فرشید یاسائی

از آنارشیسم چه میدانیم؟(( قسمت سوم ))

3- تجربه روسیه

« بلشویکها نشان دادند که چگونه نبابد انقلاب کرد» کروپتکین

جنگ جهانی اول چهارسال طول کشید( 1918-  1914) طی این  جنگ خانمانسوز سرنوشت تاریخی تعدادی از کشورهای اروپا را تغییر داد منجمله آلمان ، اتریش ، مجارستان ، روسیه… علل آغاز این جنگ به بحث ما مربوط نمیشود و سریع از آن عبورمی کنیم. اشاره بدان تنها از جهت آن است که این جنگ شروع و پایانش مربوط میشود به  سرنوشت تاریخی کشور روسیه و انقلاب آن و علی الخصوص کودتای بلشویکها  ( موضوع بحث ما )  به رهبری لنین  *در سال  1917 و پایان استبداد (با قتل عام خانواده رومانف ها آخرین سلسله حکومت این کشور بدون محاکمه) و آغاز حکومت وحشت حزب کمونیست این کشور بیش از 6 دهه…!  گفته میشود اعلام اولین جنگ  جهانی باعث شادمانی میلیون ها تن از مردمان ساکن اروپا شد که برای ابراز احساسات خود به خیابان ها ریختند وپایکوبی کردند… اما خیلی زود شادمانی آنان به یاس و حرمان تبدیل شد. قربانی شدن حدود 10 میلیون انسان و بیست میلیون زخمی و میلیاردها خسارات ناشی از اولین فاجعه دهشتناک قرن بیستم…نگرش آنان را به جنگ تغییر داد.

سال 1903  در لندن سال سرنوشت سازی برای  حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه بود. در همین سال  حزب بعد از دومین کنگره خود انشعاب کرد وبه بلشویک (اکثریت) و منشویک (اقلیت) تقسیم شد که بعدا با تصرف قدرت سیاسی و انحصار گرائی بلشویکها ، رهبران منشویکها توسط استالین به قتل و تمامی فعالیتهای سیاسی آنان ممنوع شد. بلشویکها به رهبری لنین برخلاف نظر پلخانف * پدر معنوی مارکسیسم در روسیه ؛ معتقد بودند که  از همان ابتدا نباید منتظر ماند تا پس از دوره سرمایه داری به سوسیالیسم رسید. نیت رهبر بلشویکها “ولادیمیر ایلیچ لنین”  این بود که خیلی سریع  میشود کشور دهقانی روسیه  را به کشوری صنعتی تبدیل کرد… در سال 1912 بلشویکها راه خود را از سوسیال دموکرات ها جدا و حزب مستقلی ایجاد کردند.

جنگ روسیه در سال 1905 با ژاپن و شکست سخت آن… به ضعف حکومت مرکزی و تقویت نیروهای معترض یاری رساند. با تشکیل دوما ( مجلس )  در سال  1906 و سه دور انتخابات ، تزار موفق میشود حواریون خود را در صندلی اکثریت بنشاند… با شروع جنگ جهانی  اول در آکوست 1914 روسیه  به نفع متفقین وارد جنگ جهانی میشود و از همین زمان است که جنبشهای کارگری ، دهقانی و نا آرامی در کشور و پادگان ها گسترش می یابد. ندای انقلاب  در اواسط جنگ اول به گوش میرسد و مردم روسیه خود را برای یک دگرگونی تاریخی آماده میکردند.

در اوائل مارس 1917 نا آرامی های اجتماعی و اعتصابات  در پطروگراد و مسکو و شورش در پاردگان ها به اوج خود میرسد. در همین ماه است که دوما توسط تزار منحل و از قدرت کناره گیری می کند. حکومت موقت شاهزاده الوف را جانشین وی می کند. در سال 1918 بلشویکها خود را حزب کمونیست می نامند. بلشویک با شعار تاکتیکی : “به جنگ خاتمه دهید” تمام زمینها برای دهقانها و ” تمام قدرت در دست شوراها” به میان مردم می‌آیند. اولین کنگره شوراها با حضور نمایندگان سربازها، کارگران و دهقانها برگزار می‌شود. جالب توجه است که از میان بیش از 600 نماینده 105 نفر از بلشویکها بودند… حکومت موقت کرنسکی خواستار ادامه جنگ بود اما شکستهای متوالی  روسیه در جبهه های جنگ نتیجه اش فرار سربازان و افسران از جبهه ها بود.

آشفتگی عمومی  ناشی از اعتصابات و شورش های خیابانی باعث می‌شود بلشویکها قیام کنند، اما قیام شکست میخورد و لنین به مرز فنلاند فرار می‌کند. تعدادی از بلشویکها دستگیر و زندانی می‌شوند. بعد از استعفای  شاهزاده الوُف کرنسکی  برای مبارزه با محافظه کاران ناچارا بلشویکها و سوسیالیستها را از زندان آزاد می کند. بلشویک ها از این فرصت جهت تبلیغات بهره برداری می کنند و در شورای پطروگراد و مسکو اکثریت را بدست می آورند. در این فاصله در روستاها دهقانان زمینهائی را که صاحبان آن بعلل شورش و ناآرامی ترک کرده بودند، تصاحب می کنند…. لنین (با پول و کمک آلمان) به پطروگراد می‌آید و از قیام حمایت می‌کند. ” کمیته انقلابی شورای پطروگراد به رهبری تروتسکی ساختمانهای دولتی را اشغال می‌کند و کاخ زمستانی تزار در شب هفتم نوامبر اشغال میشود. کرنسکی می‌گریزد و اعضای حکومت موقت دستگیر می‌شوند.”

بلشویکها با فاصله کوتاهی شورای کمیسرهای خلق را تشکیل و لنین رهبری آنرا را برعهده میگیرد .تروتسکی کمیسر امور خارجه می‌شود. . دومین کنگره شوراها برگزار می‌شود. در وهله اول مالکیت خصوصی لغو و کلیه امور به شوراهای روستایی واگذار می‌شود. زمینهای بی صاحب میان دهقانان تقسیم می‌شود. در سال 1918 پایتخت (پطروگراد) به مسکو منتقل میشود.

در مارس سال 1918 بلشویک ها به رهبری لنین و تروتسکی سایر اعضای مخالف حزب را مجبور می کنند تا پیمان برست – لیتوفسک را بپذیرند. عقد این پیمان با آلمان ، اتریش و مجارستان وضع روسیه را بدتر و تنها فرار از درگیری مجدد با آنان بود. پیروزی متفقین در جنگ باعث شد تا روسیه که از این به بعد به شوروی معروف شد از اجرای مفاد پیمان سرباز زند.

از اواخر 1918  یعنی چند ماه بعد از انقلاب اکتبر و کودتای بلشویک ها و تصرف قدرت سیاسی تا اواخرسال 1920 روسیه  به علت نارضایتی عمومی ، ترور ، و سرکوب دگراندیشان یعنی آنانی که دربرپائی انقلاب روسیه نقش برجسته ای داشتند ….درگیر جنگ داخلی می شود. .. ارتش سرخ به رهبری تروتسکی  مردی با استعداد با توانائی های بسیار اما جنایتکار و سنگدل در دو جبهه می جنگید . گاردهای سفید ضد انقلابی … نیرو های انقلابی سوسیالیست ها ، آنارشیستها و منشویکها….!

در اواسط سال 1920 بلشویک ها در جنگ داخلی پیروز می شوند… نیروهای محافظه کار و راست توان همکاری  و همآهنگی با یکدیگر را از دست دادند و پیروزی ارتش سرخ را تسریع شد. آنارشیستها که قبل از ورود بلشویکها به صحنه خصوصا در اوکرائین زمین ها را تصاحب و کمون های خود را سامان داده بودند… بلشویک ها را با مشکل روبرو ساختد…. طبق نظریه لنین رهبر بلشویکها ی روس ؛ آنارشیستها دشمنان سوسیالیسم هستند… جای تعجب برای بلشویکها بود که چطور این دشمنان سوسیالیسم خیلی زودتر از بلشویکها که خود را کمونیست می نامیدند… سوسیالیسم را در منطفه خود به واقعیت تبدیل کرده و امورات خود را با خودگردانی انجام میدهند و با تشکیل ارتشی منظم  در برابر ارتش بیگانه سرسختانه می جنگند…زمینها قبل از کودتا تقسیم شده بود… و شورا ها و کمون نیز در راستای آن تشکیل بوجود آمده بود. ..این مورد مهم بلشویکها را کلا و خصوصا رهبران آن منجمله لنین و تروتسکی را نگران میکرد. این زنگ خطری بود برای بلشویسم .انقلاب واقعی در مکانی اتفاق می افتاد که دور از مرکز و توجه آنچنانی هم به آن نمی شد. در قسمت اوکرائین بیشتر در این مورد صحبت خواهیم کرد.

“…فلسفۀ آنارشیستها فلسفۀ بورژوایی است که معکوس

گشته. تئوریهای فردگرایانه و آرزوی فردگرایانۀ آنها

کاملاً مخالف سوسیالیسم هستند…” لنین

در قسم دوم این نوشته توضیح داده شد که مشکل بزرگ مارکس و مارکسیستها و بعدا لنین و لنینیستها این است که دید ایدئولوژیک به تاریخ و دولت دارند. با همین دید ایدئولوژی است که می کوشند ناظر به تمامی امور و شئونات سیاسی – اجتماعی باشند. تا بدینوسیله امورات را یا به کیش خود درآورند و یا نابود سازند…با یک چنین دیدی مارکس در قید حیاتش در بین الملل اول شکست خورد… لنین در ارزیابی روسیه همان اشتباهی را که مارکس کرد، با تجربه ای خونبارتکرار کرد. آنان سوسیالیسمی را اشاعه دادند که ویژه پادگان ها است که بوئی از انسانیت نبرده است.در روسیه از همان ابتدا بلشویکها شعارهای تاکتیکی ” تمام قدرت به دست شورا ها ” ( شعاری که از آنارشیستها مصادره کردند!) گرچه در ابتدای کار ، کارگران و دهقانان فقیر و درمانده از حکومت تزاری را شاد کرد و دنبال این شعار کشاند… اما در حقیقت این شورا ها کمیته هائی جهت جمع آوری اطلاعات و پایگاه های خبر چینی و مکانی برای ارتقای شغل و منصب بود. شورا های واقعی در اوکرائین و سایر مناطق روسیه قبل از یورش بلشویکها …تشکیل و عملکرد داشت.

