چرا آنارشیستها با قانون کپی رایت مخالفند؟

چرا آنارشیستها با قوانین انحصاری مخالفند؟

۱ آبان یادداشت ها

این قوانین بخاطر غیرطبیعی بودن و اشتباهات و فسادهایی که ایجاد میکنند همواره مشکلاتی را هم دربر داشته اند.

بطور مثال بارها از کپی رایت برای سانسور استفاده شده است.

مثلا، در یک مورد مخالفان یک دولت اسنادی دولتی را برای افشاگری در مطالب خود ارائه کرده بودند که تنها کاری که آن دولت توانست بکند و کرد این بود که آنها را بخاطر درج مطالب متعلق به دولت و اسناد دولتی به نقض کپی رایت متهم کرد و با اینکار آنها را مجبور به سانسور کرد!

این سوء استفاده از کپی رایت حتی درمواردی بصورت فردی هم صورت گرفته است.

درمورد قوانین دیگری مثل پتنت هم همواره از این قوانین سوء استفاده شده است. بطور مثال جمع آوری پتنت که کار معمولی است و اکنون شرکتهای بزرگ چمدانهای بزرگی نیز از پتنت دارند. به این روش عملا شرکتهای کوچک و افراد عادی و تازه واردها هرگز نمیتوانند با امنیت و راحتی وارد حیطهء رقابت با این شرکتهای بزرگ و قدیمی شوند.

حتی گاه پتنت هایی را صرفا برای گرفتن گزینه ها از تجارت ها و روشهای دیگر ثبت میکنند.

مثلا یک شرکت برای جلوگیری از تولید یک فناوری رقابتی توسط رقبا، ممکن است آن فناوری را برای خودش ثبت کند (ولی تولید نکند). حتی این شرکتها برای این انحصارها هزینه های زیادی هم صرف میکنند و بخشهای تحقیقاتی مخصوصی دارند.

یک رو را ما میبینیم و بخصوص اگر به نفع خود احساس کنیم خوشایند میبینیم.

اما روی دیگر بسادگی دیده نمیشود و چه بسا قویتر از روی دیگر باشد که حتی روی ما هم بدون آنکه بدانیم تاثیر منفی میگذارند. همانطور که بی عدالتی در یک جامعه، نهایتا به ضرر همه خواهد بود.

یک بعدی و شخصی و کلی و مطلق به قضیه نگاه نکنیم.

 فکر نکنیم تنها شکل حمایت از مولف و مخترع همین است و حد و گستردگی آن باید حتما به این صورت باشد.

میدانیم که عملا بخش بزرگی از منافع حاصل از این قوانین، نه به مولف و مخترع، بلکه به سرمایه دارها و بیزینسمن ها میرسد.

از طرف دیگر این دسته افراد سرمایه دار و تجارت مدار، اکثرا از این قدرت و ثروت در راههای منفی و برای تشدید این قوانین جهت افزایش سود و امنیت خود استفاده میکنند.

در واقع مالکیت نهفته در کپی رایت ,ارمغان سرمایه داری , در جهت منافع خود است.

از دیدگاه دیگر، ما باید به تمامی نیازهای یک جامعه نگاه کنیم.

همانطور که نیاز به بعضی انحصارها احساس میشود، نیاز به آزادی و حق یادگیری و استفاده و رشد هم اساسی است. چنانکه تمام افرادی که اختراع و تالیفی دارند، خود بر انبوهی از دانشهای آزاد و اختیار استفاده از آنها بوده است که به دستاوردی دست یافته اند.

یکی از بزرگترین دانشمندان تاریخ، نیوتون، میگوید: من بر شاخ غولها ایستاده ام.(منظور از غولها دانشمندان بزرگ پیشین ,یا معاصر, نیوتون بوده اند).

در واقع آنارشیستها مخالف قوانین انحصار فکر هستند.اندیشه ها را ما تولید نمی کنیم بلکه بازتولید می کنیم.اندیشه امروز ما ارثیه و دستاورد نیاکان بشری است.

آنوقت ما چطور ادعا میکنیم هرچه تالیف یا ایجاد میکنیم صددرصد متعلق به ماست و انحصاری طبیعی، کامل و ابدی وجود دارد؟!

آیا با سالها یادگیری و استفاده از اختراعات و کشفیات دیگران نبوده است که ما توانسته ایم بقدر سرسوزنی به این انبوه علم و دستاوردهای بشر در طول تاریخ، اضافه کنیم؟

اندیشه امروز ما نتیجه تکامل اندیشه نیاکان بشری است.

از طرف دیگر توجه داشته باشید که مولف و مخترع و تالیف و اختراع به خودی خود بر جامعه حقی و برای آن ارزشی ندارد. بلکه وقتی از بابت این تالیف ها و اختراع ها و تجارت ها و صنایعی که بر اساس آنها تشکیل میشود، در مجموع به جامعه سود قابل توجهی برسد، به این دلیل ارزشمند و قابل هزینه کردن میشوند. و در این میان درواقع همانطور که جامعه از مولف و مخترع سود میبرد، مولف و مخترع نیز از جامعه سود میبرد.

