عصر آنارشیسم

ما آنارشیست هستیم

۴ شهریور گنجه آنارشیستی


نه به این خاطر که معتقد باشیم آنارشیسم هدف نهایی است، بلکه به این دلیل که چیزی به نام هدف نهایی وجود ندارد.
همانطور که رادولف راکر به درستی تاکید می کند، “آنارشیسم یگانه راه حل برای تمام مشکلات انسان نیست، و آنطور که اغلب آن را بر این اساس که تمام طرح ها و عقاید مطلق را رد می کند، اینگونه می خوانند، آنارشیسم، آرمان شهر یک ساختار اجتماعی بی عیب و نقص هم نیست. آنارشیسم به هیچ حقیقت مطلق یا اهداف نهایی قطعی برای پیشرفت انسان معتقد نیست، اما به کمال پذیری نامحدود چیدمان های اجتماعی و شرایط زندگی انسان ها، که همواره از عالی ترین شکل احساسات سرچشمه می گیرند، باور دارد، و به همین دلیل است که نمی توان یک ایستگاه نهایی و یا اهداف قطعی برای آن مقرر کرد.” در نتیجه، چیزی به عنوان یک برنامه ی کاری برای یک جامعه ی آزاد نمی تواند وجود داشته باشد.

تنها کاری که ما می توانیم در اینجا انجام دهیم، نشان دادن جنبه های کلی جامعه ای است که ما به عنوان آنارشیست ها باور داریم که یک جامعه ی آزاد بایستی دارای آن ها باشد تا به یک جامعه ی حقیقتاً لیبرتارین تبدیل گردد. برای مثال، جامعه ای مستقر بر مدیریت سلسله مراتبی محل های کار (همچون کاپیتالیسم) نمی تواند لیبرتارین باشد و به زودی شاهد ایجاد حکومت های خصوصی و یا عمومی برای حفظ و حراست از قدرت کسانی خواهد بود که در بالای مراتب و مقام های سلسله مراتبی مستقر هستند. با اینحال، صرفنظر از این مباحث کلی، جزئیات چگونگی ساخت یک جامعه ی غیر سلسله مراتبی بایستی که برای بحث، آزمایش و تجربه باز باشد:

“آنارشیسم، که همان آزادی – برابری ، آنهم به شکل مطلق خود(فارق از هرگونه اتوریته، هیراشی دولت/حزب سالاری یا پدر/مرد سالاری) است، با اکثر شرایط های گوناگون اقتصادی [و اجتماعی]، بر این اساس که این شرایط ها نتوانند، آنطور که زیر سلطه ی امتیاز انحصاری کاپیتالیستی روی می دهد، آزادی را نفی کنند، همساز است.”

از اینرو، توضیحات ما نبایستی که به عنوان یک برنامه ی مفصل و پر جزئیات انگاشته شود، بلکه این توضیحات کلی تلفیقی است از مجموعه پیشنهاداتی که آنارشیست ها در طول تاریخ مبارزاتی شان به ترویج آن به عنوان جایگزینی برای کاپیتالیسم پرداخته اند و همچنین آنچه که در انقلاب های اجتماعی متعدد امتحان شده و مورد آزمایش قرار گرفته اند. آنارشیست ها همواره در بیان پر تفصیل تصویر مدنظر خود از آینده محتاط بوده اند، چرا که برخورد دگماتیک در مورد شکل دقیق جامعه ی جدید برخلاف اصول آنارشیستی است. این انسان های آزاد هستند که نهادهای آلترناتیو خود را در پاسخ به شرایط مخصوص محیط خویش و همچنین نیازها، خواست ها و امیدهای یگانه شان ایجاد خواهند کرد. در نتیجه، تلاش برای عرضه ی سیاست های از پیش تعیین شده ی جهانشمول حرکتی گستاخانه و دگماتیک خواهد بود. همانطور که کروپاتکین به این مهم اشاره کرد، زمانی که تصرف ثروت های اجتماعی توسط توده های مردم صورت گرفته است، “آنوقت، پس از دوره ای از آزمون و خطا، سیستم جدیدی از سازماندهی تولید و مبادله لزوما به وجود خواهد آمد… و آن سیستم بسیار بیشتر از هر تئوری، هرچند عالی، که توسط تفکرات و تخیلات اصلاح طلبان تدبیر شده است، با آرزوها و خواست های مردمی و همچنین نیاز به همزیستی و روابط متقابل متناسب و هم آهنگ خواهد بود.” با اینحال، این مسئله باعث جلوگیری کروپاتکین از پیش بینی این مسئله که در مناطق تحت تاثیر آنارشیست ها “بنیان و شالوده ی نهاد جدید، فدراسیون آزاد گروه های تولید کننده و فدراسیون آزاد کمون ها و گروه ها در کمون های مستقل خواهد بود،” نشد.