آنارشیستها در بین الملل اول با تئوری دولت ایدئولوژیک یعنی دیکتاتوری پرولتاریا مخالفت کرده بودند.اتقاقا لنین نیز بدین موضوع آگاه بود… وی خوشحال است که آنارشیستها را به بین الملل راه ندادند(مارکس و یار دبستانی اش انگلس با ورود آنارشیستها به بین الملل اول ، جای خود را تنگ دیدند)… اما دلیلش را تنها در دفاع از سوسیالیسم نوع مارکس رقم میزند… وی مانند مارکس و هگل دولت ایدئولوژیک را می پرستید… لنین بسیار دقیق به این واقعیت رسیده بود که شکاف عمیقی بین این دو فلسفه است. جنگی است واقعی  و آشکار بین اقتدارگرائی  و اقتدارستیزی. این کاملا روشن است که آنارشیستها از همان ابتدا مخالف سرسخت سوسیالیسم مدل مارکس بوده و هستند. این اختلاف در لندن آغاز در مسکو تجربه و شدت یافت. هیچ گونه بین آنارشیسم با این نوع  سوسیالیسم  وحشی ، خشن ، نظامی و مکانیکی سنخیتی نیست.بلشویک ها با تصرف قدرت سیاسی نه تنها آنارشیستها را از بین بردند، شورا ها را نیز یکی بعد از دیگری از کار انداختند و نیت حزب و کمیسرهای پولیت بورو را نمایندگی کردند. با تثبیت قدرت سیاسی و پایان جنگ داخلی و خارجی، حتی نیروهای دیگری که به بلشویکها یاری رسانده بودند… سرکوب و حذف کردند. از آنجا که این سیاست خنجری است دولبه… خویشتن خویش را نیز ازمیان برداشتند!

در این مبحث از مثلثی صحبت میشود که اضلاع آن از لنین. تروتسکی . استالین تشکیل شده است. اگردرمورد هرکدام از این شخصیت ها صحبت میشود دال بر تطهیر دیگری نیست . این مبحث جهت آگاهی خوانندگان فارسی زبان تهیه و تنطیم شده است که ادبیات سیاسی آنان بیشتراز طریق انتشارات کمینترن و کمینفرم بوده که فعالین حزب توده در روسیه و یا آلمان شرقی به دستور آنان ترجمه و با هزینه مسکو منتشر و پخش میشد…! سیاست مسکو توسط حزب توده دنبال منافع همسایه شمالی اقدام و طرح و برنامه ریزی میشده است. یعنی آنانی که مسکو را کعبه خود دانسته و در تکثیر انتشارات غیرواقع، تهیجی… اقدام کردند. بازار آشفته سیاست ایران را رونق دادند و به نام کارگر و زحمتکش به موقعیت ویژه خود یاری رساندند و با عینک مخصوص جامعه روشنفکری را به تباهی و به آدرس اشتباه رهنمون ساختند… و متاسفانه این گمراهی هم چنان ادامه دارد… و شعاراستالین مرد… زنده باد پوتین دائما تجربه میشود.

همچناکه توضیح آن رفت اختلاف اساسی و جدی آنارشیسم با سوسیالیسم ( مدل مارکس و انگلس) درلندن از بین الملل اول آغاز شد. این اختلاف به مسکو رفت. در مادرید تشدید شد تا امروز ادامه دارد. و هرگز قراری نیست که اقتدارگرائی با اقتدارستیزی. تمرکزگرائی با تمرکز زدائی به وحدت برسند… اگر چنین میشد. آنارشیسم باید با کمونیسم عوض میشد.

« هر نیروئی ، نیروی  اخلاق است  به  شرط آنکه

بتواند در اراده اثر بگذارد و هر وسیله می تواند

برای رسیدن به منظور مفید واقع شود چه استدلال ،

چه سوگند و چه چماق » فیلسوف فاشیست ایتالیایی

جیوانی جنتیله Giovanni Jntylh 1944-1975

 

برای ارزیابی انقلاب روسیه که یکی از تاثیرگذارترین رخداد بعد از انقلاب فرانسه در سرزمینی به وسعت یک ششم کره عرض یعنی یادگار تصرفات پتر کبیر روسیه بوقوع پیوست؛ لازم است چند سطری تا آنجا که به بحث مربوط میشود توضیح داد:حکومت این کشور از اکتبر 1731 تا  مارس 1917 پادشاهی ( تاریخنگاران روسی مفهموم امپراطوری را بیشتر می پسندند!) با سیستم اقتصادی ، غیر صنعتی و روستائی بود و توسعه سیاسی ، فرهنگی و اقتصادی ( نسبت به اروپای غربی و مرکزی) صورت نگرفته بود. تنها در بخش ادبیات نویسندگانی نامی داشت. از همان ابتدای تاریخ خود که دو سده آن در تصرف مغولان بود تا امروز روی خوش به دموکراسی و آزادی نشان نداده است. کوتاه مدت قبل از کودتای بلشویکها با تشکیل شوراهای کارگری و دهقانی خودانگیخته متاثر از افکار آنارشیستها و مدتی کوتاه با فروپاشی حزب کمونیسم در عصر گورباچف… پنجره بردموکراسی باز و سریع بسته شده است . این کشور هنوز هم در جرگه کشورهای غیردموکرات جهان است و در این پروسه با چین و کره شمالی و کوبا… قابل مقایسه است. دیکتاتوری سرخ ارثیه ای بود از حکومت ایوان چهارم ملقب به ایوان مخوف ( 1584-1547) که دوران حکومتش را با سنگدلی و بیرحمی اداره کرد و مورد تنفر مردم روسیه بود.

« بلشویکها تیغ برنده گیوتین انقلاب فرانسه را که با خود

از پاریس به مسکو آورده بودند ؛ تیزتر کردند….»

از زمان پطر کبیر (۱۷۲۵-۱۶۷۲) اولین پادشاه روسیه  که وحدت روسیه را ( با تصرف مناطق  مرزی خود) تامین کرد تا آخرین آن نیکلای دوم از خانواده رومانف ها این کشور با دیکتاتوری و سرکوب دگراندیشان و مخالفان حکومت کردند . از اکتبر 1917 و تصرف قدرت سیاسی دیکتاتوری سرخ به رهبری لنین . تروتسکی و استالین ، بیش از 60 سال مردم روسیه را در عقب ماندگی و بی خبری محروم از هرگونه تماس با دنیای غرب از طریق سازمان های مخوف جاسوسی و ضد جاسوسی. ترور و سرکوب  نگه داشتند. نتیجه آن بعد از فروپاشی (در اواخر سال 1991) و باز شدن درها به روی جهانیان… الگوی ” سوسیالیسم ” معبود کارگران و زحمتکشان  و خصوصا روشنفکران چپ اروپائی که هرگونه انتقادی را به بلشویکها بر نمی تابیدند و آنرا به دستگاههای بورژوازی و ضد انقلاب نسبت میدادند ( برای اطلاع بیشتر رجوع شود به گزارش های خانم گلدمن * و الکساندربرگمن شاهدان عینی انقلاب اکتبر…)  با واقعیت روسیه ؛  آشنا شدند… و برای خالی نبودن عریضه و فرار از پاسخگوئی…برای گورباچف هورا کشیدند! ( نا گفته نماند که افکار بلشویسم نخستین بار از طرف اروپای مرکزی تحت تاثیر دستگاه تبلیغاتی بلشویکها و « آگاهانه و نا آگاهانه» روشنفکران چپ بی تجربه و مات اروپائی به سایر دنیا انتقال یافت …!) جهانیان با روسیه ای ( ویرانه ای)  روبرو شدند که پیشرفتش تنها  در تولید اسلحه و گسترش نیروی امنیتی و نظامی ( همین مورد را ایران از روسیه کپی کرده است) خلاصه میشد.بلشویکها روسیه را از هرگونه زیبائی و لطافت تهی ساخته و “هنرشان ” بیشتر معطوف به سرکوب ، ترور و پاشیدن تخم نفرت و انتقام بود. درسی که لنین از ماکیاولی ( هدف وسیله را توجیه می کند!) گرفت  و بکار برد. در روسیه بلشویکها تیغ برنده گیوتین انقلاب فرانسه را که با خود از پاریس به مسکو آورده بودند ؛ تیزتر کردند.

از زمان تزار الکساندر دوم در سالهای 1860-61 سرف داری* (لغو سرف‌داری در سال ۱۸۶۱، یکی از مهم‌ترین وقایع قرن نوزدهم در تاریخ روسیه بود. این سرآغازی بود برای پایان دادن به انحصار قدرت در دست … اشراف و زمینداران که احتمالا ترور وی در همین مورد رابطه می تواند صورت پذیرفته باشد!…) لغو و این تزار میکوشید روسیه را به اروپای صنعتی آن روز تبدیل کند…. جنگ کریمه که از عصر فرانروائی پدرش آغاز و حل نشده بود سیاست پیشرفت و توسعه را عقب انداخت. بسیار جالب توجه بود که این تزار که نسبتا در مقاسیه با اسلاف خود ملایم تر و سیاستمدار تر بود و میکوشید روسیه را از خواب عقب افتادگی  – که اشراف و زمیندان بزرگ آن موقع در عدم توسعه و پیشرفت  روسیه دخیل بودند –  بیدار کند…مورد سوقصد قرار میگیرد و کشته میشود.

در فاصله فوریه تا اکتبر سال 1917 یعنی تقریبا نه ماه سرنوشت سیاسی روسیه تغییر کرد. تزار استعفا کرد. دوما شاهزاده الوف را انتخاب کرد.سوسیالیستها و آنارشیستها یکی بعد از دیگری شوراهای گوناگون تشکیل دادند. با استعفای رئیس دولت ، کرنسکی جانشین وی شد. آلمان ها لنین  را از سوئیس وارد کردند.آنان امیدوار بودن با نشاندن لنین بر سریر قدرت در روسیه… آرامش به این قسمت از اروپا بازگردد. شوراهای سراسری کارگری ، سربازان و دهقانان با ضعف حکومت مرکزی عملا قدرت سیاسی را در اختیار خود گرفتند…انقلاب شروع و بلشویکها با تاکتیک و یرنامه ریزی و امکانات وسیع مالی و تبلیغاتی انقلاب را تصاحب و قدرت را گرفتند.