در عین حال که مولف و مخترع اکثرا به فعالیت مورد علاقه و لذت بخش خود میپردازد، میتواند سود مالی هم کسب کند. حال چطور این مولف و مخترع میتواند خودخواه باشد و فکر کند خیلی بر سر جامعه اش منت دارد و جامعه مدیون اوست؟ چطور انتظار دارد تنها دریافت کند و چیزی نپردازد؟

از جمله دلایل دیگری که آنارشیستها با قانون کپی رایت مخالفند به دلیل حق مالکیت و انحصاری که در آن نهفته است و در رابطه با آنچه که خودشان نیز تولید می کنند معتقد به انحصارش نیستند و هدفشان تاثیری گذاری و رواج اندیشه است و به هیچ عنوان جاه طلب نیستند و هدفشان مطرح کردن خودشان نیست به همین دلیل می بینیم که آنارشیستها وبلاگ به نام خود یا سایت به نام خود ندارند. حتی بسیاری از نوشته ها و آثار هنری آنارشیستها بدون نام منتشر می شود و دیگران را تشویق می کنند که از تولیدات فکری تکامل یافته یا در حال تکامل اندیشه آنارشیستها استفاده کنند و حتی به نام خود منتشر کنند. انحصار اندیشه , باعت آموزش ,آفرینش , تولید اندیشه و اشاعه آن نمی شود.

ریچارد استالمن مرد روشنی است. امروزه زیاد نیستند افرادی که هم قوی و هم روشن و هم دارای صفات نیک باشند.

ریچارد استالمن: تمام نرم افزارها باید آزاد باشند!

استالمن درجایی گفته مرا نیمه خدا ندانید! من بعنوان یک مولف اینرا رد میکنم و اینکه برتری و حق انحصاری ای بر شما دارم. مولف و مخترع (چیزهای مفید) نیمه خدا نیست.

بلکه فردیست درواقع بهره مند و خوشبخت. کسی که نعمت دارد باید آنرا تاحد ممکن با دیگران سهیم شود.

قوانین انحصار فکری به یکی از غامض ترین مسائل حقوقی و اخلاقی این دوران تبدیل شده است که فناوری و اقتصاد و غیره را هم بشدت تحت تاثیر خود قرار میدهد.

وقتی این تعلق فردی و انحصار فردی بر آثار هنری نباشد آنموقع زمینه های تاثیر گذاری آن بیشتر می شود.

ساده لوحی خواهد بود اگر ما به ادعای تجارت مدارها و افراد ذینفع توجه کنیم. همچنین با توجه به نفوذ و فسادی که این افراد در حکومتها ایجاد کرده اند (و این مسئله تاحد زیادی روشن و مستند است و نمونه ها و استدلالهای محکمی دارد)، نمیتوان به صحت قانون و بی طرفی و آگاهی کافی و تصمیم درست قانونگذاران هم دربست اعتماد کرد.

کپی رایت، پتنت و بقیهء قوانین انحصار فکری در حیطه های مختلف، یک مجموعهء درهم پیچیده و سوال برانگیز و ملالت بار و فرسوده کننده را تشکیل داده اند. پتنت ها به مراتب از کپی رایت هم خطرناک ترند.

 پتنت های نرم افزاری یکی از بدترین انواع آن که مستقیما در سر راه ایجاد یک دنیای نوین از آزادی و امکانات ایستاده اند.

زمانی میرسد که شما متوجه میشوید بوسیلهء حجم انبوه و گستردگی و شدت قوانین انحصاری عملا در جای خود قفل شده اید. قادر نیستید حتی ایده های جالبی را از خود ابداع و استفاده کنید، چون پیش از شما شرکتهای بزرگ یا افراد حقیقی خروار خروار اسناد انحصار هرآنچه را که میتواند موجود باشد و به فکر اگر نه خیلی ها ولی افراد متعددی برسد، و نیز آنچه را که پایه و اجزای تقریبا هرکاری در دنیای امروز خواهد بود، بنام خود زده اند.

ما به مردمانی با ذهنهای بسیار قدرتمند و همت و جسارتی بزرگ نیاز داریم تا بتوانند این مسائل را برای بشر حل کنند. اگر ما بخواهیم انحصارهای فکری را با تعریف مالکیت حقیقی بدانیم و تنها یک جنبهء شخصی و یک طرفه را در ارتباط با آنها درنظر بگیریم، هرگز نمیتوانیم خواست تغییر، تعدیل، یا براندازی آنها را در هیچ زمینه ای مطرح کنیم. و این دقیقا همان هدفی است که صاحبان ثروتمند انحصار دنبال میکنند.

وقتی حق انحصاری در زمینه تولیدات فرهنگی و هنری نباشد طبیعتا آن کسانی که مطالب دیگران را کپی کردند عملا دست به انتشار و پخش آن خواهند زد. یعنی پخش اندیشه یا پخش آثار هنری باید اهمیت داشته باشد که هر چه بیشتر مخاطب داشته باشد.

 

آنها دشمنان بشریت هستند. مشتی خائن! انگل!

چطور میلیونها و میلیاردها درآمد دارند، بسیار بیش از نیاز طبیعی یک انسان عادی، اما حاضر نیستند چیزی را به اجتماع خویش برگردانند و فرصتی هم به دیگران بدهند؟

و از این هم پیشتر رفته و در قوانین دست میبرند و لابی میکنند تا قوانینی وضع شود که به آنها انحصارهای شدیدتر و گسترده تری میدهند، تا بر منافع خود بیافزایند و اشتهای سیری ناپذیر خویش را جوابی بی پایان بدهند!

 

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است