برعلیه لنینیسم؛ نوشته ی: توم وِتزِل

برگردان به فارسی: نیما گُلکار

به اشتراک گذاری بر روی facebook
به اشتراک گذاری بر روی twitter
به اشتراک گذاری بر روی telegram
به اشتراک گذاری بر روی reddit
به اشتراک گذاری بر روی whatsapp
به اشتراک گذاری بر روی print
اندازه متن

AGAINST LENINISM

By Tom Wetzel / Anarchist author

July 30, 2021

Translated in Persian: Hasse-Nima Golkar

برعلیه لنینیسم

نوشته ی: توم وِتزِل / ۳۰ ژوئیه ۲۰۲۱

برگردان: نیما گُلکار

[مطالب داخل کروشه توضیح مترجم می باشد]

نفوذ بزرگ بر دیدگاه رادیکال از زمان انقلاب روسیه تا کنون، شکل سیاست های رادیکالی به نام “لنینیسم” بخود گرفته  و این جهت گیری نیز به واسطه ی نقش مرکزی [ولادیمیر ایلیچ] لنین به عنوان رهبر حزب بولشویکی به جانب اندیشه ی خود از انقلاب نشأت گرفته است. همانگونه که مشاهده خواهیم کرد، میراث لنینیسم در تضاد با سندیکالیسم قرار می گیرد.

اما لنینیسم چیست؟

برای فهم این موضوع، فکر می ‌کنم که می بایستی به عملکرد حزب بولشویک در رَوَند انقلاب روسیه و نقش لنین در شکل ‌دهی به آن نگاهی بیاندازیم.

عملکرد بولشویک ها در درازای انقلاب روسیه، تأثیر گذاری زیادی بر تفّکر بسیاری از مبارزین در جنبش های کارگری و رادیکال مابین دهه های ۱۹۳۰ – ۱۹۲۰ میلادی  داشت.

رهبری بولشویکی در روسیه به مثابه ی بخشی از استراتژی شان تلاش می نمودند تا رادیکال های کشورهای دیگر را برای دفاع از انقلاب روسیه به زیر رهبری خود بکشانند. بولشویک ها ی روسیه در سال ۱۹۱۸ نام  خود را به “حزب کمونیست” تغییر داده بودند تا خود را از دیگر احزاب سوسیالیست پارلمانی اصلاح طلب در اروپای غربی متمایز نمایند. آنها پُشتیبانان خود را نیز در دیگر کشورها تشویق و ترغیب می کردند تا احزاب “کمونیست” را بر پایه ی اُلگوی حزب بولشویک در روسیه تشکیل دهند.

در آن دوره جنبش جهانی سندیکالیستی، نیروی انقلابی بزرگی در محافل طبقه کارگر خارج از روسیه بود و به همین دلیل به گفتمان و درگیری های سیاسی بین سندیکالیست ها و کمونیست ها دامن زده می شد. در حدود سال ۱۹۱۹ کمونیست ها تصمیم گرفتند تا مبارزین سندیکالیست را به جانب جنبش کمونیستی بکشانند و در همین راستا بود که در سال ۱۹۲۱ اتحادیه بین المللی کارگران سُرخ (آر.آی.اِل.یو) را برای جذب اتحادیه های سندیکالیستی تأسیس نمودند، ولی این ابتکار با شکست بُزرگی مواجه گردید. سرکوب جنبش سندیکالیستی روسیه در سال ۱۹۲۱ و نقد سندیکالیستی بر عملکرد بولشویکی، باعث ایجاد یک انجمن بین المللی کارگران سندیکالیست در سال ۱۹۲۲ شد.

“یک حزب طراز نوین”

یکی از پراکسیس (عملکرد‌) کلیدی لنینیسم، درک آن از نقش حزب بود،  به همانگونه که لنینیست‌ها با عنوان – «حزب طراز نوین» – نامگذاری کرده اند. چارلی پُست [ فعال سوسیالیست و  اُستاد دانشگاه نیویورک سیتی ] این جنبه از لنینیسم را اینگونه توصیف کرده است:

«به زبان ساده… میراث بجا مانده ی لنینیسم هدفش همچنان ایجاد یک تشکیلات مستقل شامل فعالین ضد سرمایه داری است که تلاش می کنند تا یک پروژه ی آلترناتیو سیاسی در برابر نیروهای رسمی اصلاح طلبی نه تنها در اتحادیه ها، بلکه در بین توده ها و مبارزین اجتماعی فرا پارلمانی طرح نمایند». او همچنین توجه ما را به تفاوت مابین پراکسیس بولشویکی  و احزاب سوسیالیستی پارلمانی در اُروپای غربی جلب می نماید. نظیر این گونه تشکیلات ها بعد ها به ‌عنوان «احزاب توده‌ای» برای پذیرش و شرکت دهی سطوح گوناگون درون طبقه ی کارگر – به عنوان رأی ‌دهندگان یا اعضای اتحادیه ‌ها، فعالین و یا مقامات اداری – ایجاد شدند که باعث رُشد نیرومند اقشار  بوروکراتیک (دیوان سالار) – انتخاب سیاستمداران در دستگاه حزبی، و کارمندان دستمزد بگیر از اتحادیه گردیدند تا مذاکره در مورد قراردادهای دستجمعی [کارگران] را با کارفرما یان هدایت نمایند. این لایه های بوروکراسی، پایه ی رفورمیسم (اصلاح طلبی) را در این احزاب بُنیان نهاد و دفاع آنها از موقعیت نهادی خود در جامعه ی سرمایه داری باعث گردید که سطح اختلافات و درگیری [ما بین کارگر و خریدار نیروی کار] را پائین آورده و مهار نماید تا بدین ترتیب طبقه ی کارگر را در زیر اِسارت سرمایه داری نگه دارند.

