عصر آنارشیسم : تحلیلی بر نوشته گلرخ ابراهیمی ایرایی با عنوان « دور باطل مبارزات سیاسی در ایران» و چه باید کرد؟!

۲۶ شهریور یادداشت ها
طبیعتا بسیاری از مطالب عام اجتماعی و سیاسی نمی توانند به هر سئوالی پاسخ دهند و یا راهکار ارائه دهند. برخی مطالب و نویسندگان آنها، هدفشان ایجاد پرسشگری در ذهن مخاطب است تا خود به آن پاسخ داده و یا برای یافتن پاسخ تلاش کند، و یا اینکه پاسخ دهی و پاسخ یابی را به خرد جمعی جامعه ای می سپارند که دچار معضلات و مشکلات جمعی است که دراینصورت جامعه باید به آن پاسخ دهد و مورد بحث و بررسی افراد جامعه قرار گیرد.
نوشته گلرخ ابراهیمی ایرایی با عنوان “دور باطل مبارزات سیاسی در ایران” از جمله مقالاتی است که به هر دلیل پاسخ به پرسش های کلیدی را به مخاطب و دیگران می سپارد.
در این نوشته تلاش خواهیم کرد تا مبحثی که توسط گلرخ ایرایی گشوده شده است را بازتر کنیم و به پرسش های آن ازنگاه خودمان آشکار و صریح پاسخ دهیم.
گلرخ ایرایی می نویسد: «معمولا اندیشه و باور معترضین و انتقادهایی که ختم به بازداشت و زندان می شود، مورد بررسی قرار نمی گیرد. یک فردِ پیشرو که مورد غضب حکومت قرار گرفت، قطعاً حرفی برای گفتن دارد».
باید گفت، البته به دلایل مختلفی خود زندانی نیز نمی خواهد اندیشه و باورش مشخص شود و افراد بسیار کمی هستند مانند سهیل عربی که اعلام می کند آنارکو سندیکالیست است، که به محض اعلام عمومی باعث می شود حمایت عمومی مردم با گرایشات مختلف سیاسی را از دست بدهد. بسیاری حاضر نیستند که اندیشه و هویت سیاسی او یا هر زندانی دیگری را به رسمیت بشناسند و برای همین از او نه به عنوان یک آنارشیست بلکه عکاس، وبلاگ نویس و فعال مدنی نام می برند و عمدا و عملا هویت سیاسی او را که برایش ارزشمند است، سانسور می کنند.
از طرف دیگر این خود زندانی است که به هر دلیلی، بر اندیشه ها و باورهای خود تاکید نمی کند و در هر فرصتی، انتقادهای خود را برجسته نمی کند و ما هم باور داریم که زندانیانی که مورد غضب حکومت قرار گرفتند قطعا حرفی برای گفتن دارند و گوش ما برای شنیدن حرف ها، نظرات و دیالوگ آنان باز و آماده یادگرفتن از آنان هستیم.
خانم ایرایی می نویسد: «وجه اساسی مبارزه در برابر حکومت های دیکتاتوری، تداوم مبارزه است…… و عملاً بازداشت عاملی بازدارنده در برابر فعالیت و مبارزه شان می شود».
نکته ای که باید توجه کرد آنست که ما مردم با حکومت اشغالگر جمهوری اسلامی در یک جنگ نابرابر هستیم. زندانیان سیاسی هم اسرای این جنگ نابرابر هستند. بنابراین در هیچ جنگی انتظاری از اسرا نیست که لزوما همه دوباره به میدان جنگ برگردند، بلکه جای خالی آنها را با نیروهای تازه نفس و جدید پر می کنند.
کاملا موافقیم که: «وجه اساسی مبارزه در برابر حکومت های دیکتاتوری، تداوم مبارزه است»، اما این انتظار تداوم مبارزه را باید از عموم مردم داشت و نه تنها از زندانیان سیاسی که در دوران زندان و اسیر بودن گاهی صدمات جبران ناپذیری می بینند.
بنابراین وظیفه عموم مردم است که جای آنها را در میدان مبارزات روزمره پر کنند و اگر یک نفر زندانی می شود می بایست دو نفر جایش را در میدان مبارزه بگیرند.
گلرخ ایرایی می نویسد: «اما بخش دیگر ماجرا تداوم مسیر مبارزه است که باید به صورت سیستماتیک توسط افرادِ حاضر در عرصه مبارزات سیاسی انجام شود. این بخشِ مهم سال هاست نادیده گرفته شده و عملاً ما را به جایی رسانده است که از فعالیت سیاسی و مبارزه جهت رسیدن به شرایط مطلوب، به معترضانی که صرفا شعارمان “آزادش کنید” است، تبدیل شدیم…..اما نبود آگاهیِ کافی و عدم شناخت در سطح گسترده، مبارزه را به رکود و انفعال کشانده».
بله این هم کاملا درست است و باید بر آن تاکید کرد، اما عمده فعالیت بخش بزرگی از ما مخالفان حکومت که دغدغه سیاسی داریم و حاضر نیستیم در مقابل استبداد تئوکراسی حاکم سکوت کنیم را ندانم کاری تشکیل می‌دهد! ما نمی‌دانیم چگونه باید مبارزه کنیم که تاثیرگذار باشد و شرایط حاکم را تغییر دهد و به جای قرار گرفتن در حالت تدافعی بتوانیم وارد فاز تهاجمی شویم تا بتوانیم سد استبداد را شکسته و پیشروی کنیم.
اینگونه به نظر می‌رسد که این ندانم کاری ناشی از سردرگمی جمعی و نبود آرمان مشترکی است که حاضر باشیم با شعار ” یا مرگ یا آزادی “و “یا مرگ یا پیروزی” وارد مبارزه تهاجمی شویم.
اما به باور ما آنچه که مبارزه را به رکود و انفعال کشانده نه تماما ناشی از نبود آگاهی کافی و عدم شناخت در سطح گسترده، بلکه نبود همان آرمان مشترک رادیکال مبارزاتی است که یک پای آن در عرصه آرمان مشترک جهانی با دیگر آزادیخواهانی باشد که حاضر باشند به همفکران خود در ایران یاری برسانند .به عنوان مثال و نمونه در روژاوا، سوریه بیش از ۵۰۰ مبارز بین المللی در کنار نیروهای کُرد در جنگ با آدمخواران اسلامیست و اسلامگرای افراطی داعش کشته شدند که بیشتر آنها آنارشیستهای بین الملل بودند.
