فرشید یاسائی

از آنارشیسم چه میدانیم؟ ( قسمت ششم و پایانی))

آنارشیسم و امروز

مقدمه : اگر آزادی و اختیار انسان را بدوا اساس جامعه مورد نظر قرار دهیم. کار و فعالیت بشر نیز بر پایه نیازمندی های واقعی او تنظیم میشود. هیچ تفکری نمی تواند در مدت زمانی معین تغییرات اساسی بوجود آورد … تفکرات و انگاره های گوناگون با قدمت تاریخی نیز اگر بخواهند از قوه به فعل درآیند ، ناچارند تغییر روش داده و به مناسبات جدید تن در دهند… غیر از این پایگاه های خویش را از دست خواهند داد و اگر اصراری بر ماندن و دیکته کردن داشته باشند به خشونت متوسل میشوند و برای حفاظت و صیانت از منافع خویش به نیروی دفاعی و یا سرکوب رجوع خواهند کرد . لذا در شرایط و موقعیت کنونی ، لازم است به اندیشه و نقشه راه توجه خاص مبذول داریم .

ایده ها در مرحله اول تعیین کننده است. بدون ایده و استفاده بهینه  از آن موضوعات غامض  ترخواهند شد… و عملا حلال مشکلات نخواهند بود. بنابراین برای ایده که طرح آینده را ترسیم می کند ، ابزار اجرائی و مدیریت کردن طرح ها باید بر صورتی برنامه ریزی شود که آزادی و اختیار افراد تشکیل دهند جامعه، صدمه نبینند. این راهبرد از اساسی ترین موارد مهمی است که باید دقیقا با درایت کامل بررسی شود. انسان ها داوطلبانه و بدون کوچکترین فشاری باید به کاری که انجام میدهند دلبستگی داشته باشند و هیچگاه کار و فعالیت آنان تنها در رفع نیازمندیهای طبیعی آنان نخواهد بود… بلکه این احساس باید در آنان بوجود آید که کار و تولید آنان در جامعه تاثیر مثبت و مطلوب خواهد داشت… این مهم است که کار و کارگر ( کارمند…) پیوند و احساس خوبی با یکدیگر داشته باشند.

اگر تولید مورد نیاز ، تقلیل ساعات کار ، آموزش رایگان بدون تبعیض ، هم آهنگی تولید با نیروی مولد،شرایط مناسب اقتصادی ، دگرگونی کمی به کیفی …به نتیجه ای مطلوب و مورد توافق رسد… وظایف افراد جامعه وضع ثابتی بخود میگیرد… طبیعی است اقدامات در این روند جهشی است انقلابی.لذا قبل از طرح ایده ها و نظریه های اصلاحی در راستای آن ، لازم است پیش زمینه ( پیش پرده ) آن آماده شود. نخست باید جامعه  مشخص کند که مایل به توسعه است و آمادگی خویش را اعلام دارد. دوم نوع توسعه نیز باید مشخص باشد… برای نمونه آیا جامعه ما توسعه کشاورزی را بر صنعتی ترجیح میدهد؟ و یا برعکس…شئونات اجتماعی و خصوصا دین تا چه اندازه در روند توسعه و پیشرفت هزینه خواهد کرد…. آیا اصولا دین که اکنون سیاسی شده و تشکیل دولت و حکومت  داده است تا چه اندازه و  وسعتی و با چه معیارهائی میخواهد در پیشرفت و توسعه شریک باشد…. آیا قرار است دروازه ترقی به خاطر فقه بسته شود!؟ اینها پرسشهائی است مطرح که تفکر جدید و بدون تجربه در حد امکان موظف به پاسخگوئی است.

چنانکه میدانیم درجوامع پیش از تکنولوژی معیار ها و مناسبات اجتماعی ، پیچیدگی امروز را نداشت. دولتهای عصر تکنولوژی ( خصوصا مدرن) تغییرات ماهوی پیدا کرده اند… رعایت آزادی بیان و قلم و آزادی تجمعات و تشکیل احزاب و دستجات سیاسی در اروپای و آمریکای شمالی… ایده های دیکتاتوری – کمونیستی و حاکمیت های ایدئولوژی را یکی بعد از دیگری با بحران روبرو ساخته است. احزاب متاثر از مارکسیسم در این کشورها دیگرزاویه فکری با سیستم ندارند و با آوردن درصد کمی آرا در ماندن در پارلمان ها خشنودند. نظام طبقاتی آنان  ( حتی برای خودشان نیزاز جاذبه ندارد!) از جاذبه خاصی برخوردار نیست… آنانی که روزی شعار تعبیر را تغییر می پنداشتند هم اکنون در این مورد صحبتی نمی کنند وترجیح میدهند بجای شعار های توخالی سوسیالیستی، با لیبرالیسم موجود موقعیت خود را حفظ کنند.

تکنولوژی امروز نیازمندیها و کارهای طاقت فرسای بدنی انسان را تا حد بسیاری کاهش داده است.واقعیت های بشری متاثر از تکنولوژی مدرن و لیبرالیسم مفهوم جدیدی بخود گرفته است. در همین فضای موجود باید کوشید برنامه ها و اهداف مان را تنظیم کنیم…. نمیتوان در خلا با داده های کهن ( با تجربیات گذشته ) بسر بریم و خود را بی محابا به باد حوادث سپاریم. از آنجا که مقاصد آنارشیسم سوداگرانه نیست ضرورت دارد طرح و برنامه ها در خردمندی کامل تدارک دیده شود. تکنولوژی امروز ما را از مابعد الطبیعه به سوی فیزیک و دنیای ارتباطات رهنمون کرده است. جا دارد مبارزات ما با کیفیت و محتوای مدرن ادامه یابد.غیر از این در باتلاق سوسیالیسم دولتی ، مانند تمامی احزاب کمونیسم دنیا فرو میرویم و ازبین خواهیم رفت…

آغاز : در ادامه مباحث گذشته. آخرین قسمت را به  اختصاص به ایران دادیم و پیشنهادات و نظرات خود را طبیعتا تحت تاثیر فلسفه آنارشیسم ارزیابی می کنیم. در این بحث به دو مورد اشاره خواهد شد. نخست می پردازیم به جامعه به طور کل که در مباحث گذشته توضیح آن رفت . آنارشیستها در مقابل دولت مدنی لیبرالیسم، جامعه مدنی ( تشکل و جماعت ها، ان . جی . او ، تعاونی ها و شوراهای مستقل و آزاد ) را طرح کردند و درک خویش را از این مولفه های فکری ارائه دادند. دوم به دنیای کار وارد میشویم و با بررسی انگاره سندیکالیسم  و اتحادیه ها در مجموع بحث را ادامه خواهیم داد.

 سازمان غیر دولتی *  Non Governmental Organization : NGO)) در ایران تغییر شکل و محتوی داده  و تحت عنوان (( سمن ))  سازمان مردم نهاد معروف شده است. فلسفه وجودی این تشکل ها که باید مستقل از نهاد دولت ، شکل و قوام یابد… با یک دوره  هشت ساله با فراز و نشیب  و بحران روبرو بود. در سال جاری این نهاد ها ادعای وجود کردند… این تشکل ها در دو دوره ریاست جمهوری  گذشته ( آقای احمدی نژاد) با ضریب شعوری در سطح کلاسهای اکابر… از ادامه این تشکل ها تحت لوای مبارزه با امپریالیست آمریکا ، جلوگیری شد و… در برابر این تشکل های غیر دولتی نهاد های مداحی و عزاداری… با بودجه های کلان دولتی … فزونی یافت.

چنین استدلال میشد که غرب با تشکیل این نهاد ها میکوشد ریشه انقلاب اسلامی را بخشکاند… اما در واقع ریشه نهاد ها را خشکاندند … اکنون چنان مخالفتی با این نهادها نمیشود و خصوصا در رابطه با محیط زیست (با موفقیت کم ) کوشش هائی صورت می پذیرد که مفید است… اما هنوز در ابتدای راه هستیم و راهی طولانی در پیش است. یکی از دلائل عدم موفقیت این نهاد ها…در فرهنگ اقتدارگرائی است که مانند ویروسی خطرناک در درون انسان ها خانه کرده و منتظر فرصت است که خود را به نمایش بگذارد .دیگر عدم فرصت و تجربه در این موارد است.

درمورد این نهاد(NGO,s) ها در سال جاری گزارش شده است ( خصوصا در رابطه با حفظ محیط زیست) که چگونه  این نهاد ها محلی جهت رقابت ها و حسادت و کینه ورزی ها تبدیل شده که عملا به جای ازدیاد آنان  و  کوشش جهت ارتقای سطح آگاهی مردم در راستای حفاظت محیط زیست به تخریب یکدیگر پرداخته و هر کدام از آنان خود را نماینده واقعی جریان می پندارند…. جنگ پنهان به جنگ آشکار تبدیل شده است. مضافا دیده شده است افرادی که به این نهاد ها رجوع می کنند از آ ن  تخته پرشی جهت رسیدن به جاه و مقام  و منصب بهره میگیرند… اصولا اعتقاد راسخی جهت پیشبرد امر اجتماعی وجود ندارد و بیشتر برای این افراد کلاس تقویتی جهت معروف و مطرح شدن در دنیای کار و فعالیت سیاسی معنی یافته است!

طبیعی است تا زمانیکه فعالیت افراد در این نهاد ها درگیر رقابت ورزی ناسالم است… و دست دراز کمک مالی به طرف دولت باشد… وظایف اصلی آن فراموش میشود و به جای فرهنگ سازی و کمک رسانی به ارتقای دانش و آگاهی مردم ، محلی است جهت کسب منافع شخصی… یعنی همان راه و روشی که احزاب و کمیته  های مرکزیشان انجام میدهند! اینکه این نهاد ها چه باید باشد و درک ما از آن چیست درموردش بحث را ادامه خواهیم داد.

در ایران ( خصوصا دولتیان ) چنین تصور میشود که ان جی او ها ضرورتا بازوی مشورتی دولت محسوب میشوند که در کلی ترین معنا بخشی از ساختار دولت خواهند بود که رابطه مردم و دولت را تسریع خواهند کرد. و این از همان شیوه و روشهائی است که بلشویکها با شوراهای کارگری در زمان انقلاب روسیه به مرحله اجرا درآوردند…بلشویکها درمرحله نخست به خواست های مردم  « شوراهای کارگری – دهقانی »  روی خوش نشان دادند (…در ظاهر خود را موافق با شعار آنارشیستها مبنی  بر : ” تمام قدرت به دست شوراها ” ، نشان دادند…!) زمانیکه آنان را به خود جلب و توانستند قدرت سیاسی ( بوسیله  همین شوراهای کارگری…- دهقانی و سربازان ) را تصرف کنند…در درون آنان رخنه کردند و اکثر آنان را تبدیل به کمیته های جاسوسی و تخت پرش جهت کسب مقام و منصب کردند…و برای حزب کمونیست خود ،  مقام خدائی قائل و آنرا پرستیدند!

گفته میشود که تعداد هفده هزار نهاد مردمی در ایران وجود دارد که وزارت کشور بر این نظر است که آنان در سیاستگذاری ، برنامه ریزی و مدیریت نقش مهمی ایفا کنند!  اما تعجب است این هفده هزار نهاد چرا بیشتردر حوزه خیریه فعال هستند…؟! مهم تر اینکه چرا تکالیف حقوقی این نهاد ها باید بصورت لایحه در مجلس به تصویب برسند….!؟ این تصمیم در واقع نشان میدهد که این نهاد ها مستقل نیستند و تکه ای از جان دولت محسوب میشوند … بنابراین این نهاد ها که میشود حدس زد همان انجمن های اسلامی است که در راستای مداحی ، تعزیه خوانی و عزاداری …تعبیه شدند که با بودجه های باد آورده تنها و تنها جهت تبلیغ اسلامی عمل میکنند که بطور کل بوئی از استقلال نبرده چون از طریق دولت  و تشکل های وابسته حمایت مالی و معنوی میشوند.