بر پایه ی حضور دولت پولیسی تزار، برپائی یک حرب توده ای در روسیه امکان پذیر نبود. بنابراین، حزب بولشویک بیشتر با شرکت دهی «اقلیت مبارز» از فعالین و سازمان دهندگان در میان کارگران و نظامی ها بنا نهاده شد.

واژه ی ” اقلیت مبارز” در واقعیت امر توسط سندیکالیست ها در آغاز دهه ی ۱۹۰۰ میلادی سّکه زده شده بود و هدف  آنها از بکار بُردن چنین اصطلاحی اشاره به کارگران آگاه به مسائل طبقاتی و فعالینی بود که به رُشد توانمندی در سازماندهی، زنده نگه داشتن دیدگاه های انتقادی برعلیه سیستم که تا حدودی هم نفوذ در رفقای کارگردر محل کارشان را داشتند شامل می شد. دیدگاه تشکیل دهی یک سازمان مستقل و تعریف شده ی ایدئولوژیکی از «اقلیت مبارز»؛ نتیجه ی تجربه اندوختن از مبارزات گوناگون توسط آنارشیست ها و سندیکالیست ها که «سازمان دهندگان دوگانه» نامیده می شدند، بدست آمده و نمایندگی می شد. این بدین مفهوم بود که آنها یک نقش را برای دو گونه سازماندهی قائل می شدند: یک “سازمان گرایشی” بر پایه ی یک سیاست مشخص و تعریف شده، علاوه بر سازمان های توده ای همانند اتحادیه های [کارگری]. استفاده از گروه هائی با ویژه گی های آنارشیستی و یا سندیکالیستی برای تأثیر گذاری بر روی سندیکاها، آموزش سازماندهندگان، انتشارات تبلیغی – ترویجی و نظایر اینها از آغاز دهه ی ۱۹۰۰ میلادی در میان سوسیالیست های لیبرتارین (آزادی َمنِش) از نوع ” سازمان دهنده گان دوگانه” جا اوفتاده و تثبیت شده بود. برای نمونه می توان از” سازمانهای گرایشی” در آن زمان از جمله ” نوسوتروس ” در سی. ِان . تی اسپانیا در دهه ی ۱۹۳۰ و گروه لیبرتارین تورین که در ایجاد جنبش مُعتمدین رادیکال در شهر تورین ایتالیا مابین سالهای ۱۹۱۹-۱۹۲۰ فعالیت داشتند را نام بُرد.

یک سازمان سیاسی تعریف شده ی «اقلیت مبارز» قادر خواهد بود که فعالین، سازمان دهندگان و تبلیغات گران را در رشته ‌های گوناگون مبارزات اجتماعی، برای اشتراک گذاری در تجربیات و یاری رسانی به انتقال آگاهی مردم برای درک سِتمدیدگی یک بخش [ شُغلی ] به دیگر مناطق، آنها را به یکدیگر مُتصل نماید. یک ” سازمان گرایشی” می تواند مردم را از راه تشویق و ترغیب به گفتمان برای ُرشد، انسجام و یا اتحاد حول مسائل گوناگون در صحنه های مبارزاتی یاری رسان باشد. از طریق نشریات و کارگاه های آموزشی می توان آنها را از یک سو در پرداختن به آموزش مفید همگانی شرکت داد و از جانب دیگر آنها  را برای تمرین سازماندهی و شرکت فعال در مبارزات، کمک نمود. اقلیت های مبارزه جو با خواسته های انقلابی برای تغییرات می توانند با همگانی کردن استدلال در مورد موضوع جایگزینی سیستم سرمایه داری، مددکار باشند و همچنین می توانند به ترغیب تفکرِ راهُبردی در سازمان ها و جنبش های توده ای کوشش نمایند. برای سندیکالیست‌ها، شرکت در سازمان‌های توده‌ای که بر پایه ی متشکل کردن مردم از پائین ترین سطح [کفِ جامعه] ساخته شده‌اند – همانند اتحادیه‌های تحت کنترل کارگران – ساختن پُلی است که آنها را با «اقلیت مبارز» رادیکال در تماس با دستور کار و برنامه های بلند پروازانه اشان برای تغییر، با نارضایتی مردم زحمتکش و مبارزات شان پیوند داده می شود. اما لنینیست ها از این ایده ها فراتر رفته و از نقش حزب برای کسب هژمونی [اقتدار/ سُلطه] بر جنبش های توده ای بخاطر پایه ریزی انحصارطلبی در قدرت دولتی به نفغ حزب خود، استفاده می نمایند.

قدرت بوروکراتیک برای کنترل طبقه

برای درک اختلافات مابین سندیکالیسم و لنینیسم، مفید خواهد بود که نگاهی  به یک نویسنده ی لنینیست به نام  “جون مولینئوکس” – یکی از اعضای سابق حزب کارگران سوسیالیست بریتانیا – بیاندازیم که تلاش دارد سیاست را به شیوه ای دموکراتیک تفسیر نماید. به طور نمونه او در نوشته ی خود “جامعه ی سوسیالیست آینده” مطرح می کند که قدرت در یک موقعیت انقلابی توسط شوراهای دموکراتیک کارگران در مجامع نمایندگانی که از محل های کار گوناگون انتخاب می شوند، به دست می ‌آید. سندیکالیست ها با این نظر موافق هستند و بر همین پایه، سندیکالیست های دیگر کشور ها نیز که در آغاز از پشتیبانان شوراهای کارگری در انقلاب ۱۹۱۷ میلادی در روسیه بودند، نقش  پُر شوری در انقلاب داشتند. مولینئوکس می نویسد:

“دموکراسی شوراهای کارگری که بر اساس بحث و گفتگوهای دستجمعی و بنابر توانائی های انتخاب کنندگان پایه ریزی شود، قادر خواهند بود که نمایندگان خود را زیر کنترل خود داشته باشند. مکانیسم چنین کنترلی بسیار ساده خواهد بود، زیرا اگر این نمایندگان خواسته و اِراده ی رأی دهندگان را برآورده نکنند، آنگاه کارگران به آسانی می توانند در مجامع عمومی – توده ایِ خود در همان محل های کار، آن نماینده را برکنار کرده و فرد دیگری را به جای ایشان برای خود برگُزینند…”

“احزاب گوناگون سیاسی، به شرط پذیرش چارچوب اساسی انقلاب، می توانند آزادانه در این شوراها ی کارگری فعالیت نمایند و آن حزبی که  پشتیبانی اکثریت کارگران را دارا می باشد، کابینه ی دولت خو د را تشکیل می دهد. این به احتمال بسیار زیاد همان حزبی خواهد بود که هدایت و رهبری انقلاب را نیز به عهده داشته است”.

در یک چنین تعبیر دموکراتیکی از لنینیسم، آنگاه می بایستی که کنترل حزب بر «دولت» به وسیله ی رهبری شوراهای  دمکراتیک کارگران بوده باشد. اما این «دولت» که جُدا از کنگره های کارگران است، چیست؟

در انقلاب روسیه، شورای کومیسرهای خلق بجای «دولت» بود که به آسانی بر بوروکراسی‌ های دولت تزاری مُسلط گردید و در عمل زیر کُنترل شوراهای دموکراتیک چند حزبی در شوروی [” اتحاد جماهیر شوراهای سوسیالیستی ” ] قرار نداشت. علاوه بر این، زمانی که مولینئوس می خواهد در مورد چگونگی اجتماعی [سوسیالیستی] شدن اقتصاد شروع به گفتگو نماید، مشکلات آن نیز در این رابطه نمایان می شود:

“آن مکانیسم رسمی که از این راه می خواهد نوع قدرتِ اقتصادی را مُستقر سازد… ملّی‌ کردن [دولتی کردن] … تصّرف تدریجی شرکت‌ ها و صنایع مهم و اصلی است. واگذاری کسب ‌و کارهای کوچکی که فقط یک یا دو نفر کارگر در استخدام خود دارد را می ‌توان اغلب به بعد موکول کرد. وظیفه فوری این است که کنترل اَهرم های حیاتی قدرت اقتصادیِ، “ارتفاعات فرماندهی” را بدست بگیرد…”

در هر حالت، ایجاد شوراها یا کنگره‌ های کارگری برای کنترل جامعه، بدون گُسترش یک جنبش سازمان‌ یافته ی کارگری در صنایع گوناگون – در همراهی با سازمان های توده ‌ای مانند سندیکاهای کارگری / اتحادیه‌ها، شوراهای مُعتمدین منتخب [ شورای نمایندگان قابل اعتماد و انتخاب شده از جانب کارگران برای مذاکره با کارفرما ] و مجامع کارگری، امکان ‌پذیر نمی باشد. اما اگر یک چنین جنبش توده ای از قدرت کارگری در محل کار وجود داشته باشد، چرا همین جنبش نمی تواند پروسه ی [رَوَند] اجتماعی (سوسیالیزه) کردن صنعت را از پایین آغاز نماید؟ دیدگاه سندیکالیستی به این گونه می باشد که سوسیالیزه کردن جامعه  را می ‌توان مُستقیمن توسط  مَردم زحمتکش به وسیله ی سازمان های کارگری از پائین با در دست گرفتن صنایع و کنترل دموکراتیک خود را بر تولید، به پیش ببرد.

پروژه ی لنینیستی «ملی‌ سازی» از بالا، برنامه ‌ای برای تمرکُز زائی بوروکراتیکِ [سانترالیسم دمکراتیک] کنترل بر اقتصاد را توصیه می نماید. ایده ی معمول ملی سازی [دولتی سازی] در جائی است که یک دولت، ساختار مدیریت فرماندهی به سَبک شرکت ها، همراه با کارگرانی که تابع این کنترل بوروکراتیک هستند ایجاد می کند. بنابراین درکِ مولینئوکس از فرآیند تصّرف صنعت توسط «دولت» از طریق «ملی‌سازی»، در عمل به این مفهوم است که از هرگونه کنترل واقعی کارگری در صنعت جلوگیری شود.

در واقع امر اینگونه تفکر، صحنه را برای ظهور کنترل بوروکراتیک طبقه (نامی که من بر آن گذاشته ام) به عنوان طبقه ی مُسلط در یک تقسیم طبقاتی جدید در شیوه ی تولید، فراهم خواهد ساخت. حال قابل استفاده خواهد بود اگر نگاهی بیانداریم به این شیوه که چگونه نقشی در انقلاب روسیه داشت.

سَرانجام نهائی “کنترل کارگری”

در سراسر دوره ی انقلاب از مارس ۱۹۱۷ تا ۱۹۱۸ موارد بسیاری وجود داشت که به واسطه ی فشار از جانب کمیته های کارخانه، کارگران کنترل محل کار خود (کارخانه ها) را به دست گرفتند. اینگونه سازمان های فرودست بر پایه ی انتخاب نمایندگانشان در مجامع عمومی [کارگری] بودند – همانند شوراهای معتمدین منتخب فرودستان در برخی از کشورهای اروپای غربی در آن دوران. مابین نوامبر ۱۹۱۷ تا مارچ ۱۹۱۸ تعداد ۸۳۶ شرکت به وسیله ی سازمان های کارگری تصّرف گردیدند و بر حسب معمول، کمیته ی کارگران به یک شورای مدیریت (اداری) کارگری تبدیل شد. کارگران و یا شورای محلی (سوویت)، کارخانه را “ملّی” اعلام نموده و از دولت مرکزی تقاضای کمک مالی می کردند.