این به این خاطر است که آنچه ما هم اکنون می پنداریم به عنوان یک تجربه ی عینی آینده را تحت تاثیر قرار خواهد داد، متعاقبا نحوه ی اندیشیدن ما را نیز تحت تاثیر خود قرار داده و تغییر خواهد داد. با در نظر داشتن انتقاد لیبرتارین از دولت و کاپیتالیسم، نوعی از نهادهای اجتماعی مشخص برای یک جامعه ی لیبرتارین ضروری هستند. به عنوان مثال، شناخت ما از این مسئله که کار مزدوری باعث ایجاد نسبت های اجتماعی اقتدارگرا و همچنین استثمار می شود، آشکار می سازد که در یک جامعه ی حقیقتاً آزاد، محل های کار تنها می توانند بر کار اشتراکی و تعاونی (یا به عبارت دیگر، خود-مدیریتی) استوار باشند. همچنین، نظر به اینکه دولت نهادی مرکز گراست که قدرت را به طرف بالا تفویض می کند، تصور این مسئله دشوار نیست که یک جامعه ی آزاد دارای نهادهای اشتراکی و همگانی که فدرال هستند و از پایین به بالا سازماندهی می شوند، خواهد بود.

علاوه بر این، با توجه به اینکه جامعه ی غیر آزاد کنونی نحوه ی اندیشیدن ما را به طرق مختلف شکل داده است، به احتمال زیاد، تصور شکل های تازه ای که با رهایی قوه ی نبوغ و خلاقیت بشریت از طریق گسستن غل و زنجیرهای اقتدارگرای کنونی اش ایجاد خواهند شد، برای ما غیرممکن است. بدینسان، هر تلاشی برای ترسیم تصویری پر تفصیل از آینده محکوم به شکست است. در نهایت، آنارشیست ها معتقدند که “جامعه ی جدید بایستی که با مشارکت تمام انسان ها، از پیرامون به مرکز، آزادانه و خودبخودی، توسط انگیزه های استوار بر اتحاد و همبستگی و همچنین زیر فشار نیازهای طبیعی جامعه، سازماندهی شود.”

با این وجود، آنارشیست ها همواره مایل به مشخص کردن و تشریح بعضی از اصول کلی که اشاره بر چارچوب کلی جامعه نوین برای رشد نهادهای اجتماعی-سیاسی-اقتصادی دارند، بوده اند. البته لازم به تاکید است که این اصول کلی به هیچ وجه زائیده ی تراوشات ذهنی روشنفکران برج عاج نشین نیستند. بلکه این اصول بر اساس ساختارهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ای بنا گشته اند که در دوران تلاش طبقات کارگر برای گسستن زنجیرهای خود در دوره های فعالیت های انقلابی نظیر کمون پاریس، انقلاب روسیه، انقلاب اسپانیا، انقلاب 1956 مجارستان، انقلاب 1968 فرانسه، و انقلاب 2001 آرژانتین علیه نئو-لیبرالیسم، به صورت خودبخودی به وجود آمده اند. با نگاهی مختصر به این مثال ها روشن می شود که درست در زمانی که انسان ها برای اداره ی سرنوشت خود، هم از نظر اقتصادی و هم از نظر اجتماعی، تلاش می کنند، فدراسیون شوراهای کارگران خود-مدیر و همچنین شوراها و انجمن های محلی در چنین انقلابات مردمی ای مکررا پدیدار می شوند. اگرچه ممکن است نام و ساختار سازمانی این شوراها متفاوت باشند، اما از آنجاییکه این نهادها در طول تمام انقلابات مردمی پدیدار شده اند، می توان آن ها را به عنوان اشکال اساسی سوسیالیسم لیبرتارین محسوب کرد. نهایتا، این نهادها تنها آلترناتیو موجود برای آتوریته ی سیاسی، اجتماعی و اقتصادی هستند — اگر تصمیمات مربوط به زندگی مان را خودمان نگیریم، کس دیگری این کار را خواهد کرد.
بنابراین، در حال خواندن این مطلب و مطالب آینده که به طور مختصر به تشریح ساختارهای کلی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی یک جامعه ی سوسیالیست لیبرتارین خواهد پرداخت، لطفا در نظر داشته باشید که این مطالب تلاشی است برای شرح طرح کلی جامعه ی آینده از دیدگاه آنارشیست ها. به عبارت دیگر، این مطالب به هیچ وجه خواهان تعیین دقیق ساختار و نحوه ی عملکرد جامعه ی آزاد آینده نیست. چرا که چنین جامعه ی آزادی محصول فعالیت های تمام اعضای جامعه خواهد بود و نه فقط آنارشیست ها. همانطور که مالاتستا اشاره می کند:

“مسئله، مسئله ی آزادی برای همه است، آزادی برای تمام افراد، تا آنجاییکه که او به آزادی برابر دیگران احترام می گذارد.”

“هیچکس نمی تواند با قاطعیت تمام قضاوت کند که چه کسی حق است و چه کسی ناحق، که به حقیقت نزدیک تر است، یا کدام روش بهترین راه رسیدن به بهترین ها برای همه است. آزادی در ترکیب با آزمایش و تجربه تنها راه کشف حقیقت و دانستن بهترین هاست؛ و هیچ آزادی ای در صورت تکذیب آزادی برای مرتکب شدن خطا وجود ندارد.”

و البته که زندگی واقعی عادت دیرینه ای برای واژگون کردن تئوری ها، ایده ها و ایدئولوژی هایی دارد که حتی گاها رئالیست ترین تئوری ها و ایدئولوژی ها به نظر می رسند. مارکسیسم، لنینیسم، پول گرایی (monetarism)، اقتصاد آزاد کاپیتالیستی (laissez-faire capitalism) و غیره، بارها و بارها ثابت کرده اند که اعمال ایدئولوژی بر زندگی واقعی عواقب ناخوشایندی دارد که توسط آن ایدئولوژی بیش بینی نشده اند (البته در هر چهار مورد ذکر شده در بالا، عواقب منفی آنان توسط دیگران بیش بینی شده بودند. به عنوان مثال، تاثیرات منفی و ناخوشایند مارکسیسم و لنینیسم توسط آنارشیست ها بیش بینی شده بودند). آنارشیست ها بر این امر واقف هستند و از اینرو، به خاطر ارزش تئوری، ایدئولوژی را رد کرده و از آن پرهیز می کنند. همچنین، به همین خاطر است که ما در مورد ایجاد یک برنامه ی کاری معین و مشخص برای جامعه ی آزاد آینده مردد هستیم. تاریخ مکررا این سخن پرودون را ثابت کرده است که “تمام جوامع رو به زوال می گذارند در آن لحظه که به دست ایدئولوژیست ها می افتند.”

همانطور که باکونین تاکید دارد، تنها حیات است که خلق می کند، و این زندگی است که بایستی به تئوری جان بخشد — و اگر تئوری نتایج مضر و ناسازگار تولید می کند، بهتر است که به جای تکذیب واقعیات و یا توجیه عواقب زیان باری که بر مردم داشته است، در خود تئوری تجدید نظر شود. در نتیجه، مطالبی که در باب ساختار کلی یک جامعه ی حقیقتاً لیبرتارین در این وبلاگ منتشر خواهند شد، یک برنامه ی کاری معین و قطعی نیست، بلکه مجموعه ای از پیشنهادات است. پیشنهاداتی که، دوباره تاکید می کنیم، محصول تجربیات واقعی انقلابات طبقه ی کارگر و نهادهای مختلف لیبرتارین است. این پیشنهادات شاید درست باشند و شاید هم اشتباه. اما همانطور که مالاتستا می آورد:

“ما هرگز اغراق نمی کنیم که حقیقت مطلق نزد ماست، بلکه بر عکس، ما معتقدیم که حقیقت اجتماعی کمیتی قطعی، مناسب برای همه ی زمان ها، نیست، بلکه در عوض، زمانی که آزادی تامین شود، نوع بشر کشف کنان به جلو پیش خواهد رفت… . در نتیجه، راه حل ما همیشه در را برای راه حل های دیگر، و امیدواریم، راه حل های بهتر، باز می گذارد.”