ان جی او ها تعریف و معنای خاص  خود را دارند . اما قبل از اینکه تعریفی از آن بدست دهیم باید روشن شود که آیا مردم اعتقادی به این نهاد ها دارند؟ آیا فکر می کنند با تشکیل این نهاد ها قادر خواهند بود به علائق و سلائق خویش نزدیک شوند؟ تفاوت این نهاد ها با احزاب و سندیکا ها چیست؟ چه انگاره هائی را می توانند نمایندگی کنند؟ و صد ها پرسش دیگر…! مورد مهم دیگر باید روشن شود که این نهاد پاسخگوی چه مسائلی هستند؟ ضرورت تشکیل یک نهاد مردمی در کجا خفته است؟ در مجموع چه پرسش را میخواهد در جامعه پاسخ دهد…؟ برای نمونه در کشور های اروپا خصوصا کشورهائی که دموکراسی نهادین است… دولتها تشویق می کنند تا مردم در رفع مشکلات اجتماعی سهیم باشند و در ساختار وتقویت این نهاد کوشا باشند.در سوئد و آلمان کشورهائی هستند که برای تمامی شئونات جامعه نهاد های مردمی تشکیل و کارکرد دارد. برعکس در روسیه با آن وسعت و جمعیت بسیارحتی نسبت به کشورهای آفریقائی ( برای مثال زامبیا)  کمتر نهاد مردمی تشکیل شده است.

ان جی او ها اولین بار در اسپانیا و توسط آنارشیستها قبل از آغاز جنگ و انقلاب در سالهای (1939-1936) تشکیل و از قوه به فعل درآمد. آنارشیستها با تشکل های خود ، نهضت سودآموزی را در دهات و شهرهای کوچک این کشور به پیش بردند. این نهاد های مردمی که بیشتر از معلمین ، دانشجویان ، کارگران روزمزد داوطلب بودند با تشکیل نهاد های مردمی مستقل و غیر انتفاعی این نهضت را به جلو سوق دادند… آنان میدانستند که تنها سودآموزی به فرزندان کشاورزان و کارگران روزمزد کارگشا نخواهد بود لذا کشاورزان و فرزندانشان را مشترکا آموزش میدادند. این ابتکار در اسپانیا نتیجه مثبت داشت.این تجربه بی نظیر تا آنزمان در هیج جا ی دنیا صورت نگرفته بود. این نهاد ها با تقسیم کار دقیق ، دیسیپلین و مهم تر از  همه ایمان ؛ نهضت سودآموزی را در مناطق تحت کنترل آنارشیستها یعنی کاتالونیا و آندولوزیا به پیش بردند… فراموش نکنیم که طرح ساخت اولین مدرسه ضد اقتدار و آزاد در(La Escuela Moderna, Científica i Racional) اسپانیا تحت تاثیر مستقیم آنارشیسم توسط فرر(Francesc Ferrer i Guàrdia) تاسیس شد…که بعد ها در کشورهای اروپائی متداول شد .

آنزمان در اسپانیا  این اعتقاد بوجود آمده بود که این تنها نهاد های  مردمی ضمن داشتن استقلال و غیر انتفاعی بودن ، قادر خواهند بود بر مشکلات فائق آیند. نیت افراد روشن بود و اعتقاد راسخ به آنان یاری رساند تا در کاری که انجام میدهند موفق شوند ( که شدند) … این دروسی است که باید ما در ایران فرا گیریم. اگر نهاد بوجود آید با این نیت که به بازوی دولت تبدیل شود ( که شده است… برای مثال انواع و اقسام تشکل های وابسته  اسلامی از حوزه تا آخر…) اگر خود دولتها در ازبین رفتن آنان تعلل نکنند. خود افراد این نهاد ها را  مطمئنا نابود خواهند کرد…! لذا ضرورت دارد تا تعریف روشنی از این ان جی او ها و ساختار آن داده شود… شاید کمکی باشد برای آنانی که  در فکر ساختن نهادهای مردمی هستند.

ان جی او تشکلی است مستقل ؛ غیر دولتی و غیر انتفاعی. این تشکل نه دستش جلوی دولت برای گرفتن یارانه دراز است و نه دولتیان حضورشان در آن برجسته است. منشور مدون تقسیم کار و وظایف را روشن می کند و اعضا داوطلبانه با برابری کامل حقوقی و مدیریتی جمعی ( نه انفرادی و یا کمیته مرکزی…) بنا بر نیازمندیهای گوناگون اقدام می کنند و با یاری مردم در رفع موانع و تسریع راه کار های مناسب… نهاد مردمی را فعال و زنده نگه میدارند. رابطه مستقیم اعضای داوطلب با مردم و تشریک مساعی  با آنان جهت رسیدگی بلاواسطه مشکلات و … همان دموکراسی مستقیم است. این نهاد ها در واقع میدان مشقی برای استقرار و گسترش نهاد های بزرگتر در سطوح مختلف جامعه  است . نخسین نهاد مردمی محلی است جهت تمرین و کسب تجربه برای فراگیری همکاری مشترک و جا افتادن روح مبارزه دستجمعی … انسان ها در این نهاد ها آموزش می بینند تا آموزش دهند تا فردا را بسازنند.

برای تشکیل یک کتابخانه ( برای مثال )  در سطح شهر ، دهکده ، محله…به افراد و گروه های شهروند دواطلب و معتقد احتیاج است نه ماموران دولتی! اتفاقا نفع عام در این خلاصه میشود که این ابتکار توسط خود مردم سرانجام گیرد… چون کتابخانه ای که قرار است دولت بنا نهد… به مردم تعلق ندارد و مردم نیز خود را موظف به تعمیر و نگهداری از آن نخواهند کرد و کاملا عملکرد دیگری – نسبت به کتابخانه دولتی – خواهد داشت که با ابتکار خود مردم بنا میشود! در واقع تشکیل ان جی او ها درست در مقابل خواستی است که دولتها از آن طفره میروند و به بهانه های مختلف از مسئولیت آن شانه خالی می کنند.

زمانیکه  از این  تشکیل این نهاد ها جلوگیری شود ( مانند دور و تسلسلی که در کشورهای استبدادی و عقب افتاده مرسوم است) مردم عملا با بی توجهی و بی میلی جهت رفع نیازمندیهای خویش… دولتها را فربه می کنند. و این خطری است که مدام در تاریخ تکرار شده است. آنارشیستها در نهایت خواهان برکناری دولت بعنوان نهادی زائد و غیر ضروری در جامعه هستند. .. اما بخوبی برایشان روشن است که از امروز به فردا نمی توان نهاد دولت را با داشتن تاریخی کهن ازبین برد.

 لذا زمانیکه بجای دولت مدنی ابتکار لیبرالیسم ، جامعه مدنی را مطرح می کنند. در واقع از مردم میخواهند با شرکت و تعاون در ساختن نهادهای گوناگون ، دولتهای بومی را روز به روز به عقب نشینی و کوچک شدن مجبور کنند. در اسپانیا با آن عظمتی که کارکران سندیکای آنارشیستی (CNT) داشت ( بیش از دو میلیون عضو) این شعار محوری آنان بود …: ” کوشش ما  این است از حکومت کردن حکومت جلوگیری کنیم….”. آنان نیز بخوبی میدانستند که نهاد دولت ، نهادی نیست که کوتاه مدت بشود آنرا ازمیان برداشت. بلکه باید کوشش کرد که این « شر موجود» به مرور از قد و وزن تهی شود و تنها به نهادی جهت برنامه ریزی و همآهنگ کردن نهاد های تعیین کننده در آید.

برای رسیدن به این نیت به طرح و برنامه احتیاج است. یکی از این طرح ها در بخش عمومی ساختن نهاد های مستقل و آزاد است که مردم مستقیما ( دموکراسی مستقیم) و بدون واسطه با نیازمندیهای خویش مواجه و در رفع آنان مشترکا اقدام لازم را انجام دهند. این نهاد ها باید قادر باشند از تعرض دولت به شهروندان ممانعت کرده و مسئولیت دولتیان را بدانان گوشزد کنند. شهروندان بردگانی نیستند که با خیریه دولت زندگی کنند. برعکس این دولتیان هستند که با مسئولیت مشخص از طرف شهروندان برای انجام کار بخصوصی گماشته میشوند. اگر نهاد ها خوب عمل کنند … نقش احزابی که برای چانه زنی و تصرف قدرت سیاسی فعالیت می کنند… بی رنگ خواهد شد. نهاد ها باید قادر باشند حتی مسئولیت دولت و دولتیان را مشخص کنند و اشتباهات آنان را گوشزد کنند. همان وظایفی که مطبوعات بعنوان قدرتی قابل شمارش البته در کشورهای صاحب دموکراسی دارند!

آنارشیستها از نهاد مردمی ، نهادی را مورد نظر دارند که کاملا مستقل و آزاد است و نه بازوی احزاب سیاسی و نه دولتها هستند. شناسنامه مشخص دارند و از نیروی داوطلب و فعال تشکیل شده است که غیر انتفاعی عمل می کند و از هیچ نهاد ( احزاب و دولتها..) – جز کمک مستقیم مردم – کمک دریافت نمی کنند. یکی از پایه های قدرت این نهادها در همین است. احتیاج مالی وابستگی بوجود خواهد آورد و این سمی است مهلک  برای یک نهاد مردمی که وابسته به دولت و یا احزاب  و یا سندیکا های خاصی که در نظام سیاسی مشارکت دارند. به طور کل نهاد مردمی موظف است تخصصی کار و فعالیت کند. نیت و راه و روش آن مشخص بوده وتحت هیچ عنوانی نباید  اجازه دهد ابزار دست شده و برای نیت خاصی از آن بهره برداری شود.

ما در ایران به دلیل دین ایدئولوژیک و متعصب که سیاست ورزی می کند و قواعد و قوانین خویش را تنها به رسمیت میشناسد… مشکل عظیمی در برابر داریم که تحت هیچ عنوانی نمیتوان از آن گذشت… برای مثال : مورد زنان کشور است که طبق قوانین مذهبی مشکلات ویژه خود را دارند و در مورد برابری حقوقی با مردان کشور تفاوت های ماهوی دارند. فرهنگ مردسالاری رایج در مملکت خصوصا شدت آن در روستا ها و شهرهای کشور تا حد غیرقابل تحمل پیش رفته و ما شاهد جنایاتی هستیم که در این رابطه صورت می پذیرد . قوانین و مجازات های اسلامی و عرفی هرکدام حرف ها و نظریات خود را ابراز میدارند که در نتیجه آنکه قدرت بیشتر در عرصه ها دارد، حرف آخر را میزند.

ان جی او هائی که بوسیله زنان کشور برای رفع مشکلات خویش بوجود می آید و یا در راه تاسیس است… تنها از طریق سعی و کوشش خود زنان در مرحله نخست باید برنامه ریزی شود و نهاد های دیگر می توانند از نظر حقوقی از آنا ن پشتیبانی کنند. مردانی که یکطرف مناقشه بوده و از سوی حکومت اسلامی مورد پشتیبانی هستند… طبیعتا نمی توانند باری از مشکلات را در این رابطه کم کنند. در واقع وجود این نهاد مردمی  که زنان کشور بوجود می آوردند ( خواهند آورد) برای استیفای حقوق اجتماعی آنان در تمامی زمینه ها است که دولتیان ( و مردان حامی دولت …) از زنان کشورسلب کرده اند. و تحت لوای اسلام ( که مایل است زنان بر آشپزخانه ها حکومت کنند و در عرصه عمومی غایب باشند…) توجیه ای برای اعمال غیر انسانی خود کرده اند. لذا مسئولیت پذیری و اعتقاد به آزادی، سوخت مناسبی برای حرکت این موتور خواهد بود.

آنچه تجربه سه دهه گذشته نشان داده است :  دولت اسلامی در مورد حقوق زنان بطور خاص بیشتر صحبت کرده است تا عمل… بخشی  از این تفکر ارتجاعی متاثر از ایدئولوژی و قانون است که شدیدا ضد زن است ( حتی زنانی که با دولتیان همکاری می کنند…خود ضد زن هستند و فرهنگ مردسالاری و ارتجاعی را کاملا قبول دارند!)…بخشی هم مربوط به جامعه و سنت است که در مورد حقوق و خواست و خاستگاه زنان تعلل می کنند و با سونظر به مسئله زنان توجه می شود. لذا ایجاد نهاد مردمی در راستای حقوقی زنان  ضرورتی است غیر قابل کتمان . نهاد های زنان در کشور دو منظور مشخص دارد. نخست : پاسخ  « نه » به رژیم سیاسی ( مردانه ) که حافظ ایدئولوژی است…. دوم : استیفای حقوق ( برای مثال: حق ازدواج و طلاق، ارثیه برابر ،حقوق و مزایای برابر، آزادی سقط جنین ،  برابری حقوقی و…) از دست رفته زنان ایران.

