"آزادی تنها می تواند با آزادی میسر شود." ~ باکونین

ساختار اقتصادی آنارشی

۲۰ مرداد گنجه آنارشیستی

ما در مطالبی که زیر عنوان “ساختار اقتصادی آنارشی” مطرح خواهند شد به بررسی چارچوب های اقتصادی سوسیالیسم لیبرتارین خواهیم پرداخت. تاکید ما بر استفاده از چارچوب ها به جای چارچوب به این دلیل است که به احتمال زیاد هر جامعه ی آنارشیستی، بسته به خواست ها و نیازهای مردم هر ناحیه، شاهد همزیستی نظام های اقتصادی گوناگون در نواحی مختلف خواهد بود. همانطور که Diego Abad de Santillan می آورد، “در هر منطقه ای، درجه ی کمونیسم، کلکتیویسم یا موچوآلیسم منوط به شرایط غالب خواهد بود. چرا قانون و قائده دیکته کنیم؟ ما که آزادی را بیرق خود ساخته ایم، نمی توانیم منکر آزادی اقتصادی باشیم. در نتیجه بایستی آزمایش آزاد، ارائه ی آزاد ابتکارات و پیشنهادات و همچنین آزادی سازماندهی وجود داشته باشد.” بنابراین، آنارشیسم “می تواند به عنوان سیستم چند شکلیتی ساختارهای اقتصادی، ایندیویجوآل و کلکتیو، درک شود. پرودون طرفدار موچوآلیسم بود؛ باکونین به ترویج کلکتیویسم می پرداخت؛ کروپاتکین هم حامی کمونیسم بود. مالاتستا نیز امکان وجود توافقات آمیخته و ترکیبی، به خصوص در دوره ی فاز اول، را متصور می شد.” [1]

در این مطلب، تاکید ما بر چهار مکتب عمده ی اقتصاد آنارشیستی خواهد بود: آنارشیسم فردگرا (ایندیویجوآلیسم)، موچوآلیسم، کلکتیویسم و کمونیسم. ارزیابی و سنجش این مکتب ها به عهده ی خواننده است تا ببیند کدام یک آزادی فردی را بیشینه کرده و زندگی شایسته را تضمین می کند (همانطور که آنارشیست فردگرا، Joseph LaBadie، با دانایی تمام می نویسد، “آنارشیسم هیچ نوع قوانین صریحی را در مورد آنچه بایستی انجام دهند، به مردم دیکته نخواهد کرد، بلکه فرصت عملی کردن ایده های خود برای افزایش شادی شان را به آنان می دهد.” [2]) و کروپاتکین که می آورد، “هیچ چیزی به اندازه ی یکنواختی و عدم تحمل، مخالف روح حقیقی آنارشی نیست.” او ادامه می دهد، “آزادی پیشرفت و توسعه به معنی تفاوت پیشرفت و توسعه و در نتیجه، تفاوت ایده ها و اقدامات است.” بنابراین، تجربه “بهترین آموزگار بوده و تجربه ی لازم تنها می تواند از طریق آزادی اقدام میسر شود.” [3] البته ممکن است که پراکتیس های دیگری هم وجود داشته باشند که لزوماً لیبرتارین نیستند. مالاتستا در مورد این مسئله چنین می گوید:

“با قبول اصل پایه ای آنارشیسم — که هیچکس نباید خواهان این مسئله بوده و یا حتی فرصتش را داشته باشد که دیگران را به جایگاه فرمانبرداری تقلیل داده و آنان را مجبور به کار کردن برای خود کند — بدیهی است که فقط آن روش هایی از زندگی که به آزادی احترام می گذارند و حق برابر افراد برای دسترسی به ابزار تولید و برخورداری کامل از ماحصل دسترنج خود را به رسمیت می شناسند، چیزی مشترک با آنارشیسم دارند.” [4]

