچگان را ميبينيم که در پی هر تهديدی که حس کنند ، پا به فرار ميگذارند . جانداران در شرايط مختلف ، عکس العملهای مناسبی در قبال خطرات جانی از خود نشان ميدهند . اين عکس العملها به شکلهای ؛ استتار ، اختفاء ، گريز و گاهی هم ستيز دفاعی ، ظاهر ميشود . انسانها هم در مقابل خطرات جانی ، حالات مختلف تدافعی مذکور را دارند . يک متهم برای نجات جان و يا خارج شدن از زير بار اتهام و احتمالاً خلاصی از مکافات ، اقدامات گوناگونی از قبيل تأمين دليل و استخدام وکيل حقوقدان را بر ميگزيند . حتی يک جنايتکار هم حاضر به اعتراف بر عليه خودش نيست و همواره از مجازات ميگريزد . با اين مقدمه کوتاه ميتوان فهميد که انسان نميخواهد زير بار رنج برود و بويژه مجازات اعدام را ذاتاً نميپذيرد حتی اگر ثابت شود که مرتکب قتل و يا جنايتی بزرگ شده باشد . وقتی انسان اعدام را نميپذيرد ، اين يک زمينه خوب است که همزمان موجبات رد شدن هرگونه صدمه رسانی به انسان را در پی خواهد داشت . با تأکيد بر اين خواست عامه شمول و تقويت آن ، ميتوان جامعه را از انواع خشونت ، جنايت و شرارت پاک نمود . البته که يک قتل با يک اعدام ، تفاوتهای فراوانی دارد . اعدام يا همان قتل عمد رسمی حکومتی را نميتوان بعنوان شکلی از مجازات پذيرفت . يک حکومت جاهل و ناکارآمد ، برای توجيه خودش در اذهان عوام ، مجرمان را بشدت مکافات ميکند . اين در حاليست که وظيفه اصلی خودش يعنی اداره دقيق امور را انجام نميدهد . يک قتل در شرايط ؛ دفاعی ، سهوی ، ناچاری و بطورکلی جهل صورت ميگيرد ، در حاليکه مجازات اعدام بطور عمدی و بدون عکس العمل فرد اعدام شونده ، احراء ميشود . باين ترتيب ؛ شرايط يک قتل با شرايط اعدام ما به ازای آن با يکديگر برابر نيستند و اين بهيچ عنوان عادلانه نيست . اما « تعريف جُرم » : هر حکومتی با وضع قوانينی برای محدود نمودن شهروندان ، يکسری از امور را ممنوع و انجام آنها را جرم شناسائی ميکند و يکرشته ديگر از اعمال را لازم ميشمارد که ترک آنها را نيز جرم تلقی می نمايد . باين ترتيب ؛ تعريف جُرم بنيادی در قلمرو حکومتها برسميت شناخته نشده . بطور کلی حکومتها نسخه قوانين را طوری می پيچند که منافع طبقه خودشان تأمين شود . نقطه مصيبت بار اينجاست که دولتمردان همواره خودشان را قانونمدار معرفی ميکنند و هرجائی که قانون نتواند از منافع ناروايشان حمايت کند ، يا آنرا تغيير ميدهند و يا همان قوانين من در آورديشان را دور ميزنند . نهايتاً اينکه در بررسی ريشه های جرم و مجازات به هيچ عنوان نميتوان به قانون روی آورد و همزمان توقع رفتار انسانی و عادلانه را داشت . قانون در بهترين شکلش ، بر عليه شهروندان است . يک حکومت ايدئولوژيست بطور رذيلانه ای تعدادی از اعمال عادی شهروندان را جُرم تعريف ميکند و برای آنها مجازات تعيين می نمايد . تعريف اين جرمها بر پايه منافع گروهی ، قشری ، فرقه ای و محفلی استوار است و منافع عموم را در بر ندارد . اما حکومت با شيوه های تلقين ، تداعی و تکرار ، بوسيله رسانه های فراگيری که دارد ، مفاهيم مورد نظر خود را در بين جامعه بی مطالعه و عوام ترويج مينمايد و حق جلوه ميدهد . حکومت جامعه را به باور اين اشتباه وا ميدارد و شستشوی مغزی ميدهد که گويا در رفتارهای ددمنشانه خود با افرادی که خودش آنها را متخلف ميشمارد ، امنيت ملی را مد نظر دارد . در اينجا پرسشی پيش می آيد و آن اينکه ؛ براستی با مجرمان و جنايتکاران چه بايد کرد ؟ پاسخ اين است : نبايد جنايتکار و مجرم داشته باشيم . اين نبايد داشته باشيم را نميتوان با قلع و قمع فيزيکی عده ای تحت اين عنوان اشتباه گرفت . مفهوم اينکه نبايد جنايتکار و مجرم داشته باشيم با محو فيزيکی افرادی تحت اين اتهام ، تفاوت بسياری دارد . يعنی ساز و کار اداره کردن يک جامعه بايد طوری فراگير باشد که هيچ جنايتکار و مجرمی پرورش نيابد ، نه اينکه منتظر وقوع جرم و جنايت باشيم و سپس افرادی را تحت عناوين اين اتهامات ، مکافات کنيم و يا به قتل برسانيم . در چنين حالتی ، اصل مشکل دو برابر ميشود ، اول ، وقوع جرم و جنايت ، دوم ، مکافات جنايتکارانه که دست کمی از اصل جرم و جنايت ندارد . چه کسانی مجرم ميشوند ؟ انسان ذاتاً مجرم يا جنايتکار متولد نميشود . انسانها اخلاقاً از عواقب ارتکاب جرم ، حداقل بعنوان پديدار شدن يک لکه سياه در کارنامه زندگيشان مطلع هستند و سعی در دوری از آن دارند . اما چگونه است که مجرم و جنايتکار پرورش می يابد ؟ حتماً نيروئی وجود دارد که ميتواند افراد را بسمت و سوی ارتکاب جرمهای کوچک و بزرگ هدايت کند . البته که عجيب نيست و علتهائی برای روی آوردن انسان بسوی جرم و جنايت وجود دارد . بنابراين بايد سعی شود که آن علتها را بشناسيم و از بين ببريم يا کاهش دهيم . برای يک مثال ساده ؛ کسی که اقدام به سرقت نان ميکند و سپس بعنوان متهم در دادگاه محاکمه ميشود ، اين کار او ريشه در نياز عمومی انسان به غذا دارد . چنين رخدادی در جوامع بشری امروزی که تشکيلات عريض و طويل حکومتی برای اداره امور مشترک جامعه وجود دارد ، برای شخص سارق جرم تلقی نميشود بلکه مجرم اصلی ، آن تشکيلات اجتماعيست که عنوان حاکميت ملی را با خود يدک ميکشد . آن تشکيلات حکومتی مجرم است و بايد مجازات شود که فرد ظاهراً متهم و نيازهای ذاتيش را فراموش کرده و يا تغافل نموده . اغلب جرمهای واقع شده در جامعه ، ريشه در انگيزه ها ، نيازها و خواسته های ذاتی بشر دارد که نسبت به آنها بی توجهی شده . مجرم اصلی در اين عرصه کسانی هستند که تحت عناوين مدير ، بر جامعه تحميل شده و ضمن برخورداری از مزايا و اختيارات مديريتی ، از انجام تکاليفشان يا غافلند و يا امتناع ميورزند . البته کسی که يک يا چند بار برای دسترسی به نيازهای حياتيش دست به جرم و جنايت ميزند ، به احتمال قوی به اين رويه خودش ادامه ميدهد و به يک مجرم يا جنايتکار حرفه ای بدل ميگردد . حتی جنايتکار حرفه ای هم فرزند فراموش شدن است . در مورد مسئله سرقت نان ، يک تشکيلات حکومتی بايد مطمئن شود که همه شروندان بسهولت به نان دسترسی دارند . يک حکومت بايد بداند که افراد نيازمند و محروم ، خطرناک هستند و اين خطر را با رفع محروميتها از ميان بردارد . بنابراين نه تنها مجازاتهای سنگين برای مجرمين و جنايتکاران در جامعه نشانه قدرت حاکميت نيست ، بلکه وجود اين پديده ، نشانه ضعف مديريتی آن حاکميت است . در اينجا کلمه ضعف دقيقاً بمعنی رذالت است و نه ناتوانی . چون حاکميتی که ميتواند تعداد زيادی از مجرمين را دستگير و به مجازاتهای سنگين محکوم نمايد و آن احکام را بمرحله اجراء بگذارد ، يقيناً توان کافی را برای پيشگيری از وقوع جرم و جنايت دارد . شايد حکومت با استخدام جامعه شناس و آسيب شناس اجتماعی ، مشغول پيشگيری از وقوع جرم باشد وليکن اگر چنين بود که ديگر نيازی به اينهمه بگير و ببند و آدمکشی