بطور کل وظایف ان جی او ها در درجه اول تشخیص نیازمندی ها. سپس برنامه ریزی و طرح و اجرای آن است که اگر با تجربه و ماهرانه عمل کنند بسیاری از مشکلات و نیازمندیهای جامعه کاسته میشود. از دو جنبه می توان به ان جی او ها توجه خاص مبذول داشت. نخست مشارکت داوطلبانه مستقیم شهروندان در رفع و رجوع نیازمندیهای  خود  که باید طبقه بندی شود. دوم ارتقای روحیه همکاری مشترک و احساس مسئولت نسبت به خاستگاه های خود و شهروندان  است .این مورد خاص در واقع ارزش گذاری  به سرمایه انسانی در راستای کار مشترک است.

ما در کشوری زندگی می کنیم که حکومت ( دولت ) تنها به تشکل و نهادی اجازه وجود میدهد که درچارچوب ایدئولوژی و در واقع خط فکری رژیم حاکم عمل کند. لذا شاهدیم که سازمان ها و تشکل های و نهاد های اسلامی یکی بعد از دیگری  – مانند قارچ سمی – در سطح کل کشور با حمایت ویژه دولت سیاسی تشکیل و در راستای تبلیغات اسلامی فعال هستند. بخش عمده آنان در راستای تکدی گری تحت عنوان خیریه و خیریات فعال هستند که صدرصد به دولت وابسته اند… بخشهای دیگر آن باز هم با تامین مالی از طرف دولت در راستای تبلیغات اسلامی است که در سطح داخل و خارج فعال هستند.این ان جی او ها… ظاهرا خود را مستقل مینامند… اما عملا نه تنها مستقل نیستند از تشکل نهاد های غیر وابسته و آزاد نیز جلوگیری می کنند و کاری جز تبلیغات اسلامی نمی کنند.

 چنانکه میدانیم و تجربه ثابت کرده است برای تاسیس یک نهاد مستقل ، غیر دولتی و غیر انتفاعی مستلزم حمایت مالی خواهد بود. هر چند نیروی فعال آن با خلوص نیت و داوطلبانه فعالیت کنند. باز محتاج پشتیبانی و تامین  مخارج هستند.معمولا راه حل این مهم را باید در مسئولیت پذیری شهروندان جستجو کرد که با حمایت چندجانبه خود در موفقیت این نهاد ها موثر خواهند بود. نهادی که وابستگی به دولت و یا ارگانی از دولت داشته باشد … طبیعتا نمی تواند نمایندگی مردمی داشته باشد و مطمئنا درکوتاه مدت از نفس خواهد افتاد و مرکزی جهت مناقشه و درگیری و رقابت جهت دریافت پست و گرفتن امتیاز از دولت خواهند بود.

 لذا این ضرورت دارد که ان جی او ها نه اساسنامه و منشور خویش را به ثبت رسانند . نه وابستگی به دولت یابند و نه خاستگاه آنان بصورت لایحه در مجلس طرح و تصویب شود… دلیلش کاملا روشن است… مجلس نمایندگان ایران مجلس منتخب مردم نیست و در واقع اکثر نمایندگانش گماشتگان ولایت فقیه هستند که برای انجام ماموریت خاصی در مجلس فعالیت می کنند و از استقلال کوچکترین بهره ای نبرده اند. ماموریت آنان در مجلس به کرسی نشاندن نظرات رهبری و حمایت بی چون و چرا از وی است…. نمایندگانی که با سر دادن شعار های مرگ بر این و مرگ بر آن آنهم در ” خانه ملت.”…نیت رهبری را نمایندگی می کنند… و عملا و رسما نمایندگان مردم نیستند… و بهتر است شغلشان را عوض کنند و به ” لباس شخصی ها ” بپیوندند..!

توضیح آن رفت که آنارشیستها در برابر لیبرالیسم کلاسیک مبنی بر دولت مدنی ؛ جامعه مدنی را مطمح نظر قرار دادند. آنان در مورد تشکیل شورا ها ، کمون ها، فدراسیون و اتحادیه ها…اصرار داشتند. آنان بخوبی میدانستند که این تنها مشارکت مستقیم مردم میتواند نسبت به رفع حوائج خویش مثبت اقدام کنند… لذا دولت را « شرموجود» می پنداشتند که قصدش بلعیدن تمام شئونات اجتماعی است… قصد متفکرین آنارشیست از همان ابتدای فعالیت خویش مخالفت با مرکزیت و خصوصا قدرت متمرکز بود و هست. پیشنهاد پرودون در رابطه با اروپا فئودالیسم بود که بعد از دو قرن این ایده از قوه به فعل درآمد و امروز ما با تشکیل پارلمان اروپا و نزدیکی کشورهای اروپائی با حفظ استقلال سیاسی – اجتماعی بیکدیگر روبرو هستیم که در راه تکامل هرچه بیشتر خود قدم بر میدارند.

این ضروری است بدانیم که این ایده ها و نظریات از کجا سرچشمه میگیرد و تا چه حد میتواند در روند سیاسی – اجتماعی امروزی ما در ایران موثر باشد. برای ایران امروز تقویت هرچه بیشتر جامعه مدنی و نافرمانی و مقاومت مدنی ضرورت دارد که دنیای ارتباطات بین شهروندان و نیازمندیهایشان را کوچکتر و نزدیکتر خواهد کرد. باید کوشید و تبلیغ کرد که شهروندان هرچه بیشتر در راه نهاد سازی مستقل و آزاد همت گمارند تا روحیه همکاری ارتقا یابد… باید کوشش شود دستهای مرده دولت را گام به گام از جامعه کوتاه و از دخالتهای مستقیم و غیر مستقیم آن در شئونات اجتماعی جلوگیری کرد. با توجه به این مورد که ایران ما در شرایط امروز آلوده به ایدئولوژی است که تحت نام نهاد سازی، خصوصا موازی سازی با بودجه های سرسام آور از هر گونه نهادی سازی مستقل  و آزاد جلوگیری می کنند.

روشن است که داوطلبان این نهاد ها با استراتژیک و تاکتیک ویژه راهی غیر از آنچه که دولت میرود… باید انتخاب کنند که طبیعتا راه همواری نیست؛اما ناشدنی هم نیست. ایدئولوژی در ایران امروز میخواهد چنین القا کند… گویا اسلام سیاسی پاسخگوی تمامی پرسش ها و خاستگاه ها است و فرمول آنرا میداند…این انگاره در روسیه تحت نام سوسیالیسم جنگی امتحانش را پس داد و رد شد و در تمامی اقمار روسیه آن روز، نسخه ” سوسیالیسم علمی” با شکست روبرو شد. همچنانکه اسلامیستها در بیش از سه دهه است  در کشور قادر نشدند آنچه که خود می پنداشتند در جامعه پیاده کنند و بخوبی میدانند که اگر سرکوب را کنار بگذارند… آینده ای ناروشن در انتظارشان خواهد بود.

جامعه مدنی  موثر از انگاره آنارشیسم جامعه ای است که از مجموعه اتحادیه و شوراها ، کمون ها و نهاد های مردمی تشکیل شده است که متاثراز اراده و رای آزاد مردم تشکیل شده که برای رفع نیازمندیهای بلاواسطه خود با یکدیگر داوطلبانه همکاری می کنند…بدین منظور توقع مردم از دولت و بر عکس دولت از مردم تقلیل می یابد. دولت باید بداند که نمی تواند ناظر بر تمامی شئونات اجتماعی  بوده و حق دخالت در امورات مختلف را داوطلبانه از خود سلب کند…

این تفکر و ایده باید در کشور ما نضج گیرد  و به شعار محوری تبدیل شود که : دولت نمی تواند و حق هم ندارد بر تمامی امور دخالت و ناظر باشد…. دولت نباید متاثر از ایدئولوژی  خاصی باشد بلکه تنها وظیفه اش تا زمان  نابودیش… حفظ  و حراست نهاد ها از تعرض است…. این مهم باید درچارچوب مبارزات مدنی و نافرمانی مدنی خود را نشان دهد… دولت ایران را باید روز به روز به عقب نشینی مجبور کرد… و از فربه گی تهی ساخت… این امر در ید  نهادهای مستقل مدنی است…

دولت ها بنا برماهییت خویش داوطلبانه از خود کم نمی کنند… کوشش آنان این است که از تجربیات و توانمندی های نهاد های مردمی بهره برده ( در نقش مشاوره و مشورت…) نخست آنان را از استقلال تهی  و بعدا نابود سازند…. لذا موفقیت یک نهاد سالم و غیر وابسته… همکاری با دولت ودولتیان نخواهد بود…قراری نیست که نهاد های غیر وابسته در رشد دولتها گام بردارند… مانند آنچه که نهادهای اسلامی امروزه در سطح کشور ( و خارج از کشور) انجام میدهند. بلکه برگرداندن دولتها به حاشیه محدود حراست و تامین امنیت شهروندان است. این موضوع کاملا باید روشن باشد که هیچگونه اشتراکاتی با دولتها خصوصا دولت اسلامی وجود ندارد و آنچرا که هست و قابل لمس است افتراقات عمیق هستند.

مسئولان و نمایندگان دولت  امروزی به اهمیت کار و فعالیت تشکل های مردم نهاد  واقفند و در شرایط خاص آنرا تبلیغ نیزمی کنند اما مشکل آنان  این است که تنها  بهره گیری از توان آنها برای حل مشکلات و نیازمندیهای دولت تاکید می کنند…نه کاهش مشکلات و معضل های پیش روی شهروندان.آنان نقش آفرینی نهاد ها را تا زمانی اجازت میدهند که در راستای منویات دولتها اقدام کنند…چون دولت هدفش گسترش فرهنگ تعاون و فعالیت مشترک بین شهروندان کشور نیست… داشتن دید امنیتی بر امورات مردم ، ویروسی است که سراپای رژیم سیاسی کشور را آلوده کرده است.

رژیم اسلامی در ایران  با دو مورد عمده روبرو ست . نخست جامعه مدنی و خصوصا نافرمانی و مقاومت مدنی است که شدیدا از آن وحشت دارد و از گسترش آن ممانعت می کند. گرچه دربرابر آن ، جامعه النبی را تبلیغ می کند که خود نیز درک روشنی از آن ندارد…چون اصولا اعتقادی به نهاد های اجتماعی و احزاب نیست… دومین مورد بهتر بگوئیم  پاشنه آشیل حکومت اسلامی مورد « نقض حقوق بشر ». است…!

مورد جامعه مدنی و ان جی او های مستقل و شعار مبارزه خشونت پرهیزی نافرمانی مدنی… مواردی است که حکومت را نگران کرده است… اکنون که از  ان جی او ها توسط یونسکو و سازمان ملل تبلیغ و در صورت  توافق آنان، پشتیبانی مالی میشوند… جمهوری اسلامی را با مشکل جدیدی روبرو ساخته است… نزدیک به دو دهه با این نهاد ها دشمنی میورزیدند و تحت نام فرهنگ سازی امپریالیستها در ایران با آنان برخورد و ممنوع اعلام شد… در نتیجه آزمون اشتباه در شرایط کنونی تشخیص داده شد که با نهاد ها برخورد مناسب شود و آنان را به فعالیت مشترک دعوت کرده است…اما چگونه و با چه معیاری؟

نهاد های مردمی معمولا با اقدامات کوچک در سطح محلی که داوطلبان در آن زندگی می کنند بنا بر ضروت و نیازمندیها شروع میشود. از تاسیس کتابخانه ای کوچک تا کمک آموزشی و سودآموزی به بزرگسالان یا یاری رسانی به فعالیت عمرانی و یا فرهنگی – هنری و یا خدمات بهداشتی و یاری به معلولان و …میتواند آغاز خوبی برای اقدامات بزرگتری باشد. مهم این است که داوطلبان احساس مسئولت داشته باشند و نسبت به کاری که می کنند صادق و معتقد باشند… در چنین حالتی است که مردم حامیان واقعی خودشان را تشخیص میدهند و بدانان یاری خواهند کرد. باید به مردم اطمینان داد که چشم ازکمک های دولت بپوشانند و نسبت به امورات خود، خود اقدام کنند… این موضوع در گروی اعتماد دوجانبه بین نهاد مردمی و مردم است که در موفقیت نهاد موثر است.