علاوه بر این، باید یادآور شد که جدایی دنیای اقتصاد از دنیای اجتماعی و سیاسی در عمل غیر ممکن است، چرا که پیوندهای متعددی بین آن ها وجود دارد: اندیشمندان آنارشیستی نظیر باکونین باور داشتند که نهادهای “سیاسی” یک جامعه ی آزاد بایستی مبتنی بر اتحادیه های محل های کار باشند. این در حالی است که کروپاتکین کمون را در قلب اقتصاد و جامعه ی آناشیست-کمونیست خود قرار می داد. از اینرو، جداسازی و تقسیم قالب های اجتماعی و اقتصادی در تئوری آنارشیستی صریح و روشن نیست، که بایستی هم اینگونه باشد، چرا که جامعه جدا از، و یا تابع اقتصاد نیست و نمی تواند هم باشد. یک جامعه ی آنارشیست تلاش خواهد کرد تا قالب های اجتماعی و اقتصادی را تلفیق کند. با قرار دادن قالب اقتصادی در درون قالب اجتماعی، جامعه ی آنارشیست تلاش دارد تا از گذر خسارات جانبی مرتبط با فعالیت های اقتصادی به جامعه جلوگیری کنند. همانطور که Karl Polanyi به درستی بیان می کند، کاپیتالیسم “به معنی اداره ی جامعه به عنوان ضمیمه ی فرعی بازار است. به جای اینکه اقتصاد در مناسبات اجتماعی جای گرفته باشد، مناسبات اجتماعی در اقتصاد جاسازی شده اند.” [5] با توجه به عواقب منفی و ناگوار چنین چیدمانی است که آنارشیست ها خواستار وارونه کردن آن هستند.

همچنین، تنها به این دلیل که ما نخست به بحث و گفتگو در مورد اقتصاد می نشینیم دلیل بر تقدم استثمار یا حاکمیت اقتصادی بر دیگر سیستم های حاکمیت نظیر سلسله مراتب های اجتماعی، ارزش های مردسالارانه، نژادپرستی و غیره نیست. با اینحال، رادولف راکر به درستی یادآور می شود که ایجاد تغییرات اقتصادی یکی از اساسی ترین جنبه های انقلاب اجتماعی است:

“توسعه و پیشرفت اجتماعی در این مسیر [جامعه ی بدون دولت] بدون انقلاب بنیادین در مناسبات اقتصادی ممکن نیست. چرا که استثمار و ستم، هر دو بر شاخه های یک درخت می رویند و پیوندی جدانشدنی با یکدیگر دارند. آزادی فرد تنها زمانی تامین می شود که تکیه بر آسایش و رفاه اجتماعی و اقتصادی همگان دارد… شخصیت فرد هرچه ریشه ی عمیق تری در اجتماع داشته باشد، به همان اندازه در مرتبه ی بالاتری قرار می گیرد… تنها در صورت وجود آزادی است که حس شناخت مسئولیت در قبال رفتارهای خود و همچنین احترام به حقوق دیگران در انسان ظهور می کند؛ تنها در صورت وجود آزادی است که می تواند نیروی کامل نفیس ترین غریزه ی اجتماعی رها شود: همدردی بشر در غم و شادی همنوع خود و همچنین انگیزه ی حاصل برای همیاری متقابل که تمام اخلاقیات اجتماعی و ایده های عدالت اجتماعی از آن ریشه می گیرند.” [6]

در نتیجه، هدف جامعه ی آنارشیست بیشینه کردن آزادی و کار خلاقانه خواهد بود:

“اگر درست باشد، که بنده معتقدم درست است، که یکی از عناصر بنیادین طبیعت انسان نیاز به کار خلاقانه یا جستار خلاقانه است، بنابراین، برای آفرینش آزاد بدون تاثیرات محدود کننده ی نهادهای اجباری، بدیهی است که یک جامعه ی شایسته باید این امکان را فراهم آورد تا این خصوصیت بنیادین انسانی محقق گردد. حال، یک سیستم غیرمتمرکز و فدراتیو متشکل از اتحادیه های آزاد که نهادهای اجتماعی و اقتصادی را در برگرفته است، آن چیزی است که بنده آن را آنارکو-سندیکالیسم می نامم. و بر این باور هستم که این سیستم، قالب مناسبی برای سازماندهی اجتماع در یک جامعه ی پیشرفته ی تکنولوژیک است که در آن، انسان ها تحت فشار قرار نگرفته و مجبور به تبدیل شدن به ابزار و چرخ دنده های ماشین نیستند.” [7]

