بردیا کیانی / مطلب دریافتی

ترور و تروریسم در اسلام: از عصما تا شارلی ابدو

۱۰ خرداد مقالات

پس از آن که سال ۹۳ با چندین اعتصاب و کارگران، معلمان، پرستاران و بازنشستگان به اتمام رسید و در سال ۹۴ نیز این مبارزات در جریان است. جمهوری اسلامی پس از آن که در مسئله هسته ای خود با غرب “ظاهرا” به توافق دست یافت، دور جدیدی از حملات خود به کارگران و آزادی خواهان را آغاز کرده است که در این راستا می توان از شکایت بسیج دانشگاه تهران علیه برگزاری مراسم یک می در دانشکده حقوق دانشگاه تهران بخاطر حضور برجسته کمونیستها در این برنامه و همچنین بازداشت محمود صالحی و شاهپور احسانی از مبارزین پرسابقه و محبوب کارگری نام برد. اخیرا هم مجله نئولیبرال مهرنامه در شماره اردیبهشت ماه خود مطلبی تحت عنوان روشنفکران تروریست « به مناسبت چهلمین سالگرد اعدام بیژن جزنی یکی از بنیان گذاران سازمان چریک های فدایی خلق »نوشته و سعی در معرفی کردن چپ ها و کمونیست ها به عنوان تروریست داشته است. این مجله که قیمت آن ۱۲ هزار تومان است اساسا کاربردش برای کارگران یا حتی عموم مردم نیست و تاثیر چندانی رو عموم مردم ندارد. هدف این نوشتار اما نه نقد مطالب آن مجله بلکه ذکر هرچند به صورت موجز از نمونه هایی از ترور و تروریسم در ادیان و مشخصا اسلام است.                                                                                                               ۱- عصما بنت مروان: احتمالا اولین فردی که در اسلام ترور شد عصما بنت مروان است. وی زنی شاعر از قبیله اوس بود. تنها جرم او سرودن اشعاری در انتقاد از مردم مدینه به دلیل حمایت از محمد بن عبدالله بود. بدیهی است که اسلامگرایان تحمل اشعار عصما را نداشتند به همین دلیل شوهر سابق وی، عمیر بن ادی، در یک شب وارد خانه ی او شد و در حالی که یکی از نوزادان عصما داشت از سینه او شیر می خورد، ابتدا عمیر او را جدا نمود و سپس شمشیر را در قلب عصما فرو کرد به طوری که شمشیر از بدنش گذشت و به زمین زیر رخت خواب نفوذ کرد. صبح روز بعد محمد پس از اطلاع از واقعه، رو به کسانی که در مسجد بودند کرد و گفت:« اگر شما میل دارید کسی که به خدا و پیامبرش خدمت کرده را بشناسید به این مرد نگاه کنید.» عمیر همچنین فرزندان عصما را تهدید کرد که اگر آن ها نیز عمل مادرشان را تکرار کنند به سرنوشت عصما دچار خواهند شد.

۲- ابوعفک: چند هفته پس از ترور عصما نوبت به یک پیرمرد یهودی از قبیله بنی عمر به نام ابوعفک رسید که جرمش شبیه عصما بود. لبوعفک که بیش از ۱۰۰ سال از عمرش می گذشت اشعاری تند علیه محمد و اسلامیون سروده بود که خشم محمد را برانگیخت و او خطاب به پیروانش گفت:« چه کسی داوطلب است مرا از دست این عنصر فاسد نجات دهد؟» چند روز بعد یکی از افراد طایفه بنی عمر که به اسلام گرویده بود، ابوعفک را تعقیب کرد و وارد حیاط خانه اش شد سپس روی او پرید و با شمشیرش او را به قتل رساند. در اثر فریاد ابوعفک زیر ضربات شمشیر قاتل، همسایگانش وارد خانه شدند و قاتل را دستگیر کردند اما هنگامی که می خواسنتد او را مجازات کنند وی موفق شد فرار کند.

