چریک سبز

رفع یک سو تفاهم

“در ۱۵۰ سال گذشته هر کسی که در قدرت بوده، تا جایی که توان داشته واژه آنارشیسم را بدنام کرده است. اما اگر شما به معنی این کلمه و ریشه آن دقت کنید، می بینید که هسته اصلی نظریه آنارشیسم این است که می گوید هر سلسله مراتب قدرتی باید فلسفه وجودی خودش را ابتدا توجیه کند تا بتواند به حیاتش ادامه دهد. گاهی شاید بتوانند این کار را انجام دهند، اما این کار ساده ای نیست، آنها موظف‌اند فلسفه وجودی خودشان را توجیه کنند”
نوآم چامسکی در مصاحبه با بی بی سی فارسی

سوتفاهمی رایج و مسری بین بسیاری از اهالی قلم و روشنفکران وجود دارد که آنارشیسم دچار یک نوع خوش بینی مفرط نسبت به طبیعت انسان است وگرنه خواهان آزاد ساختن حد اکثری او نمی شد.این سو تفاهم همیشه توسط پایگاه های قدرت و مراکز سلطه ایجاد و تقویت شده و بلای جان آزادی خواهان گشته.
آنارشیسم به خودی خود چیزی بیشتر از یک فلسفه ی کلی اجتماعی-سیاسی نیست،آن طور که از ریشه یابی این واژه بدست می آید گرایش به عدم وجود نهادهای سلطه گر و تمرکز قدرت را آنارشیسم میگویند،در این حالت libertarianism یا آزادی خواهی بی شک یک واژه ی مترادف برای آنارشیسم خواهد بود.اما اگر به اکثر فرهنگ لغات زبان های مختلف دنیا نگاهی بیاندازیم میبینیم که با یک تحریف بزرگ معانی عجیبی را به واژه ی آنارشیسم نسبت می دهند،از جمله: 1-هرج و مرج طلبی2-بی قانونی 3-بی نظمی و اغتشاش طلبی و از این دست تعاریف بی انصافانه…
اگر بخواهیم تعاریف درستی به عنوان نمونه برای این واژه به کار ببریم میتوانیم به اقتدار گریزی،آزادی خواهی و سلطه ستیزی اشاره کنیم.در این میان آزادی خواهی شاید مبهم ترین معادل باشد و سوتفاهم پرورش یافته از مراکز سلطه هم ریشه در این واژه داشته باشد و دلیل آن هم این است که آزادی و حد قابل حصول آن همیشه نزد بشر موضوعی بحث برانگیز و جنجالی ومعمایی دشوار بوده.وقتی صحبت از آزادی در معنای ژرف فلسفی آن میشود سر بحث های بسیاری باز میشود که تاریخی به درازای حداقلیِ تاریخ تمدن و یک جا نشینی بشر دارد.بحث هایی مثل این که اصلا آیا آزادی بشر دست یافتنی و ممکن است؟ آیا آزادی اصلا وجود دارد؟ در سطحی دیگر چنانچه فرض بر وجود و ممکن الحصول بودن آزادی داشته باشیم آیا آزادیِ حداکثری مطلوب بشر است و او در پی آزاد کردن خود؟پاسخ های گوناگونی به این مسائل داده شده و همیشه بر سر صحت آنها نزاع بوده.
به باور نگارنده آزادی به عنوان مولفه ی اصلی آنارشی را میتوان تعریف کرد و میشود نشان داد این سطح از آزادی مطلوب جامعه ی انسان هاست،با این کار در واقع این سو تفاهم ریشه دار را که از طرف سلطه خواهان و سلطه گران رواج یافته که آنارشی به معنی عدم نظارت بر رفتار انسانها بوده و به یک دنیای شعر گونه و تخیلی با یک انسان تخیلی تعلق دارد نه دنیای واقعیات؛ هم از ریشه میکنیم و جا را برای نهال نو پا و پر برکت آزادی باز خواهیم کرد.
آزادی از دید نگارنده یک مفهوم نسبی است،به این مفهوم که آزادی نسبت به م