لنین در نوامبر ۱۹۱۷ فَرمان کتبی در مورد «کنترل کارگری» صادر نمود. اما درک او از “کنترل” صِرفن در  مورد کارگرانی بود که به عنوان کنترل اداری عمل می ‌کردند – نظیر این که مدیریت را موظف می کردند که «دفترچه ها» را برای کنترل حق وِتو بر علیه ی افراد استخدامی،  کنترل اخراج و دیگر کنترل ها ، باز کند. و در اینجا منظور لنین این نبود که کارگران کنترل خود-مدیریت کارخانه ها را به شکل دستجمعی در دَست خود بگیرند. در آن فرمانِ کنترل کارگری، کارگران را نیز تشویق می کرد که از این هم فراتر بروند، زیرا اینک آنها [کارگران] تصور می کردند که تلاش هایشان رسمّیت پیدا خوهد کرد. کارگران اهمیت زیاد برای مرزی که لنین مابین کنترل و مدیریت ترسیم کرده بود، قائل نبودند.

نتیجه ی این خیزشِ تصّرف کارگری در نخستین تلاش، باعث گردید که جنبش کمیته های کارخانه اقدام به ایجاد تشکیلات ملی برای خود، مُستقل از اتحادیه های کارگری و احزاب سیاسی بنمایند. در ماه دسامبر، شوراهای مرکزی کمیته های کارخانه در منطقه ی پتروگراد جُزوه ای مُبتنی بر راهنمای عملی برای اجرائی کردن کنترل کارگری بر کارخانه های صنعتی منتشر کردند که در آن دستورالعمل، پیشنهاد شده بود که « کنترل کارگری می تواند به سرعت باعث تعمیم دادن به “مدیریت کارگری” شود».

سرنوشت جنبش کمیته کارخانه در نخستین کنگره ی سراسری اتحادیه های کارگری روسیه در ژانویه ۱۹۱۸ مشخص گردید. گرایش سیاسی اصلی روسیه با دورنمای مدیریت مستقیم کارگران به آنارکوسندیکالیست ها تعلق داشت که با پشتیبانی “ِاس. آر ماکسیمالیست ها” مواجه گردید. سندیکالیست ها پیشنهاد کردند که ” سازمان تولید، حمل و نقل و توزیع بدون کمترین وقفه ای به خودِ مردم زحمتکش واگذار شود، و نَه به دولت یا دستگاه خدمات اداری که به نوعی توسط آنها و یا دیگر دُشمنان طبقاتی ساخته شده اند “. گریگوری پترویچ ماکسیموف [آنارکوسندیکالیست] – دبیر ملی “کراس” [ نخستین کُنگره ی اتحادیه های کارگری روسیه] – مابین هماهنگی اُفقی اقتصادی با کنترل سلسله مراتبی اقتصاد تمایز قائل بود.

“هدف پرولتاریا هماهنگ کردن تمامی فعالیت ها بود… ایجاد کردن یک مرکز، اما نَه یک مرکز فرمان و احکام، بلکه یک مرکز تنظیم نقشه ی راه – و تنها از راه چنین مرکزی می توان برای سازماندهی حیات صنعتی کشور اقدام نمود”.

نمایندگان بولشویک و منشویک به این دیدگاه رأی «نَه» دادند.

لنین و تروتسکی از خواسته ی مدیریت کارگری بر صنعت، پشتیبانی نکردند. آنها ترجیح می دادند که برنامه ‌ریزی و کنترل دولتی متمرکز از بالا به پایین در صنعت، به وسیله ی کارکرد مدیریت های بوروکراتیک انجام پذیرد. و این دیدگاه، با پیشرفت هر چه بیشتر انقلاب خود را به نمایش می گذاشت. نخستین قدم برای ایجاد سیستم برنامه ریزی مرکزی از بالا به پائین با صدور فرمان پنجم دسامبر۱۹۱۷، توسط شورای عالی اقتصاد کشور (وِسِنخا) برداشته شد. این اُرگان متشکل بود از کارمندان بولشویک در اتحادیه ی کارگری، وفاداران به حزب و نظایر اینها که همگی از جانب مقامات بالای [ حزبی] به خدمت گُمارده شده بودند. این شورا تدریجن به کمیته ی نُخبگان دولت، برای برنامه ریزی مرکزی اقتصادی شوروی، معروف به گوس پلان تبدیل گردید.

در درازای سال ۱۹۱۸ میلادی، لنین آغاز به کوبیدن بر طبل از بین بُردن شوراهای مدیریتی منتخب کارگران و اجبار در اجرائی کردن انتصابات «مدیران تک نفره» از بالا نمود. در بیست و هشتم آوریل، لنین سندی را مبنی بر پذیرش سیستم تیلوریسم و “مدیریت تک نفره” به عنوان “وظایف فوری دولت شوروی” ارائه کرد. او همچنین برای رسیدگی به لزوم «احیای اقتصادی»، فراخوان داد تا از انواع تکنیک‌ های کنترل مدیریتی که در شرکت‌ های سرمایه ‌داری برای زیر فشار قرار دادن کارگران استفاده می شد را بکار گیرند. اقداماتی را که او پیشنهاد کرد شامل ایجاد یک دفترخانه مخصوص سیستم کارتی بود که در آن  مقدار تولید و بازدهی هر کارگر اندازه گیری می گردید تا بتوان از این طریق بهره وری مورد نیاز هر کارگر را ثبت نمایند. این نوع استانداردها توسط خود کارگران تعیین و تصمیم گیری نمی شد.