از اینرو، از آنجاییکه گوهره ی آنارشیسم ضدیت با آتوریته ی سلسله مراتبی است، آنارشیست ها مخالف شیوه ی سازماندهی مناسبات اقتصادی جامعه ی کنونی هستند. این ضدیت به این خاطر است که آتوریته در محیط های اقتصادی در قلب محل های کار متمرکز و سلسله مراتبی قرار دارد که کنترل دیکتاتوری بر ابزارهای تولید خصوصی سازی شده را به طبقه ی نخبه (طبقه ی کاپیتالیست) می دهد و اکثریت جامعه را به فرمانبر (برده ی مزدوری) تبدیل می کند. در عوض، اقتصاد لیبرتارین-سوسیالیست مبتنی بر محل های کار غیرمتمرکز و تساوی گرا خواهد بود که کارگران خود به صورت دموکراتیک، فعالیت های تولیدی خویشتن را توسط ابزارهای تولید اشتراکی اداره می کنند.

اصول کلیدی سوسیالیسم لیبرتارین عبارتند از غیر متمرکز گرایی (decentralization)، خود-مدیریتی (self-management)، سوسیالیزیسیون (socialization)، مشارکت داوطلبانه (voluntary association) و فدراسیون آزاد (free federation). این اصول قالب و کارکرد سیستم های اقتصادی و سیاسی سوسیالیسم لیبرتارین را مشخص می کنند. باکونین در باب چنین اقتصادی می نویسد که در یک جامعه ی آزاد “زمین متعلق به آن هایی است که آن را با دستان خویش زراعت می کنند؛ یعنی متعلق به کمون های کشاورزی است. کاپیتال و تمام ابزار تولید نیز متعلق به کارگران؛ یعنی متعلق به اتحادیه های کارگری است.” این اتحادیه ها معمولاً “اتحادیه ی تعاونی” یا “سندیکا” خوانده می شوند. از اینرو، یکی از عقاید اساسی اقتصادی برای لیبرتارین-سوسیالیست ها “خود-مدیریتی کارگران” است. خود-مدیریتی کارگران به معنای اداره ی کار توسط آن هایی است که کار را انجام می دهند و همچنین اینکه زمین و محل های کار “توسط خود کارگران … یعنی توسط فدراسیون های آزاد متشکل از کارگران صنعتی و کشاورزی اداره می شود.” برای آنارشیست ها، “سوسیالیزیسیون” (که در مطالب آینده به تعریف آن خواهیم پرداخت) یکی از بنیادی ترین اصول یک جامعه ی آزاد است، چرا که دسترسی آزاد به ابزار تولید تنها راه تضمین خود-مدیریتی همگانی است. بنابراین، یک اقتصاد آنارشیستی بر “تبدیل شدن زمین، ابزار تولید و تمام کاپیتال به مالکیت جمعی تمام جامعه و استفاده ی آن تنها توسط کارگران، یعنی اتحادیه های صنعتی و کشاورزی کارگران” استوار خواهد بود. [8] همانطور که Alexander Berkman خلاصه می کند:

“انقلاب، مالکیت خصوصی ابزار تولید، توزیع و تجارت کاپیتالیستی را لغو می کند. دارایی شخصی تنها شامل آن چیزهای می شود که از آن استفاده می کنید. بنابراین، ساعت تو متعلق به خود توست اما کارخانه ی ساعت سازی به مردم تعلق دارد. زمین، ماشین آلات و امکانات اجتماعی دارایی کلکتیو (جمعی) خواهند بود که نه آن را بتوان خرید و نه بتوان فروخت… برای مثال، سازمان معدن کاران زغال سنگ، نه به عنوان مالک بلکه به عنوان عامل عملیلاتی، مسئول معادن زغال سنگ خواهد بود. به طور مشابه، نهاد کارگران راه آهن فقط راه آهن را اداره می کند [و مالک آن نیست]. مالکیت کلکتیو که به صورت اشتراکی و به سود اجتماع اداره خواهد شد، جای مالکیت خصوصی… را خواهد گرفت.” [9]