گلرخ ایرایی می نویسد: «این فضای بی سرانجام که صرفاً دور باطلی است که در بهترین حالت، شاید در درازمدت برخی تابوها را درهم بشکند؛ عملاً معنای مبارزه را در ادبیات نسل کنونی به بی هویتی و ابتذالی کشانده که سرانجامی بر آن نیست و صرفاً به ناله سر دادن ها و مویه کردن هایی ختم می شود و دستاوردی ندارد».
ماهم کاملا موافقیم که باید در شیوه مبارزه جمعی تجدیدنظر کنیم و آن را هدفمند و رادیکال کنیم. اما این امر ممکن نخواهد بود مگر خرد جمعی به لزوم وجود آرمانی مشترک برسد که رادیکال، عملگرا و جهانی است.
جامعه ایران نیاز به یک آلترناتیو نو و مترقی دارد.آلترناتیوی که بتواند مطالبات زنان، جوانان و کارگران که اکثریت جامعه را تشکیل می دهند را پاسخ دهد. گلرخ به درستی تلاش می کند که این وضعیت سیاسی را آسیب شناسی کند و تاکید کند که شیوه مبارزه کنونی بی سرانجام خواهد بود و می بایست در سبک و نوع و شیوه مبارزه تجدید نظر کنیم اگر که می خواهیم مبارزات ما تاثیر گذار باشد و شرایط مردم با سرنگونی جمهوری اسلامی تغییر کند.
براندازی حاکمیت نیاز به مبارزاتی پیگیر و رادیکال دارد که می بایست از حالت سرگرمی و حرکت های کوچک و بی تاثیر خارج شود. برای همین به درستی خانم ایرایی بر «فعالیتِ همه جانبه در برابر حکومت تمامیت خواه» تاکید می کند و همچنین می نویسد «در کنار فعالیت های مدنی و اجتماعی، نیاز است به شناخت کافی از فعالیت سیاسی و مبارزاتی که در شرایط فعلی کاملا نادیده گرفته می شود».
در اینجا گلرخ ایرایی صحبت از شناخت کافی از فعالیت سیاسی و مبازاتی می کند که نادیده گرفته می شود ولی اشاره مشخصی به اینگونه فعالیتهای سیاسی و مبارزاتی مورد نیاز و مورد نظرش به هر دلیل نمی کند و به آن مشخصا نمی پردازد.
ما تا اول ماه مه امسال مخالفتی با انواع مبارزه از جمله مبارزات مدنی و اجتماعی در کنار مبارزات رادیکال نداشتیم، اما هزینه مبارزات مدنی و اجتماعی آنقدر بالا رفته است که مبارزات مخفی یا نیمه علنی هزینه کمتری به لحاظ کمی به همراه خواهد داشت و هم اینکه فعالیت مجازی را باید به فعالین خارج از کشور سپرد و داخل کشور به سازماندهی و آموزش و افزودن بر نیروهای آگاه و مبارز رادیکال بپردازد و از طرفی ما هم باید هزینه همکاری با رژیم را برای عوامل آن بالا ببریم.
گلرخ ایرایی به درستی به دلایل «تضعیف فضای مبارزه علیه استبداد و تنگ شدن عرصه برای فعالیت سیاسی» می پردازد، اما همزمان با تاکید بر سرکوب و کشتار گسترده نیروهای سیاسی از اول انقلاب تا کنون توسط حاکمیت باید اشاره کرد به تخریب اپوزیسیون و جنگ روانی حاکمیت اسلامی، که با ۴۰ سال سابقه سرکوب، به اندازه کافی از جریانات باقی مانده و شیوه های مبارزاتی و تشکیلاتی آنها آگاه است و بسیاری از کادرهای با تجربه، پر توان و سازمانده آنها را از بین برد.
اما چرا نسل جوان بعد از انقلاب نتوانست جای خالی جریانات سرکوب شده را پر کند؟ چرا نتوانست با تکیه بر یک آرمان جهانی و انسانی و تجربه جهانی خلا موجود را پر کند؟
البته گلرخ ایرایی به درستی می نویسد اتفاقات سال ۸۸ «به نوعی مبارزه با استبداد و ارتجاع را عاری از تفکر و جسارتِ حضور نمود»، یعنی خود راه را نشان می دهد که در مبارزه با استبداد و ارتجاع حاکم باید تفکر کرد و جسارتِ حضور داشت اما این امر در سطح گسترده و وسیع بدون اتکا به یک آرمان مشترک رادیکال و مترقی غیرممکن خواهد بود.
گلرخ به درستی قیام دی ۹۶ را آسیب شناسی می کند اما به چگونگی شکل گیری و دستاوردها و ضربات رژیم به آن نمی پردازد.
دستاوردها و چگونگی شکل گیری :
۱- دی ماه ۹۶ پایان ۲۰ سال توهم مردم به بازی اصلاحات و اصلاح طلبان بود که گفتمان غالب بود ولی پس از آن، گفتمان سرنگونی و براندازی رژیم به گفتمان غالب تبدیل شد و مبارزات مردمی را وارد فازی نوین کرد و یک مرحله به جلو برد.
۲- گستردگی آن که در ۱۶۰ شهر به وقوع پیوست قابل توجه است.
۳- اعتراضات ۱۰ روزه سراسری بدون رهبری و خود سازمانده بود.
۴- رادیکال بود، چه در شعار و چه در عمل.
۵- به بخشی از حاکمیت متعلق نبود، اما رژیم تلاش کرد که جرقه اولیه را به بخشی از رژیم منتسب کند تا با عدم حمایت مردمی از ادامه حرکت باز بایستد حال آنکه سایت “عصر آنارشیسم” تنها سایتی بود که از سازماندهی مردمی برای ۷ دی ماه در چند شهر آگاهی داشت و اطلاعیه مردمی فراخوان به تظاهرات در روز اول از جمله در یزد را منتشر کرد و حتی گزارش برگزاری تظاهرات یزد منتشر شد اما آنچه که ما خبر نداشتیم آن بود که این فراخوان هایی که قبل از ۷ دیماه در فضای مجازی دست به دست در مشهد و شهرهای بزرگ استان خراسان و همچنین یزد می گشت ۱۰ روز ادامه پیدا خواهد کرد و ۱۶۰ شهر را دربر خواهد گرفت.
حال بررسی ضربات رژیم به مردم در طی این ۱۰ روز :
۱- بیش از ۵ هزار نفر زندانی شدند.
۲- برای ایجاد رعب و وحشت بالا به شکنجه وحشیانه و گسترده زندانیان پرداختند که دراین بین تعدادی زیر شکنجه کشته شدند.
۳- ده ها نفر کشته در خیابان‌ها که عمدتا بر اثر اصابت مستقیم گلوله جان باختند.