۳– کعب بن اشرف: در سال دوم هجرت، کعب بن اشرف که یک یهودی از طایفه بنی النضیر بود که ابتدا به اسلام ایمان آورده بود اما پس از آن که محمد قبله را از اورشلیم به سمت کعبه تغییر داد از اسلام دست کشیده و دوباره یهودی شده بود و به اصطلاح فقهی “مرتد” محسوب می شد. او پس از شکست قریش در جنگ بدر اشعاری غمناک درباره کشته شدگان قریش در این جنگ سروده بود و همچنین افراد قریش را تحریک میکرد که از محمد انتقام بگیرند. محمد که نمی توانست اشعار کعب را تحمل کند و در واقع آن اشعار را خطری جدی برای ادامه کار خویش می دید، پیروانش را این چنین مورد خطاب قرار داد:«چه کسی از بین شما حاضر است مرا از دست پسر اشرف که باعث رنج و عذابم شده است نجات دهد؟» محمد بن مسلمه اعلام آمادگی برای انجام این ترور کرد و سپس به توصیه محمد با سعد بن معاذ به مشورت پرداخت. سعد ۴ تن از افراد قبیله اش را در اختیار محمد بن مسلمه قرار داد. سعد به او پیشنهاد کرد که ابتدا او (محمد بن مسلمه) به کمک ابونعیلا(برادر رضاعی کعب) به کعب نزدیک شوند و کار های او را تحسین کنند. نقشه ای که با موافقت محمد بن عبدالله همراه شد. شبی که عاملان ترور قصد اجرای نقشه خود را داشتند به طرف خانه کعب که خارج شهر بود رفتند(تا حومه شهر محمد بن عبدالله آنان را همراهی نمود و سپس آرزوی موفقیت برایشان کرد که این خود نشانه ای آشکار مبنی بر حمایت کامل محمد از ترور مخالفینش می باشد.) ابونعیلا  کعب را صدا زد و او بدون توجه به اینکه ابونعیلا و همراهانش مسلحند بدون شمشیرش به خارج از خانه اش به نزد وی رفت(آنان از پیش قراری گذاشته بودند مبنی بر اینکه محمد عامل مصائب و بدبختی های مردم است و باید او را از سر راه برداشت و کعب علیرغم اینکه در ابتدا به آنها اطمینان نداشت نهایتا موافقت خود را با هدف ابونعیلا اعلام کرده بود.) آنان به را افتادند و در مسیر خود به  آبشاری رسیدند و تصمیم گرفتند  قدری در آنجا استراحت کنند که در همین هنگام ابونعیلا موهای کعب را گرفت و در حالی که او را بر روی زمین می کشید فریاد زد:« او را بکشید! دشمن خدا را بکشید!» همراهان او نیز شمشیرهایشان را از غلاف خارج کردند و به جان کعب افتادند. کعب نیز شروع به داد و فریاد کرد و موجب شد یهودیان سراسیمه خانه هایشان را برای نجات او ترک کنند. مهاجمین هم از بیم دستگیری به وسیله آنها هراسان و تکبیر گویان به سرعت به طرف شهر گریختند. محمد بن عبدالله هنگامی که آنان را در ورودی مسجد دید از آنها سپاس گزاری کرد و این “موفقیت” را به آنها تبریک گفت. صبح روز بعد محمد از دست کسانی که با قتل وحشیانه کعب مخالفت می کردند عصبانی شد و به پیروانش دستور داد که هر کجا یهودیان را یافتند آنها را بکشند.

۴- ابن صنیعا: به موجب این دستور محمد، موهیزه یکی از پیروان محمد هنگامی که ابن صنیعا، یک تاجر یهودی  و هم پیمان طایفه اش، را دید او را به قتل رساند و اموالش را مصادره کرد. نکته تلخ و آموزنده اینجاست که هنگامی که هویزه برادر موهیزه او را به دلیل قتل ابن صنیعا هم پیمان طایفه اش سرزنش کرد وی اینگونه او را تهدید کرد:« به خدا سوگند اگر کسی که به من دستور داد ابن صنیعا را بکشم این دستور را برای قتل تو نیز داده بود تو را نیز می کشتم.» هویزه پرسید:« چه! یعنی تو حاضری برادرت را به دستور محمد بکشی؟» موهیزه هم در جوابش گفت:« آری اگر محمد دستور دهد حاضرم تو برادرم را نیز برای اجرای دستور بکشم.» پس از اینکه هویزه این جواب را از برادرش شنید همانجا مسلمان شد. بدیهی است که اقدامات مذکور تا چه اندازه سبب ترس و وحشت ساکنان عربستان شده و بسیاری از آنان از سر ترس و نه اعتقاد قلبی به اسلام ایمان می آوردند. اینها تنها نمونه هایی اندک از جنایات  محمد و پیروتنش می باشد و قطعا جمع آوری آنها نیازمند نگارش کتاب هایی قطور است که از حوصله و هدف این نوشتار خارج است اما مسئله این جا است که این تروریسمی  که محمد شخصا آن را از پیروانش درخواست می کرد با مرگ محمد به پایان نرسید و مسلمانان پس از او نیز این رویه را به مثابه یک ” سنت نبوی ” ادامه دادند که موارد زیر نمونه هایی از مهم ترین ( البته به عقیده نگارنده ) موارد تروریسم اسلامی است.