تیلوریسم چیست؟

[دکترین مهندس آمریکائی فردریک وینسلو تیلور، که درآن فعالیت سازمانهای کارگری از جمله بر تخصّص و تمرکز گرائی اُستوار است].

تیلور می‌نویسد: «کارِ هر کارگر می بایستی به ‌طور کامل توسط مدیریت برنامه ‌ریزی شود… نه تنها چه کاری باید انجام شود، بلکه چگونگی انجام آن با تعیین زمان دقیقِ مُجاز و در نظر گرفته شده برای انجام آن کار باید مشخص باشد». جدا سازی برنامه ‌ریزی و مفهوم ‌سازی و تصمیم ‌گیری از کار، خط مشی راهبُردی برای کنترل بیشتر مدیریت بر نحوه ی انجام کار و مدت زمان لازم برای انجام کار شمرده می شد. بنابراین مشاهده می کئیم که تبعّیت کارگران از قدرت مدیریت، در ماهیت ذاتی «مدیریت علمی» تیلور قرار دارد. و لنین نیز در پشتیبانی از فراهم آوردن یک استبداد مدیریتی از بالا به پایین به هدف کنترل کارگران در تولید، صراحتی بی چون و چرا داشت. لنین:

«تجربه ی انکارناپذیر تاریخی نشان داده که … دیکتاتوری فردی اشخاص در بسیاری از اوقات، وسیله و کانال دیکتاتوری طبقات انقلابی می باشد … چیزی که صنعت ماشینی در مقیاس بزرگ – منبع تولید مادی و زیر بنای سوسیالیسم است – خواهان مُطلقن شدیدِ وحدت در اراده می باشد… چگونه می توان وحدت شدید اراده را تضمین کرد؟ این با تبعیت اراده ی هزاران نفر از اراده ی یک نفر میّسر می شود… تسلیم بی چون و چرا (تاکید در اصل متن) به یک اراده برای موفقیت فرآیندهای کاری بر پایه ی صنعت ماشینی در مقیاس بزرگ، کاملن ضروری است… امروزه انقلاب به واسطه ی منافع سوسیالیسم می طلبد که توده‌ ها بدون چون و چرا از اراده ی واحدِ (تاکید در اصل متن) رهبران برای فرآیند [پروسه] کار، اطاعت ‌نمایند».

” رهبران فرآیند کار” تعبیری است برای رؤسائی که مقامات اقتدار مدیریتی را در اِشغال خود داشتند. آنچه در اینجا می بینیم دیدگاهی است که لنین آنرا مُشخصن برای کنترل بوروکراتیک طبقه اتخاذ می کند. همانگونه که انقلاب اسپانیا در دهه ی ۱۹۳۰ میلادی نشان داد، “صنایع ماشینی در مقیاس بزرگ” (کارخانه های بافندگی، فلزکاری، راه آهن) کاملن این توانایی مدیریت دستجمعی کارگری را داشتند که به وسیله ی اُرگان هائی مانند مجامع کاری و شورا های هماهنگی نمایندگان منتخب و قابل عزل و بر کنار شدن که شامل مهندسین مشاور آنها نیز می شد، برای تعیین و یا تصمیم گیری مسائل انضباطی در مورد سازمان کار و یا برنامه ریزی های کلی اقدام می نمودند.

علاوه بر این، تمام بررسی و مطالعات کنترل واقعی کارگر بر تولید نشان می دهد که این مُنجر به  تولید [بهره وری] بیشتر و افزایش روحیه ی اخلاقی می گردد. بیشتر کارگران با مشکلاتی که در زمان کار پدید می آید آشنا هستند و نیز قادرند راه حلی برای آنها پیدا نمایند. همچنین، مشارکت مستقیم در تصمیم ‌گیری‌ ها بخشی از ساختن ظرفیت شخصیتی طبقه ی کارگر- و بخشی از خود- رهائی کارگران از چنگال حکومت سرکوبگر طبقاتی است.

یکی از عواملی که در این زمینه احتمالن باعث کمک به تفکر لنین شده، نُقطه کوری در تئوری مارکسیستی آن دوران است. مارکسیسم برای پیش بینی و یا توضیح دادن رُشد بوروکراتیک کنترل طبقه (به گفته ی من) به عنوان یک طبقه ی سرکوبگر علیه کارگران، شکست خورده بود.

این دسته مدیران میانی، سرپرستان و متخصصین عالی، بخشی از تمامیت دستگاه بوروکراتیک برای کنترل نیروی کار، شرکت ها و دولت های درون سرمایه داری هستند. قدرتِ نهادی کنترل بوروکراتیک طبقه برپایه ی مالکیت نیست، بلکه قدرت آنها ریشه در انحصاری کردن اقتدارگرایانه ی تصمیم گیری (و شکل هائی از تخصص ها که در رابطه ی مستقیم با کنترل تصمیم گیری) در تولید اجتماعی و دولت هستند، دارد.

این حُفره ی خالی در مارکسیسم احتمالن به اشتباه دیدن این که چگونه درکِ مدیریت گرایانه از «ساختمان سوسیالیسم» می تواند شیوه ی تولید جدیدی بر پایه ی قدرت کنترل بوروکراتیک طبقاتی بر علیه طبقه ی کارگر را ایجاد کند، کومک نموده است.