تجربه ۴۰ سال مبارزات مردم ایران به ما می گوید که از امروز باید بذر تظاهرات سراسری آینده را کاشت، به یکدیگر آموزش دهیم و توان مبارزاتی خود را افزایش دهیم، یار گیری و سازماندهی کنیم،

 

 

 

همچنین به رژیم نباید فرصت داد که نیروهای خود را از سراسر ایران جمع و برای سرکوب شهرهای شلوغ متمرکز و تجهیز نماید.

بنابراین باید همه نیروهای رژیم از امروز شناسایی شوند و مراکز تجمع آنها مشخص شود، تا قبل از ترک خانه به سمت مراکز سرکوب مورد هدف هسته های مقاومت محلی قرار گیرند، یا بازداشت شوند و رژیم بماند و نیروهایی که در مراکز نظامی آماده دارد.

ضمنا هسته های مقاومت محلی کنترل تمام کوچه ها و محله ها را به دست بگیرند و از قبل به فکر بستن محلات و راه های تدارکات نظامی رژیم باشند.

 

گلرخ ایرایی به درستی می نویسد: «پیش از این نیز طی دو دهه اخیر به جهت به وجود آمدن جریانات اپوزسیون نمایی که از تریبون هایی مشترک با معترضین و مخالفان استفاده می‌کنند، دچار سردرگمی در مبارزه شده‌ و برای شناخت سره از ناسره نیاز به دقت عمل بیشتری در شناخت گروهها و افراد و تکرار شعارها پیدا کردیم».