اشتراک عقیده و تمایل به کاری که مستقیم به منافع مردم مربوط میشود… باید به بینشی مشخص رسد . اهداف زمانی که روشن  و مشخص است باید در جستجوی دانش و بینش و راه حل اساسی بود. باید دقیقا منابع موجود برای نهادی که در نظر داریم…بررسی شود. اگر قصد تاسیس نهادی جهت سودآموزی داریم… دیگر نباید رجوع به مجسمه ساز شود.بلکه به وجود داوطلبانی محتاجیم که یا تجربه تدریس و یا اینکه معلم و یا دبیر هستند…

لذا باید کوشش شود در مورد کمبود ها برنامه ریزی کنیم. یک نهاد مستقل و مردمی نهادی است اختصاصی… که نمی تواند و نباید به تمامی پرسش ها و نیازمندیهای موجود پاسخ دهد…. در تجربه اسپانیا داوطلبین متوجه شدند که تنها سواد آموزی به فرزندان روستائیان و دهقانان مشکلی را حل نخواهد کرد. آنان دریافتند که پدران و مادران آنان نمی توانند به فرزندانشان در این مورد کمک کنند… چون خود بیسواد بودند. لذا بیاری مردم بومی همزمان ( پدران و مادران در کنار فرزندانشان)  نهضت سود آموزی را با موفقیت به جلو بردند. این مهم بدون اعتقاد و ازخودگذشتگی امکان وقوع نداشت. مردم روستا ها زمانی به داوطلبین اعتماد کردند…که حس مسئولت و وفاداری و اعتقاد را در آنان یافتند… در نتیجه به کمک آنان شتافتند و از آنان با صمیم قلب پذیرائی کردند.

شهروندان در یک جامعه مدنی… برای رسیدگی و رفع نیازمندیهای بلاواسطه  خود… نهادی تشکیل می دهند که خارج از اراده دولت سیاسی است…. حال باید دید جامعه ما عموما برای تشکیل یک چنین نهاد های مردمی و مستقل تا چه حد توان اجرائی دارند. برای پاسخگوئی باید روشن شود که ما در چه جامعه و تحت تاثیر چه نیروئی زندگی می کنیم . نقش دولت و ارگان های اجرائی آن چیست…؟

پدیده دولت پدیده ای نیست که مانند مد تغییر کند. استبداد کهن و خانواده اقتدار منش… فقدان آزادی و عدم تمرین دموکراسی… نفوذ مذهب و دخالت در تمامی امور سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی…خشونت آشکار و پنهان… تبعیض جنسیتی…مواردی هستند که برای یک تفکر مدرن که میکوشد خود را جانشین و یا اجازه حیات داشته باشد… آسان نیست. فرزندان ما اقتدار ، تبعیض، خشونت ، تزویر… را در جامعه کوچک خانواده می آموزند و در جامعه  بزرگ محیط مناسبی برای تعمیم این خصائل و خصائص آماده است. لذا قبل از تشکیل نهادی مردمی ضرورت دارد که جامعه و نقش دولت حاکم را بشناسیم…و نسبت به ظرفیت های سیاسی – فرهنگی جامعه  اقدام شود.

 نباید این توقع و تفکر پروبال گیرد که جوامع انسانی همگی دارای خصوصیات مشترک ومشخص است. نباید بدین باور بود که موفقیت یک انگاره در جامعه « آ » ضرورتا موفقیتی در جامعه « ب » را همراه خواهد داشت! همین عمل را بلشویکها کردند… آنان سوسیالیسم مدل مارکس را با قطار به مسکو بردند و فکر کردند بالافاصله پاسخ مثبت خواهند گرفت… و چون نتیجه منفی گرفتند دست به خشونت و جنایت زدند…

بنابراین ضروری است پیشنهادات ما در راستای جامعه ای که در آن زندگی می کنیم ؛ باشد… هم نتیجه ای بهتر خواهد داشت و هم دشواری آن کمتر است. طبیعی است که ما ناچاریم از تجربیات دیگران حداکثر استفاده را کنیم و دروس آنان را دروس خود فرض کنیم و طرح و برنامه آنرا و اجرا و مدیریت آنرا نسبت به داده های فرهنگی جامعه خودمان ارزیابی کنیم… با ذکر این موضوع که همیشه بومی سازی نیزمفید نیست. در مواردی بومی سازی به ضد خود تبدیل میشود و نتایج منفی از آن حاصل خواهد شد. ان جی او ها پدیده ای نو در جامعه ما است که به مرور دارد جای خود را باز می کند… دشمن اصلی این ان جی او  ها ، از یکطرف دولت سیاسی و دین ایدئوژلوژی است که این نهاد ها را نه بعنوان رقیب بلکه دشمن میداند. دوم : سنت و سنت پرستان ( خصوصا بازاری ها…) هستند…حال در یک چنین موقعیتی باید چاره ای اندیشید.

گرچه دولت ها متوجه شده اند که بدون این تشکل ها… از رفع مشکلات عاجزتر خواهند بود… اما میکوشند این نهاد ها را در اختیار خود بگیرند و در واقع به بازوی اجرائی – مشورتی دولت درآورند…البته این آغازی است برای پایان نهاد های مستقل مدنی.

نقش نهاد های مردمی  در راستای جوامع مدنی ، نافرمانی و مقاومت مدنی استفاد از توانائی های جامعه است که در نقطه مقابل قوانین جاری مملکت است که دولتها نسبت به آن بی توجه ای می کنند. این نهاد ها  معمولا با مواضع و مقرارتی که دولتها وضع می کنند… زاویه خواهند داشت که در نهایت تغییر دولت ضروری خواهد بود. نهاد ها باید اثرگذار در جامعه باشند تا الگوئی برای ساختار جدید و جامعه مدنی باشند…. فعالیت این نهاد ها در ساختار قضائی و حقوقی نشانی از تصحیح خطاهای دولت و دولتیان است… برای نمونه : استقلال قضات… این نهاد ها به هیچ وجه نمی توانند لابی گری برای دولت و ایدئولوژی و… کنند بلکه دانش و تجربه خویش را در تسهیل خدمات برای مردم… به دولتهاعرضه خواهند کرد… در غیر اینصورت خود باید ابتکارعمل را در دست گیرند.

نهاد های مردمی در راستای جامعه مدنی هدف مشخصی دارند که در راه رسیدن به اهداف خویش به گنجینه ای از دانش ، تجربه و اطلاعات … لازم است تا در راستای نیازمندیهای موجود اقدام شود. آنان از طریق اطلاعات و دانش لازم در ارتباط  دائمی با مردم… به آگاهی شهروندان یاری میرسانند و از طریق کمک و احترام متقابل شهروندان را به رفع نیازمندیهای خویش مطلع خواهند کرد. بدون حمایت های مالی و معنوی شهروندان هیچ نهادی نمی تواند استقلال و آزادی خویش را حفظ کند.نهاد های جامعه مدنی تنها در امر خیریه ( مانند نهادهای اسلامی…) نیست… بلکه تخصص و دانش و اطلاعات… در آن نقش اساسی را ایفا می کند…. برای نمونه نباید نقش نهاد های مردمی مستقل ( تماس … اطلاعات… برگزاری کنسرت و..) برای تحت فشار قرار دادن رژیم آپارتاید در افریقای جنوبی را فراموش کرد. شاهکاری بود که توسط همین نهاد ها صورت و با موفقیت پایان یافت.

لزوم هیئت نظارت بر نهاد ها – که دیگر مردمی و مستقل نخواهد بود – و اختصاص اعتبار ویژه و قرار دادن نهاد ها در راستای اصل 44 قانون اساسی درست آفتی است برنامه ریزی شده از طرف نمایندگان مجلس که به کمک حاکمیت جهت نابودی تشکل های مردمی و غیر وابسته اقدام می کنند. همان برنامه و اهدافی که بلشویکها با شوراهای خودجوش و مردمی کردند… دولتیان ایران با این هدف از رشد نهاد های مردمی جلوگیری و آنچه موجود است را در واقع به انحصار و بزبان دیگر دولتی می کنند. با این برنامه و تفکر امنیتی – سیاسی که این نهاد ها می توانند در راستای دشمن عمل و انقلاب رنگارنگ را به کشور اسلامی تحمیل کنند. از استقلال  رای و عمل آنان جلوگیری میشود و موضوع را  تحت عنوان امنیت ملی رقم میزنند.

بنابراین ضرورت دارد که نهادها  – که از التزامات امروزی در کشور هائی مانند کشور ما میباشد که سیاست گذاری آنان در مخیفگاه های تنگ و تاریک ذهن  بیمار و درمانده  انجام می پذیرد – فرای کوشش دولت تشکیل و عملکرد داشته باشند و هیچ نظارتی را برخود جایز نشمارند. گرچه کمیسیون امنیت ملی میکوشد از طریق مجلس نظارت بر نهاد ها را بصورت لایحه تصویب و اجرائی کند… اما این دلیلی بر عدم مبارزات مدنی و نافرمانی مدنی نیست و هر آن باید پاسخ مناسب جهت موانع قانونی یافت . دولت و حکومت خود نیز واقفند که قادر به اجرای و حل تمامی مسائل مملکت نیستند و با تنبیه و توبیخ  نیزنمی تواند به ادامه  کار خویش خوش بین باشند.تجربه نشان داده است که دولت و دولتیان همیشه در این نبرد شکست خورده اند و مردم  بدون کمک دستگاه دولتی راه خویش را پیدا کرده اند.

نهاد های غیر وابسته و مستقل تنها در مقابل معاهدات بین المللی متعهد هستند… هیچ تعهدی را نمی توانند در برابر دولتهای مستبد  که مسئول اعمال خشونت  و شکنجه و اعدام ، تبعیض جنسیتی و مخالف آزادی بیان و..  داشته باشند…. علل وجودی یک نهاد مستقل جهت رفع نیازمندیهائی که از عهده رژیمهای سیاسی خارج است. باید بدانیم  رژیمی که خود مسئول اعدام و شکنجه شهروندانش است… نمی تواند نهاد مستقلی را که از خانواده های زندانیان و اعدام شدگان سیاسی حمایت می کنند.؛ تحمل کند… از سوی دیگرفرهنگ کار دستجعی و مشترک… به علت استبداد کهن در کشور ما ، تمرین و تجربه نشده است. در این زمینه نیروهای مذهبی دستشان بازتر بوده و هست . چون امکاناتشان و عدم ممنویتی  ( به علل وجود مساجد و مراکز زیارتی…) که شامل حالشان میشده است… به ساختن تشکل و نهاد های ویژ خودشان یاری رسانده است.

اکنون با پیشرفت تکنولوژی و سرعت بیسابقه ونفوذ  آن در مردم جهان… دولتها نیز شکننده تر از سابق هستند. دولتهای دموکراتیک از ظرفیت تکنولوژی و از نیروی متخصص  در نهاد های مردمی و مستقل بهره میبرند… بدون آنکه نهاد ها در تنگنا و اجبار باشند. این دولتها خود را با خواست نهاد ها همآهنگ و از دانش یکدیگر جهت بهتر شدن روند کار استفاده می کنند… در کشور هائی نظیر ما که استبداد و اجبار تمامی شئونات اجتماعی و سیاسی را در سیطره خود گرفته است و شهروندان در هر پست و مقامی زیر نظر دستگاه های امنیتی – سیاسی قرار دارند… باید هزینه و ضریب بالای کار مشترک و سازمانی را دقیقا محاسبه کرد.