در دولت و انقلاب، لنین پیشنهاد می ‌کند که دستگاه مدیریتی ساخته شده توسط سرمایه ‌داری را می ‌توان به آسانی برای ساختن سوسیالیسم در اختیار گرفت:

” یک سوسیال دموکرات آلمانی شوخ طبع … در قرن گذشته خدمات اداره ی پُست را نمونه ای از سیستم اقتصادی سوسیالیستی خوانده بود. این بسیار حقیقت دارد. در حال حاضر خدمات پستی، تجارتی است که در خطوط انحصاری سرمایه داری دولتی سازماندهی شده اند. امپریالیسم به تدریج تمامی تِراست ها را به سازمان هائی مُشابه همین نوع تبدیل می نماید … اما مکانیسم مدیریت اجتماعی، هم اکنون اینجا در دسترس است. ما فقط می بایستی سرمایه داران را سرنگون کنیم، … ماشین بوروکراتیک دولت مدرن را دَرهم بشکنیم – و ما یک مکانیسم با تجهیزات عالی و بدون وجود “اَنگل / پارازیت” خواهیم داشت… برای سازماندهی کل اقتصاد کشور در خطوط خدمات پُستی، به گونه ای که تکنیسین ها، سَرکارگران، حسابداران، همانند تمامی کارمندان اداری… همگی آنها زیر کنترل و رهبری پرولتاریای مُسلّح هستند – این هدف فوری ما است”.

” رهبری پرولتاریای مسلّح ” تعبیری برای دولت زیر کنترل حزب پیشتاز است. لنین باور داشت که بولشویک ها می توانند بوروکراسی های مدیریتی بنیاد نهاده شده به وسیله ی سرمایه داری را تصاحب کنند و «انگل ها» ی سرمایه دار (مالکان) را تبدیل به سوسیالیست برای بهره وری سوسیالیستی و آنها را جایگزین در «دولت کارگری» (دولت زیر کنترل به اصطلاح «حزب کارگران») نمایند.

به همانگونه که پیش تر خاطر نشان کرده بودم، صدها شرکت در بین سالهای ۱۹۱۹ – ۱۹۱۸  توسط کارگران مصادره گردیدند و در سال ۱۹۱۸ این شرکتها توسط کمیته های کارگری منتخب از پایین مدیریت می شدند. تا اواخر سال ۱۹۲۰، ۸۲ درصد از این شرکت ها توسط «مدیران یک نفره» منصوب شده از جانب مقامات اداری بالاتر اداره می گردیدند.

قدرت کارگری یا «دیکتاتوری حزب»؟

با نزدیک شدن به پایان جنگ داخلی روسیه در پایان سال ۱۹۲۰ میلادی، خطر فوری ناشی از تحریم خارجی و جنگ داخلی پایان گرفته بود و اینک اتحادیه کارگری به عنوان پایگاه سازی توسط حزب، برای اظهار نظر بیشتر در راه اندازی اقتصاد، فشار می آورد. این بحث در کنگره ی حزب کمونیست در مارس ۱۹۲۱ به اوج خود رسید. اُپوزیسیون کارگری پیشنهاد داد که به کنگره ی سراسری تولید کنندگان در روسیه برای کنترل برنامه ریزی اقتصاد کشور فراخوان داده شود و هر کدام از اتحادیه های صنعتی گوناگون، هیئت مدیره صنایع مربوط به خود را انتخاب نمایند.

لنین پیشنهاد اپوزیسیون کارگری را به عنوان «انحراف سندیکالیستی» محکوم کرد: « این نیاز به حزب را از بین می بَرد. اگر اتحادیه های کارگری که نُه دهم اعضای آن کارگران غیر حزبی هستند، مدیران صنعتی را تعیین کنند، این چه استفاده ای برای  وجود حزب دارد؟» در اینجا مشاهده می کنیم که چگونه درک لنینیستی «دیکتاتوری حزب» با درک  مدیریت کارگران صنعتی که هدایت محل کارشان را خود به عهده دارند، در تضاد مستقیم قرار می گیرد.

لنین با بیان یکی دیگر از سفسطه پردازی های خود گفت: «آیا هر کارگری می داند که کشور چگونه اداره می شود؟ افراد دارای عمل می دانند که اینها افسانه ای بیش نیست».

هر دو لنین و همچنین تروتسکی در حمله به پیشنهادات بوخارین و اپوزیسیون کارگری در مورد «دموکراسی صنعتی» به «دیکتاتوری حزب» متوسل شدند. تروتسکی:

“آنها از اصول دموکراتیک، فیتیش [نوعی پَرستش] ساخته اند. آنها حق کارگران را جایگزین انتخاب نمایندگان بالاتر از حزب کرده اند. گویی که حزب حق ندارد دیکتاتوری خود را اعلام کند، حتی اگر دیکتاتوری به طور موقت و گذرا با حال و هوای دموکراسی کارگری درگیر شود… دیکتاتوری در هر لحظه ی معیّن، خود را بر اصل رسمی دموکراسی کارگری استوار نمی نماید”.

پایه ی این «حق تولد تاریخی» آپریوری [پیشینی] نسبت به «دیکتاتوری حزبی» که تروتسکی  در باره ی آن حرف می زند چیست؟ چرا بر «دموکراسی کارگری» اولویّت دارد؟ به نظر می ‌رسید بولشویک‌ها اعتقاد پیشینی داشتند که سوسیالیسم تنها از راه ایجاد یک دولتی ساخته می شود که توسط اُستادان تئوری مارکسیستی کنترل می‌ گردد. آنها پیشاپیش تصّور می کردند که تفسیر آنها از مارکسیسم، تنها بیانِ واقعی منافع طبقه کارگر است. همانطور که موریس برینتون [یکی از تأثیرگذارترین شخصیت های سیاسی در گروه همبستگی بریتانیا ( ۱۹۹۲-۱۹۶۱میلادی)] می گوید:

” در ذهن بولشویک‌ها حزب، منافع تاریخی طبقه [کارگر] را مُجسم می ‌کرد، چه طبقه آن را بفهمد یا نفهمد – و چه طبقه آن را بخواهد یا نخواهد. با توجه به این مُقدمات، هرگونه به چالش کشیدن هژمونی [سُلطه] حزب… مُعادل با «خیانت» به انقلاب می باشد”.