نبود . وقتی علت مجرم شدن افراد مشخص باشد ، نيازی به برنامه ريزی با گرايش مجازات وجود ندارد و ميتوان آن علتها را از بين برد و يا کاهش داد . حال افسانه ای ميسازيم جامعه ای داريم که افراد آن ؛ نان نميخورند ، آب نمينوشند ، عشق و عشقورزی را نميشناسند ، طمع ندارند ، حرص نمي ورزند ، زراعت نميکنند ، دامپروری ندارند ، سردشان نميشود ، گرمشان نميشود ، لباس نياز ندارند ، خانه نميخواهند ، بيمار نميشوند ، بهداشت نياز ندارند ، مسافرت نميروند ، سخن نميگويند ، چيزی نميشنوند ، فکر نميکنند ، شعوری ندارند ، اختياری ندارند ، هوش ندارند ، نمي بينند ، نميبويند و بطور کلی آن ورزيدنهای انسانی معمولی در آن جامعه وجود ندارد . معلوم است که در چنين جامعه ای که هيچ فعلی در آن صورت نميگيرد ، جرم و جنايتی هم رخ نميدهد . البته که نميتوان چنين جامعه ای را مدينه فاضله ناميد . در اينجا با مجسمه های شايد سنگی مواجه هستيم . چنين جامعه ای احتمالاً مد نظر قانونگذاران تنگنظر هست . حال اگر يک به يکِ کنشهای انسانی را به اين مجسمه ها اضافه کنيم و همزمان راههای بدست آوردن مايحتاج مرتبط با آن کنشها را بطور فراخ ، گشوده باقی بگذاريم ، به احتمال بسيار قوی هيچ فردی برای دسترسی به خواسته ها و رفع نيازهای خودش مرتکب تعدی به حقوق ، آزاديها و جان ديگران نخواهد شد . وقتی سخن از حقوق ديگران به ميان می آيد ، بايد تعريفی از حقوق داشته باشيم . حقوق انسان شامل ؛ حالتها ، موقعيتها ، فرصتها و ثروتهائی هستند که هر فرد بواسطه ؛ وجود انسانی ، شهروندی ، ارث بری و کار شخصی آنها را کسب کرده و از آنها بهره مند ميشود . امکانات دسترسی به نيازمنديها برای همگان وجود دارد وليکن بعلت تصدی نادرست و ناعادلانه حکومتها ، آن امکانات به قشر وسيعی از جامعه نميرسد و بنابراين احتمال ارتکاب جرم از سوی اين اقشار محروم ، زياد است . حکمرانان با تصويب قوانينی ، حقوق شهروندان را بنفع خودشان ، سلب ميکنند . سلب حقوق شهروندان موجب تنگدستی و ناتوانی آنان ميشود و کار آنچنان بر عده ای سخت ميشود که بجز دست اندازی به حقوق ديگران ، راهی برای ادامه زندگی ندارند . اين عده اگر دست خودشان بود و اگر دورنمای رنج آلود مرگ نبود ، حتماً بجای تعدی به حقوق ديگران ، بطور داوطلبانه ، به زندگی خودشان خاتمه ميدادند . اين عده همان فراموش شدگانی هستند که به احتمال بسيار قوی ، مجرم و يا جنايتکار ميشوند . حکومتی که ؛ فکر کردن ، گفتن ، شنيدن ، ديدن ، احساس کردن ، نوشتن ، خواندن ، خوردن ، آشاميدن ، پوشيدن ، دوست داشتن ، دين داشتن ، دين نداشتن ، با خدا بودن ، بی خدا بودن و بسياری ديگر از کنشهای الزامی بشر را بعنوان جرم شناسائی کند ، هيچ حقی برای شهروندانش قائل نيست . از نگاه چنين حکومتی ، همه شهروندان باستثنای مزدوران جنايتکارش ، مجرم هستند و مستحق مجازات . بدتر از آن اينکه اختيارات مربوط به اداره امور مشترک جامعه را از شهروندان نخواهد و خود را نماينده خدائی معرفی کند که گويا در قرنهای پيش سخن گفته و دستور العمل فرستاده . و بازهم بدتر از آن اينکه ثروتهای ملی را از آن شهروندان نداند و از آنهمه ثروت عمومی و ملی بنفع افکار پليدش و بدون اجازه صاحبان اصلی آنها يعنی شهروندان ، در راه به بند کشيدن همان مردم بکار ببندد . حکومتهائی که مجازات اعدام را اجراء ميکنند ، دستاويزهای ايدئولوژيک را ساخته و پرداخته اند