 

علاوه بر توضیحات بیشتری که گلرخ دراینباره می‌دهد، باید بیشتر به اپوزیسیون های عمدتا مجازی، جعلی و تقلبی اشاره کرد که یکی چند ماه قبل از دی‌ماه ۹۶ و دیگری بعد از دی‌ماه ۹۶ چند کانال تلگرامی و یوتوب پر مخاطب، ناگهانی با حمایت ارتش سایبری رژیم در فضای مجازی شکل گرفتند که رژیم با عوامل پوششی خود در خارج و تخصیص امکانات تبلیغی و مالی به آنها، بطور یکدفعه افراد غیر سیاسی و منفرد خارج نشین را تبدیل به هرکول های سیاسی کرد تا ازین طریق نیروهای معترض نوجوان و جوان رادیکال را به بیراهه کشیده و انرژی و توان و امیدشان را بخشکاند که مبادا جذب اپوزیسیون واقعی که چند دهه سابقه مبارزه دارند نشده و اتحاد بین نیروهای داخل ایران و خارج کشور شکل نگیرد.

 

در واقع دستگاههای امنیتی رژیم ازین افراد منفرد غیر سیاسی ناگهان رهبران سیاسی پوشالی ساخت تا بتواند نیروی نوجوان و جوان را حول محورهای خودش جمع کند و به اسم مبارزه با رژیم در عمل به مبارزه با اپوزیسیون مشغولشان کند. تا جاییکه در برخی ازین موارد هواداران خود را پارتیزان می‌نامند، منتهی پارتیزانی که بجای مبارزه مسلحانه همانند آنچه نیروهای کرد و بلوچ انجام دادند، در تاریکی شب و خلوتی کوچه شعار می‌نویسد تا مبارزات واقعی و خونهای ریخته شده آزادیخواهان را به سخره گیرد.

توطئه رژیم در تهی کردن مفاهیم انقلابی و مبارزاتی در سطحی گسترده در حال انجام است و متاسفانه نوجوان و جوان بی تجربه را به گمراهی و نهایتا بی عملی کشانده که تنها نتیجه آن بقای رژیم است.

همانطور که داعش، طالبان و القاعده و بسیاری دیگر یک شبه توسط برخی دولت‌ها و سازمانمان امنیتیشان ساخته و تجهیز و هدایت شدند، این جریانات مجازی فیک دو سال گذشته هم بدون حمایت گسترده رژیم و امکانات دولتی و امنیتی آن نمی‌توانستند ناگهان دارای فالورهای بالا و عمدتا فیک شوند.

درواقع بهترین شیوه برای کنار زدن اپوزیسیون واقعی آن بود که رژیم با تبلیغات و صرف هزینه بالا این اپوزیسیون های صادراتی را هوا کند تا همه چیز را از نتیجه انداخته و مبارزات را عقیم و نیروی جوان را گمراه کند.

 

نتیجه گیری:

این وضعیتی که خانم ایرایی به درستی آنرا تحلیل کرده چاره دارد. او در نتیجه گیری می‌نویسد: «با فعالینی مواجه می‌شویم که نه هدف تغییر ساختار را در سر دارند و نه الفبای مبارزه را می‌دانند و نه قائل به پرداخت هزینه هستند.»

در واقع اینجا نیمه خالی لیوان را می‌بیند و نه نیمه پر لیوان را، و البته هدفش اینست که آنهایی که مبارزاتشان به هدر می‌رود را بخود بیاورد و کاستی‌های آنها را گوشزد کند، اما همزمان خود گلرخ ایرایی و ما اپوزیسیون عملگرا و سازمانده را از آنچه که داریم غافل می‌کند و باعث می‌شود همدیگر را نبینیم و و نادیده بگیریم.

جمله بالای خانم ایرایی را به شکل دیگری که در نیمه پر لیوان باشد اینگونه می‌توان فرموله کرد که: “همچنین با فعالینی مواجه می‌شویم که هدف تغییر ساختار را در سر دارند و الفبای مبارزه را می‌دانند و قائل به پرداخت هزینه هستند”.

پس این فعالین عملگرا و ضد ساختار که کوله باری از تجربه مبارزاتی به همراه دارند و حاضر به پرداخت هزینه هستند را می‌توانیم در راستای مبارزه مشترک که به برچیده شدن بساط استبداد و ارتجاع ختم شود و درخت آزادی را بارور کند، متحد کنیم و همدیگر را حمایت کنیم. مبارزات، تلاش‌ها و تجربیات خود را یک کاسه کنیم و مهم‌تر از آن با هم دیالوگ و همفکری داشته باشیم و دست از ایگنور و بایکوت کردن برداریم.

 

 