به همین دلیل است که آنارشیست ها، همچون باکونین، معقتد هستند که “انقلاب نه تنها بایستی برای مردم، که بایستی توسط مردم صورت گیرد.” مشکلات و معضلات اجتماعی تنها زمانی به نفع طبقات کارگر حل خواهند شد که خود طبقات کارگر آن ها را حل کنند. همچنین، انقلاب اجتماعی تنها زمانی طبقات کارگر را آزاد خواهد کرد که خود طبقات کارگر، با استفاده از نهادها و نیروی خودشان، آن را به وجود آورند. در واقع، در مسیر تلاش برای ایجاد تغییرات اجتماعی، برای تصحیح معظلات اجتماعی از طریق اقداماتی همچون اعتصابات، اشغال و تصرف کارخانه ها و نهادهای اجتماعی، تظاهرات و دیگر اقدامات مستقیم است که انسان ها می توانند دیدگاه خود از آنچه ممکن، ضرروی و مطلوب است را تغییر دهند. لزوم سازماندهی مبارزات و فعالیت ها توسط خود طبقات کارگر، توسعه و پیشرفت شوراها، انجمن ها و دیگر ارگان های قدرت مردمی برای مدیریت فعالیت هایشان را تضمین می کند. این اقدامات می توانند به صورت بالقوه ابزار آلترناتیوی را برای سازماندهی جامعه به وجود آورند. همانطور که کروپاتکین اشاره می کند، “هر اعتصابی، اعضای شرکت کننده را برای اداره و مدیریت جمعی و شراکتی امور آماده و تربیت می کند.” در این پروسه، قابلیت مردم برای اداره ی امور زندگی خود، و در نتیجه اداره ی امور جامعه، به صورت افزونگری هویدا شده و موجودیت آتوریته های سلسله مراتبی، دولت و حکومت، اربابان و طبقه ی حاکم، بیشتر و بیشتر نامطلوب و غیرضروری می شود. بدینسان، در عین حال که طبقات کارگر نهادهای لازم برای مبارزه برای بهسازی و تغییر در درون کاپیتالیسم را به وجود می آورند، چارچوب جامعه ی آزاد توسط خود همین پروسه ی مبارزات طبقاتی به وجود خواهد آمد.
در نتیجه، چارچوب یک جامعه ی آنارشیست و اینکه این جامعه چگونه خود را توسعه داده و شکل می دهد مستقیماً وابسته به نیازها و خواسته های آنانی است که در چنین جامعه ای زندگی می کنند و یا خواهان ایجاد چنین جامعه ای هستند. به همین دلیل است که آنارشیست ها همواره بر لزوم وجود شوراهای گسترده مردمی در محل های کار و اجتماعات محلی و فدراسیون متشکل آن ها از پایین به بالا به منظور اداره ی امور همگانی، تاکید می کنند. آنارشی تنها می تواند توسط مشارکت فعال توده ی مردم محقق شود. همانطور که مالاتستا در اینباره می نویسد، یک جامعه ی آنارشیست بر پایه ی “تصمیمات گرفته شده در شوراهای مردمی” استوار خواهد بود و این تصمیمات “توسط گروهی از افرادی که داوطلب شده و یا نماینده ی حسب المقرر (نماینده ی امری) هستند، به انجام می رسند.” خود-مدیریتی پایه و اساس تغییر و پیشرفت یک جامعه ی آنارشیست خواهد بود و جامعه ی جدید توسط کسانی به وجود خواهد آمد که در آن زندگی می کنند. در نتیجه باکونین می نویسد:

“انقلاب هرجا که باشد بایستی توسط مردم خلق شود، و کنترل عالی بایستی که همیشه متعلق به مردمی باشد که در قالب فدراسیون شوراها و انجمن های کشاورزی و صنعتی… توسط نمایندگان انقلابی از پایین به بالا سازماندهی شده اند.”
البته نباید این را فراموش کنیم که گرچه ما شاید قادر به تخمین نحوه ی آغاز یک جامعه ی آنارشیستی باشیم، با این حساب نمی توانیم وانمود کنیم که قادر به پیش بینی نحوه ی پیشرفت و توسعه ی آن در دراز مدت خواهیم بود. یک انقلاب اجتماعی در واقع مرحله ی آغازین پروسه ی دگرگونی و تغییر جامعه است. متاسفانه، ما باید از آنجایی که هم اینک هستیم شروع کنیم و نه از نقطه ای که امیدواریم به آن برسیم! در نتیجه، مباحث ما ضرورتاً منعکس کننده ی جامعه ی کنونی خواهد بود، چرا که این همان جامعه ای است که ما خواهان تغییرش هستیم. در حالیکه این نظریه و چشم انداز ممکن است در دیدگاه عده ای از نظر کیفی به اندازه ی کافی از دنیای امروز جدا و دور نشده باشد ، با اینحال، وجود این دیدگاه ضروری و اساسی است. ما نیازمند ارائه و گفتگو در مورد اقدامات پیشنهادی در زمان کنونی هستیم و نه یک جامعه ی خیالی که امکان دارد سال ها و شاید حتی دهه ها بعد از یک انقلاب موفق به وجود آید.