۵– ابومسلم: ابومسلم با نام حقیقی بهزادان فرزند وندادهرمز که فرماندهی لشکر بنی عباس را در برابر امویان به عهده داشت و سرانجام موفق شده بود در سال ۱۳۲ هجری قمری با شکست مروان حمار آخرین خلیفه اموی حکومت را به دست عباسیان بسپرد، حدود ۵ سال بعد ( ۱۳۷ هجری قمری ) پس از آن که قدرتش روز به روز افزایش می یافت با حیله ابوجعفر منصور دوانیقی دومین خلیفه عباسی که پس از سفاح به خلافت رسیده بود به طرز وحشیانه ای به قتل رسید. او پس از سرکوب دشمنان خلیفه در عراق می خواست به خراسان بازگردد اما منصور که از احترام و عزت ابومسلم  در نزد مردم خراسان هراسان بود وی را به نزد خود دعوت کرد و ابومسلم نیز نهایتا پذیرفت. روزی که ابومسلم به نزد منصور در دارالخلافه رفت منصور در ابتدا شمشیر وی را از او ستاند و سپس شروع کرد به ایراد گرفتن از اقدامات او. هر بار که منصور گناهی از او می شمرد ابومسلم عذرخواهی می کرد تا اینکه نهایتا کاسه صبرش لبریز شد و گفت:« یا امیرالمومنین با مثل من این چنین سخن ها نگویند با زحمتی که در جهت دولت شما کشیده ام.» منصور خشمگینانه به او دشنام داد و گفت:« آن چه تو کردی اگر کنیز سیاه بودی همین توانستی کرد.» ابومسلم نیز جواب داد:« این سخنان را بگذار که من جز از خدای از کسی دیگر نترسم.» منصور هم که قبل از ورود ابومسلم به تعدادی از سربازانش دستور داده بود در کاخ مخفی شوند و به محض اینکه او شروع به دست زدن کرد به ابومسلم حمله کنند و وی را بکشند، شروع به دست زدن کرد و آنها بیرون آمدند و با شمشیرهایشان ابومسلم را به قتل رساندند.

۶- ناصرالدین شاه قاجار: پنجمین پادشاه قاجار که طولانی ترین میزان حکومت را با  ۵۰ سال در میان پادشاهان قاجار دارد در روز سالگرد پنجاهمین سال به تخت نشستنش در تاریخ ۱۷ ذی القعده ۱۳۱۳ قمری، ۱۷ اردیبهشت ۱۲۷۵ خورشیدی، توسط میرزا رضا کرمانی ( از شاگردان سید جمال الدین اسدآبادی که از او به عنوان اولین “روشنفکر دینی” یاد می شود.) با تفنگ روسی که میرزا رضا در بارفروش، بابل امروزی، خریده بود دم در ورودی مرقد عبدالعظیم حسنی در شهرری هدف گلوله قرار گرفت. میرزا رضا به قصد تقدیم یک نامه به شاه به او نزدیک شد و از زیر عریضه با تفنگش به شاه شلیک کرد.(هرچند که خود ناصرالدین شاه مانند شاهان دیگر یدطولایی در سرکوب و ترور مخالفین خود داشته است.)