بنابراین، راه حل پیشنهادی سوسیال آنارشیست ها مالکیت همگانی ابزار تولید و توزیع (به عبارت دیگر، مالکیت توسط تمام جامعه) است که در آن تک تک محل های کار به صورت تعاونی توسط اعضای خود اداره می شوند. با اینحال، هیچ محل کاری نمی تواند به صورت ایزوله شده وجود داشته باشد و نهایتاْ به دنبال برقرار کردن ارتباط و همکاری با دیگران خواهد بود تا دریافت مواد خام مورد نیاز خود برای تولید و همچنین رسیدن تولیدات خود به دست کسانی که نیازمند آن هستند را تضمین کند. این پیوندها بر اصول آنارشیستی توافقات آزاد (free agreement) و فدراسیون های داوطلبانه (voluntary federation) استوار خواهد بود. برای سوسیال آنارشیست ها، این مسئله از طریق شوراهای هماهنگی و یا نهادهای کنفدرال در دو مرحله میسر خواهد شد: نخست، میان کارخانه های یک صنعت بخصوص؛ و دوم، میان تمام صنایع (همچنین صنایع کشاورزی) در سراسر جامعه. ممکن است که در بعضی از اشکال آنارشیسم، موسسات مالی مردم نیز در چنین فدراسیونی در برگرفته شوند.

در حالیکه این ساختار برای بعضی از آنارکو-سندیکالیست ها کافی به نظر می رسد، بسیاری از آنارکو-کمونیست ها بر این باورند که فدراسیون اقتصادی بایستی به کل جامعه جوابگو باشد (به عبارت دیگر، اقتصاد بایستی اشتراکی شود). این به این دلیل است که همه ی افراد جامعه لزوماْ کارگر نیستند (نظیر کودکان، پیران و ناتوانان) و یا اینکه همه لزوماْ عضو سندیکاها نخواهند بود (همچون خویش کارفرمایان) اما به این خاطر که آن ها نیز باید با پیامدهای تصمصیمات اقتصادی زندگی کنند، بایستی که دارای حق اظهار نظر باشند. به عبارت دیگر، در یک جامعه ی آنارکو-کمونیستی، در حالیکه کارگران خود به صورت مستقل تصمیمات روزمره ی مرتبط با کار و محل های کار خود را می گیرند، معیارهای اجتماعی این تصمیمات توسط همه ی جامعه ایجاد می شود. یک جامعه ی آنارشیست مبتنی بر دسترسی آزاد است و منابع توسط آنانی کنترل می شود که از آن منبع استفاده می کنند. این یک سازمان غیر متمرکز، مشارکتی و خود-مدیریتی است که تمام اعضا قادر به کناره گیری در هر زمانی هستند. چنین جامعه ای مشارکت آزاد، فدرالیسم و خود-مدیریتی را با مالکیت اشتراکی ترکیب می کند. کار آزاد پایه ی چنین جامعه ای است و سوسیالیزیسیون این مهم را تکمیل کرده و از آن حراست می کند.

دینامیک های دقیق سیستم خود-مدیریتی سوسیالیستی در میان مکتب های مختلف آنارشیستی متفاوت است. به عنوان مثال، در حالیکه ایندیویجوآلیست ها (فردگرایان) رقابت بین محل های کار را غیر مشکل آفرین می بینند، موچوآلیست ها جنبه های منفی آن را دریافته اما آن را ضروری می دانند. اما کلکتویست ها و کمونیست ها با آن مخالفت کرده و معتقدند که یک جامعه ی آزاد می تواند بدون رقابت نیز به حیات خود ادامه دهد. علاوه بر این، سوسیالیزیسیون (دسترسی آزاد به ابزار زندگی) نباید با کلکتیویزیسیون (اشتراکی کردن) اجباری اشتباه گرفته شود. همانطور که در مباحث آینده به آن خواهیم پرداخت، افراد و گروه ها آزاد خواهند بود تا عضو سندیکاها نشده و اشکال دیگر اقتصادی را آزمایش و تجربه کنند. در آخر، بر خلاف آنچه مارکسیست ها ادعا می کنند، آنارشیست ها باور دارند که چنین سیستمی، صرفنظر از اندازه و درجه ی پیشرفت، برای تمام اقتصادها کاربرد دارد.