بلشویکها با تصرف قدرت سیاسی و کنارگذاشتن نیروهای عمده انقلاب بلافاصله کمیسرهای خلق را تشکیل و لنین را در صدر و تروتسکی  تحت عنوان کمیسر امور خارجه مشغول شدند. بلشویکها با کنترل مسکو دومین کنگره خود را در این شهر برگذار کردند و در همین شهر بود که یکسال بعد نام خود (بلشویک) را به حزب کمونیست تغییر و نام کشور روسیه را اتحاد جماهیر شوروی نامیدند و از سال 1918 دولت نوبنیاد با تشکیل نیروهای ضربتی سیاسی – عقیدتی ،( تجدید حیات چکا سازمان امنیت عصر تزار) ارتش سرخ ، و تشکیل کمیته های مختلف… انسجام خود را با مشت آهنین بوجود آوردند…!

از آنجا که  موضوع اصلی بحث ما مربوط میشود به روند آنارشیسم در این کشور… تاریخ بلشویکها و روی کار آمدن آنان را فهرست وار ورق زدیم از این به بعد کوشش میشود در این مورد بحث را ادامه دهیم اما قبل از وارد شدن به بحث آنارشیسم وبلشویسم و سایرین در این راستا. کوتاه از نهیلیسم و جنبش نارودنیک ها کوتاه سخن بگوئیم چون آنان در جنبش روشنفکری این کشور ، مطرح بودند و دست به آکسیونهای گوناگون زدند.در میان آنان  شخصیت های سیاسی – فرهنگی بسیاری بودند که بعدا جلب سازمان و احزاب جدید شدند. ناگفته نماند که نقش سیاسی– اجتماعی دیمتری ایوانویچ پیسارو (1868-1840 ) که در 27 سالگی غرق شد و خصوصا نیکلای گاوریلوویچ چرنیشفسکی (۱۸۲۸ –۱۸۸۹) فیلسوف ،اقتصاد دان ، تاریخدان  ، نویسنده و منتقد هنری و ادبی را نباید فراموش کرد.  لنین و حتی مارکس متاثر از افکار سیاسی او بودند. وی با رمان  فلسفی ((چه باید کرد)) در ادبیات سیاسی روسیه تاثیر بسیاری گذاشت…گفته میشود که وی علاقه شدیدی به ادبیات فارسی نیز داشت. الکساندر ایوانوویچ هرتسن(Aleksandr Ivanovich Herzen)  – پدرسوسیالیسم روسیه – نیز یکی دیگراز متفکران بزرگ روسیه بود که رابطه نزدیکی با باکونین داشت.

نهیلیسم روسی

از اوائل سالهای 1840 به بعد در میان روشنفکران ناراضی روس که بخشی از آنان در اروپا زندگی میکردند تحت تاثیر افکار و تحولات اروپای غربی ، تفاوت های اساسی را خیلی سریع دریافتند. اروپای غربی دوران صنعتی را از ابتدای سالهای 1800 به بعد با اختراع ماشین بخار… آغاز کرده بود. در راستای آن اتحادیه و سندیکا و جمعیت های کارگری بوجود آمده بود. ظهور طبقه متوسط در همین قرن معیارهای سوسیالیستهائی که جامعه را سفید و سیاه میدیدند منجمله مارکس و انگلس را برهم زدند… از میان همین طبقه… روشنفکران و هنرمندان بسیاری تاریخ سیاسی – اجتماعی اروپا را تغییر دادند…. روشنفکران روس که بیشتراز خانواده اشرف و به ندرت از طبقه زحمتکشان بودند… شاهد تحولات عظیمی  در اروپا و آمریکا بودند – نسبت به کشورشان روسیه –  که تفاوت های چشمگیر و ماهوی با سرزمینشان داشت. روسیه تحت تاثیر استبداد کهن و عدم پیشرفت و توسعه از اروپای مدرن عقب افتاده بود و روشنفکران روس به وضوح میدیدند که ادامه روند سیاسی – اجتماعی در کشورشان نمی تواند با این سبک و سیاق ادامه یابد . اولین اعتراضات از بالا شروع شد… بخشی  از روشنفکران  و حتی اشراف و افراد نزدیک به حکومت وقت کوشش میکردند  – با پیشنهاد  وتوصیه – خانواده سلطنتی را مجبور به تجدید نظر در افکار و کردار کنند و جامعه را با بسوی ترقی مانند اروپا نزدیک کنند.

از آنجا که تقریبا بعد از دو دهه با عدم موفقیت در این امر روبرو شدند ، بخش روشنفکرانی که بیشتر متاثر از سوسیالیسم  و خواهان  توسعه و پیشرفت در کشور روسیه بودند؛ به مردم و بخش پائینی  ( اقشار زحمتکش ) جامعه رجوع کردند.مذاکرات ، جدلهای گوناگون ( از پاریس تا مسکو) بین روشنفکران… به پوچی ادامه بحث و تبادل نظر رسید و کم کم عمل ( اقدام ) مورد توجه قرار گرفت. در سالهای 1860 فلسفه نهیلیسم ( Nihil  برگرفته از لاتین به معنای هیچ) در روسیه گسترش یافت.جنبش نهیلیسم خیلی زود مورد توجه روشنفکران و نویسندگان روس قرار گرفت و بخشی از آن تحت عنوان ناردونیکی (Narodniki)  به دکترین فلسفی عمل تبدیل شد و شاخه هائی از این فلسفه به افراط و نهایتا به ترور و ترویسم روی آوردند.ترور تزار الکساندر دوم در زمانی صورت پذیرفت که ناردونیک ها فعال شده بودند . در هرحال ترور تزار در هاله ای از ابهام صورت پذیرفت. و نادردونیکها و بخشی از اشراف که با رفرم و اصلاحات وی مخالف بودند… در مظان اتهام بودند! نهیلیسم آتوریته  ( اقتدار ) منابع قدرت خصوصا حکومت ، خدا و کلیسا و در مواردی خانواده را به رسمیت نمی شناخت.

تجربه کرونشتاد:

«سرکوب جنبش کرونشتاد ، گشایش دوران استالین را نوید داد»

  در صفحات قبل توضیح دادیم که انقلاب اکتبر 1917 روسیه ، پایان استبداد  کهن تزاریسم و آغاز (شش دهه ) حکومت وحشت   بلشویکی بود. بلشویکها – از صدر انقلاب با تغییر نام خود به حزب کمونیست – از همان ابتدای کودتا و تصاحب قدرت سیاسی تا پایان حکومت استالین تنها از طریق ترور ، سرکوب و بازداشت توانستند به عمر خویش ادامه دهند. اولین ترور معروف آنان قتل عام بدون محاکمه خانواده سلطنتی رومانف ها به دستور لنین *بنیانگذار ترور و خشونت و توحش در روسیه  بود و آخرین آن قتل افسران و…لهستانی * بدستور فرزند ” شایسته لنین” رفیق استالین کبیر صورت پذیرفت.

کرونشتاد(Kornstadt)  بندری در خلیج فنلاند است که بخشی از پایگاه  ناوگان نیروی دریائی روسیه در آنجا قرار دارد. ملوانان این منطقه از صدر انقلاب برای تغییر اساسی در کشورشان در کنار دیگرانقلابیون از همان ابتدای انقلاب اکتبر1917 مبارزه کردند. این ملوانان (به دلیل خویشاوندی و دوستی) با مردم ساکن این منطقه همیشه رابطه مساعد و مناسب داشتند و شورای آنان متشکل از نمایندگان مردم و خود ملوانان و افسران تشکیل میشد.با کودتای بلشویک ها… جنگ داخلی نیز شروع شد. ارتش سفید  ( با یاری زمینداران بزرگ) در همان سالهای اولیه علیه انقلاب فعال شد… ارتش سرخ بازوی نظامی بلشویکها که اکنون خود را حزب کمونیست می نامیدند به فرماندهی تروتسکی ماموریت یافت موانع انقلاب را از سر راه بردارد ( ” هدف وسیله را توجیه می کند..”) به شعار روز بلشویک ها تبدیل شد…. اقدامات خشونت آمیز و ترور و وحشت ناشی از حکومت جدید به رهبری لنین و تیم وفادارش… روسیه جدید را به ورطه نابودی، جنگ و شورش و گرسنگی و قحطی ، مداخلات خارجی …مشکلات اقتصادی متاثر از اتخاذ سیاست کمونیسم جنگی ….کشاند.

نخستین قیام مردمی که رسما برای تغییر وضع اسفبار ناشی از حکومت بلشویکها  بود ؛ در کرونشتاد اتفاق افتاد. ملوانان ناوگان دریائی این منطقه و مردم ساکن این شهر در 1921 علیه حکوت سرخ ها قیام کردند و ابهت و ” افتخار ” و وقار بلشویکها را در دنیا زیر علامت سئوال برده و آتوریته آنان را شکستند. این قیام توسط ملوانان سازماندهی و مدت 18 روز دنیای خیالی بلشویک را درهم فرو ریخت. این قیام گرچه توسط بلشویکها و ارتش سرخ به فرماندهی تروتسکی  و لنین به خاک و خون کشیده شد…. اما برای لنین و گماشتگانش درس بزرگ تاریخی بود… قیام ملوانان به آنان فهماند که حقیقت تنها چیزی نیست که خود بدان رسیده اند! همین اشتباه را کارل مارکس و مداحش انگلس در بین الملل اول مرتکب شدند… آنان نیز خود را نسخه نهائی فرض کردند…. تنها زمانی با واقعیت روبرو شدند(تلخ و دردآور) که آنارشیستها به بین الملل پیوستند و تز ضد اقتداری خودر را به جلو بردند …!

در همین هنگام با نا آرامی ملوانان ، اعتصابات در شهر های بزرگ روسیه خصوصا سن پترزبورگ آغاز شده بود. مردم در قطعنامه های گوناگون… خواستار:  1/ آزادی بیان… ( به کذب گفته شد که ملوانان کرونشتاد …خواستار آزادی و دموکراسی نبودند… اما قطعنامه های آنان خلاف آنرا ثابت می کند!) 2/ انتخابات جدید شوراها.3/ برگزاری انتخابات آزاد بودند… آنان شوراهای بلشویک ساخته را نماینده کارگران و دهقانان نمی دانستند….ملوانان و افسران کرونشتاد با مشاهده وضع اسفبار جاری از مردم خواستند در یک گردهمآئی علیه حکومت وقت شرکت کنند. هزاران نفر اول مارس 1921 در این گردهمائی حضور یافتند. از دوم ماه مارس شایعات حکومت وقت علیه شورشیان آغاز شد. سوم مارس شهر را محاصره کردند . بازار تهدید و تحدید رونق یافت. جنبش به ضد انقلاب و نیروی بیگانه و خارجی نسبت داده شد. اینها نه تنها تاثیری بر ملوانان و مردم نداشت. بلکه مردم بیشتری علیه بلشویک ها به شورش تمایل نشان دادند.

