نیچه و آنارشیسم ـ ۴ : نیچه و جنبش‌های کارگری لیبرتری ـ نوشته‌ی دانیل کولسون

آثارِ نیچه به خاطر انسجام با کلیتِ خود، با چهره‌های تحریک‌گر و درخشش‌های متناقض‌اش، زمینه‌سازِ شمارِ عظیمی از خوانش‌ها و تفسیرها بوده است: مثلاً یک خوانشِ راست‌گرایانه‌ی افراطی، که زمخت‌‌ترین و درعین‌حال شناخته‌شده‌ترین نوعِ آن‌هاست؛ اما خوانشِ ظاهراً غافل‌گیرانه‌تری هم از همان ابتدا وجود داشته که خوانش و تفسیری کارگری، آنارشیستی و انقلابی بوده است. نیچه‌ی آنارشیست‌ها تا دیرزمانی ــ در کنارِ استیرنر ــ از روی الگویِ فردگراییِ معاصر تفسیر می‌شد. گویی « من» ِ آنارشیستی و استیرنری بر مبنای زیسته و اندیشیده شدن‌اش به عنوان «یک تکینه‌گیِ نافروکاستنی که در معاشرت با دیگران همواره متفاوت از دیگران و خودارجاع بود»[۱]، می‌توانست، حتا برای لحظه‌ای، با افراد یک‌شکل و بی‌خصیصه‌ی مدرنیته، که در سوپرمارکت‌ها، استادیوم‌های ورزشی، رأی‌گیری‌های انتخاباتی، سفرهای توریستی، و… می‌لولند، یکی پنداشته شود. به قول ژیل شَتله این‌ها « مثل توپ‌های اسفناک بیلیاردی هستند که با هر تلاش برای متفاوت شدن در ورطه‌ی عمیق‌تری از یکسان بودن فرو می‌روند.»