آنارشیست ها ، انقلابیونی بی صبر

باکونین و رمانتیسم انقلاب

۱ فروردین گنجه آنارشیستی

نصرت شاد

Michail Bakunin 1814-1876
میان سالهای 1840/1848 میلادی ، شبح انقلاب، غالب کشورهای اروپایی را فرا گرفته بود . باکونین ، انقلابی کبیر روس که یک آنارشیست بود ، میگفت که انقلاب بدون هدف ، جنایت است و هدف یک جامعه جدید باید آزادی اجتماعی باشد . او مدعی بود که تمام انقلابات آزادی بخش از طرف خلق و نه از جانب یک گروه آوانگارد روشنفکر انجام شده اند . در آنزمان غالب آنهایی که بخیابان میرفتند گرچه پولی در جیب نداشتند ولی دارای ایدههایی انساندوستانه بودند و انگیزه شان عملی نمودن مقوله آزادی بود . فلسفه آنارشیسم آنزمان فلسفه دینامیک ، حرکت و نیرو بود . آنان لغو تمام امتیازات طبقاتی را خواهان بودند.  در نظر آنان قوانین ، ساختارها و تئوری ، در عمل بوجود می آیند و عشق به نابودی ، عشقی خلاق بود . باکونین مخالف هر نوع دین سوسیالیستی و خواهان جامعه ای بدون تاج و تخت بود . وی در رابطه با کمونیستهای پیرو مارکس میپرسید که کارگران نان میخواهند یا آزادی ؟

میشائیل باکونین را تا امروز مشهورترین مبارز آنارشیست در غرب بحساب می آورند . در نیمه اول قرن 19 بعضی از روشنفکران جوان اشرافی به طبقه خود پشت کردند و در کنار مردم به مبارزه اجتماعی دست زدند ، در روسیه تزاری ، باکونین یکی از اینگونه جوانان بود . او دولت ، کلیسا و سرمایه را دشمن انقلاب و مردم معرفی نمود . در نظر او تئوری وسیله ای برای رسیدن به هدف است . وی گرچه زیاد حرف میزد ولی کم چیزی مینوشت . باکونین در درجه اول یک عملگرا بود تا یک نظریه پرداز . آنارشیستهای پیش از باکونین غالبا پشت میز نشین بودند . در زمان او انارشیسم به خیابان رسید . اگر پیش از باکونین آنارشیسم یک ایده زیبا و یک فلسفه رادیکال بود ، در زمان او آنارشیسم، راهنمای عمل ،اعتراض و مبارزه شد. امروزه اشاره میشود که افکار او مخلوطی از اید ه های  روشنگری ، لیبرالیسم ، سوسیالیسم ، کمونیسم ، جمهوریخواهی ، انقلاب فرانسه وا صلاحات بورژوایی بودند. با کونین زیر تاثیر آثار فویرباخ ، آته ایست و از طریق آلکساندر هرتسن با سوسیالیسم تخیلی در آثار سن سیمون آشنا گردید .هرتسن به شوخی میگفت که باکونین غالبا ماه اول حاملگی را ماه آخر آن بشمار می آورد. بعد از پیروزی انقلاب در پاریس ، رئیس جدید پلیس شهر گفته بود که در روز اول انقلاب نیاز به اینگونه افراد است ولی در روز دوم آنان را باید اعدام کرد!.

مارکس او را یک ایده آلیست احساساتی میدانست ،و او مارکس را یک آدم خودخواه و یک انقلابی تکنوکرات نامید، ولی وی از دانش وسیع مارکس به تعجب آمد . 8 سال بعد از آشنایی آندو ، جنبش کمونیستی و جنبش انارشیستی از هم جدا شدند . باکونین در جدل خود با مارکس، پیامبرگونه،دیکتاتوری کمونیستی حزبی را پیش بینی نمود . او مارکس را مخالف خود نمیدانست بلکه او را یک مبارز صادق ولی تکنوکرات بشمار می آورد . ریچارد واگنر باکونین را شیطان انقلاب نامیده بود . چرنیشفسکی در عظمت باکونین میگفت که یک کاریکاتوریست قادر به ترسیم یک شیر نیست . در تاریخ فرهنگ غرب تاکنون ادیبان و هنرمندان بیشماری باکونین را در آثار خود مطرح نموده اند ؛ از آنجمله – تورگنیف ، گوگول ، داستایوسکی ، چرنیشفسکی ، بلینسکی ، یوسف کنراد ، ریکاردا هاوخ ، والتر بنیامین ، ریچارد واگنر ، انسنبرگر و غیره . باکونین در زمان دانشجویی غیر از محفل هگلی های چپ ، به کلاس درس وردر و شلینگ میرفت . او در پاریس غیر از مارکس ، با پرودن و ویکتور هوگو نیزآشنا شد . وی با اشاره به مارکس میگفت که هدف  یک انترناسیونال باید یک سوسیالیسم آزادی بخش باشد و نه یک سوسیالیسم اتوریته . خانم ریکاردا هاوخ در کتاب بیوگرافی باکونین و با اشاره به مارکس نوشت که هدف یکی از آندو، یک زندگی طبیعی انسانی، و هدف دیگری یک سازماندهی تولید و پخش کالا بود . در دائرت المعارف های استالینیستی، باکونین را یک انقلابی خرده بورژوایی نامیده اند که در انقلاب شهرهای پراگ و درسدن در سال 1848 شرکت نموده بود . آنها نظرات باکونین را ترکیبی از آنارشیسم و کمونیسم اتوپیستی میدانند که شدیدا مورد انتقاد مارکس و انگلس قرار گرفت .  اخراج باکونین از جنبش کارگری انترناسیونال در سال 1872 را به دلیل کوشش او برای تجزیه آن جنبش بشمار می آورند .