بعد از دو هفته درگیری و زد و خورد خونین ، کمونیستها  در 17/16 ماه مارس 1921کنترل شهر را در دست گرفتند… اعدام و دستگیری ها شروع شد. آمار دقیقی از قربانیان و فراریان در دست نیست…. شورشیان اسیر را در اردوگاههای مخصوص  زندانی شدند و باقیمانده ملوانان را در پادگان های مختف پراکنده ساختند… تاریخ نویسان دستوری حزب کمونیست  روسیه در جشن پیروزی با تعابیر و تفاسیر ویژه خود این جنبش ضد دیکتاتوری تکحزبی و شوراهای خود ساخته بلشویکی را ؛ توطئه بیگانه، توطئه آنارشیستها ، توطئه یهودیان، توطئه سلطنتی…دانستند و قتل هزاران نفر از هموطنان خود را با این تفاسیر مغلطه آمیز مشروعیت بخشیدند و هوادارانشان را در سراسر جهان تغذیه اطلاعاتی مغرضانه و اشتباه کردند. آنان آگاهانه فراموش کردند که این نیروی جوان و وفادار یکی از اولین نیروهائی بودند که در 1917 به انقلاب و بلشویکها یاری رساندند. ..این سرنوشت انقلاب است که نخست فرزندانش را می بلعد!

گفته شد که نیروی مقاومت در کرونشتاد شوراها را زیر علامت سئوال بردند… توضیح داده نمیشود که این شوراها ، همان کمیته های جاسوسی حزب بود و هیچگاه نمایندگی مردم زحمتکش را نمی کرد. این جنبش را لنینیستها متاثر ازآنارشیستها ی ضد کمونیست دانسته و بیشترین تبلیغات را علیه آنان کردند که ریختن خونشان را مباح  جلوه دهند. آنان مذبوحانه از آنارشیستها انتظار داشتند دربرابر دیکتاتوری باند لنین – تروتسکی سرخم کرده و آب به آسیاب  حزب کمونیست به غایت وحشی و ارتجاعی بریزند… چون نکردند و در برابر استبداد قدعلم کردند… جاسوس بیگانه تشخیص داده شدند. این شیوه ارثیه ای از مارکس بود که اکنون در مسکو توسط لنین  اجرا میشد. بطور کل اشخاص و نیروهای دیکتاوری ( نظامی . غیر نظامی . مذهبی…) در هر پوششی مخالفین خود را وابسته به بیگانه و خارجی می نامند تا ازبین بردنشان سهل باشد.

دیکتاتوری پرولتاریا در روسیه و اتخاذ سیاست جنگی و عدم توانائی و بی تجربگی جهت اداره مملکت… آنان را آگاهانه به انتخاب خشونت کشاند… تئوری های من درآوردی مارکس و شکل روستائی عامیانه شده توسط پلخانف – لنین پاسخگوی نیاز مردم روسیه هم نبود. خواست عمده ملوانان  و مردم به اضافه آنارشیستها : بحث آزادی بیان… انتخابات آزاد…بود که دستگاه عریض و طویل جاسوسی بلشویکها ( چکا ) را زیر علامت سئوال برد. متاسفانه هواداران بلشویک ها در خارج از روسیه با دیدن یکجانبه به روند و طرفداری از داده های دروغین دستگاه تبلیغاتی رژیم جدید… راه را برای جنایات بعدی استالین بازتر کرد. بقول تروتسکی : “موتور تاریخ حقیقت است و نه دروغ!” البته این پندار با کردار او و جنایاتش در کرونشتاد و بعد در اوکرائین مغایرت داشت.

بدان اشاره شد که چپ کور و کر طرفدار بلشویکی در خارج از کشور خصوصا اروپا  از آنجا که روند انقلاب را خود لمس نکرده بود.. بیشتر تغذیه از دستگاه مغزشوئی و دروغ پراکنی مسکو میشد. بلشویکها هر گونه نارسائی در روند انقلاب و اعتراض را پارانویا  وبه سرویسهای جاسوسی خارجی … توطئه ماسیونری – یهودی نسبت داده و سرکوب کردند به امید آنکه کشور به اصطلاح شوراها را نمونه بی بدیل سوسیالیسم نشان دهند.بسیار جالب است که سالیان متمادی داستان پرغصه کرونشتاد از تاریخ دولتی حذف شده بود و در موردش صحبت نمیشد چون ممنوع بود. در سال 1994 که جامعه روسیه پنجره را به دنیای خارج گشود، برای اولین بار بوریس یلتسین از ملوانان  و شورشیان کرونشتاد صحبت کرد و از آنان اعاده حیثیت شد.

در دهمین کنگره حزب کمونیست که اتفاقا مصادف بود با سرکوب شورش ملوانان لنین ناچارا و شاید هم عذاب وجدان  و شرم از این جنایت بزرگ بشریت که توسط خود وی و دستیارانش انجام گرفته بود متحیرانه گفت : ” درس های کرونشتاد، همه چیز ما را از ابتدا تا انتها به اینجا رساند…”…. تروتسکی که این قیام را ” افسانه کرونشتاد ” نام نهاده بود… خود افسانه شد وبا تبر استالین به قتل رسید …جالب است که وی سال 1938 پاسخ خود را در کتاب ” اخلاق ما و اخلاق آنها ” تاکید می کند: “جنگ نیز  بدون دروغ  قابل درک نیست، مانند ماشینی می ماند بدون روغن”…

ماشین تبلیغاتی بلشویکها چنان با قیام و آغاز درگیری با ملوانان شورشی دچار حیرت شده بود که پای تمامی جریانات را وسط میکشیدند و بازار خودساخته اتهام از دستشان در رفته بود. برای مثال یک روز سفید ها و ضد انقلابیون را مقصر و روز دیگر سرویس های خارجی و… برای نمونه : بلشویکها برای توجیه جنایات خود مقصران اصلی را اس . ار ها و خصوصا آنارشیستها نشان دادند… گویا آنارشیستها قرار بود وارد پطروگراد شوند و شبانه تمامی شوراهای بلشویکها را ازمیان ببرند!!!

آنارشیستهای روسیه متاثر از آموزه های باکونین* و بعد ها کروپتکین* ( دو شخصیت تاثیرگذار در جنبش آنارشیستی روسیه و جهان) نسبت به دیکتاتوری حساسیت خاص داشتند. تجربه بدانان آموخته بود که تمرکز قدرت روح انقلاب را از میان بر میدارد و دستهای مرده دولت سرآمده از نیروهای ضد دموکرات… آزادی را در مرحله اول نابود خواهند کرد. آنان بخوبی میدانستند که اشاعه مارکسیسم روستائی عامیانه شده پلخانف – لنین  در روسیه قصدش رهائی روسیه از چنگال استبداد نیست. بلکه تصرف قدرت سیاسی در روسیه است. و تاریخ و تجربه حق را به آنارشیستها داد. از همان ابتدای قدرت گیری بلشویکها یگانه حزب سیاسی آنان در روسیه ، حزب کمونیست بود و هیچ تشکل و حزبی اجازه فعالیت نداشت و رسما ممنوع  اعلام شد.

این آنارشیستها بودند که با تشکل های پراکنده اما با نیرو و ایمان قوی و معتقد به آزادی خواب راحت را از بلشویکها سلب کرده بودند. لنین و یاران وفادارش بخوبی میدانستند که بزرگترین دشمن آنان آنارشیستها هستند که از تجربه بین الملل هدف مارکسیستها را شناخته بودند و شدیدا با هرگونه اقتدار مبارزه میکردند. بسیاری از نیروها : منشویک، اس ار ها و سوسیالیست های پراکنده برای حفظ موقعیت سیاسی خود به بلشویکها پیوستند… اما تنها آنارشیستها بودند که دربرابر دیکتاتوری سرخ ایستادند و حزب کمونیست را به چالش کشاندند.

حزب کمونیست بیش از شش دهه با جنایت و سرکوب دوام پیدا کرد و اکنون به زباله دان تاریخ با نامی بد ریخته شد. فروپاشی دیکتاتوری سرخ مانند فاشیستها و نازی یکی بعد از دیگری جلوه های خونبار خود را با کشتار میلیون ها انسان به جهانیان  نشان دادند. کرونشاد تاریخ مردمی است که دربرابر دیکتاتوری تکحزبی لنین و یارانش.از حقیقتی صحبت کردند که بیش از شش دهه پنهان شده بود. مبلغان و تاریخ نویسان بلشویک بسیار سعی کردند این قیام را از صحنه تاریخ بزدایند…اما ناموفق. این قیام ریشه اش خشک نشد و برای آزادیخواهان جهان نمونه ای از استقامت و مقاومت در برابر استبداد است.

تجربه اوکرائین :

آنارشیستها خیلی زود سنت دیکتاتوری کهن روسیه را شناسائی کردند. بدون اغراق این تنها آنارشیستها بودند که طلایه داران آزادی و آزادیخواهی بودند و میکوشیدند این فرهنگ را  در روسیه نهادین سازنند. نهیلیستها و ناردونیک ها که قبل از وارد شدن مارکسیسم به این سرزمین، مبارزه سیاسی را شروع کردند… آنان نیز درک روشنی از آزادیخواهی نداشتند و تنها استبداد تزاریسم را نشانه رفتند بدون ارائه بدیل استبداد. این افسانه نیست ( رجوع شود به تاریخ غیربلشویکی روسیه) که تنها نیروئی که شعار تشکیل شوراها ، کمون های آزاد  و مستقل را میداد و در تشکیل آن  موفق بودند. این آنارشیستها بودند…. این مورد را پلخانف و لنین بخوبی میدانستند ( تحت تاثیر بین الملل اول ) که منازعه اصلی در حاشیه نیست ( میان این دو فلسفه )  در متن است. تفاوت تفکر دیکتاتوری و ضد دیکتاتوری است که در روسیه اشاعه یافته است.