و قشر عوام جامعه را خام نموده اند . کشوری مثل چين که بيشترين تعداد اعدام را دارد ، بهانه اش مبارزه با فساد مالی و مواد مخدر است و با اين حربه خودش را توجيه ميکند . اما حکومت اسلامی که بلحاظ سرانه ، بيشترين اعدام را در جهان دارد ، مثلاً خدا را نمايندگی ميکند و خدای آنها هم هنری بجز آدمکشی نداشته و تدبيری برای اداره جامعه و فراگير ارائه نداده . حاکمان اسلامی علاقه بسياری به اعدام و آدمکشی دارند و از روی يک روزنامه کهنه و قديمی بنام قرآن ، بر عليه بشريت حکم استخراج و صادر ميکنند . موارد بسيار زيادی در قرآن وجود دارد که حکم سختگيری ، شکنجه و قتل انسان را صادر ميکند . از جمله مواردی که حکم قتل برای آن بريده شده ، مفهوم نامأنوسی بنام محاربه است . هرچند که تعريف محاربه در اسلام ، جنگ با اسلحه بر عليه خدا است وليکن اين حاکمان افراط گرا ، پا را از آن احکام وحشيانه فراتر گذاشته و هر سخنی بر عليه خودشان را بمنزله محاربه ميگيرند و گوينده منتقد را به قتل ميرسانند و به مردم ميگويند ، ما داريم امنيت شما را حفظ ميکنيم . اين امنيت نيست بلکه ترويج و تقويت نا امنی است . مورد ديگری که ماشين اعدام اين نابکاران را رونق داده ، مسئله قاچاق مواد مخدر است . هرچند که مواد مخدر برای جامعه خطرناک و مرگ آور هستند وليکن کسانی که دست به تجارت مواد مخدر ميزنند و آنرا پخش ميکنند ، از روی ناچاری و گرسنگی روی به اين کار کثيف آوردند . حکومت اسلامی يا نميخواهد و يا نميتواند بفهمد که اگر اين فروشندگان دوره گرد مواد مخدر به نان آسان دسترسی داشتند ، هرگز اقدام به تجارت افيون نميکردند . اين حکومت اسلامی است که با انحصار گری ، راههای دسترسی مردم به معيشت را سد کرده و از اينسو دستگاه آدمکشی براه انداخته . مسئله ديگری که انسانها را در اين حکومت اسلامی به بالای دار ميبرد ، مقوله تجاوز جنسی است . حکومت بايد خيلی نادان باشد که نفهمد و نداند که انسان با غريزه جنسی متولد شده و خودش در پيدايش آن نقشی ندارد و مبتلا به آن است . انسان به اين بلا مبتلا است و بايد که ارضاء شود . در جامعه بشری ارضای غريزه جنسی بطور قانونی مستلزم امکانات مالی مناسب جهت اداره يک زندگی است . کسی که نتواند يک زندگی را بلحاظ مالی اداره کند و حتی در معيشت شخص خودش هم درمانده باشد ، قطعاً در خصوص غريزه جنسی مشکل دارد و اين مشکل بطور تصادفی وارد جامعه ميشود . چگونه ميتوان يک فرد صاحب غريزه و فاقد امکانات کافی معيشتی که حداقل پانصد بار خويشتنداری کرده را کنترل نمود ؟ راهی ندارد ، فقط بايد راههای دسترسی افراد جامعه به امکانات و فرصتهای شغلی را باز نمود تا خطرات اخلاقی کاهش يابد . قرآن کتاب تهاجم به آزاد انديشی و حقوق بنيادی بشر است و نمونه های مشوق آدمکشی در آن بقره ؛ 190 و 191 و 193 و 244 – آل عمران ؛ 167 و 195 – نساء ؛ 75 و 76 – انفال ؛ 39 – توبه ؛ 12 و 13 و 14 و 29 و 36 و 111 و 123 – حج ؛ 39 – فتح ؛ 16 – حجرات ؛ 9 – صف ؛ 4 – مزمل ؛ 20 اينها مواردی هستند که قرآن کشتن انسان را بروش روياروئی و تهاجم جنگی مجاز شمرده . در همين کتاب سختگيری و شکنجه انسان تحت عناوين مجعولِ کفار و منافقين مجاز شمرده شده يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ توبه ؛ 73 و 123 – تحريم ؛ 9 علاقه شديد حکومت اسلامی به قتل و آزار انسانها ، ريشه در آموزه های ضد بشری قرآن دارد .