حدودیت های مشخص و تعریف شده تعریف میگردد،در زبان های مختلف آزادی با حرف اضافه ی «از» به کار برده میشود( آزادی از در زبان پارسی،freedom from در زبان انگلیسی) که به خوبی نسبی بودن این مفهوم را نشان می دهد.برای نمونه یک اسب را در نظر بگیرید که در میان یک حصار با یک طناب به یک درخت تنومند بلوط بسته شده ،اگر فردی برود و طناب را پاره کند به این معنا خواهد بود که اسب از بند درخت آزاد شده،ولی همچنان در بند حصار است.حالا اگر بخشی از حصار را خراب کنیم یا اسب متوجه شود که میتواند از روی آن بپرد آزادی نسبت به حصار هم به دست می آید.اما باز هم به معنی آزادی اسب از قوانین طبیعت نخواهد بود منظور اینست که مثلا اسب نمیتواند از بند جاذبه ی زمین آزاد شده و پرواز کند.پس آزادی نسبت به بند ها ومحدودیت ها ی تعریف شده مشخص میشود.
بر این اساس آزادی ای که در جامعه شناسی و در بین انسان ها مطرح بوده آزادی از مورد اجبار واقع شدن یک فرد یا گروهی از افراد توسط اراده و خواست و میل فردی دیگر یا گروهی دیگر از افراد است.مجبور شدن را می توان اینطور تعریف کرد که وادار شدن افراد به انجام کاری علی رغم میل خود مجبور شدن می نامیم.این آزادی افراد نسبت به بند اجبار امیال دیگران تعریفی قابل حصول در جامعه است و تا اینجایِ کار به کسانی که مدعی اند آزادی اصلا قابل حصول نیست پاسخ داده ایم.
اما اینجا کار تمام نمی شود نگرانی قابل درک و عمده ای بین افراد وجود دارد که با استناد به طبیعت انسان و تاریخ زندگی اش میگویند انسان ها معمولا در حالت آزاد تصمیمات مفید و سود بخش نمیگیرند و در بیشتر موارد از آزادی اهدا شده به خود سو استفاده کرده و تصمیمات ویرانگر وخودخواهانه ای گرفته که اثرات مخرب و دهشتناکی دارد.گاهی هم پا فراتر گذاشته و میگویند یکی از سو استفاده های رایج ازعدم محدودیت قدرت طلبی و سلطه خواهی است که اگراین ها عملیاتی شوند به معنی سقوط آنارشی خواهد بود وبه همین دلیل است که آنارشی غیر ممکن و غیر قابل حصول است.
توماس هابز فیلسوف سیاسی انگلیسی و صاحب کتاب لویاتان اصلی ترین اندیشمند اشاعه گر این نگاه بدبینانه( و یا شاید هم واقع بینانه) به ماهیت انسان بود که با بنا کردن زیر بنای لازم تئوری قرار داد اجتماعی رایج در اروپای مدرن را مستحکم کرد.
هابز هنوز هم مهم ترین رقیب آنارشیست ها در تئوری و بزرگ ترین مروج هراس از آنارشی است،وی در کتاب لویاتان با ترسیم وضعیتی که خود نام وضعیت طبیعت(state of nature) بر آن نهاده ادعا میکند با توجه به این که طلب قدرت اصلی ترین غریزه ی حاکم بر انسان است اگر ساختاری دارای قدرت مرکزی به نام حکومت وجود نداشته باشد انسان ها دائما در نا امنی زندگی خواهند کرد و قانون جنگل حکم فرما خواهد شد!!! به این ترتیب لزوم قرار دادی بین مردم و دولت وجود دارد تا دولت با در اختیار گرفتن افسار جامعه تنها یک تعهد نسبت به شهروندان داشته باشد و آن هم تامین امنیت انهاست.باقی تعهدات تعهد مردم است به حکومت که عهد میبندند که تابع و مطیع این نهاد باشند!تا غرایز شیطانی آنها توسط این نهاد قدرت مند کنترل شود.البته نباید فراموش کرد که جنگ داخلی که در زمان زندگی هابز در جریان بود در جهت دهی های فکری سیاسی او تاثیر فراوانی گذاشته بود.
