مترجم : بهزاد کوروشیان

سیاست و دولت نویسنده : میخائیل باکونین[۱]


ما با تلاش و جدیتی بی حد و حصر در برابر هر نوع اتحاد و بستگی با سیاست بورژوازی و حتی بیش از سرشت و ماهیتی ذاتی و ریشه ای آن ایستاده و با آن مقابله کرده ایم .

انکار کردن و نادیده گرفتن این مسامحه کاری های سیاسی دعاوی بس دروغین ، ابلهانه و افترا آمیز است ، چرا که ما نسبت به پرسشی عظیم از آزادی بی تفاوت و سهل انگار بوده ایم ، تا بدانجا که می توان ملاحظه کرد که بعضا تنها اقتصاد و کالا را به مثابه معضل و مساله[۲] مطرح کرده به آن پروبال داده اند .

این نوع اظهار نظر و ابراز عقیده ، لاجرم ما را در موضع و موقعیت واکنش قرار داده است . نماینده ی آلمان در کنگره ی بازل[۳] جرات ان را داشت تا در برابر آن دولت و در مقابل این تعبیر کلاسیک موضعی تند را بگیرد هر چند چندان مورد توجه و اهمیت قرار نگرفت . برای سوسیال دمکراسی آلمان ” این پیروزی حقوق ( قدرت ) سیاسی موقعیتی ابتدایی برای رهایی اجتماعی ” به شمار می آمد ، با این همه ارادی یا غیر ارادی آن ها نیز به قیصر ها پیوستند .

این منتقدین و نکوهشگران شرافتمندانه خود را فریب دادند و از روی اراده یا بی اختیار کوشیدند تا همگان را نسبت به ما فریب دهند . ما به آزادی عشق می ورزیم بسی بیش از آنچه آنان انجام می دهند . ما در پی آنیم که به سوی آنچه آرمان ماست به پیش برویم ، تماما و تا انتهای آن .




[۱]آنارشیست و انقلابی روس. باکونین در یک خانواده ی اشرافی ثروتمند به دنیا آمد . حرفه نظامی را رها کرد و پس از انجام مطالعات فلسفی ، به سمت فعالیت سیاسی در انقلاب های ۱۸۴۸-۴۹ اروپا سوق داده شد . در دهه ی ۱۸۶۰ وی ملی گرایی اسلاو را به سود آنارشیسم رها کرد و باقی عمر را عنوان یک شورشگر و مبلغ گذرانید و بخاطر علاقه ای که به جوامع مخفی داشت و نیز اشتهای سیری ناپذیر او به دسیسه های سیاسی از شهرت برخوردار شد . آنارشیسم باکونین مبتنی بر اعتقاد به اجتماعی بودن انسان بود که به صورت آرزو برای کسب آزادی در درون اجتماعی از همطرازان و در جوامع خود مختار متشکل از افراد آزاد جلوه گر می شد ، وبدین سان عقاید او را در تضاد با مارکس و پیروانش قرار می داد . با این وصف اهمیت واقعی باکونین بیشتر به عنوان بنیانگذار جنبش آنارشیسم تاریخی است تا یک اندیشمند اصیل یا یک نظریه پرداز آنارشیست . (این معرفی نامه برگرفته شده از کتاب درآمدی بر ایدئولوژی های سیاسی نوشته اندرو هی وود وبا ترجمه ی محمد رفیعی مهرآبادی است )

آرمان ما حقیقی و واقعی است و نه وهم گمان . پس ما با تلاشی بی اندازه در برابر هر اتحاد و یکبستگی با بورژوازی خواهیم ایستاد . اکنون برای ما روشن و آشکار شده که پیروزی ها و آزادی های بدست آمده برای آنها جز در سایه ی حمایت و دستگیری بورژوازی امکان پذیر نبوده است . توانایی های سیاسی سلاح های آنها در ازای اتحاد با سیاست مکر و فریب محقق شده است ، به نحوی که سود و منفعت آن برای آقایان امروز امری واضح و هویداست . آری ، اما بورژوازی هرگز چیزی جز پریشانی و مصیبت برای کارگران به ارمغان نداشته است . آقایان ، بورژوازی همه ی طرفین را در بر می گیرد ، پیشروی آن بسی بیشتر از تصور ماست ، آنها وابسته به همه ی جهان هستند ، هنگامیکه پرسش از کسب منفعت از ثروت به میان می آید بیش از همه کارگر و توده ی مردم مورد سوء استفاده قرار می گیرند . شور و اشتیاق و تعصب آنها در میهن پرستیشان وابسته به دولت است . ناسیونالیسم و میهن پرستی در حقیقت چیزی نیست مگر هیجان و شهوتی برای پرستش دولت ملی . چنانکه آقای تیر[۱] آدمکش و جنایتکار برجسته ی پرولتاریا ی پاریسی و اکنون منجی فرانسه به تازگی بیان کرده است .