بنابراین هر گرایش سیاسی که با کمونیست ها موافقت نداشته باشد، می بایستی منافع یک «طبقه بیگانه» را نمایندگی نماید. و از آنجایی که طبقه ی کشاورزان و صاحبان مشاغل کوچک (“خرده بورژوازی”) تنها طبقه ای از این قبیل که تعداد آنها بسیار زیادی بود، هر گرایش سیاسی مخالف آنها نیز می باید از زُمره ی “خرده بورژوازی” به حساب می آمد. این نوع استدلال دُگماتیک پیشینی، بهانه ای برای سرکوب دیگر گرایش های سیاسی چپ فراهم آورد. همان‌ گونه که “اِس.آ. إسمیت” می‌نویسد: «بولشویک‌ها از سازماندهی مجدد یا تعطیل کردن شوراهایی که زیر کنترل نیروهایی که  آنرا «خرده بورژوازی» می‌نامیدند، تردیدی به خود راه نمی دادند».

پس از شکست اپوزیسیون کارگری در کنگره حزب در سال ۱۹۲۱، کمیته ی مرکزی حزب، تشخیصِ خطرناک ترین گروه انقلابی دگراندیش که شامل کنفدراسیون آنارکو سندیکالیست های روسیه (ک.آر.آ.اس / کراس) می شد را داد.

در پایان سال ۱۹۲۱ میلادی “کراس” سرکوب می گردد و هدایت گران مبارز آن نیز به زندان افکنده می شوند.

به تعبیر من، لنینیسم دارای سه ویژگی تعیین کننده می باشد:

– ایجاد یک تشکیلات ایدئولوژیکی ویژه بر پایه ی استخدام “اقلیت مبارز” در اتحادیه ها و جنبش های اجتماعی و تلاش برای بدست آوردن هژمونی [سُلطه ی حزبی] برای گرایش خویش در مبارزه ی اجتماعی،

– تأمین انحصار در قدرت دولت برای حزب لنینیستی و سرکوب سایر گرایشات سیاسی،

– مُتمرکز کردن کنترل حزب بر اقتصاد از راه  تمرکز در برنامه ریزی از بالا به پایین و استقرار مدیریت سلسله مراتبی به شیوه ی شرکت ها بر صنایع “ملی شده” [دولتی شده].

لنینیست‌ها تلاش می کنند که سرکوب بولشویکی دیگر گرایشات سیاسی سوسیالیستی در انقلاب روسیه و یا تحمیل «مدیران تک نفره» از بالا، با اشاره به «شرایط وخیم» که بولشویک‌ها در طی سال ‌های ۱۹۲۱–۱۹۱۷ با آن مواجه شدند را توجیه کنند. به عقیده ی من، می ‌توانیم این نوع استدلال برای برنامه ی لنینیستی را اینچنین تعبیر کنیم:

در یک بُحران انقلابی احتمال درگیری و اختلال شدید وجود دارد. برای رسیدن به پیروزی لازم است گروهی با صَلابت و وحدت درونی داشته باشیم که کنترل اقتصاد و قدرت مسلحانه را در دستان خود متمرکز نماید. بنابراین می بایستی قدرت، تنها در دست یک حزب واحد باشد تا بتواند کنترل اقتصاد را از طریق برنامه ریزی متمرکز و ملی [دولتی] کردن عملی سازد.

ممکن است که بولشویک ها برای حزب خود به “پیروزی” دست یافته باشند، اما طبقه ی کارگر به پیروزی نرسید. پروژه ی آنها مستقیمن به تحکیم شیوه ی تولید ای منجر شد که در آن کنترل بوروکراتیک  طبقاتی به مثابه یک طبقه ی ستمگر بر کارگران ریاست می کرد.

آلترناتیو[بَدیل] سَندیکالیستی

سندیکالیسم علاوه بر این؛ یک پروژه ی انقلابی جایگزین را پیشنهاد می کند. بر این باور هستیم که برنامه ی ما برای رسیدگی به درگیری و اختلال در یک بحران انقلابی بهتر کار می کند. این پروژه تا حدودی (اما نه به طور کامل) در انقلاب اسپانیا اجرا گردید و ما می توانیم بینش هایی را از آن تجربه کسب نمائیم. تصرف گسترده ی محل های کار و بهم پیوستگی آنها در فدراسیون های صنعتی، برنامه ای بود که سندیکالیست های اسپانیایی آن را « سوسیالیزه کردن» [اجتماعی سازی] می نامیدند. آنها همچنین برای ایجاد یک «ارتش پرولتری» که مستقیمن [بدون واسطه] توسط سازمان های کارگری – توده ای و اتحادیه ها کنترل می شد، همّت گماشتند. مزایای قابل توجه این پروژه، از این قرار هستند:

– کارگران صَلاحیت انجام کار را دارا بوده  و کنترل کارگری، تضمین کننده ی برآورده شدن نیازهای مردم می باشد.

– کارگران قادر هستند که از راه جایگزینی مدیریت به شیوه ی قدیمی شرکت ها توسط کنترل از طریق مجامع کارگری، شوراهای هماهنگ کننده منتخب، و آغاز بنا نهادن پروسه ی [ فرآیند] تمرین و آموزش جدید جهت ارتقای سطح مهارت های کارگر برای تسلط بر تولید، قدرت کنترل طبقه را درهم بشکنند.

