امیر با آن صدای گرمش «چشم نرگس» را میخواند – خاطره ای از زندان
شهریور ====== به قهقهه گریستن به های های خندیدن. اینان چگونه زیستند؟ اینان چگونه هیولای مرگ را به سخره گرفتند و به شرمساری، رهسپار زمان کردند؟ اینان چگونه شامگاه وداع را شاید … ادامه خواندن امیر با آن صدای گرمش «چشم نرگس» را میخواند – خاطره ای از زندان
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.