۷- احمد کسروی: پس از اشغال ایران توسط قوای متفقین و تبعید رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ به علت کم سن و سال بودن شاه جدید و عدم اتوریته سیاسی او یک سری آزادی های اجتماعی و سیاسی پدید آمد. در این دوران سید احمد کسروی که یک تاریخدان زبان شناس و وکیل بود شروع کرد به چاپ نوشته هایش که در مورد نقد مذهب بود. همین اقدام او موجبات خشم ملایان شیعی و پیروان آن ها را فراهم آورد. او در ابتدا توسط سید مجتبی میر لوحی معروف به نواب صفوی ( که معلوم نیست آیا او حتی کتاب های کسروی را خوانده بود یا خیر) به همراه دستیار خود خورشیدی مورد سو قصد قرار گرفت ولی این ترور ناموفق بود و کسروی و خورشیدی به بیمارستان منتقل شدند. ضاربین از چاقو و اسلحه ای که توسط شیخ محمد حسن طالقانی امام جماعت مسجد سیف الدوله تهران خریداری شده بود استفاده کردند و با وثیقه ای که یکی از تجار ثروتمند بازار تهیه کرده بود آزاد شدند. این ترور نافرجام در ۲۹ فروردین ۱۳۲۴ اتفاق افتاد. چند هفته پس از این واقعه روح الله خمینی که در آن هنگام ملای پیش پا افتاده ای محسوب میشد در نامه ای ضمن ” یک نفر تبریزی بی سر و پا ” خطاب کردن کسروی از ” مسلمانان با غیرت ” خواست به ” این بی سواد تبریزی ” واکنش نشان دهند و ” این مرتد جاهل مفسد الارض ” را بکشند. سرانجام پس از فشار ملایان کسروی توسط محسن صدر ( صدر الاشرف که خود ملایی در لباس عامه بود و در آن دوران به نخست وزیری رسیده بود.) به دادگاه فراخوانده شد دادگاهی که در آن برادران امامی از گروه تروریستی که نواب صفوی پس از آزادی از زندان به نام فدائیان اسلام تشکیل داده بود، نیز حضور داشتند و در جلسه با اسلحه و چاقو به کسروی و منشی اش سید محمدتقی حدادپور حمله بردند و به طرز فجیعی آن دو نفر را سلاخی کردند. این ترور وحشیانه نه تنها موجب مجازات گروه فدائیان اسلام نشد بلکه قاتلین مورد تقدیر مراجع اسلامی و ملایان عالی رتبه نیز قرار گرفتند. این گروه تروریستی بعدتر چندین ترور موفق و ناموفق دیگر نیز انجام داد که ترور حسنعلی منصور نخست وزیر وقت، از آن جمله اند.

۸– انور سادات: محمد انور سادات سومین رئیس جمهور بود که درسال ۱۹۷۰ و پس از مرگ چهره ی کاریزماتیک کشورهای عرب زبان، جمال عبدالناصر به این مقام رسید. او در اکتبر سال ۱۹۷۳ به اسرائیل اعلان جنگ داد و هر چند در ابتدا به موفقیت هایی ( نظیر عبور ارتش مصر از کانال سوئز ) دست یافت اما سرانجام از اسرائیل شکست خورد و قرارداد معروف کمپ دیوید را با اسرائیل امضا نمود و مصر به اولین کشور عربی بدل شد که موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخت. این مسئله ای نبود که به مذاق اسلامیون خوش آید و همین مسئله موجب شد عمر عبدالرحمن یک مفتی بلند پایه مصری فتوای قتل سادات را بدهد. سادات در زمانی که در حال دیدن سان ارتش بود یک جیپ مقابل جایگاهی که او در آن بود ایستاد و سربازانش که از اعضای گروه جهاد اسلامی مصر بودند وی را به رگبار بستند که یکی از تیر ها درست به سر سادات برخورد کرد و وی در جا کشته و به پشت جایگاه پرت شد. مهاجمین که گمان می کردند وی نمرده و خود را به پشت پرت کرده است به طرف جایگاه نزدیک شدند و فردی به نام خالد احمد شوقی الاسلامبولی جنازه سادات را به رگبار بست. سادات بلافاصله به بیمارستانی در آن نزدیکی منتقل شد و چند ساعت بعد به طور رسمی خبر مرگ وی اعلام شد. در این واقعه ی تروریستی ۷ تن از جمله سفیر کوبا کشته و ۲۸ نفر هم مجروح شدند.

