No to Racism

اکبر عبدی، بلندگوی راسیسم دولتی

۱۲ مهر یادداشت ها

اخیرا ویدیویى از حضور اکبر عبدى بازیگر سینما و تلویزیون در یک برنامه تلویزیونى که از شبکه سه صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران پخش شده بود، در شبکه هاى اجتماعى بین فارسى زبانان میچرخد و با تقدیرو تمجید اشتراک گذارى میشود. جمله هایى از قبیل :” ایول، خوب از خجالت عربها در اومد” و یا ” خوب به عربها رید” و جملاتى مشابه در تمجید ازاین ویدیو و سخنان پر از نفرت و نژادپرستانه اکبر عبدى هزاران بار نوشته شده و اشتراک گذارى شده،تا جاییکه این ویدیو از طریق یکى از شبکه هاى اجتماعى به دست تیم عصر آنارشیسم هم رسیده و موجب بهت و حیرت شده است.

قاعدتا در چنین مواردی , در رابطه با هر رسانه ای , چیزیکه باعث ایجاد بیشترین تعجب میشود اینست که چگونه چنین کلمات نژادپرستانه اى از تلویزیون دولتى یک کشور پخش میشود، در حالیکه میدانیم در تمام دنیا این معضل راسیسم وجود دارد ولى از ابراز علنى آن جلوگیرى میشود و با مجازات روبرو میشود، در واقع ظاهر را حفظ میکنند. ولى در ایران این مسئله بسیار لجام گسیخته و عیان و مایه مباهات است گویا ! شاید کسى بگوید که برنامه زنده بوده و الخ، ولى واقعیت اینست که در کشور بسته و سانسور زده اى چون ایران که ضرب المثلها و اشعار هم زیر ذره بین ممیزى و سانسور هستند، مطمئنا شخصى را که میخواهند به تلویزیون دعوت کنند از نظر فکرى تأیید شده است، پس جاى بهانه تراشى نیست.
در این باره باید گفت که قضیه از دو جنبه حائز اهمیت است: یک، خود شخص اکبر عبدى و افراد مانند وی و دوم که به مراتب خیلى مهمتر است سیاست تلویزیون دولتى جمهورى اسلامى که در واقع بلندگوى سیاستهاى داخلى و خارجى حکومت جمهورى اسلامى ایران بوده و هست و همه به خوبى میدانیم که چه دستگاه امنیتى و اطلاعاتى عریض و طویلى است و چگونه مشغول شستشوى مغزى جوانان و مسموم کردن افکار عمومى است.
در ابتدا اول بپردازیم به اکبر عبدى و امثال او و تفکرات کثیف نژادپرستانه ایشان.
هدف در اینجا فقط نشان دادن و ثابت کردن این نکته بین المللى است که: فاشیست اگر احمق نبود فاشیست نمیبود.
براى نشان دادن عمق حماقت اکبر عبدى، که در اینجا نماینده عده زیادى از فاشیستها و نژادپرستهاى ایرانیست، به بررسى صحبتهایش میپردازیم.
اول از همه میگوید در عربستان که بودیم براى حج و… یعنى وى یک مسلمان معتقد است و درست همینجا در اول کار بزرگترین گاف را میدهد. بر همه واضح و مشخص است که اسلام دینى عرب است که خدایش عربى حرف میزند، کتابش به زبان عربیست، پیامبرش عرب است و براى ایرانیان شیعه مثل اکبر عبدى امامانش هم عرب هستند. حال سؤال: کسیکه اعراب را میپرستد چگونه خود را از نظر نژادى برتر از آنها میداند؟ در واقع این تناقض آشکارخود گویاى عمق حماقت عبدى و امثال اوست ( عده دیگری از فاشیستهای ایرانی برای ازبین بردن این تناقض راهی متفاوت درپیش گرفته اند و خود را غیر مسلمان معرفی میکنند).
حماقت و سفاهت بزرگ بعدى که در این نکته نهفته است و نشان از بیسوادى این جماعت دارد اینست که منشأ تاریخى این احساس حقارت ایرانیان به اعراب دقیقا به زمان حمله اسلام برمیگردد و در واقع ریشه در شکست از لشکر اسلام دارد.