غیر از فرانسه، در نیمه اول قرن 19 ، لهستان ، روسیه ، ایتالیا، و اسپانیا نیز دچار انقلاب شده بودند ، در پاریس سنگرهای خیابانی بخشی از معماری شهر گردیدند . شعار آزادی برای هر گروهی تعریف خاصی داشت . در آلمان بعضی سالنامه ها به سبب درج مقالات باکونین ، ممنوع شدند . بعدها گورباچف در رابطه با نامه های باکونین از تبعیدگاهش در روسیه تزاری گفته بود که آنان شاهکار درک یک انسان زنده بگور در زمان اسارت هستند .

باکونین را بعضی از همعصرانش در هر زمینه ای، انسانی افراطی توصیف میکنند مخصوصا در تنفرش از حاکمیت سیاسی ارتجاع  روز آنزمان . در نظر باکونین انقلابی بودن به معنی عرفان و درویش صفتی نبود چون  او برای دسترسی به لذت از مصرف چای و سیگار و غذا ، بشکل غلوآمیزی  ، کوتاهی نمیکرد . امروز اشاره میشود که زندگی او از سفر ، فرار، مبارزه ، مقاومت ، تبلیغ ، افشا گری و زندان تشکیل شده بود . او در روسیه و در اروپا دوبار به حکم اعدام محکوم شد ولی توانست فرار نماید . در یک تظاهرات در شمال ایتالیا او مجبور شد که در لباس یک روحانی مسیحی از تعقیب پلیس فرار کند . باکونین سرانجام در سال 1876 در درمانگاه خصوصی یک پزشک آشنا در سوئیس درگذشت . در شوروی بعد از انقلاب اکتبر در سال 1919 هنرمندان آوانگارد مجسمه ای از او را در مسکو برقرار کردند ولی بعد از چند سال بلشویکها آنرا بکنار زدند .

گرچه باکونین خالق هزاران نامه ، مقاله ، اعلامیه ، شب نامه و غیره است ، او ولی در زمان حیات فقط یک کتاب نوشت . وی در بستر مرگ افسوس میخورد که چرا وقت کافی نیافت تا در باره آنارشیسم و اخلاق نیز کتابی بنویسد . غالب آثار ناتمام او در پایان عمر و در سوئیس نوشته شده اند ؛ از آنجمله – پیرامون ارتجاع در آلمان ، جواب یک انترناسیونال به مارنینی ، و کتاب دولت گرایی و آنارشیسم ، که روی جنبش نارودنیک های روسیه اثر مهمی گذاشت .

میشائیل باکونین میان سالهای 1814-1876 زندگی نمود . پدرش از اشراف خرد روسیه بود که با محافل لیبرال تماس داشت و سیستم مالک الرعیتی را در روستاهای خود لغو نموده بود . باکونین غیر از علاقه به موسیقی و ریاضیات به پرسشهای فلسفی و ادبیات کشورهای فرانسه ، آلمان و لهستان نیز علاقمند بود . او در سالهای نوجوانی سالها در مسکو به تدریس خانگی و ترجمه آثار گوته ، هگل و فیشته پرداخته بود . باکونین در سال 1840 میلادی به آلمان رفت تا به تحصیل فلسفه آلمانی بپردازد ولی در آنجا یک زندگی مبارزه اجتماعی را آغاز نمود که حدود 40 سال طول کشید .

November 12th, 2010

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است