برای مثال اکنون مسئله محیط زیست و حفاظت از آن… موردی است تکان دهند در کشور ما که رژیم سیاسی را به چالش کشانده و در برابرش نمی تواند نیروی سرکوب و نظامی خویش را بسیج کند… با حمد و ثنا نیز آب رفته را نمی توان به دریاچه ها باز گرداند… لذا برای رفع آن یا باید از نیروی متخصص داخلی بهره گیرد…. در این صورت به نهاد مستقل مدنی با نیروی متخصص  با دانش ویژه در این رشته احتیاج است… یا اینکه با هزینه بالا از نیروی خارجی یاری خواست…این مثال برای آن است که باید دقیقا مشاهده شود در چه بخشهائی از جامعه میتوان (با هزینه کم ) نهاد سازی کرد… در مورد کودکان خیابانی و کار…مسئله اعتیاد… فقر عمومی و بیکاری …رژیم سیاسی توان پاسخگوئی به تمامی این معضلات را نخواهد داشت .

چندی پیش آماری تکان دهند به خبرگزاری ها ی داخلی مبنی بر تخریب یک سوم از جنگل های کشور در مدت چهار دهه گذشته ارسال شد…وجود تنها 14 میلیون هکتار جنگل در سطح کشور پهناور ایران… سهم کوچکی از فضای سبز کشوراست که با تمامی نیرو برای حفظ و گسترش آن باید « سریعا» اقدام شود…این مورد ( و موارد مهم دیگری از قبیل کمبود آب آشامیدنی و..) نشان از کمبود نیروی دل سوز و متخصص است که به یاری مردم بیش از دولت احتیاج است.

نهاد هائی که در این مورد تشکیل شده اند از آنجا که وابسته به ارگان های دولتی بوده و از استقلال رای و عمل بی بهره اند… عملا کار مثبتی جز اتلاف وقت و صرف نیرو بودجه نمی توانند انجام دهند….

 در کشور ما که ظاهرا با نهادهای بسیاری در امر خیریه به خود می بالند… نتایج مثبتی در این امر نیز نداشته اند… جز ازدیاد تکدی گری… جرم و جنایت و افزایش آمار اعدام و زندانیان است که عملا دولت را در منگه قرار داده است… دولت با رجوع به خلق وحشی گری و اعدام میکوشد از آمار خلاف مذبوخانه بکاهد… اما ناموفق. لذا وجود نهاد های مستقل ضرورتی است قابل لمس و موفقیت آنان تنها در گروی پرهیز از وابستگی به دولت است.

اطلاع دقیقی ازتعداد سازمان ها و تشکل های مردمی ،غیر دولتی و غیر انتقاعی در کشور وجود ندارد. عدم نظارت کامل بر این نهاد ها دولتیان را دلواپس و ترسناک کرده است… بدین منظور میکوشند این تشکل ها را هر چه زودتر شناسائی و در صورت توان یا نابود و یا دولتی یعنی زیر نظر خود درآورند… بقول خودشان می کوشند تا این تشکل ها را شناسائی و ” آفت زدائی ” کنند.

دولت وجود این نهاد را بیشتر در راستا و روند انقلابات رنگین مفروض است که قرار است رژیم سیاسی را نابود سازند. با یک چنین تفکری میکوشد نهاد ها را فهرست و نسبت به مسئولیشان طبقه بندی و در نهایت زیر کنترل خویش درآورند.دولت میکوشد تنها از جنبه تخصص و دانش از این نهاد ها بهر برداری کند…نه بیشتر!

اصولا ان جی او ها در کشورهای توسعه یافته  – از نظر سیاسی و اقتصادی – کارکرد موفقیت آمیزتری نسبت به کشورهای که به توسعه و پیشرفت پشت کرده اند؛ دارد. این نهاد های مردمی از مهمترین نهاد جامعه مدنی محسوب میشوند که جایگاه ویژه ای در جامعه دارند. رفع نیازمندیها ، خدمات درمانی و مشاورتی…و مهمتر از این غیر انتقاعی و غیر وابستگی به دولت به منزلت آنان می افزاید و از سواستفاده ها جلوگیری خواهد شد.

پیشنهاد مشخص ما برای ایران امروز :  زنده نگهداشتن جامعه مدنی  در کشوراست… ما به نهاد مردمی و غیر وابسته – که لازم و ملزوم یکدیگر است – شدیدا احتیاج داریم. این نهاد ها و اصولا فکر آن نخست مردم را از رخوت در خواهد آورد که برای رفع نیازمندیهای خویش شخصا اقدام کنند.دوم روح همگرائی و تعاونی را در مردم ارتقا  خواهد دهد.  سوم… چشم پوشی از  یاری دولت که نتیجه ای جز فقر و درماندگی نیست …نمونه پرداخت یارانه  ( با آن سبک و سیاق…!) ها معضلی است دامن گیر اجتماع که ده ها سال برای رفع آن زمان لازم است. بعد از گذشت سه دهه مردم کشور باید بدانند که رژیم سیاسی برای خواست دیگری در مملکت حضور دارد. برای رژیم موجود،ایدئولوژی از منافع ملی مهمتر است.

نافرمانی مدنی یا فرمانبرداری مدنی؟

برای ادامه مبارزه نافرمانی مدنی رعایت مواردی لازم است. ما نباید متاثر از فرهنگ تبلیغاتی حکومت اسلامی… به پاشیدن تخم نفاق و تنفر در جامعه خود و جوامع بین المللی یاری رسانیم. رعایت این اصل به ما یاری می رساند که خط خود را از خاستگاه رژیم در تمامی ابعادش جدا سازیم…. شهروند باید فرا گیرد : همانطورکه در جامعه کوچک خانواده زمانیکه اعضایش مورد بی مهری قرار میگیرند اعتراض خواهد شد (میشود) در جامعه بزرگتر نیز این اقدام باید صورت پذیرد. بدون اعتراض جامعه مدنی قلبش از طپش خواهد ایستاد…. و این آن چیزی است که دولتهای مستبد می خواهند!

در بالا توضیح آن رفت که رژیم سیاسی در ایران اصولا به نهاد مردمی اعتقادی ندارد و با سوظن بدان می نگرد.اما این دلیلی بر عدم مبارزه مدنی نیست. رژیم اکنون با سیاست خود مردم را به نافرمانی و مقاومت مدنی سوق داده است.راه دیگری وجود ندارد. برای رسیدن به جامعه ای عاری از استبداد و توحش… باید به جامعه مدنی از طریق نافرمانی و عدم خشونت رجوع شد. .. مبارزه  تحت جامعه مدنی تنها قادر است از فاجعه برنامه ریزی توسط حکومت اسلامی ممانعت کند. طبیعی است که این نوع مبارزه خیلی دیرتر از انقلاب و شورش و ستیزه جوئی کور به ثمر می نشیند .اما جامعه را وارد آزمونی سخت قرار میدهد که نتیجه اش خشونت پرهیزی ، عدم تخریب و اهمیت دادن به فرهنگ و تمدن است که جامعه ما شدیدا بدان محتاج است…

 نافرمانی مدنی که نخستین بار توسط هنری تورو/ ثورو (Henry David Thoreau. 1817 – 1862) فیلسوف آنارشیست آمریکائی آنرا مطرح کرد… شامل درسهائی پر مغز  است که بر تجربیات ما در زمینه نافرمانی مدنی می افزاید و آنارشیستها آرا ی  این مرد بزرگ را  ( کمی دیر از دیگران  ازقبیل… تولستوی ، گاندی ، لوتر کینگ ، ماندلا…) در برابر خشونت و انتقام مطرح می کنند. وی اولین کسی بود که مورد نافرمانی مدنی را در جامعه آمریکا مطرح و بعدا گسترش یافت. مهم است که این مورد مهم بازگو شود… تا خواننده به آدرس غلط نرود.

زمانیکه رژیمهای سیاسی چشم بر اشتباهات خویش می بندند و هرگونه اعتراضی را با خشونت و توحش پاسخ میدهند. در واقع خود را وارد معرکه ای می کنند که راه بازگشت و پل های پشت سر را منفجر می کنند. لذا این اهمیت دارد که شهروندان از رژیمهای سیاسی سلب آرامش کنند… حق آمریت و سیادت را از آنان سلب کنند.. رژیمها تنها از طریق  مبارزه نافرمانی و مقاومت مدنی ضربه پذیر تر خواهند بود چون این تنها پارتیزانان نیستند که در جنگل و کوه و دشت برای نیروی انتظامی کمین کرده اند. بلکه مردم در کوچه و خیابانها و محله ها … نسبت به حقوق  از دست رفته خود  نه تنها اعتراض می کنند بلکه در ساختن نهادی جهت  رفع نیازمندیهای خویش اقدامات لازم را انجام میدهند. رژیم های دیکتاتوری از مبارزه نافرمانی  مدنی و خشونت پرهیزی بیشتر از جنگ آشکار نظامی ابا دارند.

حکومت سیاسی در ایران بوسیله معماران و تئوریسین های خود میکوشد با تمام قوا از رشد و توسعه نهادهای مردمی تحت عنوان مبارزه با استکبار جهانی جلوگیری کنند. حرف آخر آنان این است که نافرمانی مدنی در واقع اعلام جنگ علیه ” حکومت مقدس جمهوری اسلامی”  است و اصل « فرمانبرداری مدنی » را از مردم توقع دارند. یعنی همان حاکمیت بر گورستان ها. آنان با تمامی نیروی خویش میکوشند تحت عنوان مبارزه علیه انقلاب رنگین…پروژه جنگ نرم علیه نظام مقدس و غیره…از پیشرفت جامعه مدنی جلوگیری کنند. برای نمونه زمانیکه مردم به نتیجه انتخابات دوره گذشته اعتراض کردند… رژیم چنان شوکه شده بود  که نمی دانست چکار کند. توقع نداشت مردم علیه ” حکومت الهی در زمین ” اعتراض کنند …این نشان میدهد که رژیم سیاسی در ایران تا چه حد از بود و نبود خود نا مطمئن است و در هراس به سر میبرد!

طبیعی است تا تعاریف مفاهیم  روشن نباشند… نمیتوان قضاوتی در آن کرد. لذا تبیین مفاهیم به ما یاری خواهد رساند تا قدرت تصمیم گیری خود را فعال سازیم. نافرمانی مدنی مفهومی است که به تازگی در ادبیات سیاسی ایران جا باز کرده… جامعه خشونت زده و خشونت پرست به این مفاهیم روی خوش نشان نمیدهد… همانطور که زمانی (خصوصا از طرف چپ ها…) پاسیفیسم را ارتجاعی و ضد انقلابی رقم میزدند! حال که در ایران امروز تحت عنوان جامعه مدنی ، مبارزه و مقاومت نافرمانی مدنی طرح شده و در مواردی ساختار های مردم نهاد شکل گرفته لزوم تعریف روشن از آن به بحث ما یاری خواهد کرد… نافرمانی مدنی … نقطه مقابل فرمانبرداری مدنی است.زمانیکه مردم خود را موظف به فرمانبرداری از احکام جاری مملکت نکنند و در مقابل خاستگاه دولت قدعلم کنند بدون آنکه به خشونت روی آورند… نافرمانی و مقاومت مدنی از قوه به فعل در می آید.

ثورو مینویسد زمانیکه از مالیات من قرار است جنگ و برده داری ادامه یابد…از پرداخت مالیات خودداری می کنم…! این احساس  و زنگ خطری است که رژیمهای سیاسی از این روش دارند… برای عدم پرداخت مالیات نمیشود انسان ها را کشت… اما اگر دست به اسلحه ببری  ( به خشونت رجوع کنی ) در کشتنت رقابت نیز خواهند کرد. رژیم سیاسی در ایران اطاعت از قوانین را مطلق فرض می کند و فرمانبرداری را با فقه مورد نظر خویش در می آمیزد و تحویل شهروند میدهد و خلاف آنرا اجازت نمی دهد. چنین تصور میشود اداره مطلوب جامعه در فرمانبرداری مطلق و بی قید و شرط  شهروندان است و چیزی به عنوان مشروط ( گرچه در شریعت معصومین تام الاختیارند) بودن قوانین…را نمی پذیرد.