– کارگران قادر هستند که  فرآیند تغییر فناوری را برای پایداری بیشتر اِکولوژیکی [بوم شناختی] و سازگاری با سلامت کارگر را آغاز نمایند.

– کارگران قادر هستند که مکان های گوناگون کار را در فدراسیون های صنعتی زیر کنترل کارگری به یکدیگر متصل نمایند تا «دستمزدها و شرایط را از حالت رقابت خارج کنند».

– فدراسیون های گوناگون صنعتی را می توان برای هدایت کل اجتماعی و هماهنگی اقتصادی از طریق کنگره های نمایندگان کارگری منتخب به یکدیگر متصل نمود.

در انقلاب اسپانیا یک گرایش سندیکالیستی انقلابی [آنارکوسندیکالیستی] در سی.ان.تی موجود بود که عقیده داشت اتحادیه ی کارگری‌ همانند گروه نوسوتروس در ژوئیه ی ۱۹۳۶ «باید قدرت را به دست گیرند». این گرایش قدرتِ کارگری پیشنهاد کرد که اتحادیه ‌ها در کاتالونیا  و در تمامی کشور با دولت های جبهه مردمی موجود توسط  کنگره های کارگری و «شوراهای دفاعی» متشکل از نمایندگان اتحادیه یا مجامع محل کار، جایگزین گردند. اتحادیه های چپ نیز در یک جبهه ی متحد وارد شوند. شوراهای دفاعی می بایستی برای ارتش متحد پرولتری، تحت کنترل اتحادیه ها، جهت دهی کنند.

ادواردو دِ گوزمن، سردبیر روزنامه ی سی.ان.تی مادرید می گفت که هدف، “یک حکومت پرولتاریائی – شامل دموکراسی کامل طبقه کارگر است که در آن تمامی بخش های پرولتاریا – اما فقط پرولتاریا به تنهایی – نماینده داشته باشند”.

وضعیت جنگ داخلی وخیم است. اما به جای آن که آن را توجیه گر سرکوب سایر گرایش ها قرار بدهیم، می توانیم آن را انگیزه ای برای ایجاد یک جبهه ی متحد بدانیم. چنین وضعیتی فشار زیادی بر مردم وارد می کند تا به توافق با یکدیگر برسند. تا آن حدّی که سازمان‌ های کارگری – توده‌ای دموکراتیک دارای یک نیروی غالب در انقلاب هستند، بیشتر شبیه  به آن زمانی است که دود ناپدید می گردد، آنگاه کارگران در کنترل اوضاع  ورود می کنند. لنینیسم دستورِ بر پائی آتشِی مُطمئن برای شکست دادنِ طبقه ی کارگر است.

:Source

https://ideasandaction.info/2021/07/leninism/?fbclid=IwAR2ZMibP-7JxF-aj6TlK9xTHPc2Iapllp1byyCSjENriEXmCAlpsAa8cbQE

 



آدرس و اسامی صفحات مرتبط با فدراسیون عصر آنارشیسم

Federation of Anarchism Era Social Media Pages



۱- آدرس تماس با ما 
asranarshism@protonmail.com
info@asranarshism.com
۲- عصر آنارشیسم در اینستاگرام
۳- عصر آنارشیسم در تلگرام
۴- عصر آنارشیسم در توئیتر
۵ – فیسبوک عصر آنارشیسم
۶ – فیسبوک بلوک سیاه ایران
۷ – فیسبوک آنارشیستهای همراه روژاوا و باکورAnarchists in solidarity with the Rojava
۸ – فیسبوک دفاع از زندانیان و اعدامیان غیر سیاسی
۹ – فیسبوک کارگران آنارشیست ایران
۱۰- فیسبوک کتابخانه آنارشیستی
۱۱ – فیسبوک آنارشیستهای همراه بلوچستان
۱۲ – فیسبوک هنرمندان آنارشیست
۱۳ – فیسبوک دانشجویان آنارشیست
۱۴ – فیسبوک شاهین شهر پلیتیک
۱۵ – فیسبوک آنتی فاشیست
۱۶- فیسبوک میتینگ دهه هفتاد و هشتادی ها
۱۷- اینستاگرام ” دختران آنارشیست افغانستان ”
۱۸- اینستاگرام آنارشیستهای رشت
۱۹- تلگرام آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر
۲۰ – اینستاگرام آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر
۲۱- تلگرام آنارشیستهای شیراز
۲۲ – اینستاگرام آنارشیستهای شیراز
۲۳ – اینستاگرام آنارشیستهای گیلان
۲۴ – تلگرام ” جوانان آنارشیست ”
۲۵ - تلگرام آنارشیستهای تهران
۲۶ – توییتر بلوک سیاه آنارشیست - Anarchist black block
۲۷ –  اینستاگرام ” آنارشیستهای جنوب “
۲۸ – اینستاگرام ” آنارشیستهای خراسان“
۲۹ – گروه تلگرام آنارشیستهای بلوک سیاه
۳۰ – اینستاگرام جوانان آنارشیست
۳۱ – فیسبوک اتحادیه آنارشیستهای ایران و افغانستان
۳۲ – اینستاگرام بلوک سیاه آنارشیست
۳۳ – تلگرام آنارشیستهای اراک
۳۴ – تلگرام قیام مردمی
۳۵– اینستاگرام آنارشیستهای بوکان - ئانارکیستە کانی بۆکان
۳۶- کانال تلگرام کتابخانه شورشی
۳۷- کانال تلگرام ریتم آنارشی