امیر با آن صدای گرمش «چشم نرگس» را می‌خواند – خاطره ای از زندان

شهریور ‎‎====== به قهقهه گریستن به های های خندیدن‎‎. اینان چگونه زیستند؟ اینان چگونه هیولای مرگ را به سخره گرفتند و به شرمساری، رهسپار زمان کردند؟ اینان چگونه شامگاه وداع را شاید … ادامه خواندن امیر با آن صدای گرمش «چشم نرگس» را می‌خواند – خاطره ای از زندان