نظام جلالی 28.12.2015

خاطرات سیاسی (قسمت سوم) چگونگی تشکیل اولین هسته مبارزاتی در سال ۱۳۷۰

برای شکل گیری هسته اولیه ۴ نفری با نفر دوم صحبت کردم و همانطور که خودش از دوستان نزدیک من نبود ، تاکید بر آن بود که از دایره اصلی دوستانش کسی را انتخاب نکند، چون به محض ضربه خوردن ، نزدیکترین افراد به فرد دستگیر شده، تحت نظر امنیتی قرار می گرفتند.

همانطور که در انتخاب خودش مد نظر قرار داده بودیم ، قرار شد فردی را انتخاب کند که به او ظن فعالیت و علاقه به سیاست نمی رود ( ویژگی فردی ) و سابقه فعالیت سیاسی علنی یا دستگیری ندارند و تا آنجا که ممکن است خودشان اقوام سیاسی دستگیر شده یا اعدام شده نداشته باشند.

برای انتخاب نفر سوم ، آن دوست نفر دوم ، کسی را انتخاب کرد که من هم او را تا حدی می شناختم ، اما وقتی با نفر سوم صحبت کرد ، ایشان آن دوست دومی را جدی نگرفت و جواب مثبت نداد و بعد از مدتی وقتی با نفر سوم صحبت کردم فورا پذیرفت و وقتی گفتم آن دوست با شما صحبت کرد چرا آنموقع نپذیرفتی گفت تنها چیزی که به او و شما نمی یاد فعالیت سیاسی است ولی و قتی شما هم گفتید دیدم که قضیه جدی است و اگر شما اول تماس می گرفتید باز همین واکنش را در ابتدا نشان می دادم.

نفر سوم قرار شد که نفر چهارم را با همان شرایط انتخاب کند ولی از آنجائیکه دیگر ۳ نفر شده بودیم کار برای نفر سوم آسانتر شد و با اولین جلسه ۴ نفری به توافق رسیدیم و نفر چهارم هم پذیرفت.

بعد از این جلسه قرار شد که برای جذب نیروهای بعدی فقط ۱ نفر تماس بگیرد و بقیه شناخته نشوند و بقیه هم فرد جدید را نشناسند و کسی هم نداند که فردی که ارتباط می گیرد از هسته اصلی تشکیل دهنده گروه است.

بنابراین نوع ارتباط تشکیلاتی ما زنجیره ای انتخاب شد تا زمانی که تشکیلات رشد می کند که ارتباط زنجیره ای به ارتباط شبکه ای تبدیل شود.

قرار بر این شد که به دوستان نزدیک و صمیمی در روابط اجتماعی تبدیل نشویم و از نگه داشتن هر گونه عکس و آدرس نوشته شده خودداری کنیم و مطلبی مربوط به فعالیت خود در خانه نگه داری نکنیم و برای آینده هم از رمز اعداد برای شماره تلفن ها و جایگزین حروف الفبا استفاده کنیم که این رمز قرار دادی هراز چند گاهی می توانست تغییر کند.

یکی از مشخصات سبک انتخاب اعضای ما (ویژگی فردی ) که در بالا توضیح دادم دارای یک اشکال نیز بود ( که البته ۳ دلیل داشت : ۱- در زمینه جذب نهایی نیرو کسی بجز ۱ نفر چنین توانایی نداشت و نمی توانستند به همه سئوالات عضو جدید پاسخ دهند. ۲- رفتن من باعث می شد که من هم بتوانم توانایی فرد را بسنجم و اینکه اصلا توان فعالیت با ما را دارد یا نه و مهمتر آنکه با رفتن من ارتباط فرد با ما حالت رسمی پیدا می کرد. ۳- همان مشخصه افراد ما که جدی به نظر نمی آمدند و هر فکری در باره آنها می شد بجز آنکه مشغول فعالیت سیاسی هستند پس لازم بود که نفر دومی که اطلاعات کافی نیز دارد با عضو جدید صحبت کند) و اولین تماس توسط دوستان با دیگران برای جذب نیرو ما را با یک مشکل جدی  مواجه می کرد که البته برای آن نیز تدبیری اندیشیده بودیم.

اشکال کار آنجا بود که بعد از تماس نفر اول باز خود من هم باید با آن فرد انتخاب شده صحبت می کردم و این برخلاف نوع سازماندهی بود که برای کارمان در نظر گرفته بودیم در نتیجه من همه را می شناختم و همه هم من را می شناختند ولی تدبیری که اندیشیدیم آن بود که نیروهای جدید در شهرهای دیگر انتخاب شوند که هم من بجز چهره و تنها یک قرار ( آنهم در شهر سوم ) چیزی از آنها بیشتر ندانم و در عین حال آنها هم فقط چهره من را می دیدند و اصلا نمی دانستند که کجا زندگی می کنم.ضمنا همین قرار را  که در شهر دیگری می گذاشتیم که محل زندگی عضو جدید نبود باعث می شد که من هم ندانم در کدام شهر زندگی می کند.

ارتباطات زنجیره ای باعث می شد که اگر برای ۱ حلقه (یک فرذ ) مشکلی پیش می آمد کافی بود که ارتباطش با حلقه اتصالی (نفر مرتبط ) قطع شود و در ضمن کمترین اطلاعات را از یکدیگر داشته باشند.

ادامه دارد….

پاینوشت : باید توجه داشت که اینگونه فعالیتها و شکل سازماندهی آن مربوط به سال ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۷۳ می باشد و در هر عصری احتیاج به اشکال نوین مبارزاتی منطبق بر شرایط لازم دارد و اشکال سازماندهی و مبارزاتی آنارشیستی مناسب شرایط کنونی ، به اضافه خلاقیت فردی و تنوع در مبارزه است.

 

لینک های مرتبط

خاطرات سیاسی (قسمت اول) سه راه سلفچگان – ایست بازرسی

خاطرات سیاسی (قسمت دوم) زاهدان به بندر عباس – ایست بازرسی

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است