خواب تو را دیدم آرام بودی و گرم بی آنکه متوجه باشم در درونم خزیدی من بی نهایت را با چشمان تو دیدم سیاه سیاه چه سیاهی سنگینی نفسم به شماره افتاده … ادامه خواندن مرگ
برای جاسازی نوشته، این نشانی را در سایت وردپرسی خود قرار دهید.
برای جاسازی این نوشته، این کد را در سایت خود قرار دهید.