در فضای سیاسی ایران شرایط به گونه ای رقم خورده، که جامعه نسبت به زندانیان سیاسی رابطه ای احساسی و دلسوزانه برقرار کرده است. شکی نیست که افراد پس از بازداشت مورد شدیدترین فشارها قرار می گیرند، اما واکنش جامعه صرفا ایجاد رابطه ای عاطفی با این عناصر پیشرو و معترض است و معمولا اندیشه و باور معترضین و انتقادهایی که ختم به بازداشت و زندان می شود، مورد بررسی قرار نمی گیرد. یک فردِ پیشرو که مورد غضب حکومت قرار گرفت، قطعاً حرفی برای گفتن دارد.
صرف حضور این فرد در جامعه، خشم نیروهای امنیتی را برنمی انگیزد و آن چه که نیروهای سرکوبگر را به واکنش در برابر فرد می کشاند؛ اندیشه، باور و یا جسارت فرد در بیان خواسته هایش، یا تن ندادنِ وی به قوانین تبعیض آمیز و سلطه گرانه است. اما در حمایت هایی که خصوصا بعد از سال ۸۸ در جامعه سیاسی و مدنی ایران روال شد، پیش از پرداختن به دلیل اعتراضِ افراد و پیش از پرداختن به تفکر و باور فرد بازداشت شده، صرفا اسامی و تصاویر افراد توسط رسانه ها برجسته می شوند.
شاهدیم جامعه و افرادی که در شبکه های اجتماعی به صورت گسترده از بازداشت شدگان حمایت می کنند، کمترین شناختی نسبت به باور این افراد نداشته و صرفا در مورد زندانیان سیاسی اطلاعاتی فراتر از اسامی و تصاویر یا مناسبات خانوادگی افراد و بعضاً بیماری های آنان ندارند. اگر این حمایت ها در قالب حمایت حقوق بشری از زندانیان است، بسیار هم جای تقدیر دارد.
اما این مسئله تا جایی مطرح است که هدف ما از حمایت، فقط تمرکز بر زندانیان سیاسی به عنوان قربانیانی است که به دلیل اعتراض و انتقاد بهای سنگینی از جانب حکومت بر آنان تحمیل شده است. در حالی که وجه اساسی مبارزه در برابر حکومت های دیکتاتوری، تداوم مبارزه است. در شرایط فعلی شاهدیم بسیاری از فعالین پس از بازداشت به دلیل فشار نهادهای امنیتی، زندانی شدن و در کل دور شدن از جامعه دیگر صدای پیشین را نداشته و عملاً بازداشت عاملی بازدارنده در برابر فعالیت و مبارزه شان می شود.
در این مقطع وظیفه فعالین حقوق بشر تحت فشار قرار دادن عوامل و ارگان های بازداشت کننده و البته حکومتی است که فعالین را به جهت ابراز عقیده یا داشتن باوری متفاوت به بند می کشد و جواب اعتراض ها را با تهدید، حبس و بعضاً شکنجه و اعدام می دهد. البته این مهم باید توسط نهادهای حقوق بشری و فعالین این عرصه بدون کمترین مرزبندی با عقاید و باورهای بازداشت شدگان انجام شود.
اما بخش دیگر ماجرا تداوم مسیر مبارزه است که باید به صورت سیستماتیک توسط افرادِ حاضر در عرصه مبارزات سیاسی انجام شود.
این بخشِ مهم سال هاست نادیده گرفته شده و عملاً ما را به جایی رسانده است که از فعالیت سیاسی و مبارزه جهت رسیدن به شرایط مطلوب، به معترضانی که صرفا شعارمان “آزادش کنید” است، تبدیل شدیم. در این که حکومت باید آزادشان کند و نباید به خاطر داشتن نگاهی متفاوت به بندشان کشد، شکی نیست. اما نبود آگاهیِ کافی و عدم شناخت در سطح گسترده، مبارزه را به رکود و انفعال کشانده و عملا می بینیم که بازداشت ها بازدارنده بوده و افراد پس از بازداشت، تنها تبدیل به پوستری حاوی یک عکس، یک نام، چند هشتگ و شعارهایی مشابه با مضمون “آزادش کنید”، می شوند.
این فضای بی سرانجام که صرفاً دور باطلی است که در بهترین حالت، شاید در درازمدت برخی تابوها را درهم بشکند؛ عملاً معنای مبارزه را در ادبیات نسل کنونی به بی هویتی و ابتذالی کشانده که سرانجامی بر آن نیست و صرفاً به ناله سر دادن ها و مویه کردن هایی ختم می شود و دستاوردی ندارد.

در جامعه ای که نیاز است به فعالیتِ همه جانبه در برابر حکومت تمامیت خواه، در کنار فعالیت های حقوق بشری(جهت افشای نقض حقوق افراد و فشار حکومت به تن دادن به قراردادهای بین المللی که ادعای پایبندی به آن را دارد) و در کنار فعالیت های مدنی و اجتماعی، نیاز است به شناخت کافی از فعالیت سیاسی و مبارزاتی که در شرایط فعلی کاملا نادیده گرفته می شود.

تضعیف فضای مبارزه علیه استبداد و تنگ شدن عرصه برای فعالیت سیاسی از جایی شروع شد که جریانِ حاکم در سال های اولِ پس از روی کار آمدن، کلیه احزاب و گروه های مخالف را به اشکال مختلف(حبس، محرومیت از حقوق شهروندی، کشتار در قالب تیرباران، اعدام یا قتل های طراحی شده، طرد، خانه نشین کردن و یا وادار کردن به ترک وطن) از بین برد.