آقایان در سریر قدرت این سئوال را از خود نمی کنند که اگر احکام و قوانین وضع شده لازم الاجرا و مطلق است… چرا به این همه دستگاه عریض و طویل دادگستری… قاضی و وکیل و… محتاج است؟ چرا تفاسیر و قرائت های مختلف از قوانین میشود وجود دارد؟ حتی در فقه شیعه ما با تفاسیر بسیاری روبرو هستیم که هرکدام از روحانیون تفسیر ویژه خود را از قران و اسلام ، قانون و شریعت… دارند!… بحث کلی مبارزه مدنی و خصوصا نافرمانی مدنی این است که دولتها حق ندارند ( حتی با داشتن رای اکثریت مطلق…) قوانین و احکامی صادر و اجرا کنند که اقلیت –  حتی ناچیز – را در مضیقه قرار دهند… اگر انجام شد …این حق  اعتراض و انتقاد باید برای اقلیت  محترم و محفوظ باشد . نافرمانی مدنی یعنی حق اعتراض و مخالفت برای شهروندان و دقیقا نقطه مقابل فرمانبرداری مدنی است.

نافرمانی مدنی تعریف مشخصی دارد مبنی بر اینکه شهروند و یا شهروندان… با پرهیز از خشونت  جهت استیفای حقوق و خاستگاه های خویش دست به اقداماتی بزنند که دولت سیاسی از آنان گرفته و یا منع کرده است…. حق اعتصاب… تظاهرات ، سرپیچی ازقوانین ظالمانه … تبعیض جنسی و…ازبین بردن حق آزادی بیان و عقیده…! نه قانون حق دارد از آن جلوگیری و نه شریعت قادراست از آن ممانعت کند. حالا اگر این عمل صورت پذیرفت… حق اعتراض و سرپیچی برای شهروند تحت عنوان نافرمانی مدنی محفوظ است و شهروند می تواند نسبت به استیفای حقوق از دست رفته خویش با خشونت پرهیزی اقدام کند.

مقاومت مدنی که در روند نافرمانی مدنی پا به پای یکدیگر حرکت می کنند به شهروند می آموزد : نسبت به مواردی که قابل پسند نیست… آنرا نفی کند. ضروتا اعتراض نمی کند اما با عدم شرکت در ساختار خاصی ، رای منفی بدان میدهد. پای صندوق های رای نمی رود… اگر رفت به کاندیدا ها رای منفی ( ممتنع) میدهد… شرکت در مجالس و میتینگهای فرمایشی را نفی می کند … عکس نافرمانی مدنی که شهروند صدای خود را بلند و اعتراض خود را به گوش جامعه میرساند… شهروندی که مقاومت منفی می کند آرام و بدون هیاهو آن چرا که نمی پسندد نفی می کند و از حمایت از آن خودداری می کند. این مورد با بی تفاوتی فاصله زیادی دارد. ندادن مالیات و عوارض به دولت ، نافرمانی مدنی محسوب میشود که رژیم ها را به دردسر جدی می اندازد. نفی قانون مالیات، مقاومت مدنی است که اثرات خود را دارد.

سه مشخصه کلی درنافرمانی مدنی  وجود دارد که آنارشیستها ( آنارشیستها همیشه در همه جا حق شورش و سرکشی را برای خود قائلند این فلسفه وجودی آنارشیسم است که نسبت به دیکتاتوری در تمامی اشکالش معترض است و علیه آن مبارزه می کند) نیز آنان را برای جامعه امروز ایران پیشنهاد می کنند. نخست : اعتراض و سرپیچی و مخالفت آشکار…دوم :  مسالمت آمیز ، پرهیز از خشونت و آشوب…سوم : علنی بودن اعتراضات… است. بند سوم به منظور بیدار کردن جامعه مدنی است نسبت به اقدامات اجرائی…. این موارد در واقع اعلام جنگی است علیه دولت ایدئولوژیک که از شهروندان جامعه فرمانبرداری مطلق را توقع دارد.

رژیمهای سیاسی خصوصا ایدئولوژیک – مانند کره شمالی ، ایران، کوبا…- در ترس و وحشتی دائمی از سرنگونی بسر میبرند… با هرگونه حرکت مردمی وحشت آنان چند برابر میشود . .. از تجمع در سالن تئاتر  و سینما و کنسرت تا ورزشگاه ها… روح آنان سرگردان و نا آرام میشوند….در اولین واکنش پای خارجی را وارد معرکه خود ساخته می کنند و بالافاصله هوادارانشان را برای مقابل با آن بسیج می کنند… این شیوه بجای کمک به وحشت خویش به ضد خود تبدیل میشود و مورد استهزای عموم قرار میگیرد و موفقیتی از آن بدست نخواند آورد. لذا متد کهنه و از مد افتاده دوباره فعال میشود:  دستگیری و زندان و مصاحبه های فرمایشی و نمایشی ، صحنه استهزا را به افتضاح میکشاند که در نهایت با فراموشی قضیه فیصله و جهت افتضاج بعدی برنامه ریزی می کنند.

مقاومت و نافرمانی مدنی را نمیتوان مهر ” محاربه ” زد…تحت عنوان «بغی » و باغی (که علیه معصومین قیام می کند) ریختن خونش را مباح دانست… نه راهزنی و مبارزه مسلحانه صورت گرفته و نه تهدیدی جهت به خطر انداختن امنیت ملی صورت پذیرفته است… جامعه مدنی میکوشد با رجوع به نیازمندی های خویش…در حل و رفع آن فرای خاستگاه دولت اقدام کند…دقیقا بحث از این به بعد شروع میشود…. استدلال میشود : دولتی که با رای 99 درصد تشکیل  و مشروعیت یافته ، اطاعت مطلق  شهروندان از قوانین و احکامش لازم الاجرا است. از آنجا که این احکام در فقه شیعه مشکل بوجود می آورد… توجیه آن لازم است.

بیان میشود که در نبود امام عادل… امر نماینده وی ،  ولایت فقیه  لازم الاجرا است… که در واقع فقه شیعه فرمانبرداری از احکام  و قوانین را مشروط می داند… پس بنابراین از نظر شرعی جامعه مدنی می تواند نسبت به احکام و قوانین جاری اعتراض کند و نسبت به تعویض و تصیحیح  آنان نظر داشته باشد بدون آنکه شرعیات در این اعتراضات ممنوعیت و ممانعتی کند. اما دولت که نمی تواند خلاف شرعیات اقدام کند…! تبصره ای بدان می افزاید که جامعه مدنی و به طور کل ساختار و نهاد مردمی… توطئه دشمن است جهت سرنگونی رژیم ” مقدس جمهوری اسلامی ” ایران…  لذا یا فعالیت آنان را محدود و رای انحلال آنان را صادر می کند و یا و از طریق قانونی کردن آن میکوشد ، نهاد های مستقل را از استقلال تهی کند… شاید هم درظاهرا آنان را مستقیما ممنوع اعلام نمی کند… اما باطنا این نهاد ها به بازوی دولت تبدیل میشوند که دوامش مشخص نیست!

دولت ایران دولتی است مستبد ، ایدوئولوژیک و منزوی در دهکده جهانی…. از محبوبیت بسیار کمی  در سطح خارجی برخوردار است… روابطش در سطح بین المللی بیشتر با کشورهائی نظیر خودش است. ضدیت با آمریکا و اسرائیل و مجموعا بیش از سه دهه است به انزوای خویش کمک کرده و مردم را نیز اسیر اوهاماتی کرده است که جز پائین آوردن وجهه ملت و مملکت چیز دیگری نیست.

در تمامی جبهه ها شکست خورده است… اقتصاد کشور در سراشیبی نابودی است… برای زنده ماندن سیاست را به روسیه و بازار را به چین فروخته است… و هر گونه اعتراضی را ( فرا گرفته از سیاست سرکوب و توطئه و تزویر روسیه… که تنها و تنها بفکر منافع خویش است…!) با برچسب خارجی ( همان متدی که سالیان متمادی بلشویکها انجام دادند و در نهایت با افتضاح شکست خوردند!) تحت عنوان کودتای مخملی ، جنگ نرم…با جامعه مدنی و مقاومت و نافرمانی مدنی برخورد میشود و آدرس این بنگاه توطئه و تزویر دفتر کیهان …است که دقیقا این حرکت ها را بیش از وزارت اطلاعات زیر نظر دارد و هر گونه شایعه پراکنی و آلوده کردن  جو سیاسی درجامعه  و شیوع آنتی سمیتیسم و غرب ستیزی به این دفتر ختم میشود. این باید در مبارزه مدنی آشکار باشد که دشمنان مردم در چه لانه ای به زندگی پارازیت وار خویش ادامه میدهند.

در خاتمه باید با سادگی و صداقت مبارزه مقاومت و نافرمانی مدنی را به شعار اصلی خویش تبدیل کنیم. و بدون توسل به خشونت و انتقام در راه جامعه مدنی مبارزه را ادامه دهیم. این تجربیات در آفریقا ی جنوبی و هند تحت تاثیر مستقیم تورو (Henry David Thoreau. 1817 – 1862) آنارشیست آمریکائی به موفقیت رسید و در شرایط کنونی کشور که لبه پرتگاه قرار دارد… میتواند جامعه را از بار سنگین و ننگین استبداد رها سازد…. طبیعی است که در این مبارزه  دشمنان شماره یک ایران و ایرانی که در سریر قدرت هستند با وارانه نشاندن و تبلیغات سو و زهرآلود خویش می کوشند این جنبش را مانند خودشان آلوده کرده و از رجوع مردم به نهاد های مردمی پرهیز کنند…رژیم با چند تظاهرات فرمایشی از طرف نان خورهایش می اندیشد که در برابر نافرمانی مدنی تنها حضور مردم در راهپیمائی و یا نمایشنامه انتخاباتی کافی است که عمر استبداد را بیمه کنند… بلشویکها این نمایشات را بیش از شش دهه مداوم اجرا کردند و توپ و تانک  و راکت به خیابانها  آوردند تا نشان ضعف مغزی  و عدم بینش رهبری را با قدرت تسلیحاتی جبران سازند… نتیجه واضح تر از آن است که بازگو شود…

پدیده سندیکالیسم

« قدرت را تقسیم کنید تا کسی قدرتمند نشود »

از سازمان و تشکل های مردمی صحبت و پیشنهادات در این مورد ابراز شد. با وارد شدن به مفهوم سندیکالیسم مستقیما به دنیای کار وارد میشویم و از اهمیت  آن سخن میرانیم…. تجربه سندیکالیسم در اروپا و آمریکا امتحانش را با موفقیت پشت سر گذاشته و امروز بعنوان نهادی قدرتمند و صاحب اراده نمادی است از توان نیروی مولد. در آلمان ، فرانسه و… نهاد سندیکالیسم دردنیای کار و صنعت ، صاحب رای و حقوق و نظر است..

اگر بخواهیم از مرز موجود فرا رویم… به طرح و برنامه ای محتاج است که با زمان  ما مناسب باشد.تکنولوژی امروز ما را از مابعدالطبیه به سوی فیزیک فضائی  و شیمی رهنمون ساخته است و جا دارد مبازرات ما با محتوائی که پاسخ روشنی به زمان خود میدهد…ادامه یابد. قبل از وارد شدن به مبحث سندیکالیسم و مبارزه سندیکائی باید با درایت و دقت بسیار دید که آیا کارگران ایرانی ، از کارگر بودن خویش افتخار می کنند یا خیر!؟ اکنون کارگران ما به مرز ده میلیون رسیده اند.پاسخ این پرسش به ما کمک می کند که در ارزیابی خویش مصمم تر و روشنتر حرکت کنیم.

در کشورهای صنعتی دنیا کارگران بخش صنعت بزرگ خصوصا تکنولوژی و اتومبیل سازی خود را کارگر در مفهوم کلاسیک آن نمی دانند و خود را متخصص می نامند. این کارگران متخصص عموما در شهرهای بزرگ هستند . در همسایگی مهندسین و روسای خویش زندگی می کنند و فرزندانشان را به همان  کودکستان و مدارسی میفرستند که فرزندان روسا ومهندسین هستند… فرزندان  کارگران متخصص برای ادامه تحصیل به مدارس عالی و دانشگاه ها میروند…. با زبان بیگانه آشنا میشوند و ضرورتا ادامه کار پدران و مادران خود را نخواهند داد.