 اس . ار ها ( سوسیال رولوسیونرها ) و منشویکها نیز مشکلاشان با بلشویکها بر سر توتالیتاریسم بلشویکها است که از ابتدای انقلاب خود را نشان میداد. منازعه آنان با بلشویکها بر محور آزادیخواهی و دموکراسی نبود. بلکه عدم شراکت در قدرت سیاسی و انحصار طلبی بلشویکها آنان را رنج میداد. آنان می کوشیدند سهمی در قدرت تصمیم گیری داشته باشند که موفقیتی در این مورد نصیبشان نشد. چون بلشویکها تحت تاثیر رسم الخط دیکتاتوری مارکس و انگلس ( تقریبا بعد ار قدرت گیری حزب کمونیست و ممنوعیت  مبارزه فراکسیونی در حزب توسط لنین) تنها خود را صاحبان انقلاب می دانستند لذا  انحصار قدرت را نیز ارثیه ویژه و وظیفه خود قلمداد می کردند. و با هر وسیله شدیدا از نظام تکحزبی  – یعنی خودشان – دفاع میکردند . حزبی که مانیفستش در انگیس توسط مارکس نگاشته شد… اکنون در روسیه تحمل هیچ کس و هیچ نظریه دیگری را نداشت… حزب که دولت هم شده بود… بذر توتالیتاریسم را در زمین مساعد روسیه پاشید… تا استالین محصولش را درو کند.

این موضوع برای  مفسرین  و تاریخ نگاران…علاقمند به روند انقلاب در روسیه مهم است که بدانند… در پنج قرن گذشته از زمان ( دو قرن ) تسلط مغولها بر روسیه تا امروز این کشور تنها نوع دیکتاتوری را تغییر داده است. دیکتاوری تزاریسم روسیه تا اکتبر1917 دوام یافت و از این تاریخ به بعد تا زمان خروشچف ؛ دیکتاتوری به توتالیتاریسم تبدیل شد و با مشت آهنین روسیه و مردم آن در فضای خفقان و سانسور و… بسر میردند.باید گفته شود : اکثر نیروها  ناردونیکها…و افراد ( در انقلاب ایران نیز ما با این مورد روبرو بودیم که اکثر نیروها سخن از آزادی و آزادیخواهی نکردند!) چپ متمایل به مارکس خود را دلمشغول دموکراسی و روند آ ن ( مانند آنچه که در اروپای غربی انجام شده بود) در روسیه نکردند. و این مورد باید بازگو شود: این تنها آنارشیستها بودند که از زمان باکونین موضوع آزادیخواهی و  قدرت از پائین را مطرح …و تمرکز قدرت و نتایج شوم  آن را گوشزد میکردند.

 

نیروهای معترض روسیه خصوصا بلشویک ها با حکومت تزار مخالفت میکردند نه برای اینکه اعتقاد به استقرار آزادی وآزادیخواه  در روسیه داشتند. آنان اگر هم تمایلی به کشورهای غربی در اروپا نشان میدادند… پیشرفت و توسعه صنعتی این کشور ها ( آلمان ، فرانسه ، انگلستان…)  مورد نظر بود نه روند دموکراسی! این تنها آنارشیستها بودند که با تمام توان برای استقرار آزادی جنگیدند… این مورد مهم و حیاتی را بلشویکها میدانستند… لذا برای نابودی آنان دنبال فرصت می گشتند. در کرونشتاد ارتش سرخ آنان را به اضافه افراد و نیروهائی که حکومت تکحزبی روسیه را نمی خواستند…و زیربار سیاست های ضد مردمی بلشویکها نرفتند… به شدیدترین وجهی سرکوب کرد و بلشویکها تاریخ خونبار خود را خونبارتر ( گرچه حواریون بلشویکی برای این جنایات هورا نیز کشیدند و انتظار جنایات بیشتری را از طرف آنان داشتند…! ) ساختند… اما اوکرائین و جنبش آن روندی دیگر داشت…به اختصار در مورد این سرزمین و جنبش انقلابی آن ادامه خواهیم داد.

سفید – سیاه نمائی بلشویکها به رهبری لنین بعد از کودتا و تسخیر قدرت سیاسی خود را کاملا نشان داد. درون حزب مبارزه فراکسیونی توسط لنین ممنوع شد. جامعه روسیه تقسیم بر دو شد – انقلابیون و ضد انقلابیون – سرآغاز توتالیتاریسم و تکحزبی کردن کشور از نتایج فلسفه مارکسیسم در کشوری عقب افتاده و روستائی بوقوع پیوست و میرفت دامنه این تفکر تمامی روسیه را آلوده کند. نخست نیروهای مترقی ، سوسیالیست ، آنارشیستها… و آنانی که خشونت و جنگ را نسخه مناسب برای روسیه فردا نمی دانستند… و از انقلاب درک اجتماعی داشتند و از نظر ایدئولوژی و حتی رفتاری با بلشویکها زاویه داشتند… یکی بعد از دیگری حذف شدند… شکست در تئوری های وارداتی ،  تبدیل حزب کمونیست به ابزار حكمرانى … باز کردن جبهه جنگ دیگری با دیگر انقلابیون، جنگ جهانی اول،…تسهیلی برای جنگ داخلی بود که بلشویکها برای حل این معضلات راه حل نظامی را برگزیدند و تروتسکی مامور تصفیه حساب خونین شد. نخست کرونشتاد اکنون اواکرائین.  ضعف سفید ها در برنامه ریزی… پراکندگی اپوزیسیون…به  بلشویکها یاری رساند .ناگفته نماند بدون وجود چكا ( سازمان امنیت احیا شده…) پيروزى بلشويك ها بعید به نظر می آمد.

ناکامی بلشویکها صرفنظر از اتخاذ سیاست غلط اقتصادی – اجتماعی… ترور و حبس و حذف دگراندیشان…! ( کروپتکین و بعدا حتی گورگی دوست لنین طی نامه های جداگانه از لنین خواسته بودند که از روند اعدام و آدم کشی دست بردارد… اما ره بجائی نبردند و لنین تا زمانیکه قدرت سیاسی در اختیارش بود آگاهانه تغییری در وضع نداد…!)  عدم جلب افکار مردم نسبت به حکومت جدید بود…. بارزترین آن انحلال مجلس موسسان این کشور توسط لنین و یارانش بود که  قبل از انقلاب اکتبر نیت بر این بود که بتوان از این طریق مسائل ملی حل شود  و برنامه ریزی هم شده بود. قبول مرجعيت مجمع مؤسسان برای بلشویکها ( آنان بخوبی میدانستند با تشکیل مجلس موسسان در اقلیت قرار خواهند گرفت) به معناى چشم پوشيدن از قدرت مطلق بود.

در انتخاب نمایندگان برای این مجمع بلشویکها تنها یک چهارم رای آوردند و اکثریت با تشکل های غیر بلشویک بود. بلشويك ها با ناديده گرفتن اراده نمایندگان غیر بلشویک مجلس موسسان را با  حیله و تزویر ، این اصل را ” بورژوائی ” قلمداد کرده و آنرا منحل کردند. مورد دیگر در مورد آزادی بیان و مطبوعات بود… گرچه تعدادی از رهبران بلشویک موضع مخالفی با آزادی بیان از خود ابراز نکردند.اما این  بار هم لنین شخصا با آن مخالفت کرد… البته ناگفته پیدا بود که حکومت جديد  بلشویکی ( متاثر از فلسفه دیکتاتوری مارکس)  اصولا اعتقادی به آزادی بیان و قلم نداشت  لذا نمی توانست این سیاست را انجام دهد … تقریبا بعد از چندین ماه با یاری سازمان های مخفی اکثر نشریات غیر بلشویک را توقیف کردند  و بیشرمانه حق اجتماعات  و برگزاری تظاهرات در راستای این اقدام نیزاز میان برداشته شد.

در راستای انقلاب اکتبر و جنگ جهانی اول که روسیه به متفقین پیوسته بود.. جنگهای داخلی و اعتراضات و اعتصابات و قحطی …ناشی از  اتخاذ سیاست های غلط و کم تجربگی …بلشویکها ، چهره روسیه را خونین تر کرد. با کودتای بلشویکها به رهبری لنین بدانان وحی نازل شده بود که صاحب تام الختیار روسیه وانقلاب هستند. و تنها آنانند که حرف آخر را میزنند… پیمان برست – لیتوسک ( بر طبق این معاهده روسيه  متعهد شد : لهستان ، استوني ، لاتويا ، ليتواني ، فنلاند و اوكراين را تسليم کشورهای محور کند. Brest-Litovsk) در مارس 1918 توسط حکومت جدید از آن اشتباهات فاحش بلشویکها بود که مردم اوکرائین را تکان داد. آنا ن هرگز مایل نبودند به آلمان و اتریش محلق شوند. با خودداری مردم این منطقه از اجرای این پیمان ((منعقده)) جنبش و اعتراض در این منطقه به اوج رسید. لنين تاکتیکی با جنگ مخالفت کرد چون فروپاشی حکومت جدیدش را پیش بینی میکرد. هزینه این معاهده صلح (برست – لیتوفسک) برای کشور روسیه به از دست دادن 34 درصد جمعيت و  32  درصد از بهترين زمين هاي كشاورزي بود. او اين تحقير را برای بلشویکها و رهبری خودش پذیرفت …اما مردم اوکرائین زیر بار این حقارت و خفت نرفتند …

جنبش آنارشیستی ( این جنبش در فاصله ١٩١٨ تا ١٩٢١ در این منطقه از قوه به فعل درآمد ) در اوکراین قبل از اینکه رادیکال و مسلحانه اقدام کند… آگاهانه طبق اعتقادات خود بر اصل تعاون و همکاری متقابل با تشکیل شورا و کمون های مسقل آزاد و خودگردان کوشش کرد ودر واقع نظام کشاورزی این منطقه را دگرگون ساخت. فعالین جنبش با موفقیت این سیاست را اجرا و به حرکت درآوردند . در کوتاهترین مدت کمون های مختلف تشکیل و کشاورزان مشتاقانه آنان را مدیریت می کردند..طبیعی بود با این اقدامات نه تنها کشاورزان آزادی و استقلال خویش را لمس کردند . ارتقای روح همکاری و تعاون در آنان زنده میشد .

وقتی که جنبش آنارشیستها با یاری دهقانان بدون زمین توانستند نمونه های مختلف شورا و کمون های مختلف را خلق کنند… بلشویکها در خواب تصرف قدرت سیاسی  دنبال مصادره به مطلوب جنبش اعتراضی در سراسر روسیه بودند. این کمون های خودگردان و مستقل تا تشکیل اولین ارتش پارتیزانی به رهبری ماخنو در قرن بیستم ، استقلال خود را حفظ کرد و با تصرف زمینهای کشاورزی ، امورات خود را جلو بردند. با قرارداد صلح (پيمان برست ـ ليتووسك (Brest-Litovskکه بلشویکها با نیروهای محوربستند اوکرائین بدون توجه به خواست مردم این منطقه به آلمان و اتریش اهدا شد. این منطقه صحنه درگیری خونین گردید. ارتش پارتیزانی آنارشیستها که تحت فرماندهی *نستور ماخنو تشکیل شده بود بالافاصله با ارتش و گارد سفیدها که توسط زمینداران بزرگ و نیروهای خارجی تقویت و حمایت میشدند وارد کارزاری بزرگ شد.