لیکن هر آن کس که گفت ” دولت ” می گوید ” سلطه ” هر آن کس که گفت ” سلطه ” می گوید ” استثمار ” ، اکنون استدلال ایشان دولت توده ای و ملی شده است که این بدبختانه امروز بر ورد زبان سوسیال دمکرات های آلمان باقی مانده است . این تناقض گویی مضحک ، پر از کذب و دروغ و این ناهشیار بخشی از غلوگویی و لغزگویی آن هاست که بدون شک برای پرولتاریا دامی است بسیار خطرناک . دولت هرچند خود را وابسته به مردم جلوه دهد ، همیشه و بنا بر عرف و رسم معمول خواستار استیلا و استثمار است و در نتیجه سرچشمه ی ابدی فلاکت و بردگی توده ی مردم ، اینجا هیچ راه دیگری نیست . پس رهایی اقتصادی و سیاسی مردم در گرو باز پس گیری آزادی آنها و آنگاه همزمان با ان براندازی و سرنگونی دولت ، همه ی دولت ها بوسیله ی فعلیت بخشیدن عملی آن به شکلی مرگبار و کشنده است ، یکبار و برای همیشه . تاکنون چه اندازه فریاد سر داده شده ” سیاست ” ، آگاهی ، آشکار نمودن وجوه درونی و بیرونی عمل دولت بدین معنی که کار یا هنر و علم سلطه و استثمار توده ی مردم در میان حامیان گروه های برخوردار از امتیاز و حقوق ویژه می باشد . براستی این سخن که بحث ما از دولت صرفا انتزاعی است چندان بهره ای از واقعیت ندارد . ما هرگز در این باره انتزاعی نمی اندیشیم ، چراکه تاکنون یقینا خواهان نابودی و سرنگونی آن دولت هستیم . نکته ی اساسی در اینجا این است که ما کاملا خود را از سیاستمداران و سوسیالیست های تندرو بورژوامنش جدا کرده ایم ، ( اکنون ماموریت دمکراسی رادیکال یا اجتماعی تنها سردری است برای دمکراسی سرمایه داری ) خط مشی آنها از استحاله ی سیاست دولتی ساخته شده است ، آنها آن را به کاربرده اند و سپس اصلاح کرده اند . سیاست ما ، تنها سیاست ما در کل عبارت است از پذیرفتن براندازی دولت لذا درک این آشکارشدگی کاملا ضروری و واجب می باشد .

این امر یگانه و بی بدلیل است ، چراکه ما بی پرده برای براندازی دولت اقدام می کنیم و به آن ایمان و باور داریم . ما براستی فریاد انترناسیونالیست ها و سوسیالیست های انقلابی را در بر داریم .

برای آنان که به درافتادن و نزاع با سیاست به گونه ای جز آنچه ما برگزیده ایم مبادرت می ورزند ، راهی به غیر از مشارکت با سیاست ناسیونالیستی و دولت بورژوازی وجود ندارد . به عبارت دیگر انکار آن با توجه به این واقعیت ها به نام دولت ملی کوچک و بزرگ ، همبستگی انسانی همه مردم و همچنین رهایی اجتماعی و اقتصادی توده ی نشسته در خانه است .




[۱]لونی آدلف تیر ( ۱۸۷۷-۱۷۹۷ ) دولتمرد و تاریخنگار فرانسوی.او در زمان شاه لوئی فیلیپ در فرانسه نخست وزیر بود . پس از سرنگونی جهوری دوم فرانسه او مجددا و با سرکوب کمون پاریس در ۱۸۷۱ میلادی به عنوان یک رهبر سیاسی مطرح شد . او از ۱۸۷۱ تا ۱۸۷۳ به عنوان صدر دولت ( و در واقع رئیس جمهور موقت فرانسه ) فعالیت کرد و پس از آن رسما رئیس جمهور موقت شد . بعدها مجلس ملی به او رای اعتماد داد و او به ناچار استعفا داد

منبع

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است