آزمونی در باب جامعه شناسی آزادی

کتاب سوم ,مانیفست تمدن دموکراتیک ,عبدالله اوجلان ,ارزیابی مجدد آنارشیسم

۲۷ مهر مقالات

  کتاب سوم ,مانیفست تمدن دموکراتیک ,عبدالله اوجلان

بخش هفتم : مسائل مربوط به بر ساخت دیگر باره مدرنیته دموکراتیک……۱۵۵ ب- وضعیت نیروهای مخالف نظام………۱۶۳

(ب)۲- ارزیابی مجدد آنارشیسم……..۱۶۸

جنبش های آنارشیستی قدمتی به اندازه سوسیالیسم زئال دارند و ریشه هایشان به انقلاب فرانسه بر می گردد.سزاوار است که این جنبش ها پس از فروپاشی سوسیالیسم رئال و به عبارت صحیح تر یکپارچه شدگی اش با نظام , مجددا مورد ارزیابی قرار گیرند.امروزه بهتر قابل درک است که نمایندگان نام آشنای آن یعنی پرودون , باکونین و کروپاتکین در زمینه انتقادات خویش ( در رابطه با سوسیالیسم رئال و نظام) به تمامی ناحق نبوده اند.به مثابه ی جنبشی که کاپیتالیسم را نه تنها به عنوان انحصار خصوصی و دولتی بلکه به عنوان مدرنیته نیز مورد انتقاد قرار می دهند, به واسطه ی قرار گیری در مخالف ترین جبهه ی رویاروی نظام,جلب توجه می نمایند . انتقاداتی که هم از جنبه اخلاق گرایانه و هم از لحاظ پولیتیک متوجه قدرت نموده اند,در حد و اندازه ی گسترده ای واقعیت دارند.

ساختار اجتماعی خاستگاه شان تاثیر برجسته ای بر روی جنبش دارد.واکنش های طبقاتی اقشار آریستو کراثی که کاپیتالیسم آن ها را از اریکه ی قدرت پایین کشانیده و صنعت کاران شهری ای که در مقایسه با گذشته به وضعیت نسبتا بدتری دچار شده اند, این واقعیت را انعکاس می دهد. فردی ماندن شان , عدم دستیابی شان به بستری نیرومند و ناتوانی شان در امر پیشبرد نظام مخالف , ارتباط تنگاتنگی با ساختار اجتماعی شان دارد.نیک می دانند که کاپیتالیسم چه می کند , اما به خوبی نمی دانند که باید دست به چه اقدامی بزنند.نظراتشان را خلاصه وار می توان این گونه بیان نمود :

۱- از جپ ترین دیدگاه , نظام کاپیتالیستی را مورد انتقاد قرار می دهند. بهتر درک می کنند که ( نظام کاپیتالیستی ) جامعه اخلاقی و سیاسی رادچار ازهم پاشیدگی ساخته است.همانندمارکسیست ها نقش مترفی برایش قائل نمی شوند. رویکردشان در قبال جوامعی که کاپیتالیسم آن ها را فرو پاشانده , مثبت تر است. این گونه جوامع را واپسگرا و محکوم به تباهی نمی بینند.پابرجا ماندن آن ها را اخلاقی تر و سیاسی تر می یابند.

۲- رویکردشان در قبال قدرت و دولت , در مقایسه با مارکسیست ها همه جانبه و وافع گرایانه تر می باشد.این باکونین بود که گفت : قدرت , یک شر مطلق است.اما طلب از میان برداشتن فی الفور قدرت و دولت آن هم به هر قیمت ممکن , امری اتوپیک است و رویکردی می باشد که در عمل شانس تحقق چندانی ندارد.توانسته اند از پیش این نکته را تشخیص دهند که سوسیالیسم متکی بر قدرت و دولت,  قابل برقراری نیست و شاید هم منتج به کاپیتالیسم بروکراتیک خطرناک تری شود.

۳- اینکه پیش بینی کرده اند برقراری دولت – ملت مرکزی برای تمامی طبقات کارگر و جنبش های خلقی نوعی بلا و آسیب حواهد بود و ضربات بزرگی را بر امیدهایشان وارد خواهد ساخت,  امری واقع گرایانه می باشد . در انتقاداتی که در موضوع اتحاد آلمان و ایتالیا بر مارکسیست ها وارد می آورند نیز محق از آب درآمده اند.گفتمان آنها مبتنی بر اینکه پیشرفت تاریخ به نفع دولت- ملت , به معنای ضایعه ای بزرگ جهت اتوپیاهای برابری و آزادی است , همچنین انتقاد شدید از مارکسیست ها به سبب موضع گیری شان به نفع دولت-ملت و متهم نمودن شان به خیانت از جمله موارد مهمی هستند که باید بدان ها اشاره کرد .خود نیز به دفاع از کنفدرالیسم برخاسته اند.

۴- نظرات و انتقادات شان در مورد بروکراتیسم , صنعت گرایی و شهر نشینی نیز به تناسب مهم و قابل توجهی مصداق یافته اند.این نظرات و انتقادات سهم مهمی در موضع گیری اکولوژیکی و ضدفاشیستی زودهنگام آن ها دارد.