۹– یازده سپتامبر: در صبح روز ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ برابر با ۲۰شهریور ۱۳۸۰ یکی از مهم ترین وقایع تاریخ بشری به وقوع پیوست. ۱۹ تن از اعضای گروه تروریستی القاعده ( که به کمک آمریکا برای مقابله با شوروی در دهه ۸۰ میلادی در افغانستان تشکیل شده بود.) موفق شدند ۴ هواپیمای مسافربری-تجاری را بربایند. ربایندگان موفق شدند ۲ هواپیما را در فاصله های زمانی مختلف به برج های دوقلو مرکز تجارت جهانی در شهر نیویورک  بکوبند که در اثر آن همه ی افراد حاضر در آن هواپیما به همراه عده ی زیادی که در آن دو برج بودند کشته شدند و آن دو برج نیز پس از ۲ ساعت به طور کامل تخریب شد و همچنین به ساختمان های اطراف خسارت زیادی وارد آمد. ربایندگان هواپیمای سوم آن را به ساختمان پنتاگون واقع در ارلینگتون در ویرجینا کوبیدند و هواپیمای آخر که ربایندگان قصد داشتند آن را به طرف واشنگتن دی سی ببرند نهایتا در زمینی نزدیک شنکسویل در پنسیلوانیا سرنگون شد. در این حادثه تروریستی که به نوعی اعلان جنگ یک گروه تروریستی اسلامی به یک کشور محسوب می شود مجموعا ۲۹۹۴  تن از ۹۰کشور مختلف کشته شدند.

۱۰- هفته نامه شارلی ابدو: نزدیکترین واقعه تروریستی که در این نوشتار مورد بررسی قرار میگیرد واقعه ی حمله تروریستی به دفتر مجله طنز شارلی ابدو در پاریس به تاریخ ۷ ژانویه ۲۰۱۵ است. پس از آن که این مجله طنز در شماره ای کاریکاتوری از محمد پیامبر اسلامیون و نیز ابوبکر بغدادی رهبر گروه تروریستی داعش منتشر کرد، در تاریخ ۷ ژانویه ۲ مرد مسلح به نام های سعید و شرف کواشی وارد دفتر شارلی ابدو واقع در خیبان نیکولا اپر پاریس شدند و اقدام به تیراندازی به سوی کارکنان و نگهبانان نمودند که ۱۲ نفر کشته و ۱۰نفر زخمی شدند. برادران کواشی پس از آن به چاپخانه ای در شهر دمارتن گریختند یک تن را نیز به گروگان گرفتند. در اثر یورش پلیس و محاصره چاپخانه برادران کواشی از مخفی گاه خود بیرون شدند تا با پلیس بجنگند که هر دو کشته شدند و گروگان هم نجات یافت. گروگان گیری دیگری نیز به طور همزمان پس از فرار برادران کواشی به چاپخانه دمارتن توسط فردی مسلح به نام امدی کولیبالی در شرق پاریس رخ داد. کولیبالی در یک فروشگاه مواد غذایی یهودی که در شرق پاریس بود،عده ای را به گروگان گرفت ولی سرانجام او نیز با یورش پلیس به فروشگاه به همراه ۴ گروگان کشته شد.۴ گروگان به شدت مجروح شدند ولی ۱۵ تن دیگر بدون آسیبی از مهلکه نجات یافتند. دادستان فرانسه کشته شدن ۴ گروگان را مربوط به قبل از حمله پلیس دانست. راهپیمایی سراسری اتحاد ۴ روز بعد از این واقعه یعنی در ۱۱ ژانویه با حضور گسترده مردم در شهر پاریس برگزار شد.

این ها فقط نمونه هایی اندک از تروریسم اسلامی در طول تاریخ می باشد و نوشتن همه آنها نیازمند تالیف کتاب هایی قطور است هرچند ممکن است موارد ناشناخته ی بسیاری وجود داشته باشد که از قلم بیفتد. تازه به عملکرد خود جمهوری اسلامی در دهه شصت شمسی در ایران علیه مخالفین و در دهه هشتاد و نود میلادی در خارج کشور که بصورت سیستماتیک فعالین سیاسی و مخالفین خود را ترور میکرد اشاره ای نکردم، اما حال سوال اصلی این است که چه کسانی و جریاناتی به راستی تروریست هستند؟!

 مذهب و اسلام و جریانات و دولتهای اسلامی تاریخا و در حال حاضر در دوره حاضر یکی از اصلی ترین عوامل وجود تروریسم در سطح خاورمیانه و در سطح جهانی هستند. نمونه های آن داعش و القاعده و اخوان المسلمین و حزب الله لبنان و حکومتهای جمهوری اسلامی و عربستان و… هستند.

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برچسب ها:
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است