آدرس و اسامی صفحات مرتبط با فدراسیون عصر آنارشیسم

Federation of Anarchism Era Social Media Pages



۱- آدرس تماس با ما 
asranarshism@protonmail.com
info@asranarshism.com
۲- عصر آنارشیسم در اینستاگرام
۳- عصر آنارشیسم در تلگرام
۴- عصر آنارشیسم در توئیتر
۵ – فیسبوک عصر آنارشیسم
۶ – فیسبوک بلوک سیاه ایران
۷ – فیسبوک آنارشیستهای همراه روژاوا و باکورAnarchists in solidarity with the Rojava
۸ – فیسبوک دفاع از زندانیان و اعدامیان غیر سیاسی
۹ – فیسبوک کارگران آنارشیست ایران
۱۰- فیسبوک کتابخانه آنارشیستی
۱۱ – فیسبوک آنارشیستهای همراه بلوچستان
۱۲ – فیسبوک هنرمندان آنارشیست
۱۳ – فیسبوک دانشجویان آنارشیست
۱۴ – فیسبوک شاهین شهر پلیتیک
۱۵ – فیسبوک آنتی فاشیست
۱۶– سایت عصر آنارشیسم
۱۷- فیسبوک میتینگ دهه هفتاد و هشتادی ها
۱۸- اینستاگرام ” دختران آنارشیست افغانستان ”
۱۹- اینستاگرام آنارشیستهای رشت
۲۰- تلگرام آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر
۲۱ – اینستاگرام آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر
۲۲- تلگرام آنارشیستهای شیراز
۲۳ – اینستاگرام آنارشیستهای شیراز
۲۴ – اینستاگرام آنارشیستهای گیلان
۲۵ – تلگرام ” جوانان آنارشیست ”
۲۶ - تلگرام آنارشیستهای تهران
۲۷ – بلوک سیاه Iranian Black Bloc توییتر
۲۸ –  اینستاگرام ” آنارشیستهای جنوب “
آنارشیستهای جنوب یکی از اعضای تشکیل دهنده ” اتحادیه آنارشیستهای ایران و افغانستان” می باشند که در ایران حضور دارند.
۲۹ – اینستاگرام ” آنارشیستهای خراسان“
آنارشیستهای خراسان یکی از اعضای تشکیل دهنده ” اتحادیه آنارشیستهای ایران و افغانستان” می باشند که در ایران حضور دارند.
۳۰ – گروه تلگرام آنارشیستهای بلوک سیاه
۳۱ – اینستاگرام جوانان آنارشیست
۳۲ – فیسبوک اتحادیه آنارشیستهای ایران و افغانستان
۳۳ – اینستاگرام بلوک سیاه آنارشیست
۳۴ – تلگرام آنارشیستهای اراک
۳۵ – تلگرام قیام مردمی
کانال قیام مردمی مخصوص آموزش تاکتیکهای مبارزات خیابانی و سازماندهی تظاهرات سراسری است.
۳۶– اینستاگرام جوانان آنارشیست
۳۷– اینستاگرام آنارشیستهای بوکان - ئانارکیستە کانی بۆکان
۳۸- کانال تلگرام کتابخانه شورشی