این کارگران متخصص در کشورهای صنعتی مدرن جهان  تقریبا از طبقه خویش خارج و به طبقه متوسط وارد شدند… این توضیح ضرورت دارد که در ارزیابی و مقایسه  به راه اشتباه نرویم. مفهوم کارگر در این کشور ها بیشتر به کارگران  روزمزد ، غیر متخصص.. ساختمانی  و راه سازی  ، معادن که بیشتر خارجی هستند… به کار برده میشود.

سندیکالیسم اصولا یک سنت آنارشیستی است و پرودون اولین کسی بود که با این مفهوم دلمشغول بود… طبیعی است این ایده آنارشیستی تکامل یافت و سوسیالیسم آزاد و دولتی هرکدام از ظن خویش از آن تعریف و تمجید و انتقاد… کرده اند. از آنجا که این اتحادیه ( تحت عنوان سندیکالیسم )  بیشتر در دنیای کار و کارگری در اروپای صنعتی مطرح بوده و هست… کوتاه  در موردش صحبت خواهیم کرد…. اما بحث ما در رابطه  این مفهوم ، کلی تر است … اینکه یک سندیکا انقلابی است یا خیر… تعدادش کم است و یا زیاد… محافظه کار یا مترقی است… کارگری است یا دهقانی…وابسته به احزاب است یا دولتها…!؟ مستقل است یا خیر؟ مضمون اصلی بحث ما را تشکیل نمی دهد…گرچه در مواردی بدانان رجوع شده است.

اتحادیه ها بطور کل در تمامی شئونات اجتماعی نقش مهمی ایفا می کنند. در دنیای صنعت ، فرهنگ و هنر…بعنوان پدیده ای که توازن قوا ایجاد می کند و دولتها – که میکوشند آخرین حرف را بزنند – در مقابل این نهاد های مردمی ناچارند آنرا تحمل کرده و در موارد متعدد با نمایندگان این نهاد ها پشت میز بنشینند و نسبت به مسائل مطروحه مذاکره کنند. سندیکا سپری است دفاعی که مردم با مشارکت خود  نسبت به حقوق و استیفای آن اقدام می کنند و در بخشهای اقتصادی ، فرهنگی ، اجتماعی … صدای خویش را به مراکز قدرت یعنی دولت و حکومت ها میرسانند.

در کشور ما که همیشه در چنگال استبداد زیسته و با هرگونه نهاد های مردمی تحت هر عنوانی با  سوظن و در نهایت با ممنوعیت و محدویت برخورد شده است…لذا ضروت حیاتی است که این احساس در مردم تقویت شود که انسجام و وحدت یک کشور در گروی کار و انگیزه مشترک شهروندان در رفع نیازمندی هائی است که استبداد از آن جلوگیری می کند…. بدون تاسیس سندیکا های آزاد و مستقل از دولت مرکزی و اشاعه فرهنگ تعاونی و کار و فعالیت مشترک هیچ جامعه ای پیشرفت نخواهد داشت.

سنت کار و فعالیت اجتماعی باید مانند فرهنگ جامعه نهادین شود و شهروندان در تمامی شئونات اجتماعی از کوچکترین تا بزرگترین نیازمندیها اقدام به نهاد سازی کنند و مستقلا بدون یاری از دولت به رفع نیازمندیهای خویش اقدام کنند. نباید چنین تصور شود ( که متاسفانه میشود و تنبلی توجیه آن است) که دولت و دولتیان والدین ما هستند. خیر…! یک کارگر ، هنرپیشه ، مهندس ، معلم…تنها با نهادی سازی است که توازن قوا  در جامعه بوجود خواهد آورد. این سندیکا و اتحادیه ها هستند که دولت و کارفرمایان را مجبور به تعامل خواهند کرد. این تجربه ای است که روزانه در دنیا ی متمدن صورت می پذیرد بدون آنکه خونی ریخته شود.

سندیکا و اتحادیه ها را باید مستتر در مفهوم جامعه مدنی دید که خاستگاه خویش را از طریق نافرمانی و مقاومت مدنی پیگیری می کنند…طبیعی است  در کشور ما به علت استقرار ارتجاع و استبداد اقدامات  وفعالیت در این زمینه سخت تر و عموما با دستگیری و حذف روبرو است…اما سکوت و بی تفاوتی نیز نه مشکل را حل میکند و نه آرامش خیال بوجود می آورد. اتفاقا برعکس. هراس را به خانه ها هدایت می کنند و شیرازه خانواده ها  را از هم می پاشند. فراموش نکنیم اکثر نا ملایمات و نگرانی ، ناراحتی  و بیماری های اجتماعی… از سکوت و بی تفاوتی شهروندان نشات میگیرد.

زمانیکه مجلس یک کشور  که وظایفش مشخص است… بیشترین نیروی خود را در رابطه با مسئله ای شخصی مانند حجاب تلف می کند… نشان از بی توجه ای ” نمایندگان ” مردم به بررسی و ارزیابی مشکلات موجود دارد…. تمامی مسائل مهم پشت درهای بسته صورت میگیرد. بدون آنکه ملت از چند و چون آن خبر داشته باشند… آنوقت … برای برگزاری روز کارگر (اول ماه مه) به عنواین مختلف از آن جلوگیری می کنند. این مثال برای آن است که نشان دهیم: رژیم سیاسی در ایران هیچگونه سنخیتی از هر نظر با ملت ایران ندارد… ملت ایران اگر میخواهد به این نکبت پایان دهد ناچاراست خود را برای مبارزه ای بزرگ آماده سازد. ساختن نهاد های کوچک از سطح محله تا شهر اقداماتی اولیه است که روح تعاون و همکاری و تمرین دموکراسی مستقیم  در مردم بیدار خواهد شد . با تاکید بر این نکته که  در بهم خوردن توازن قوا در آینده این نهاد ها جامعه را از آسیبهای جدی پیشگیری خواهند کرد.

نهاد های مردمی از دو جهت عمده مفید است. نخست در توازن قوا نقش مهمی ایفا می کند و رقیب را مجبور به رسمیت  شناختنش خواهد کرد. دوم : در بهم خوردن قوا و شیرازه جامعه ، قادر خواهد بود جامعه را از سقوط یاری رساند… جامعه امروز ما بعد از فراز و نشیب های گوناکون و تلخ ناچار است با تشکیل نهادهای مردمی ، اتحادیه ها و… در موازنه قدرت شرکت کند. باید دولتهای سیاسی دقیقا برای هر کار و طرحی ناچار به مردم رجوع کنند. این تنها و تنها در گرو قدرت جامعه مدنی خواهد بود که از طریق نافرمانی و مقاومت مدنی بدست می آید. لذا پیشنهاد مشخص در این مورد. ساختن نهاد و اتحادیه ها… درتمامی شئونات اجتماعی است.

در بالا بدان رجوع شد. نهاد سوادآموزی یا تشکیل کتابخانه ای کوچک درسطح محله ، آغازی است برای فعالیت های بزرگ بعدی…توضیح آن رفت که رژیم و یا دولتهای سیاسی را نمیتوان از امروز به فردا از میان برداشت… اما به مرور با نهاد سازی گوناگون صنفی… تخصصی و شراکت مستقیم مردم در رفع نیازمندیهای خویش میشود نحیف و درمانده از اعمال قدرت…به عقب نشینی مجبور کرد!

حال از خود می پرسیم که این اتحادیه ها و سندیکا ها قرار است به چه پرسش هائی پاسخ دهند و در حل چه مشکلاتی قادرند کمک کنند. چنانکه میدانیم این مقولات در ایران ما تمرین و تجربه نشده و دولتهای سیاسی از نشو و نمو آنان جلوگیری کرده اند. فرهنگ تحزب و تشکیل سندیکاهای مستقل تا امروز معمائی لاینحل برای دولتیان  و مردم کشور است که همیشه از طریق خشونت ، سرکوب و تهدید و تحدید با آن برخورد شده است… حتی احزاب و تشکل های دولتی نیز سرنوشت روشنی در مملکت ما نداشته و به مرور در خودمرگی خویش مشارکت مستقیم داشته اند…

حال که این مقولات مطرح است و طبقه نوپای متوسط بدان روی خوش نشان داده است… جا دارد پیگیری و ناگزیر در جنگی طولانی با رژیم سیاسی شرکت کرد…و با تلاش و فدا کاری در موازنه قدرت ، قدرت قابل قبولی بوجود آورد. آنچه که در اروپا و آمریکا تجربه شده و میشود.

کارگران با تشکیل سندیکای خود دو هدف را تعقیب می کنند. نخست… آنچه که مربوط میشود به دستمزد وموارد صنفی که در آن مشغولند …. دوم : نظارت مستقیم بر آنچه که تولید می کنند. به زبان دیگر کارگر صنعتی عضو سندیکا نه تنها در نظام تولید فعال است و چرخ های جامعه را به جلو هدایت می کند. در نوع تولید نیز نظارت مستقیم خواهد داشت و این موضوع آنان را به سیاست نزدیک خواهد کرد.

کارگران تنها قادرند از طریق نهاد اتحادیه و  یا سندیکای خویش در تولیدی که میکنند، نظارت کامل داشته باشند…. سندیکای روزنامه نگاران مستقل نیزهمان کاری را انجام میدهند که کارگران صنعتی می کنند. آنان نیز باید بر تولیدات مطبوعاتی خویش اشراف داشته و نسبت به گزارشات خویش  نظارت وآگاهی کامل داشته باشند. این در واقع به وظیفه سیاسی – صنفی خویش عمل خواهند کرد…

برای آنارشیستها تقلیل ساعات کار ، سنتی است طولانی که از قرن 19 تا امروز از مبارزه برای 8 ساعت کار شروع و اکنون پیشنهاد چهار ساعت کار روزانه… 20 ساعت کار درهفته را پیشنهاد می کنند…. معتقدند کارگران باید ضمن رفع حوایج و معیشت خویش وقت کافی جهت ارتقای فرهنگی ، تخصصی و هنری برای خود و خانواده هایشان داشته باشند.تکنولوژی در بخش صنعت اکنون قادر است از کار توان فرسا که باعث فرسودگی و پیری زود رس ( بیماری های گوناگون) جلوگیری کند. و همین سندیکا ها باید قادر باشند با طرح و برنامه معقول موجبات خودگردانی در کار و حتی تولید و توزیع را فراهم آورند.سندیکا تنها وظیفه اش به دنیای کار و فعالیت صنفی نیست. بلکه  موظف اند با یاری اعضا ی دیگرسندیکا ها به ارتقای کیفیت زندگی و آزادی و اختیار انسان ها یاری رسانند.

شاغلین وکارگران و غیره …در دوجنبه فعال خواهند.بود… محل کار و سندیکا. جنبه نخست مربوط میشود به محل کار… مبارزه صنفی جهت بالا بردن دستمزدها و شرایط مناسب محل کار از لحاظ بهداشت ، ساعات کار و فراغت … تشکیل مجمع عمومی مربوط به صنف خود . ایجاد شورائی منتخب  نمایندگان  جهت حل و فصل موضوعات… این شورا دائما تشکیل و به امورات رسیدگی  خواهند کرد. مورد دوم سندیکا است که کارگران و یا شاغلین ضمن  بحث و رسیدگی به کار در سطح بزرگتری فعالیت خواهند کرد. سندیکا در واقع سپر دفاعی شاغلین در برابر تهاجم دولتها و یا صاحبان قدرت است. معمولا سندیکا محلی مشخص  و متمرکز دارد که هیئت دبیره منتخب به امورات رسیدگی می کنند. شعبات سندیکا در تمامی شهرهای کوچک و بزرگ کشور نسبت به تعداد اعضا وجود خواهند داشت که فعالیت ها را همآهنگ خواهند کرد.

جامعه زمانی به آزادی میرسد که به جلوه های سازماندهی جدید نه تنها در سیاست بلکه در اقتصاد و فرهنگ توجه کند. ضرورت جامعه امروزی ما در توسعه و پیشرفت در زمینه صنعت و تکنولوژی است و این صنعت و تکنولوژی بدون ارگان های منسجم و آزاد کارگری ( سندیکا ؛ تشکل ها و کمون ها…) امکان پذیر نیست. سندیکاهای خصوصا کارگری با سوداگری و معاملات تجاری سرکار نخواهند داشت. بلکه وظیفه آنان در تولید و نظارت بر آن است.