ولی این قشر از فاشیستهاى بیسواد نه جرأت رد کردن اسلام را دارند و نه توان پذیرش شکست هزار و چهارصد سال پیش را , ولی جالب اینجاست که در حرفهایشان ازاین ناخرسند و عصبانی هستند که هزار و چهارصد سال پیش عربها زنهای ایرانی را به بردگی بردند ولی امروزه خود زنان و دخترانشان را برای فحشا به کشورهای عربی منطقه و حتی تایلند میفرستند ( تو گویی تمام این حرفها از سر عقده حقارت نسبت به عربهاست!!). و به همین دلیل به فرایض دین عربى خود میپردازند و روى بچه هاى خود نامهاى عربى میگذارند و در گوش نوزاد به زبان عربى اذان میگویند و مرده را با دعاى عربى در گور میکنند و در سالگرد کشته شدن امامان عرب خود سینه میدرند و و و از سوى دیگر به عربها به جرم عرب بودن میتازند و توهین میکنند.این حماقت و بیشعورى را انتهایى نیست.

نکته عجیب این که ایران در طول تاریخ همچون تمامى کشورهاى دیگر از خیلیها شکست خورده و بر خیلیها پیروز شده است. در تاریخ ایران اولین شکست بزرگ که بدترین غارتگریها و تخریب و کشتار را به همراه داشت ، شکست از اسکندر مقدونى بود ولى نشانى از دشمنى با اروپاییان در بین این فاشیستهاى ایرانى دیده نمیشود.

کمااینکه تا سالهاى طولانى ایران باجگذار اروپاییان بود ولى کسى به نژاد اروپاییان نمیتازد. مورد دیگر حمله مغولها بود که همه کم و بیش از طبعات آن اطلاع دارند و ایران تا چند قرن زیر حکومت آنها قرار گرفت. ولى چرا در این بین عربها مورد بیشترین توهین و حمله قرار میگیرند؟ اصلا چرا باید این شکستها در تاریخ کشورى که خود نیمى از دنیاى متمدن آن زمان را اشغال کرده و به باجدهى وادار کرده، مهم باشد؟

کشورى که خود جنگ افروزى میکرده حق اعتراض به دیگران را براى جنگ افروزى ندارد (متأسفانه از زمانیکه جامعه سلسله مراتبى شد تاریخ تمدن بشر سراسر جنگ وکشتار بوده و به ازاى هر پیشرفت، جنگها و کشتارها و ویرانیها و پسرفتهاى بسیار اتفاق افتاده است). ولى این موارد را نمیتوان به یک فاشیست احمق فهماند، چرا که تنها چیزى که براى غرور کاذب دارد چسباندن خود به جمعیتى بزرگتر است و اینگونه پوچ بودن خود را پشت تعدادى موفقیت ( که البته در جمعیتى بزرگ یافت خواهد شد) پنهان میکند و خود را در آن موفقیتها شریک میکند چرا که مدعیست از یک نژاد هستند.
در واقع این پوچى و نداشتن چیز خاصى در خود براى غرور وجه اشتراک تمامى نژادپرستان و فاشیستهاست. اینان به این علت، خیلى به کشور و نژاد اهمیت میدهند و بدنبال افراد موفق در بین افراد آن کشور میگردند که در نهایت خود را نیز در آن موفقیت سهیم کنند.

این مورد در بین فاشیستهاى تمام دنیا مشترک است همانگونه که حماقتشان مشترک است. بعنوان نمونه این جمله ” هنر نزد ایرانیان است و بس” خود گویاى این نکته است، بنا به وجود تعدادى شاعر که در تمام این سالهاى دراز تاریخى به عددى پنج رقمى نمیرسند میلیونها ایرانى را داراى هنر میدانیم و سایر مردم را به هیچ میگیریم.
نکته دوم که در حرفهاى اکبر عبدى( تأکید میکنم که او نماینده طیف وسیعى از فاشیستها و نژادپرستهاى ایران است) انسان آزاده را آزار میدهد، مسئله ناموس پرستى وى است که در مورد دخترش عنوان میکند. از بخت بد این مورد ناموس پرستى و غیرت هم از موارد مردسالارانه اسلام است. همانگونه که رسم الخط ایرانیان پس از شکست از لشکر اسلام از رسم الخط میخى که خطى بابلى بود به عربى تغییر کرد ( جالب است که این نژاد برتر و پرمدعاى آریایى در طول قرنها نتوانسته حتى یک رسم الخط بوجود بیاورد!!).