همزمان با آغاز این نبرد ارتش سرخ بلشویکی تحت فرماندهی تروتسکی به اوکرائین نزدیک شد و قرار براین بود که این دو نیروی نظامی یعنی ارتش سرخ با کمترین تجربه نظامی ( اکثر افسران خرد و ارشد این ارتش دل در گروی انقلاب نداشتند … حضور آنان بیشتر تاکتیکی و جهت دستیابی به منصب و مقام بود…!) با قصد تصرف اوکرائین که  با داشتن بهترین زمینهای مرغوب جهت کشاورزی – که به انبار غله اروپا – معروف بود… نیت بلشویکها را برآورد کنند. قبلا توضیح آن رفت که بلشویکها به هیچ وجه تحمل نیروی دیگری را جز خودشان اجازت نمی دادند. نزدیک شدن ارتش سرخ با فرماندهی جنایتکاری مثل تروتسکی ( که خودش توسط جنایتکار هم حزبی خودش « استالین» در مکزیک به قتل رسید) تنها سواستفاده از نیروی ورزیده و چابک و معتقد پارتیزانی ماخنو جهت تصفیه حساب و پاک سازی این منطقه از آنارشیستها و نابودی کمون های خودگردان بود.

بلشویکها  از یک سوی اعتقادی به این سبک سیاق « مجامع آزاد و فدرال های خودگردان» نداشتند…چون آنارشیسم را دشمن قسم خورده خویش می پنداشتند. از سوی دیگر تروتسکی و رهبری حزب کمونیست در مسکو ( دقیقا مانند اعتقاد سفید ها … آنان نیز از اشاعه تفکر آزادمنش و کمون های خودمختار در شرق اروپا وحشت میکردند) از اشاعه تفکر آن بیشتر وحشت داشتند. آنان بخوبی دریافته بودند که چگونه دهقانان و خانواده هایشان به آنارشیستها و ارتش پارتیزانی ( رجوع شود به کتاب انقلاب ناشناخته اثر ولین که واقعا در این رابطه مرجع است ) بی دریغ کمک و در صورت امکان به آنان ملحق میشوند. ریزش نیروی ارتش سرخ  در اوکرائین موردی بود که تروتسکی را به حیرت و وحشت انداخته بود.بلشویکها از نظر تئوری تصور میکردند که آنارشیسم همان سوسیالیسم تخیلی است که پدر معنویشان مارکس و بعدا طبق نسخه روستائی آن پلخانف – لنین… قادر به سامان دادن اجتماعی نخواهند بود .اکنون در اوکرائین تاریخ طور دیگری رقم میخورد و تصاویری دیگری را در برابر آنان ظاهر ساخت. در اینجا دیکتاتوری پرولتاریا به رهبری حزب کمونیست نه تنها طرف دار و عملکرد ندارد …بلکه اعتقادی هم بدان نیست.

ورود ارتش سرخ به این منطقه کاملا تاکتیکی بود آنان میخواستند از طریق آنارشیستها دشمنان خود سفید ها را نابود و در مرحله بعدی ارتش ماخنو را ازمیان بردارند. ماخنو دقیقا این مورد را می دانست. صلح با سرخ ها  برای ادامه مبارزه با دشمن مشترک بسیار زود از طرف سرخ ها  بارها نقض شد. در نهایت ارتش پارتیزانی آنارشیستها در اوکرائین بدون کمک از هیچ جا فقط از طریق کمک های هموطنان دهقان خود ناچارا در دو جبهه به جنگی فرسایشی دست زدند. از یک سوی جنگ با ارتش سفید را ادامه و از سوی دیگر با ارتش سرخ جنگ را آغاز کردند. بلشویکها از استقلال ، آزادی و خودگردانی بوئی نبرده بودند. آنان خیمه در جایگاهی زدند که تزار زده بود. ارتش پارتیزانی ماخنو از طرف بلشویکها بارها بدان خیانت شد. آنان میکوشیدند با رخنه در رهبری از نیت خود دال بر پاشیدگی آن بهره برند. بالاخره این نیروی چابک , معتقد و مورد اعتماد مردم در برابر دو نیروی نظامی بزرگ با تجهیزات مدرن ، دوام نیاورد و از هم پاشید. ماخنو در سال 1934 بر اثر بیماری در پاریس فوت کرد. دوسال بعد از مرگ وی ، جهان شاهد بزرگترین انقلاب کارگری جهان در اسپانیا بود…

تروتسکی گرچه سعی کرد کارها و جنایت های خود را توجیه کند چنانکه در این مورد نوشت : “شورشي با عناوين پوششي بود كه تلاش مي كرد حكومتي بورژوازي را به نفع كولاك ها به قدرت برساند. “. اما خود ره به جائی نبرد و رفیق جنایکار حزبیش وی را در خارج بدام و به قتل رساند. تروتسکی باید میدانست که ( دقیقا میدانست) ماخنو و ارتش پارتیزانی اش اکثر زمینها را از همین کولاک ها  ( زمینداران بزرگ ) غصب و بین کشاورزان بی زمین تقسیم کردند.این جنبش مانند جنبش علیه دیکتاتوری در کرونشتاد سالیان متمادی از تاریخ بلشویکی حذف شد و شاید هم امروز کمتر کسی ملوانان  کرونشتاد و جنبش و شخص ماخنو را بشناسد. اما این دو جنبش تجربه بسیار گرانبهائی در تاریخ آنارشیسم است. خوشبختانه با فروپاشی حکومت وحشت و ترور روسیه سرخ… و گسترش اینترنت ادبیات بیشتری در دست است که میتوان بدان رجوع کرد… خصوصا که موضوع جدید اوکرائین و اختلاف با روسیه که از سالیان دور آب میخورد دوباره مطرح شده است.

« انسانهای در راس قدرت ، وقتی برای حضور در دادگاه وجدان ندارند…»

در پایان این قسمت مطلب را با نگاهی کوتاه به پدیده نوظهور قرن بیستم یعنی استالین *می افکنیم و چگونگی نظرات و ” هنر ” حکومتش را کوتاه ارزیابی خواهیم کرد. لنین در آخر عمر مریض شد و حزب  ( محترمانه ) وی را کنار گذاشت و بعد از یک سری درگیریهای شخصی استالین فرزند خلف دیکتاتوری بلشویسم و لنین توانست قدرت سیاسی را در روسیه تصرف کند و تا آخر عمرش سبعانه با مشت آهنین حکومت کند.

استالین از جناح توطئه گر حزب بود که در جوانی ماجراجوئی را ترجیح میداد.تا زمانی که لنین در قید حیاط بود و تروتسکی که تاکتیکر و سخنرانی حراف بود ( استالین با درایت سکوت را برخود جایز میشمرد و در کمین تصرف قدرت سیاسی روزشماری میکرد!) وحرف برای گفتن داشت و در اقدامات خویش در فرماندهی ارتش سرخ ثابت کرد که انسان میتواند جانی باشد بدون آنکه عذاب وجدان داشته باشد . چون انسانها در راس قدرت وقتی برای حضور دردادگاه وجدان ندارند…استالین خاموش بود.

استالین فرزند مشروع لنین و نوه ایوان مخفوف تزار روسیه بود که در ادامه دیکتاتوری سرخ با جنایتهای متعدد  خویش گوی سبقت را از اوساف خویش ربود و تا پایان مرگش *( بخشی از مردم  خام و بی اطلاع ایران تحت تاثیر تبلیغات وسیع و غیرواقعی حزب روس ساخته توده از این جنایتکار علیه بشریت… فرشته رها بخش و تنها امید زحمتکشان ساختند!) مردم روسیه را در وحشت و حیران نگهداشت. وجود دیکتاتوری در کشوری که بیش از پنج سده آن استبداد مطلق است و هیچگونه تجربه دموکراسی و آزادیخواهی ندارد… تعجب انگیز نیست… مورد استالین همانند برادر ((دوقلوی)) خویش آدولف هیتلر روسیه و آلمان را در شکل توتالیتاریسم اداره کردند که هر یک از شئونات اجتماعی زیر نظر مستقیم آنان  و دستگاه های عریض و طویل جاسوسی و تفتیش عقاید…بود و جنایت های وصف ناپذیرهر دو تاریخ کشورهایشان را کاملا دگرگون و یادگاری شوم ، نکبت وسیاهی برای مردم بجای گذاشتند.

بعد از اوج گرفتن بیماری لنین مسئله جانشینی در حزب مطرح شد. طبیعی بود که این مورد در جمع خواص ( اداره سیاسی حزب کمونیست) انجام میگیرد…شانس تروتسکی از دیگران بیشتر بود چون خوش خدمتی وی به رهبر بلامنازعروسیه « لنین »  ضرب المثل بود. اما دو مانع وجود داشت که تروتسکی می باید از آن عبور میکرد. نخست : وی عضو تازه وارد حزبی بود( قریب پنج سال عضویت داشت ) که از منشویک ها به بلشویک ها پیوسته بود… دوم استالین بود که برای جانشینی دندان تیز کرده بود. ناگفته نماند زینوویف و کامنف چنان دلخوشی از تروتسکی نداشتند و قدرت سازماندهی و برنامه ریزی وی برای آن دو نیز مسئله شده بود. هر کدامشان اما بدین واقف بودند که وزن تروتسکی از هر نظر در حزب بیشتر است لذا تصمیم میگیرند با استالین مثلث سه ضلعی علیه تروتسکی تشکیل دهند و از رهبری تروتسکی در صدر حزب کمونیست یعی بالاترین مقام روسیه جلوگیری کنند.