همچنین، صرفنظر از نوع آنارشیسم مورد بحث، تمام آنارشیست ها بر اهمیت غیر متمرکز بودن، توافق آزاد و مشارکت آزاد توافق نظر دارند. خلاصه ای که کروپاتکین از چنین جامعه ای ارائه می دهد نشانگر جامعه ای است که آنارشیست ها خواهان آن هستند:

“هارمونی در چنین جامعه ای نه از طریق تسلیم شدن به قانون و یا فرمانبرداری از هرگونه آتوریته، بلکه از طریق توافقات آزاد بین گروه های مختلف منطقه ای یا حرفه ای که به منظور تولید و مصرف و همچنین برای ارضای نیازها و خواست های نامحدود انسان متمدن تشکیل شده اند، به دست خواهد آمد.

“برای جامعه ای که در چنین مسیری توسعه یابد… مشارکت داوطلبانه… بیانگر یک شبکه ی به هم بافته شده ی متشکل از گروه ها و فدراسیون های متعدد موقت و یا کم و بیش دائمی در تمام اندازه ها و درجات، چه محلی، منطقه ای، ملی و بین المللی — برای تمام اهداف ممکن: تولید، مصرف و مبادله، ارتباطات، مسائل بهداشتی، آموزش و پرورش، حمایت و حراست متقابل، دفاع از قلمرو و غیره؛ و در طرف دیگر، ارضای نیازهای در حال رشد علمی، هنری، ادبی و اجتماعی خواهد بود.

“علاوه بر این، در چنین جامعه ای هیچ چیز تغییر ناپذیری وجود نخواهد بود. بر عکس — آنطور که در زندگی وسیع ارگانیک مشاهده می شود — هارمونی در اثر تنظیمات همیشه در حال تغییر تعادلات میان نیروها و تاثیرات به وجود می آید. و از آنجاییکه هیچکدام از این نیروها از هیچگونه حراست ویژه ای از سوی دولت بهره مند نخواهند شد، این تنظیمات بسیار ساده تر خواهند بود.” [10]

اگر این سیستم “آرمان گرایانه” به نظر می رسد، باید یادآوریم شویم که همین سیستم در واقع با وجود موانع عظیمی همچون جنگ داخلی و همچنین تلاش بی وقفه (و در نهایت موفق) جمهوریخواهان، استالینیست ها و فاشیست ها برای نابودی آن، به زیبایی تمام در اقتصاد کلکتیویست در جریان انقلاب سال 1936 اسپانیا به اجرا در آمد.

برای اطلاعات بیشتر می توانید در کنار کتاب هایی همچون “Anarchy in Action” به نوشته هایی نظیر Syndicalism نوشته ی Tom Brown، کتاب The Program of Anarcho-Syndicalism نوشته ی G.P. Maximoff، کتاب های Guild Socialism Restated و Self-Government in Industry نوشته ی G.D.H. Cole، کتاب After the Revolution توسط Diego Abad de Santillan، کتاب های Anarchist Economics و Principles of Libertarian Economy نوشته ی Abraham Guillen و Workers Councils and the Economics of a Self-Managed Society نوشته ی Cornelius Castoriadis مراجعه کنید. بعضی از آنارشیست ها نیز از “اقتصاد مشارکتی” (Participatory Economics) حمایت می کنند. کتاب های The Political Economy of Participatory Economics و Looking Forward: Participatory Economics for the Twenty First Century نوشته ی Michael Albert و Robin Hahnel اطلاعات بسیار مفیدی در مورد “اقتصاد مشارکتی” را به دست می دهد.

همچنین داستان های تخیلی در این مورد شامل News from Nowhere نوشته ی William Morris، کتاب The Dispossessed توسط Ursula Le Guin، کتاب Women on the Edge of Time نوشته ی Marge Piercy و The Last Capitalist توسط Steve Cullen می شود. رمان های Iain M. Banks نیز در مورد جوامع آنارکو-کمونیستی بسیار پیشرفته هستند و از اینرو می توانند به نوعی بیانگر اهداف سوسیالیسم لیبرتارین باشند.

 

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است