در این مقاله نمیخواهیم وارد بحث غیرت و ناموس پرستى (همجنسگرایى ستیزى هم دقیقا همینجا قرار میگیرد) شویم که خود نشان از فرهنگى مردسالارانه دارد که زن را در تملک مرد میداند و با مرد تعریف میکند و در واقع یکى از بزرگترین توهینها به زنان است (البته نه تنها به زنان بلکه حتى به مردهاى غیر دگرجنس خواه و همجنسگرا)، و فقط به این اشاره میکنیم که ناموس پرستى و نژادپرستى دو روى یک سکه اند و هر دو در فرهنگ برترى جویى و جنگ طلبى مردسالارانه قرار میگیرند. در واقع اینکه عبدى از کدام بعد وارد بحث شده ( اینکه ناموس پرستى او را به نژادپرستى رسانده و یا برعکس) تغییرى در نتیجه چندش آور حرفهایش ایجاد نمیکند، او یک نژادپرست است. هرجاى دنیا بود با اعتراضات و طبعات شدیدى روبرو میشد پس ازین بحثهاى نژادپرستانه ولى براستى چرا در بین ایرانیان اینگونه تقدیر میشود؟

این زنگ خطریست براى جانهاى آزاده، در بین ایرانیان فاشیسم مثل آتشى بسیار گسترده و زیر خاکستر است و هر از گاهى نشانه هایى از آن دیده میشود.بزرگى این خطر را میتوان به کوه یخی تشبیه کرد که تنها نوک کوچک ان قابل رؤیت است و قسمت عظیم ان نهان است. به وضوح میتوان تشخیص داد که تفکرات نژادپرستانه بین ایرانیان رواج بسیارى دارد.
البته در این مورد که عبدى شخصى حکومتى است بحثى نیست چرا که قبلا هم در کنار محمود احمدى نژاد حرفهاى بودارى زده بود، و همچنین همکارى نزدیکش با مسعود ده نمکى که نیازى به معرفى ندارد و مخصوصا دانشجویان از زمان حادثه کوى دانشگاه تهران وى را به خوبى میشناسند که چگونه با چماق و زنجیر به دانشجویان حمله میکرد. (عجب شبه هنرمندانى دارد جمهورى اسلامى در مسیر سیاستهایش، سلحشور و الماسى و چرخنده و حیایی و و و را فراموش نکنیم).
بخش دوم این مبحث که بخش اصلى نیز هست، مربوط است به پشت پرده این موجهاى نژادپرستانه و فاشیستى. با اندکى دقت در میابیم صدا و سیما و سایر کانالهاى تأثیر گذارى جمهورى اسلامى در زمانهاى مختلف موجهاى مختلفى از نفرت و نژادپرستى را به راه مى اندازند. گاهى علیه کردها، گاهى علیه بلوچها، گاهى علیه عربها و گاهى علیه افغانها، و نکته جالب توجه اینست که هرگاه یکى ازین موجهاى راسیستى به راه میفتد حکومت فاشیستى اسلامى مشغول سیاستهاى سرکوبگرانه و جنگ طلبانه علیه همان گروه مورد حمله نژادپرستى قرار گرفته، میباشد.

در عمل اکبر عبدى و عبدی ها و تلویزیون و سایر رسانه هاى دولتی بلندگوى این حملات دولتى راسیستى هستند و در سرکوبها و کشتارها مسئول هستند و زمانیکه وقتش برسد باید پاسخگو باشند، چرا که ما نه فراموش میکنیم و نه میبخشیم. (نمونه دیگری در اینباره که اخیرا اتفاق افتاده مربوط است به این خبر: دو تابلو از نقاشی‌های ادولف هیتلر بزرگترین جنایتکار تاریخ، که تا کنون در خزانه نقاشی‌های موسسه موزه‌های بنیاد مستضعفان نگهداری می‌شد، برای اولین بار در گالری دفینه نمایش داده می‌شود.تا چند وقت پیش دست فروشان خیابان انقلاب، روبروی دانشنگاه تهران پوستر هیتلررا میفروختند. و اکنون بنا به گزارش خبرنگار مهر، منتخبی از نقاشی های هنرمندان ایرانی از جمله میرزا آقا امامی و هنرمندان اروپایی که درخزانه رنگ و نقش، موسسه موزه‌های بنیاد مستضعفان نگهداری می‌شد، در قالب نمایشگاه نقاشی”رنگ، بوم و معماری” به نمایش درمی‌آید. در این نمایشگاه دو تابلو اثر آدولف هیتلر نیز برای اولین بار از خزانه بنیاد خارج شده و نمایش داده می شود!!!)

وقتى موج ضد کردها به راه میافتد، سپاه مشغول کشتار و سرکوب کردهاست، وقتى موج ضد افغانها به راه میفتد دولت دارد آنها را از کشور اخراج میکند و یا تحت فشار میگذارد که یا به سوریه براى جنگ بروند و یا از زندگى که با هزار بدبختى و زحمت در ایران براى خود ساخته اند دست بکشند و به افغانستان بازگردند. و این موج ضد عرب اخیر هم که همه در جریانیم به موازات درگیریهاى نا مستقیم دو حکومت فاشیستى ایران و عربستان به پا شده است.با در نظر گرفتن این هماهنگی بین سیاستهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامی با این موجهای نژادپرستانه که در اجتماع به راه میفتد به این نتیجه میرسیم که حکومت ایران خود مشغول هدایت این امواج است.