پس از اتفاقات سال ۸۸ که مسیر اعتراضات به شبکه های اجتماعی کشیده شد و اکثر رسانه ها انعکاس دهنده نظریات و مسیر فکری قشر خاصی از جامعه که خود از بدنه نظام بودند، شدند؛ چگونگی مبارزه دچار تغییراتی شد و به جریان آزادی خواهی ایران که بیش از یک قرن هویت تاریخی داشت، لطمات جبران ناپذیری را وارد کرد و به نوعی مبارزه با استبداد و ارتجاع را عاری از تفکر و جسارتِ حضور نمود و به سرگرمی ای برای طبقه متوسط و سردرگمی ای برای کل جامعه تبدیل کرد. سرگرمی ای که به انحرافی در دهه پایانی قرن شباهت دارد و لطمات آن شاید تا سال های آتی نیز بر بدنه ی مسیر مبارزه باقی بماند.

برای مثال می توان قیام دی نود و شش را آسیب شناسی کرد. قیامی که با شعار “نان” و همراهی “قشر فرودست”، جامعه را به التهاب کشاند و از لحاظ گستردگیِ جغرافیایی و زمانی مشخصه یک انقلاب را داشت اما در میانه راه ماهیت اولیه خود را از دست داد.
در ابتدای اعتراضات، اقتصادِ رژیم، هدفِ خشم توده جامعه قرار گرفت اما کمی بعد با همراهی برخی رسانه ها، سقف مطالباتِ مردمی به خواسته های حداقلی که دغدغه قشر خاصی بود، کاهش یافت.
سقف مطالباتِ مردمی در کف خیابان و در شعارهای معترضین، خود را نمایان کرد و ناتوانیِ حکومت در برآورده نمودن نیازهای اولیه جامعه را هدف قرار داد.
شعار “نان” دغدغه شکم نبود و به جا مطرح شده بود. به جا از آن لحاظ که حکومتی که اسیر اختلاس و دزدی ست و به جهت ناکار آمدی، ناتوان از اطعام درصد عظیمی از جامعه است را با مطالبات گسترده ای مواجه کرد و ناتوانیِ تأمین نیازهای اولیه جامعه را با فریادِ خیل عظیمی در کف خیابان عریان کرد.
و اما نقطه ضعف قیام دی نود و شش مشخصا از “عدم سازماندهی” است که به شکست و البته مصادره خیزش مردمی ختم شد و منجر شد به انحرافِ خواسته ها و دغدغه هایی که در کف خیابان مطرح شده بود.
این جاست که با نبشِ قبری نابهنگام و شکل گیری کمپینی که می توانست بسیار پیش تر نیز اعلام موجودیت کند، توجه رسانه ها و اذهان عمومی از هدف قرار دادنِ اقتصاد و غمِ “نان” معطوف به شعارهای دیگری می شود و توجه ما را از “اقتصاد” که اهمیت آن در حدی است که می تواند رأس هرم استبداد و تمامی سفره نشینان آن را به چالش کشیده و بر پیکرشان تَرَک های اولیه را بیاندازد، منحرف کرده و به سمت مطالباتی لوکس که دغدغه قشر خاصی از جامعه است، جلب و در واقع صف معترضین را چند پاره کرد.

پیش از این نیز طی دو دهه اخیر به جهت به وجود آمدن جریانات اپوزسیون نمایی که از تریبون هایی مشترک با معترضین و مخالفان استفاده می کنند، دچار سردرگمی در امر مبارزه شده ایم و برای شناخت سره از ناسره نیاز به دقت عمل بیشتری در شناخت گروه ها و افراد و تکرار شعارها پیدا کردیم.
چرا که ما با رژیمی مواجه هستیم که با تریبون های بین المللی ای که در اختیار دارد از رضایت شهروندانش به کرات صحبت کرده و با اپوزسیون (نماهای) پر مخاطبی طرف هستیم که هر دو سال یک بار با حضور در سفارت ‎های همین حکومت و شرکت در انتخاباتِ طراحی شده آن، این تایید را به دنیا می دهند که شهروندانِ کشورمان حتی اگر از ترس جان به دیگر کشورها پناهنده شوند هم پای در رکابِ مسئولین هستند و به نوعی در نقش حامیِ اختلاس ها و جنایاتِ صورت گرفته، قرار می گیرند.
پس از روی کار آمدن حکومت فعلی کلیه احزاب(که طی نیم قرن اول و مبارزه با استبداد پیشین شکل گرفته بودند) پایگاهِ خود را در داخلِ کشور از دست دادند. این احزاب با شکنجه و قتلِ اعضا، نابود شدند یا تحت فشار دچار استحاله شدند و تغییر ماهیت دادند.

طی چهار دهه اخیر نیز به جهت “سرکوب” و البته “انفعال” ناتوان از داشتن تشکل و سازماندهی جهت مقابله با استبداد بودیم.
در این میان مواجه شدیم با گروه هایی که با ادعای فعالیت مدنی سربرآوردند و با انتخابِ امن ترین راه ها، کل فعالیت شان خلاصه شد به دورهمی های خانوادگی یا دوستانه ای که نهایتا دستاوردی نداشته ولی با در دست داشتن تریبون هایی قوی اذهان عمومی را به سمت “خود مبارز پنداری” سوق دادند.
لذا مبارزه در ذهن نسل جوان و کم تجربه، پیوستن به این گروه ها و هرز رویِ مداومی شده است که عاری از تفکر است و عملا انرژی و پتانسیل نسل ها را در خود می کشد.