استالین شخصیتی خشن و روستائی داشت زندگی خویش را با ماجراجوئی و توطئه گری به جمع یاران نزدیک  لنین رسانده بود. از قدرت بیان و تئوری مانند تروتسکی برخوردار نبود… بسیار موذیانه عمل میکرد و به طور کل در مورد مسائل حزبی صاحب نظر نبود. وی برای رهبری و جانشینی لنین برنامه ریزی کرد و با تشکیل دبیرخانه های متعدد و تصمیمات پنهانی در پولیت برو ها و با افراد دستچین شده نیت خویش را به جلو برد وموانع سد راه را بر میداشت.در دوازدهمین کنگره بلشویکها که میرفت حزب هفت ساله شود… عدم صلاحیت ها و روی گرداندن مردم و سایر نیروها از حزب و عدم توانائی اعضای رهبری حزب وضع روسیه را بدتر کرد. اختلافات رهبری – خصوصا استالین و تروتسکی تنها مسئله جانشینی بود نه رفع موانع پیش روی روسیه و مردم آن بود – به بیرون درز کرد. بیماری تروتسکی و خارج شدن وی از مسکو… پایانی بود برای ادامه فعالیت سیاسی در روسیه با توجه به اینکه اگر تروتسکی هم جای لنین را میگرفت… وضع روسیه و مردمش همان بود که در عصر استالین شد. هر دو به اندازه کافی خشن ، جانی و تشنه قدرت سیاسی بودند. … اما یک تزار سرخ بیشتر نمی توان در مسند قدرت نشاند.

عاقبت تروتسکی و تاریخ زندگیش در خارج با تبر استالین به پایان رسید. هیچکس اشکی بر مزارش نریخت… همچنانکه جسد مومیائی استالین را نیز از موزه بیرون کشیدند و در گوشه ای بخاک سپردند و تازه بعد از مرگ وی بود که رفقای دیروز وی ( خروشف و…) و دشمنان امروز…  ناچارا دست به انتقاد از استالین زدند و تعدادی از حقایق برای مردم روسیه برملا شد. استالین از زمان قدرت گیری تا پایان زندگی (1953) روسیه را با حکومتی توتالیتاریسم با دستگاه های مختلف جاسوسی و ضد جاسوسی اداره کرد. اولین قربانیان وی یاران نزدیکش بودند که در دادگاه های نمایشی به قتل رسیدند… دامنه جنایت های استالین به فرای مرز ها نیز رسید… استالینیستها در اسپانیا جنبش را به انحراف و مخالفان استالین را از پا درآوردند. در تمامی اروپا جاسوسان و خبرچینان استالین برای تبلیغ و شستشوی مغزی جوانان کنجکاو اروپا و آسیا خوراک تهیه میکردند . با شروع جنگ جهانی دوم که فرماندهی کل قوا را نیز بخود داده بود آغازی دوباره جهت کشتار ، اعدام، گرسنگی و درماندگی و ویرانی برای مردم روسیه…است. در مجموع حدس زده میشود که روسیه در زمان فرمانروائی استالین با سی میلیون نفر کمبود جمعیت  روبرو بوده است …در اردوگاه های کار اجباری ( مدل نازی ها ) مهاجرت های اجباری اقوام مختلف… توطئه چینی در خارج…قرارداد عدم مخاصمه با همتای خود هیتلرو…!  نتایجی بود که روسیه و مردمش را به فکر فرو برد…  با مرگ استالین و خوشبختانه فروپاشی شوروی استاد بیشتری بیرون آمد و کتابهای بسیاری در مورد وی و حکومت جبارانه اش به رشته تحریر درآمد.

معمولا افراد توطئه گر در راس قدرت سیاسی از آرامش بیش از ناآرامی وحشت دارند. برای مثال وقتی که کیروف را کشتند بهترین فرصتی بود که تصفیه حسابهای خود را با دیگر هم حزبی خویش آغاز کند..بی اغراق وی تمامی رفقای قدیمی خود را به بهانه و اتهام جاسوسی  برای بیگانه و ضدانقلابی از بین برد، به طوری که از بلشویکهای قدیمی تنها کالینین و موتولوف باقی مانده بودند .آمار های مختلفی وجود دارد برای مثال گفته میشود : به علت قحط سالی کاذب توسط استالین در اوکرائین ده میلیون  انسان کشته شدند…..” نویسنده روسی وادیم ارلیکمان، از کسانی است که کل کشته شدگان را حدود ۹ میلیون نفر می ‌داند. ۱٫۵ میلیون نفر اعدام، ۵ میلیون قربانی گولاگ، ۱٫۷ میلیون قربانی تبعید دسته جمعی (از مجموع ۷٫۵ میلیون تبعیدی)، و ۱ میلیون سایرین…”.

در بالا توضیح آن رفت که چپ اروپائی از روند سیاسی درون روسیه چیزی نمی دانست و تنها خود را دلمشغول تبلیغات سو کمینترن میکرد که برای آنان  چیده بودند… تنها با پیمان هیتلر ـ استالین  که گوبلز آنرا «شاهکار دیپلماسی پیشوا»  شمرد ، روشنفکران چپ و کمونیست‌های اروپائی را دچار شوک  و از خواب عفلت بیدار کرد….! ” این چرخشی ناگهانی در سیاست خارجی اتحاد شوروی بود که تا آن زمان آلمان نازی را دشمن شماره‌ی یک کمونیست‌ها قلمداد کرده بود. کمونیست‌ها نمی‌توانستند بفهمند که آدولف هیتلر چگونه یک‌ شبه به متحد « رفیق استالین» تبدیل شده است.”..اینها نمونه های بیشماری است ازدستگاه حکومت وحشت استالین که متاسفانه نیروی مترقی در اروپا را خیلی دیر از خواب خرگوشی بیدار کرد .

تا آنجا که به آنارشیستها مربوط میشود : جنبش آنارشیستها قبل از بقدرت رسیدن استالین در شهرهای بزرگ و مختلف روسیه، در کرونشتاد و اوکرائین سرکوب و زندانی شدند… آخرین تظاهرات آنان زمانی بود که زندانیان آنارشیست اجازه گرفنتد در مراسم تشییع جنازه کروپتکین حضور یابند … و این در واقع آخرین میتینگی بود که انجام پذیرفت.آمار دقیقی از وجود آنان درعصر فرمانروائی استالین نیست… امید است محققان به تحقیقات خویش در این زمینه ادامه دهند. از سرنوشت آنارشیستهای زندانی هم عصر استالین نیزاطلاعی در دست نیست. گویا از طرف (CNT) س .ان .ت بار ها سعی شده بود – زمان استالین  – تا آنارشیستهای روس زندانی را به این کشور اجازه دهند که در برابر فاشیسم مبارزه کنند… که بی نتیجه مانده بود. این پر واضح است که روسیه در زمان کنون تمایلی به بازنگری تاریخی خود ندارد اما روزی در آینده این کار را ناچارا باید انجام دهد…پایان قسمت سوم

**********

*   ولادیمیر ایلیچ لنین (Wladimir Iljitsch Lenin1924  – 1870) تئوریسین و انقلابی کمونیست روسی، رهبر انقلاب ۱۹۱۷ روسیه و بنیانگذار  دیکتاتوری سرخ تکحزبی شوروی بود .

* گئورگی والنتینوویچ پْـلِخانف (1918-1865) پدر مارکسیسم و یکی از بنیانگذاران حزب سوسیال دموکرات کارگری روسیه بود که بعد از انشعاب به منشویک ها پیوست. پلخانف معتقد بود که جامعه روسیه برای پیاده کردن سوسیالیسم آمادگی ندارد و نهایتا باید از دوره روستائی و دهقانی عبور و سرمایه داری رشد کند بعد وارد مرحله سوسیالیسم شود. در ان نکته اساسی و مهم با لنین و بلشویکها مشکل پیدا کرد. وی تالیفات و ترجمه های بسیاری در مورد ادبیات مارکسیسم (پلخانف،  مانیفست «نوشته مارکس و انگلس و آنتی‌دورینگ و فوئرباخ و پایان فلسفه کلاسیک آلمان را به روسی ترجمه کرده.همچنین فصولی از «خانواده مقدس «را ترجمه کرده و به چاپ رسانده بود) دارد و تحقیقات وسیعی در مورد جنبش های نهیلیسم و نارودنیک (وی در سال 1876 به جنبش ناردونیک‌ها پیوست ) که خود زمانی به آنان پیوسته بود؛ ها دارد. ناگفته نماند زمانیکه پلخانف شروع به نوشتن و فعالیت سیاسی میکرد… لنین بچه مدرسه ای 12 – 13 ساله بود. پلخانف مانند بسیاری از مارکسیستهای دگم و عقب افتاده به اشتباه مارکسیسم را حل‌ المسائل تمامی مشکلات میدانست و سعی میکرد فلسفه درهم و ناخوانای مارکس ( انگلس نیز به عبث کوشش کرد افکار درهم و پیچیده مارکس را عامیانه کند!) را به روسی ساده  عامیانه کند. کولاکوفسکی میگفت: بیشتر مارکسیست‌های روسی یا شاید تمامی آنها خود را شاگردان پلخانف می‌دانستند.پلخانف از آنجا که مارکسیست را داروی درد روسیه میدانست و خود نیز معتاد این دارو شده بود. دگماتیسم را در روسیه به لنین منتقل کرد و برای هر دو آنان مارکسیسم به ایدئولوژی خشن و روستائی تبدیل شد که گریزی از آن نبود و نتیجه آن نیز بعد از آخرین مورث آن (استالین) نابود شد…

* اما گلدمن : رجوع شود به مقاله  « ناکامی انقلاب روسیه » در سایت آبگون

*نستور ماخنو:

*نويسنده : سايمن سيبيگ مانتيفوري … (Simon Sybyg Mantyfvry) محقق انگليسي …به ياد مي آورد در زمانیکه استالين مرد به مناسبت وفات او يک ميتينگ بنا به دعوت حزب توده و جمعيت هواداران صلح، جمعيت مبارزه با شرکتهاي استعماري نفت جنوب، کانون جوانان دموکرات و دهها جمعيت و سازمان چپگراي ايران در ميدان شهناز آن زمان (ميدان فوزيه پيش از آن و ميدان امام حسين کنوني ) در قسمت شرقي تهران برگزار شده بود، بيش از يکصد هزار نفر از هواداران حزب توده شرکت کرده بودند و تحت تأثير شخصيت کاذبي که حزب توده از استالين ساخته بود، همه لباسهاي سياه پوشيده بودند. در آن روز، صدها پلاکارد و تصوير استالين در ميدان شهناز در دست عزاداران ديده مي شد و حزب توده و روزنامه هاي بي شمار آن و انجمنها و مجامع توده اي در دانشگاه و کارخانه هاي ايران استالين را به صورت پدر روحاني زحمتکشان جهان جلوه داده بودند.