برای مثال، ما باز هم تاکید می کنیم که هدف نهایی آنارشیسم، خود-مدیریتی محل های کار و کارخانه های موجود در قالب همان ساختار صنعتی تولید شده توسط کاپیتالیسم نیست. با اینحال، انقلاب بدون شک شاهد تصرف و قرار دادن صنعت موجود زیر خود-مدیریتی کارگران خواهد بود. در نتیجه، ما مبحث خود را با در نظر داشتن ساختار مشابهی به دنیای امروز آغاز می کنیم. این مسئله به هیچ وجه به این معنی نیست که یک جامعه ی آنارشیست اینگونه باقی خواهد ماند، بلکه ما تنها مراحل آغازین را با استفاده از مثال هایی که همه با آن آشنا هستیم، ارائه می دهیم. خود-مدیریتی محل های کار و کارخانه های موجود صرفا مرحله ی آغازین تبدیل کارخانه به چیزی است که از نظر زیست محیطی امن بوده، از نظر اجتماعی ترکیب شده و باعث ایجاد قدرت های موازی برای افراد و جمعیت ها می شود.

برخی افراد واقعا فکر می کنند که پس از یک انقلاب اجتماعی، کارگران به استفاده از همان تکنولوژی، در همان محل های کار قدیمی، به همان طرق قبلی ادامه خواهند داد و چیزی تغییر نخواهد یافت (شاید به جز انتخاب مدیران خود). این افراد در واقع فقدان تخیل خود را به بقیه ی انسان ها انتقال می دهند. برای آنارشیست ها، “با اینحال مسلم است که زمانی که آن ها [کارگران] خود را ارباب خویشتن می یابند، سیستم قدیمی را برای وفق دادن با آسودگی و تسهیلات خود به طرق مخلف تغییر خواهند داد.” بنابراین، ما این شک و شبهه را به دل راه نمی دهیم و معتقدیم که کارگران به سرعت کار، محل های کار و جامعه ی خود را به چیزی مناسب و شایسته ی انسان ها تغییر داده، میراث کاپیتالیسم را رد کرده و جامعه ای را به وجود خواهند آورد که ما هم اکنون قادر به پیش بینی آن نیستیم. تصرف محل های کار اولین مرحله ی پروسه ی تغییر آن و بقیه ی جامعه است. این سخنان کارگران اعتصابی درست قبل از اعتصاب عمومی سیاتل در سال 1919 به روشنی به اظهار این دیدگاه می پردازد:
“کارگران نه تنها کارخانه ها را تعطیل خواهند کرد، بلکه کارگران آن ها را زیر مدیریت مناسب بازرگانی بازگشایی خواهند کرد، چرا که چنین فعالیت هایی برای حفظ سلامتی عمومی و صلح عمومی ضروری هستند. اگر اعتصاب ادامه یابد، امکان دارد که کارگران برای جلوگیری از رنج بردن جامعه، فعالیت های بیشتر و بیشتری را زیر مدیریت خود بازگشایی کنند.
باكونين اواخر قرن 19 مي باشد، چنين استدلال مي نمود كه طبقه كارگر نمي تواند از قدرت حكومت براي نجات خود استفاده كند پس چاره اي جز پايان بخشيدن به حكومت وجود ندارد.

“و به همین خاطر است که ما می گوییم که راهی را انتخاب کرده ایم که هیچکس نمی داند به کجا منتهی می شود.”

بر خلاف جامعه ی کنونی، زندگی انسان ها در جامعه ی پسا-انقلابی حول محور کارهای ثابت و محل های کار، متمرکز نخواهد شد. کار تولید مسلماً ادامه خواهد داشت اما نه به صورت بیگانه ی شده ی امروزی. همچنین، انسان ها تخیلات، مهارت ها، امیدها و آرزوهای خود را برای تغییر جامعه ی خود به مکانی بهتر برای زندگی به کار خواهند بست (که CNT آن را زیبا سازی کمون می نامد). نخستین مرحله، تصرف اجتماعات کنونی و قرار دادنشان زیر مدیریت اجتماعی است. از اینرو، باید یادآوری شود که مباحث ما تنها می توانند ارئه دهنده ی نشانه هایی از نحوه ی کارکرد یک جامعه ی آنارشیستی در ماه ها و چند سال بعد از وقوع یک انقلاب موفقیت آمیز باشند، جامعه ای که هنوز درگیر میراث کاپیتالیسم است. با اینحال، آنارشیست ها برای زدودن و نابودی این میراث، به دنبال تغییر تمام جنبه های جامعه هستند و خواهند بود. اعضای یک جامعه ی آنارشیست همزمان با توسعه و پیشرفت جامعه، آن را بر اساس استعدادها، امیدها، رویاها و تخیلات خود چنان تغییر خواهند داد که تصورش برای ما غیرممکن است.