 

نتیجه گیری:
به دلیلِ مواجه بودن با حکومتی که در طول چهار دهه حاکمیتِ جابرانه، اثبات کرد برای بقا از انجام هیچ خشونتی خودداری نمی کند و به دلیل نبودِ احزاب و گروه های مخالف و ضعف سازمان دهی و البته مواجه بودن با گروه های مختلفِ اپوزیسیون نما و رشد قارچ گونه گروه های سرگرم کننده ای که از فعالیت مدنی تنها نامِ آن را به میراث برده اند؛ به بن بست و دور باطلی می رسیم و با فعالینی مواجه می شویم که نه هدفِ تغییرِ ساختار را در سر دارند و نه الفبای مبارزه را می دانند و نه قائل به پرداخت هزینه هستند.
فعالینی که بعضا اقدام به جلب احساسات و عواطف جمعی می کنند و به این ترتیب دچارِ هرز روی و دور شدن از فضای واقعیِ مبارزه می شوند.
فضای پلیسی و حجم گسترده سرکوب انکار ناشدنی ست؛ اما همان قدر که قرار نیست فشار و سرکوب ماهیت مان را عوض کند و ما را به ضد خود بدل کند، قرار هم نیست در رویارویی با حریف که بسیار هم قَدَر است، به بیراهه رویم. تاریخ به کرات اثبات کرد عدم حضور به واقع بهتر از هرز روی ست.
اما آن چه که پیش آمد، این است که فضای سرکوب و خفقان را که قاعدتاً به زودی از فشارِ جامعه ای ناراضی، شکسته می شد؛ به تنفس هایی کوتاه و مقطعی و دلخوشی هایی که یقیناً راه به ایجاد تغییر و تحول بنیادی نمی برند، جایگزین کرد. این جایگزینی دستاوردی نداشته و محصول همان بدنه معترض نمای حکومت است که در طرح اپوزسیون سازی گاهی به میخ و گاهی به نعل می کوبند و نهایتا در همدستی با اتاق فکر استبداد چهره کریه فاشیسم را بیش از پیش، نمایان می کند.
باشد که با آگاهی بیشتر و شناخت کافی از خانه بیرون بیاییم و زمانی که درِ خانه پشت سرمان بسته شد و اولین گام را در مسیر پرفراز و نشیب مبارزه برداشتیم دست از وابستگی ها، عادات، دلخوشی ها و دلدادگی ها بشوییم و باور کنیم مسیری که در پیش است و هدفی که برای به بار نشستن آن خون های بسیاری در یک قرن اخیر ریخته شد؛ نه عرصه سرگرمی و فرونشاندن هوای نفس است و نه دکانی ست جهت کاسبی. بلکه مسیری ست که باید به برچیده شدن بساط استبداد و ارتجاع ختم شود و درخت آزادی را به بار نشاند.

 

———————————————————————————————–

آدرس و اسامی صفحات مرتبط با اتحادیه آنارشیستهای ایران و افغانستان

Anarchist Union of Afghanistan and Iran, May 24, 2018

P.S:The possibility of joining new people and groups of anarchists will be permanent

The Union has many social media and other communication channels. You will find them at the bottom of this page

۱- آدرس عصر آنارشیسم در اینستاگرام

https://instagram.com/asranarshism/

—————————————-

۲- آدرس عصر آنارشیسم در تلگرام

https://telegram.me/asranarshism

—————————-
۳- عصر آنارشیسم در توئیتر
———————————–
۴ – فیسبوک عصر آنارشیسم
—————————————
۵ – فیسبوک بلوک سیاه ایران

————————————————–

۶ – فیسبوک آنارشیستهای همراه روژاوا و باکورAnarchists in solidaritywiththeRojava

https://www.facebook.com/%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%87%D9%85%D8%B1%D8%A7%D9%87-%D8%B1%D9%88%DA%98%D8%A7%D9%88%D8%A7-%D9%88-%D8%A8%D8%A7%DA%A9%D9%88%D8%B1-Anarchists-in-solidarity-with-the-Rojava-434646579975914