“…استالين در کنگره بيستم حزب کمونيست اتحاد جماهير شوروي سوسياليستي سابق مورد لعن و نفرين «نيکيتا خروشچف» دبير اول حزب مزبور که بعداً به مقام نخست وزيري شوروي هم رسيد، قرار گرفت. خروشچف با شجاعت و شهامت اسرار پنهاني را روي دايره ريخت. از جنايات استالين که بيست ميليون نفر را به کام مرگ فرستاده بود، از دانش سياسي و ايدئولوژيکي ناچيز او، از حسادتش به اغلب فعالان مبارز و از جان گذشته کمونيسم، از اعدامهاي بيرحمانه کساني چون کامنيف، زينوويف، بوخارين، از تصفيه هاي پي در پي سال 1937 ، از توطئه در قتل تروتسکي رقيب فرهيخته و باني ارتش سرخ، از اعدام هزاران تن زن و مرد بي گناه، از نقش اشتباه استالين در جنگ جهاني دوم، هدايت غلط ميادين جنگ، از بازداشتگاههاي دسته جمعي به نام گولاگ، از اشتباهات پي درپي در اداره امور اقتصادي و صنعتي شوروي سخن گفت. خروشچف نطق خود را به صورت سري و محرمانه ايراد کرد، اما سيا و اينتليجنس سرويس بدان دست يافتند و آن را در جهان منتشر کردند. در همان زمان، هواپيماهاي جاسوسي آمريکا نسل اول «يو- دو»ها [U – 2]  با پروازهاي هوايي در ارتفاع زياد عکسبرداري از زمين و مواضع بيش از 126 اردوگاه و بازداشتگاه کار دسته جمعي را شناسايي کردند و تصاوير آن در جهان به وسيله رسانه هاي آمريکايي منتشر شد. پس از اين افشاگريها، استالين در شوروي چنان مورد غضب و نفرت مردم قرار گرفت که جنازه موميايي شده او که هر روز چندين هزار نفر در ميدان سرخ مسکو براي ديدن چهره محبوب رهبر جاويدان در صف مي ايستادند وارد آرامگاه لنين مي شدند تا اجساد موميايي لنين و استالين را ببينند، از محفظه بلورين کنار جسد لنين برداشته شد و کنار ديوار کرملين به خاک سپرده شد، از تعداد تصاوير او کاسته شد و عجيب تر اينکه شهر استالينگراد تغيير نام داد و آن را ولگاگراد ناميدند…” خسرو معتضذ

*یوسیف ویسارینویچ جوگاشویلی (  1953 –  1878Josef Stalin ) مشهور به ژوزف استالین رهبر حزب کمونیست شوروی بود که از اواسط دهه ۲۰ تا مرگش در ۱۹۵۳ در این سمت باقی ماند و عملا مانند لنین رهبر این کشور بود.

*لئون داویدوویچ تروتسکی (  1940 – 1879 Leo Trotzki ) انقلابی بلشویک و متفکر مارکسیست اهل روسیه بود. در اوایل تشکیل اتحاد شوروی، تروتسکی فردی تأثیرگذار و بانفوذ به حساب می‌آمد به عنوان کمیسر خلق برای روابط خارجی انتخاب شد. در زمان که ارتش سرخ را رهبری میکرد به جنایتکار تبدیل شده بود…

در ادامه  توضیح آن رفت که نام بردن از سه ضلع مثلث شوم و جنایت (لنین . تروتسکی . استالین ) تطهیر دیگری نیست و هرکدام در جای خودشان ارزیابی میشوند.

 *  Michail Alexandrowitsch Bakunin (1876-1814).میخائیل باکونین. انقلابی روسی . متفکر ، نظریه پرداز.آنارشیست

* Pjotr Alexejewitsch Kropotkin (1921 – 1842)  پیتر کروپتکین . نویسنده.نظریه پرداز. جغرافیادان  روسی .  آنارشیست

*سرف داری : این نظام از قرن ۵ تا قرون ۱۷ و ۱۸، و در روسیه و شرق اروپا از قرن ۹ میلادی تا نیمه دوم قرن ۱۹ را در بر می‌گیرد. رعیت‌داری ، سرف‌ داری یا سرواژ Servage  به فرانسوی به موقعیت اجتماعی-اقتصادی روستاییان غیر آزاد (سرف) در نظام فئودالیسم اشاره ‌دارد. رعیت‌ داری چهرهٔ نرم‌ شدهٔ برده داری بود، در این نظام که درسده های میانه در اروپا رواج داشت روستاییان بی‌زمین کار خود را در خدمت اربابان زمین ‌دار خود می‌گذاردند.ویکی پدیا

“…بی دلیل نبوده که کنگره‌های سوسیالیستی بین المللی تصمیم گرفته‌اند که به آنارشیستها راه ندهند. شکافی عریض سوسیالیسم را از آنارشیسم جدا می‌کند، و مأموران نفوذی پلیس مخفی و نوکران مطبوعاتی دولتهای ارتجاعی به عبث سعی دارند وانمود کنند که این شکاف وجود ندارد. فلسفۀ آنارشیستها فلسفۀ بورژوایی است که معکوس گشته. تئوریهای فردگرایانه و آرزوی فردگرایانۀ آنها کاملاً مخالف سوسیالیسم هستند. دیدگاههای آنها بیانگر نه تنها آیندۀ جامعۀ بورژوایی، که با نیروی غیرقابل مقاومتی به سمت اجتماعی کردن کار گام برمی دارد، بلکه حال و حتی گذشتۀ آن جامعه می‌باشد، یعنی حکمرانی تصادف کور بر تولیدکنندۀ کوچک پراکنده و منزوی. تاکتیکهای آنها، که به رد مبارزۀ سیاسی می‌رسند، پرولترها را متفرق می‌سازند و آنها را به همراهان منفعل یک سیاست بورژوایی یا دیگر نوع آن مبدل می‌نمایند، زیرا برای کارگران غیرممکن و غیرقابل تصور است که واقعاً خودشان را از سیاست جدا کنند…: لنین

مفهوم نهیلیسم اولین بار توسط نویسنده معروف روسی تورگینف استفاده و مطرح شد.

Dmitri Iwanowitsch Pissarew

نهیلیسم روسی

Nihilismus

اراده معطوف به قدت نظر نیچه در مورد مسیحیت ( در کتاب : چنین گفت زرتشت )

 

   کشتار کاتین (یا کشتار جنگل کاتین)

» The Katyn Wood Massacre«

کشتار دسته جمعی حدود ۲۲ هزار اسیر جنگی لهستانی در دوران جنگ جهانی دوم توسط کمیساریای خلق در امور داخلی اتحاد جماهیر شوروی گفته می‌شود. در دوران جنگ جهانی دوم کمیساریای خلق در امور داخلی ، شوروی با نظر مثبت استالین و به دستور بریا رئیس پلیس مخفی اتحاد شوروی، هزاران نفر از اسرای جنگی لهستانی شامل افسران، نیروهای امنیتی و انتظامی و دگراندیشان را اعدام کرد.[۱] دولت شوروی کمسیون تحقیقی به راه انداخت و روزنامه پراودا (حقیقت) سه روز پس از انتشار اخبار مربوط به قتل عام؛ در ۱۶ آوریل سال ۱۹۴۳ از خیمه شب بازی دشمن دم زد و نوشت: خون صدها هزار قربانی به گردن قاتلان نازی است و قاتلان به زودی به سزای جنایات خودشان خواهند رسید. با پایان یافتن جنگ جهانی دوم، دادگاه نورنبرگ تلاش زیادی برای متهم کردن آلمان درباره این کشتار صورت داد. در دادگاه نورنبرگ نیز، (در رابطه با کاتین)، انگشت اتهام به سوی نیروهای هیتلر رفت. ولی سرانجام سالها بعد نتیجه تحقیق بین‌المللی، شوروی را مقصر شناخت. روزنامه لوموند[۱۷] چهارشنبه ۲۸ آوریل ۲۰۱۰ از انتشار اسناد کشتار کاتین خبر داده‌است. بنا بر گزارش لوموند به دستور «دیمیتری مدودف» (رئیس جمهور روسیه) بخشی از اسناد سابقاً سری مربوط به کشتار کاتین (اسامی امضا کنندگان، عاملان و قربانیان) روی اینترنت قرار گرفته‌است. این اسناد که نامه «لاورنتی بریا» به استالین که در آن پیشنهاد اعدام اسرای لهستانی درج شده‌است، نقش پلیس مخفی (NKVD کمیساریای خلق برای امور داخلی) را در قتل عام افسران و روشنفکران لهستانی، نشان می‌دهد. نامه بریا، امضای مولوتوف، وروشیلوف، کالینین، میکویان و کاگانوویج (اعضای دفتر سیاسی حزب کمونیست شوروی) و بازجویانی جون کوبولف، مرکولف و باش‌توکف، را نیز دارد. در این نامه همگی با کشتن اسرا موافقت می‌کنند و استالین بر تصمیم آنها (یعنی اعدام اسیران) مهر تأئید می‌زند. امضای استالین روی صفحه اول نامه موجود است.

مضمون این نامه از این قرار است:
۵ مارس ۱۹۴۰
کمیساریای خلق اتحاد شوروی در امور داخلی مسکو
رفیق استالین

تعداد بسیاری از افسران پیشین ارتش لهستان، پرسنل پلیس، ماموران اطلاعاتی، ناسیونالیست‌ها، ضد انقلابیون، فراری‌ها و دشمنان قسم خورده و کینه توز نظام شوروی، در اردوگاه‌های «کمیساریای خلق برای امور داخلی» NKVD و در مناطق غربی اوکراین و بلاروس هستند. افسران ارتش و پلیس دست از تحریک برنمی دارند و منتظرند آزاد شوند تا به فعالیتهای ضد انقلابی خودشان علیه نظام شوروی ادامه دهند. کمیساریای خلق برای امور داخلی   (NKVD) به شورش و فعالیتهای ضدانقلابی در استانهای غربی اکرائین و بلاروس، بو برده‌است و معلوم شده، افسران سابق لهستان… در آن نقش بارزی دارند. در میان متخلفان بازداشتی تعداد قابل توجهی جاسوس و ضدانقلاب وجود دارد…(بریا در ادامه نامه تعداد اسرا و درجه نظامی آنان را شرح می‌دهد و تأکید می‌کند که زندانیان که در میان آنها کشیش، زمیندار، کارخانه دار، جاسوس، زندانبان، ژاندارم و مهاجر فراری هم دیده می‌شود، همه دشمنان خلق و اتحاد شوروی هستند و باید اعدام شوند. استالین هم موافقت می‌کند…ویکی پدیا

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است