در واقع حکومت از نادانی و حماقت و تعصب دسته ای ازافراد استفاده کرده و با ابزار ناسیونالیسم و نژادپرستی آنها را همانگونه که خود میخواهد جهت میدهد. این روش درست مثل استفاده از ابزار دین است، جمهوری اسلامی با استفاده از کارکردهای دین بر بخشی از افراد جامعه سلطه میابد وآنها را به خواست خود به سمت بسیج و انصار حزب الله و سپاه و و و جهت میدهد.
در واقع جمهوری اسلامی از تمام راهها سعی در یافتن تسلط بر مردم دارد و از هیچ کثافتکاری در این مسیر فروگذار نمیکند. و در این مسیر دو ابزار اصلی و پر کاربرد جمهوری اسلامی و البته با نتیجه بخشی بالا، دین و ناسیونالیسم بوده و هستند.
طبعا در چنین شرایطی مبارزه با حکومت جدای از مبارزه با ناسیونالیسم و زیرشاخه هایش ( راسیسم و فاشیسم) نیست و بالعکس مبارزه با ناسیونالیسم جدای از مبارزه با رژیم نیست. و همه میدانیم که بین ایرانیان در مبارزه با این آفت چه کم کاری وحشتناکی صورت گرفته است.
و در کمال ناامیدی و تاسف باز میرسیم به این نقطه که اپوزیسیون مدعی مبارزه با جمهوری اسلامی هیچ کار مفیدی در جهت ترقی جامعه انجام نداده است. در واقع این قشر روشنفکر در هر جامعه ای است که پرچم مبارزات اجتماعی و سیاسی ترقی خواهانه را برافراشته نگاه میدارد. در ایران مثلا قرار بود که اپوزیسیون نقش این قشر روشنفکر را بازی کند و جامعه را به مبارزات اجتماعی و سیاسی مترقی رهنمون شود. ولی زهی خیال باطل که این اپوزیسیون (اینجا باید عنوان کرد که منظور همه اپوزیسیون نیست، چرا که اندک نفراتی به واقع به رسالت خویش مشغولند، ولی از نظر تعداد چنان اندکند که عملا نتیجه چندانی بر ترقی جامعه ندارند) خود بدنبال منافع شخصی هستند و فقط ادای روشنفکری درمیاورد تا جیره و مواجبش به دست این و آن دولت قطع نشود.

به جرات میتوان گفت بزرگترین عامل رشد آفتهای اجتماعی در ایران، از قبیل ناسیونالیسم، پس از جمهوری اسلامی همین بخش از اپوزیسیون خودفروخته و بى عرضه است، چرا که به رسالت روشنفکری، که خود مدعیست، نه تنها عمل نکرده که در بسیاری موارد خیانت هم کرده است ( بعنوان نمونه نقش منفی این اپوزیسیون در شورشهای مردمی گسترده سال هشتاد و هشت). شاهد این مدعا هم سیر قدرتمند شدن روزافزون جمهوری اسلامی در مقابل مردم است که خود گویای ناکارامدی و بی خردی این اپوزیسیون است که عروسک دست این دولت و آن دولت است.
برای مبارزه با فاشیسم و نژاد پرستی باید همه افرادیکه به اهمیت این مبارزه آگاهی دارند گرد هم آمده و در دو بعد فعالیت خود را آغاز کنند : یک بعد فرهنگسازی و آگاهی رسانی به مردم است که چه چیز نژادپرستی است و باید از آن دوری کرد ( با علم به اینکه جمهوری اسلامی مخالف اینرا تبلیغ میکند) و بعد دیگر مبارزه وحمله به گروههای فاشیستی است چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی ( چیزی که آنتی فا در خیلی از کشورها انجام میدهد).

۱۲۰۸۷۶۲۶_۴۷۸۵۳۱۶۵۵۶۵۹۸۴۶_۳۵۶۷۲۳۸۹۳_n
مرگ بر فاشیسم
زنده باد آزادی

عصر آنارشیسم ۰۴٫۱۰٫۲۰۱۵

پاینوشت : انتشار این ویدئو به اعتقاد ما مناسب نبود و توهین‌آمیز و نژادپرستانه بودن آن موجب شد که از انتشار آن خودداری کنیم.

 

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برچسب ها:
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است