———————————————————-

۷ – فیسبوک دفاع از زندانیان و اعدامیان غیر سیاسی

https://www.facebook.com/sedaye.bisedayan

————————————————————

۸ – فیسبوک کارگران آنارشیست ایران

https://www.facebook.com/irananarchistlabors

——————————————————

۹- فیسبوک کتابخانه آنارشیستی

https://www.facebook.com/anarchistlibraryfa

————————————————–

۰ ۱– فیسبوک آنارشیستهای همراه بلوچستان

https://www.facebook.com/anarchistinsupportbaluchistan

—————————————————–

۱۱ – فیسبوک  هنرمندان آنارشیست

https://www.facebook.com/anarchistartistss

————————————————-

۱۲ – فیسبوک دانشجویا ن آنارشیست

https://www.facebook.com/anarchiststudents

——————————————-

۱۳ – فیسبوک شاهین شهر پلیتیک

https://www.facebook.com/shahre.shahin

———————————————–

۱۴ – فیسبوک آنتی فاشیست

https://www.facebook.com/ShahinShahrPolitik

————————————————

۱۵ – آدرس آنارشیستهای مریوان در کانال تلگرام

https://t.me/anarchyinmarivan

———————————

۱۶-آدرس تماس با ماcontact us

———————————

۱۷ – سایت عصر آنارشیسم

——————————————–

۱۸ – آدرس کانال آنارشیستهای کردستان در تلگرام


بڵاوکردنەوەی بیرو هزری ئانارکیستی

——————————-

۱۹- فیسبوک میتینگ دهه هفتاد و هشتادی ها

https://www.facebook.com/%D9%85%DB%8C%D8%AA%DB%8C%D9%86%DA%AF-%D8%AF%D9%87%D9%87-%D9%87%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%AF-%D9%88-%D9%87%D8%B4%D8%AA%D8%A7%D8%AF%DB%8C-%D9%87%D8%A7-505093803031731/

——————————————

۲۰ – گوگل پلاس عصر آنارشیسم

https://plus.google.com/u/0/114261734790222308813

——————————————-

۲۱ –  ساوندکلاود رادیو آنارشی

——————————————

۲۲- آدرس ” دختران آنارشیست افغانستان ” در اینستاگرام

https://www.instagram.com/dokhtarananarshist_afghanestan

———————————————————–

۲۳- آدرس “دختران آنارشیست افغان ” در فیسبوک

https://www.facebook.com/Afghan-Anarchist-Girls-116992605591873

————————————————————–

۲۴- آدرس آنارشیستهای رشت در اینستاگرام

https://www.instagram.com/anarshist.rasht

———————————————————

۲۵ –  آدرس پیج آنارشیستهای شهر بوکان (  ئانارکیسته کانی بوکان ) در اینستاگرام

https://www.instagram.com/bokan_anarchy

———————————————————–

۲۶- آدرس آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر در تلگرام

https://t.me/Anarshistsh2

————————————————

۲۷ – آدرس آنارشیستهای اصفهان و شاهین شهر در اینستاگرام

https://www.instagram.com/anarshistshahinshahr

—————————————————

۲۸- آدرس آنارشیستهای شیراز در تلگرام

https://t.me/ShirazAnarchist

—————————————————

۲۹ – آدرس آنارشیستهای شیراز در اینستاگرام

https://www.instagram.com/anarchy_shz_ism

——————————————————

۳۰ – آدرس آنارشیستهای گیلان در اینستاگرام

https://www.instagram.com/guilan_anarchism

——————————————————-

۳۱ – آدرس کانال جامعه دگرباشان فارسی زبان در تلگرام

https://t.me/IRLGBT_COM

————————————————-

۳۲ – آدرس کانال ” جوانان آنارشیست ” در تلگرام

https://t.me/young_anarchists

————————————————

۳۳- آدرس آنارشیستهای مشهد در کانال تلگرام

https://t.me/anarchismera

————————————————-

۳۴ -آدرس کانال آنارشیستهای تهران در تلگرام

t.me/tehran_anarchists

——————————————–

۳۵ – آدرس بلوک سیاه Iranian Black Bloc

twitter.com/anarshist

————————————

آنارشیستهای جنوب یکی از اعضای تشکیل دهنده ” اتحادیه آنارشیستهای ایران و افغانستان” می باشند که در ایران حضور دارند.

———————————————————

۳۷ – آدرس پیج” آنارشیستهای خراسان “در اینستاگرام

https://www.instagram.com/khurasan_anarch

آنارشیستهای خراسان یکی از اعضای تشکیل دهنده ” اتحادیه آنارشیستهای ایران و افغانستان” می باشند که در ایران حضور دارند.

——————————————————————————

۳۸ – آدرس بالاچه عصر آنارشیسم در بالاترین

https://www.balatarin.com/b/anarchismera

———————————————————————-

۳۹ – آدرس وبلاگ اتحادیه آنارشیستهای ایران و افغانستان

https://tauai.wordpress.com

————————————————————————

۴۰ – آدرس اتحادیه آنارشیستهای ایران و افغانستان در فیسبوک

https://www.facebook.com/TAUAI/?modal=admin_todo_tour

————————————————————————————–

۴۱ – آدرس اتحادیه آنارشیستهای ایران و افغانستان در اینستاگرام

https://www.instagram.com/union9387

—————————————————————————————

۴۲ – آدرس پیچ آنارشیستهای اهواز در فیسبوک

https://www.facebook.com/%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D8%AA%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D9%87%D9%88%D8%A7%D8%B2-2021321021440113

—————————————————————————–

۴۳ – آدرس پیچ آنارشیسم سبز در فیسبوک

https://www.facebook.com/Green-Anarchism-%D8%A2%D9%86%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%B3%D9%85-%D8%B3%D8%A8%D8%B2-229749814516765

—————————————————————————

۴۴ – آدرس پیج جوانان آنارشیست در اینستاگرام

https://www.instagram.com/javanane_anarshist

 

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است