تنها چیزی که از پیش از به کما رفتن به یاد دارم این است که امروز پانزدهم آذر نود و دو است و باید صبح به سهیل یادآوری کنم که فردا چک داریم ؛ کابوسهای وحشتناکی میبینم ، خواب دیدم که صبح شده و چند مامور با لباس شخصی ،چند تا با پیراهن روی شلوار و ریش و چند تا با چادر و سبیل به خانه ریختند و سهیل را با تمام دوربینها و کامپیوتر ها و گوشی و کتابهایش و …بردند ؛پس از آن هر چه از این کابوس به یاد دارم در دادگاه و دادسرا و سالن ملاقات میگذرد و صدایی که مدام در گوشم می پیچد ” از قضات محترم برای متهم تقاضای اشد مجازات که همانا اعدام است را دارم ”
چند فرشته هم در خوابم هستند که می گویند نگران نباش حکم #اعدام در تجدید نظر می شکند و نهایتش #شلاق است …
هر چه فکر میکنم نمی فهمم چرا سهیل باید اعدام شود ؟
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.