۵- انتقاداتی که در باره سوسیالیسم رئال به عمل آورده اند نیز با فروپاشی نظام مصداق یافته اند. قشری هستند که به بهترین نحو تشخیص داده اند چیزی که برقرار شده سوسیالیسم نیست بلکه کاپیتالیسم بروکراتیک دولتی می باشد.

جنبش آنارشیستی علی رغم این نظرات و انتقادات بسیار مهم و مصداق یافته شان ,در مقایسه با سوسیالیسم رئال شانس همگانی شدن و اجرای عملی نیافت و این امر انسان را به اندیشه وا می دارد.به نظرم , این امر از یک نقص و عیب جدی در تئوری شان نشات می گیرد . نقص موجود در تحلیل شان از تمدن و عدم برقراری سیستمی اجرا پذیر , نقش مهمی در این امر بازی نموده است. تحلیل و پیشنهاد چاره جویانه ی چندانی هم در مورد جامعه تاریخی ارائه نداده اند.

همچنین خود آن ها نیز حامل تاثیرات فلسفه ی پوزیتیویستی می باشند.نمی توان گفت که چندان از دایره علوم اجتماعی اروپا محور خارج شده اند.

به اعتقاد من , نقص شان این است که در موضوع سیاست و مدرنیته ی دموکراتیک , وارد اندیشه و ساختار بندی نظام مند نگشته اند.تلاش پر وسواسی را که در مورد صحت نظرات و انتقادات شان از خود نشان داده اند, در زمینه سیستم سازی و اجرا نشان نداه اند.شاید هم موقعیت طبقاتی شان مانع از این امر گردیده است.

مانع مهم دیگر , واکنشی است که در زمینه ی دیدگاه های تئوریک و حیات عملی شان در برابر همه نوع اتوریته ای احساس نموده اند.

واکنش محقانه ای را که در برابر قدرت و اتو ریته ی دولتی احساس کرده اند, در مقابل تمام اشکال اتوریته و نظم بازتاب داده اند,  این امر, اقدام آنان به ((موضوع بحث)) سازی نظری و عملی مدرتیته ی دموکراتیک را تحت تاثیر قرار داده است. به اعتقادم , مهم ترین موضوع خود انتقادی برای آنان این است که مشروعیت اتوریته ی دموکراتیک و ضرورت مدرنیته ی دموکراتیک را درک ننموده اند.همچنین عدم پیشبرد گزینه ی ملت دموکراتیک به جای دولت- ملت نیز نقصی مهم و موضوع خود انتقادی می باشد.

فروپاشی سوسیالیسم رئال , توسعه جنبش های اکولوژیکی و فمینیستی , و همچنین بروز یک تصاعد عمومی در امر گرایش به جامعه مدنی , بی تردید امروزه تاثیر مثبتی بر آنارشیست ها برجای نهاده است.

اما اظهار مکرر اینکه اثبات شد حق با آنها ست, معنای چندانی ندارد.پرسشی که باید پاسخش را بدهند این است که چرا یک نظام ادعامند را برقرار نگرده و آن را به فعلیت نرسانده اند.

این نیز وجود شکافی عظیم میان تئوری و حیات شان را در ذهن تداعی می کند.آیا خود توانستند از حیات مدرنی که بسیار مورد انتقادش قرار می دهند گذر نمایند؟ به عبارت صحیح تر در این موضوع تا چه حد ثبات قدم دارند؟ آیا خواهند توانست شیوه ی حیات اروپا محور را ترک گویند و به درون مدرنیت دموکراتیک گلوبال واقعی گام نهند؟

می توان سئوالات و انتقادات مشابه بیشتری نمود.مورد مهم این است که این جنبش که فداکاری های بزرگی در تاریخ به خرج داده , اندیشه های مهمی را در بطن خویش پرورانده و با نظرات و انتقاداتش در میان جماعت روشنفکری جایگاه مهمی را به خود اختصاص داده است , بتواند میراثش در چارچوب یک نظام مخالف منسجم و اجرا پذیر در برابر سیستم به نو ساماندهی خود بپردازد.

می توان انتظار داشت که آنارشیست ها در مقایسه با طرفداران سوسیالیسم رئال , با اقدام به یک خود انتقادی راحت تر, آغاز به پراکتیکی روز آمد نمایند.

هنوز این امر اهمیت خویش را حفظ می کند که باید در مبارزات اقتصادی  , اجتماعی , سیاسی , روشنفکرانه و اتیک , جایگاهی را که شایسته ی آنان است کسب نمایند.در مبارزاتی که در فضای خاورمیانه تسریع یافته و ابعاد تمدنی و فرهنگی آن مطرح تر شده است , آنارشیست ها می توانند هم خویش را نو سازی کنند . هم مشارکتی قوی ( در مبارزات ) نشان دهند.یکی از نیروهای مهم هستند که در فعالیت بر ساخت دیگر باره ی نظام مدرنیته ی دموکراتیک , باید دست به هم پیمانی با آن ها زد.

 

 

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است