نظارت بر امر تولید نخست  : تغییر کیفی در تولیدات ایجاد خواهد کرد. دوم :عرصه رقابتهای بی مورد را محدود میشود. سوم :خودگردانی و تعاون در محیط  کار موجب دموکراسی مستقیم است. چهارم: موقعیت کارگران و کارفرما و دولتهای سیاسی را مشخص خواهد کرد.کوشش آنارشیستها در این خلاصه میشود که گام به گام دولت سیاسی کوچکتر شود و فرصت های آنرا از وی سلب کنند. دولت نباید قادر مطلق باشد… بلکه باید در سطح تشکلی ساده و کوچک جهت رسیدگی و هماهنگی سیاست خارجی باشد و در امر تولید ، مصرف ، توزیع کوچکترین دخل و تصرفی نداشته باشد و این سندیکا ها و اتحادیه ها هستند که موطف بدین اقدامات هستند…برای مثال: یک سندیکای کوچک از نمایندگان منتخب کارگران و اصناف ، بخوبی قادر خواهند بود… نقش وزارت کار ( با آن بوروکراسی و عریض و طویل و هزینه سنگین و در عمل ناموفق) را انجام دهند… در نتیجه… با قطع بازوئی از بازوهای دولت ، از فربه گی آن جلوگیری میشود!

سندیکا تشکلی است منسجم با مدیریتی شورائی و منتخب. جلسات عمومی دارد و کنگره سالانه خواهد داشت که به تمامی مسائل مربوطه رسیدگی خواهند کرد. اینکه سندیکا میخواهد در امر سیاست دخالت داشته و نداشته باشد… به اعضا سندیکا مربوط میشود…توضیح داده شد که سندیکا سپری است دفاعی جهت جلوگیری از هجوم و یورش صاحبان قدرت…. اسلحه سندیکا اعتصاب است که این حق را همیشه برای خویش محفوظ میدارد…سندیکا با برپائی کلاس های آموزشی جهت ارتقای تخصص و آشنائی به زبان بیگانه و آشنائی با تکنولوژی  ( حتی اعزام دانشجو… به خارج از کشور جهت تخصص…) مدرن و بهره برداری از آن و تشکیل سمینارهای تخصصی وقت اضافه کارکران و همکاران را پر خواهد کرد.

زمانیکه کارگران سندیکا را به چشم خانه ای امن و مطمئن تصور کنند… طبیعی است به اهداف خویش بیشتر نزدیک میشوند…. سندیکا ها باید شرایط پیشرفت و ارتقای دانش و پرورش واستعداد ها یاری رساند… باید همسران و فرزندان کارکنان و کارگران در سندیکا ها از تمامی امکانات رفاهی ، آموزشی ، هنری و تخصصی داوطلبانه بهره گیرند. با تشکیل صندوق پس انداز ضمن اینکه موقعیت اقتصادی را زمانیکه کارگران در اعتصاب بسر میبرند… پشتیبانی خواهند کرد… بلکه در زمینه رفاهی و  رفع نیازمندیهای اقتصادی ، درمانی ، رفاهی ، ورزشی ، هنری…خانواده های کارکنان سهیم خواهند بود. سندیکا های مستقل و آزاد تحت هیچ عنوانی نباید استقلال خویش را به دولتهای سیاسی بفروشند … سندیکای مستقل که در تمامی شئونات اجتماعی حضور دارد و دنیای کار و فعالیت اجتماعی را زیر نظر دارد نمی تواند زیر مجموعه احزاب سیاسی  نیزباشند…. و بعنوان بازوی قدرت احزاب محسوب شوند.

علم امروز تا بدین جا رسیده که از محدودیت ها کاسته است. از همین علم که روزی آسیاب بادی میساخت… ماشین بخار و اکنون موتور جت …و در جستجوی کائنات راکت  و سفینه ساخته است. این واقعیتی است قابل لمس و برای دانستن آن نباید حتما نابغه بود. کسانیکه در برابر پیشرفت تکنولوژی ایستادگی می کنند. یکی بعد از دیگری غرق در خیالات خویش شده اند و راه به شجاعان سپردند.راه بازگشت مسدود است و ناچاریم به آینده بنگریم و فراموش نکنیم که ما هنوز چهار درصد از جهان را کشف کردیم.

در ضمن سندیکا تنها محلی جهت رسیدگی به وضعیت شغلی و صنفی و برخورد با صاحبان و کارفرمایان و دولتها نیست. بلکه نهادی است که ارزشهای معنوی در آن رشد خواهند کرد. روح تعاون و همکاری و احترام متقابل در آن امکان رشد خواهد یافت. اندیشه صلح و بشر دوستانه و کمک متقابل در همین نهاد پرورش خواهد یافت. سندیکا در مجموع هدف بالاتری غیر از چانه زنی با کارفرمایان و سیاستمداران دارد.

 افق فکری سندیکالیسم معطوف به جامعه انسانی و آزاد است . سندیکای هنرمندان تنها در ارائه سبک جدید هنری نیست بلکه جایگاهی  است که هنرمندان مبادله افکار می کنند و با همکاری خویش طرح زیبا و انسانی از جامعه مورد نظر خویش را ترسیم می کنند و نیرو و افراد جدید و مشتاق را بخود جلب می کنند… سندیکا ها در واقع محلی است که طراحان ، زندگی آینده  را ترسیم خواهند کرد.

طبیعی است اگر سندیکاهای مختلف و ساختار و نهاد های مردمی متاثر از هم صحیح و با طرح و برنامه  لازم  کار و فعالیت کنند و  اطمینان جامعه را بخود جلب کنند… رژیمها و دولتهای سیاسی وجودشان علی السویه خواهد بود… چون قدرت تقسیم شده بدون آنکه کسی قدرتمند شده باشد. یعنی همان شعار محوری آنارشیستها…

موضوع تقلیل ساعات کار در بالا بدان اشاره شد… کارگران و کارمندان در جامعه با تقلیل ساعت کار زمان استراحت و آزاد بیشتری خواهند داشت که جهت ارتقای دانش و تخصص  فعال شوند و… مفید است. این مهم از وظایفی است که سندیکا ها را در ارائه خدمات اقتصادی ، سیاسی ، فرهنگی… موظف می کند. دیگر آنکه  از بهره کشی و تسلط انسان بر انسان در جامعه ای که آلوده استبداد و فرهنگ اقتدار منشی است…جلوگیری میکند. تنها از طریق تعاون و همکاری انسان ها در اتحادیه و سندیکاها امکان تمرین و کسب تجربه  است. نباید اتحادیه و سندیکا ها را تنها از بعد صنفی و شغلی بلکه از بعد فرهنگی باید مشاهده کرد و سطح توقع خود را بالاتر از فرهنگ موجود زیر تسلط استبداد رساند.

باید از طریق مبارزات سندیکائی از استهلاک شدن شهروندان جلوگیری کرد. بدون دگرگونی و ارتقای سطح دانش و آگاهی… مشکلات در جای خود باقی خواهند ماند. حتی اگر جلوه های اعتراض و مخالفت و سرپیچی شدت یابد… تغییری اساسی در جامعه بوجود نخواهد آمد و تنها نقش استبداد به استبدادی دیگر سپرده خواهد شد ( که شد! ).

این مباحث مربوط به کشورهای مدرنتر نیست. بلکه کشور ایران است که نظام طبقاتی به شکل کلاسیک اروپائی وجود ندارند. امکان تشکل و سندیکاهای مستقل و آزاد موجود نیست. از نظر اقتصادی ایران امروز بهشتی است برای تاجران و جهنمی برای کارگران… تولید داخلی توان رقابت بین المللی ندارد… تولید و توزیع وضع مناسبی ندارد. مراکز صنعتی رو به استهلاک و ورشکستگی است. سرمایه داری تجاری در ایران با پیشرفت و توسعه مخالف است و جهت دریافت امتیاز به رژیم سیاسی بسیار نزدیک است . با یک چنین موقعیتی نقش  اتحادیه ها و سندیکا های مستقل مشخص میشود.

سرمایه داری تجاری و دولت سیاسی در کشور – که با تنیدن بیکدیگر دنیای کار و سرمایه را در تصرف خویش دارند  – با فرهنگ بورژوازی و سرمایه داری مدرن آشنا نیستند… خود را دلمشغول روند و چگونگی کار و اقتصاد نمی کنند… بیشتر در فکر ورود کالای بنجل از چین و اقمارش  و فروش سرسام آور در بازار داخلی میباشند. تسهیلات لازم توسط  افرادی مشترک المنافع در دولت ایدئولوژیک فراهم می آوردند. جالب است که در ایران دفتر کار (ILO) سازمان بین االمللی کار (International Labour Organization) هنوز بازگشائی نشده است… یکی از دلائل  مهم نبود این دفتر در ایران عدم وجود اتحادیه ها و سندیکا های مستقل است…. دولت سیاسی در ایران تنها ” شورای اسلامی کار و خانه کارگر” را که وابسته به دولت است را به رسمیت میشناسد….” فعالیت سندیکاهای مستقل کارگری در ایران در سال‌ها گذشته با برخوردهای امنیتی همراه بوده است و بسیاری از فعالان کارگری و سندیکایی در ایران بازداشت و به حبس محکوم شده‌اند…”.

مرکز آمار در آخرین گزارش تکان دهند خویش در مورد دنیای کار در کشور از ارقامی نام میبرد که نشان از فاجعه ای برنامه ریزی شده است که دست دولت و دولتیان در مرحله نخست و دوم تجار و سرمایه داری تجاری در کار است. طبق این گزارش : “…در کشور ایران 40 میلیون نفر داریم که در تولید و توسعه نقشی ندارند… این گروه بزرگ نه شاغلند و نه بیکار محسوب می‌شوند، بلکه فقط… مصرف‌ کننده‌اند… و عملا متکی به ۲۴ میلیون نفری هستند که نیروی فعال اقتصادی کشور محسوب می‌شوند…”.

 مرکز آمار ایران : ” سن کار را از “۱۰ تا ۶۵ سالگی” تعیین کرده که این، با تعاریف جهانی پذیرفته ‌شده‌ی سن کار تفاوت دارد. بنابراین جمعیت قابل ‌توجهی از ۴۰ میلیون بیکار عملا در سنین کودکی‌ قرار دارند و طبق تعاریف جهانی “نیروی کار” محسوب نمی‌شوند…”… در فاصله‌ی زمانی ۸ ساله به جمعیت غیرفعال کشور نیز ۶ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر اضافه شده است. ..”.

نرخ مشارکت اقتصادی زنان نیز در ایران همچنان بسیار پایین ‌تر از مردان باقی مانده است… تازه‌ترین آمارها نرخ مشارکت اقتصادی زنان ایران از ۱۷ درصد به نزدیک به ۱۳ درصد سقوط کرده است…” با توجه  به این آمار ها که خبر از پیچیده بودن دنیای کار در ایران و پایگاه هائی که این روند را هدایت می کنند… درمیابیم … که مبارزات ما با چه موانعی روبرو است که لازمه تغییرات اساسی در جامعه محسوس  و ضرورت وجود سندیکا ها و نهاد های مردمی را چند برابر می کند.

تجار و وارد کنندگان کالا در ایران که از تسهیلات رژیم سیاسی بهره میگیرند. اصولا فاقد فرهنگ لازمه میباشند. با ورود بی رویه کالا به ثروتهای نجومی دست یافته اند بدون آنکه در نظام تولید دخل و تصرف و هزینه های لازمه را متحمل شود. آنان نه به دانشگاه و مراکز علمی احتیاج دارند و نه سندیکا  و نه به مراکز پژوهشی… کافی است در دولت افرادی داشته باشند که در خروج و ورود کالا و اتاق بازرگانی… دخل و تصرف داشته باشند. لذا ضروری است تدابیری جنبه عملی به خود گیرد که ایران امروز را از این وضع اسفناک خارج سازد… و این مهم تنها در گروی ایجاد جامعه مدنی ، رشد طبقه متوسط کمک به جامعه شهروندی در مقابل شهرنشینی، نافرمانی و مقاومت مدنی با تشکیل و ایجاد نهاد های مستقل و آزاد امکان پذیر است که مردم و نیروی مبارز با پرهیز از خشونت…متمدنانه دست به تغییرات و دگرگونی  اساسی زنند. پایان

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است