نویسنده : علی . ش

کاهش قیمت دلار؛ چرا و چگونه؟

۱۵ مهر مقالات

کاهش قیمت دلار؛ چرا و چگونه؟

اتفاقات بازار دلار تعجب همه را برانگیخته است برای بسیاری این سوال پیش آمده است که چگونه ممکن است که قیمت دلار در یک روز چنین افت اعجاب آوری داشته باشد؟! چرا مردم به جای خرید، می فروشند؟ چگونه یک خبر یا یک شایعه تبدیل به واقعیت می شود؟ ابزار چنین اتفاقاتی چیست؟ چگونه چنین واکنش هایی در مردم ایجاد می شود؟ و در کل چگونه چنین اتفاقاتی روی می دهد؟ در ادامه تلاش نمودم که با توضیحات علمی و ساده اتفاقات امروز و دیروز بازار ارز را تحلیل و توصیف کنم.

رابرت مرتون یکی از چهره های برجسته جامعه شناسی قرن بیستم، یک مفهوم مهم و تاثیرگذار را به دنیای علم وارد کرد: “پیشگویی خودمحقق(self fulfilling prophecy)” . مرتون این مفهوم را این گونه تعریف می کند:”پیشگویی خودمحقق در آغاز تعریفی است غلط از وضعیتی که رفتاری جدید را برمی انگیزد و همان رفتار باعث می شود تصور غلط اولیه به واقعیت بپیونددبه زبانی ساده پیشگویی خودمحقق یک جور غیب گویی است که با ایجاد خطاهای پی در پی به خود، واقعیت می بخشد. مرتون از این مفهوم برای توضیح پدیده های اجتماعی استفاده می کرد به عنوان مثال سناریوی زیر را در نظر بگیرید: عده ای شایعه ای ایجاد می کنند که فلان بانک با تغییر مدیریت، به آشفتگی و ورشکستگی می افتد. مسئولان بانک یا شایعه را نمی شنوند یا آن را جدی نمی گیرند. درست همان روزی که مدیر بانک عوض می شود، مشتریان بسیاری به بانک مراجعه می کنند و پول های خود را از بیم ورشکستگی از حساب ها بیرون می کشند. همین اتفاق باعث می شود شایعه رنگ واقعیت بگیرد و مشتریان بیشتری از همین رفتار پیروی کنند تا در نهایت به ورشکستگی بانک منجر شود.

در مورد دلار دقیقا همین اتفاق افتاد، دیروز کانالهای خبری بزرگ به صورت کاملا هماهنگ به تبلیغات وسیعی در مورد کاهش دلار دست زدند، این خبرگزاری های رسمی، بمب خبری ایجاد کردند که مردم در صف فروش دلار هستند و با نشان دادن صفهایی (که تاریخ عکس اصلا معلوم نیست) شایعه ای را ایجاد کردند که دلار در حال کاهش قیمت است! حتی با فتوشاپ پیرمردی یونانی را به جای یک پیرمرد تهرانی معرفی کردند که به خاطر کاهش قمیت دلار در حال گریه و زاری است.

اما این خبر(شایعه) به خودی خود منجر به کاهش قیمت دلار نمی شود، باید مردم با پذیرفتن شایعه (ارائه ی شایعه توسط خبرگزاری های رسمی) برای فروش دلار اقدام کنند که البته انجام دادند؛ دقیقا همین اقدامِ مردم باعث کاهش قیمت دلار شد! یعنی ارائه دلار در بازار توسط مردم و نهایتا کاهش قیمت آن.

اقدامی که نظام جمهوری اسلامی انجام داد در راستای نظریه ی مرتون است یعنی مردم با پذیرش این خبر رفتارشان متناسب با آن تغییر کرد و همین تغییر رفتار، باعث شد شایعه، بدل به واقعیت شود و همه دلارهایشان را بفروشند.

البته این ابزار می تواند در راستای افزایش سطح مطالبه گرایی توسط مردم نیز استفاده شود. پیشگویی خود محقق می تواند با ایجاد اعتماد به نفس در مردم، رفتارشان را متناسب با افزایشِ سطحِ اعتماد به نفس بهبود ببخشد و خواسته های خود را از دولت طلب کنند.

اما نظریه ی مرتون چگونه عمل می کند؟ در واقع سوال اینجاست که چگونه چنین شرایطی پیش می آید؟

حتما دیده اید که وقتی بُراده های آهن تحت میدان مغناطیسی یک آهنربا قرار می گیرند چگونه به رقص در می آیند و با حرکت آهنربا، جهت براده های آهن نیز عوض می شود!

با رویکرد و روش پروبلماتیک در جامعه شناسی، باید اذعان کرد که همواره میدان هایی در جامعه وجود دارند که مردم با قرارگیری در آنها جهتشان عوض می شود، در واقع مردم حکم بُراده های آهن را دارند و رسانه های معتبر، تراژدی ها و بعضی مفاهیم دیگر، آهنرباهای قوی هستند که توانایی تغییر جهت مردم را از هر وضعیتی به وضعیت دیگر دارند. به عنوان مثال احزاب با تعریف مرامنامه و مانیفست، اعضای خود را با اصول حزب همجهت می کنند، و یا بعد از تراژدی پلاسکو، واکنش مردم به آن اتفاق بسیار عجیب بود! به جای آنکه مردم مسببان را محکوم کنند، با تبلیغ اصلاحطلبان، برای شورای شهر تهران بازارگرمی کردند و عدم انتخاب اصلاحطلبان را عامل چنین اتفاقی دانستند.

این موضوع به زیبایی هرچه تمام تر به گونه ای به آزمایش نیز گذاشته شده است؛ در سال ۱۹۶۸ اثر اجتماعی بر روی رفتار مردم، با انجام آزمایش گوشۀ خیابان (The street corner experiment) توسط استنلی میلگرام، لئونارد بیکمن و لاورنس برکویتز، به خوبی نشان داده شده است.

از یک نفر خواسته شد در گوشه ای از یکی از خیابان های شلوغ نیویورک به مدت یک دقیقه به نقطه ای از آسمان خیره شود، بعد از رهگیری عابران متوجه شدند ۵ نفر از مردم به آسمان نگاه کردند. در قسمت بعد خواسته شد ۱۵ نفر همزمان به نقطه ای از آسمان نگاه کنند؛ نتیجه حیرت آور بود. آنها متوجه شدند ۴۵ درصد مردم به آسمان نگاه می کنند

این قانون در مورد باورها هم صدق می­ کند. اگر افراد بیشتری به یک مسئله اعتقاد پیدا کنند، احتمال آنکه ما نیز آنرا بپذیریم زیاد است. در واقع اگر ما در میدان اکثریت قرار بگیریم(البته اکثریت نیز توسط میدان های دیگر ایجاد شده اند) و اگر در طبقه اجتماعی ما اینطور شود (مثل هجوم مردم برای فروش دلار)، ما در معرض یک عقیده قرار گرفته­ ایم که در رفتار ما ایجاد می شود. بطور خلاصه، باید متاسفانه اذعان کنم که چنین جریانی به راحتی رخ می دهد، چراکه زحمت علمی ندارد و پاسخگویی بسیار سریع است و حاکمان و البته صاحبان کسب و کارهای بزرگ علاقه ی زیادی به استفاده از آن دارند.

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است