در آخر، می توان گفت که ما انرژی و وقت بیشتری را صرف بحث و گفتگو در مورد “فرم” (به عبارت دیگر، نوع نهادها و سازمان ها و نحوه ی تصمیم گیری آن ها) می کنیم تا “محتوا”ی یک جامعه ی آنارشیست (به عبارت دیگر، ماهیت تصمیم های گرفته شده). علاوه بر این، مفهوم تفکیک بین “فرم” و “محتوا” شامل حال نهادها و سازمان هایی نیز می شود که در طی مبارزات طبقاتی به وجود می آیند و به احتمال زیاد تبدیل به چارچوب ساختاری یک جامعه ی آزاد می شوند. با اینحال، فرم به اندازه ی محتوا، شاید هم بیشتر، حائز اهمیت است. دلیل این امر این است که “فرم” و “محتوا” به یکدیگر وابسته هستند — “فرم” لیبرتارین و مشارکتی یک سازمان اجازه می دهد تا “محتوا”ی یک تصمیم، جامعه و یا مبارزه تغییر کند. خود-مدیریتی تاثیر آموزنده ای بر شرکت کنندگان دارد، چرا که این شرکت کنندگان در تماس با عقاید و ایده های متفاوت بوده، در مورد این عقاید به تفکر پرداخته و در میان خود تصمیم می گیرند (و صد البته که عقاید و ایده های خود را تدبیر کرده و ارائه می دهند). بنابراین، ماهیت این تصمیمات می تواند تغییر کند و تغییر هم خواهد کرد. بدین ترتیب، فرم تاثیر قاطعی بر “محتوا” دارد و از اینرو است که ما بیشتر به بحث و گفتگو در مورد فرم یک جامعه ی آزاد می پردازیم. همانطور که موری بوکچین می نویسد:
“فرم و محتوای آزادی، همچون قانون و جامعه، به صورت متقابل تعیین می شوند. … بعضی از فرم ها به ترویج آزادی می پردازند و بعضی دیگر به نابود کردن آن … این فرم ها یا می توانند فرد را تغییر دهند و یا مانع پیشرفت وی شوند.”

و محتوای تصمیمات نیز توسط افراد شرکت کننده تعیین می شوند. در نتیجه، نهادها و سازمان های مستقر بر خود-مدیریتی، مشارکت و عدم تمرکز گرایی برای توسعه و پیشرفت محتوای تصمیمات گرفته شده الزامی هستند، چرا که این ویژگی ها خود باعث توسعه و پیشرفت افراد می شوند.

آنارشيسم مفاهيم ديگري چون مساوات طلبي، مخالفت با مقامات، سوء ظن نسبت به قدرت به ويژه قدرت حكومتي و اعتقاد به زندگي بر اساس انديشه هاي فردي را نيز در بر مي گيرد. مبارزان جوان و تند رويي كه خود را آنارشيست تلقي مي كنند، احتمالاً نه تنها مخالف با مؤسسات صنفي هستند كه با سرمايه داري نيز در تضادند، بلکه بسياري از آنان خيال جامعه اي را در سر مي پرورانند كه بر اساس اجتماعاتي كوچك و برابر تشكيل مي شود، با اين وجود براي جمعي ديگر مساله جامعه ي فردا هنوز به صورت مساله اي حل نشده باقي است. براي اين افراد آنارشيسم عمدتاً به عنوان ساختاري تشكيلاتي و اعتقاد به مساوات طلبي حائز اهميت مي باشد.در واقع آنارشيسم شكلي از سياست است كه به جاي اينكه بر نوعي استراتژي استوار باشد بر حول محور حقيقت نمايي مي چرخد و سياستي است كه به جای آرزوی تئوریک، کنش پراتیک دارد، تا پراکسیس انقلابی در جریان خود سازماندهی توده‌ها برای رهائی خودشان متحقق شود.

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است