اما میخواهیم یک پاسخ شایسته و منطقی به این نگرانی قابل درک و همه گیر که منسجم ترین و جدی ترین نسخه ی آن نزد توماس هابز است و در روزگار ما از طریق سرنای پر سر و صدای رسانه های در خدمت نهاد های قدرت به گوش مردم مظلوم اکثر نقاط این کره ی خاکی میرسد بدهیم.
آنارشیسم به هیچ وجه خواستار حذف نظارت بر رفتار انسان ها نیست،از دل ارکان اصلی این فلسفه ی سیاسی این حاصل نمیشود که ما بخواهیم انسان را آزاد مطلق بگذاریم تا هر رفتاری که خواست ولو زیان بار و مخرب انجام دهد.اگرچه نگارنده همه ی آثار تاثیر گذار تاریخ آنارشیسم را نخوانده و با قطعیت نمیتواند حکم بدهد اما حدس میزند که به دلیل کم توجهی نویسندگان و تئوری پردازان بزرگ آنارشیسم به چگونگی اعمال نظارت به رفتار مردم در یک آنارشی باعث شده نگاه سایرین به این کم پرداختن جلب شود و از این سنگرِ نا مهیا به جبهه ی آنارشیسم یورش ببرند.البته با توجه به این که نگرانی عمده ی آنارشیست های بزرگ مثل باکونین،پرودون و کروپاتکین و گلدمن نجات گرده ی توده های انسان ها از شلاق های بیرحمانه ی حکومت گران دوران زندگی خود بوده میتوان این کم توجهی را درک کرد.
اما وظیفه ی آنارشیست های امروزیست تا با روشن ساختن این ابهام موجود بهانه را از بهانه جویان گرفته و راه آزادی را هموار کنند.شاید اصلی ترین حربه ای که در سطوح نظری علیه آنارشیسم استفاده میشود اینست که گفته میشود آنارشیسم چنانچه خواستار نظارت بر رفتار انسان ها باشد به آرمان خود که همانا آزادی حداکثری است پشت کرده و دچار تناقض می شود،طوری که از طرفی شعار آزاد کردن بشر را می دهد و از طرفی بر ضرورت نظارت بر رفتار بشر هم تاکید میکند.
پاسخ را اینطور ارائه میدهیم،آنارشیسم با یک دید پیامدگرایانه ی اخلاقی خواستار بیشترین آزادی برای بیشترین افراد است،و در تعمیم محیط زیست گرایانه ی این مفهوم آنارشیسم اخلاقی خواستار بیشترین حق برای بیشترین موجودات زنده است.بدین ترتیب لزوم نظارت بر آن دسته از رفتارهای ممکن انسان ها که آزادی عمل را از تعداد بیشتری از جامعه در قیاس با یک حالت دیگر از عملکرد و رفتار سلب کند کاملا قابل درک جلوه خواهد کرد.به طور عینی تر بخواهیم توضیح بدهیم آنارشیسم مسلما خواستار نظارت بر رفتار و پیشگیری از عمل فردی است که به منابع طبیعی بی جهت آسیب میزند،به ذخایر ژنتیکی وحیات وحش یک سرزمین ضربه وارد میکند،با تجمع بیش ازاندازه ی منابع اقتصادی موجب انباشت ثروت و عدم توزیع آن میشود و یا مرتکب قتل میشود.

اگر در بحث کسی ادعا کرد این نظارت با آزاد گذاشتن انسان در تناقض است باید به او پاسخ بدهیم با توجه به این که آزادی مفهومی نسبی است و با توجه به این که حد مطلوب و اخلاقی آزادی هدف جریان های آزادی خواه بوده و هست،این نظارت با مفهوم ذکر شده از آزادی در تناقض نبوده و اتفاقا حراست از آزادیست،زیرا فردی که با شکار بی دلیل به محیط زیست و حیات وحش سرزمینی آسیب میزند در واقع آزادی و حق انتخاب آیندگان برای لذت بردن و تماشای آن محیط زیست و حیات وحش را سلب کرده، و یا فردی که امنیت جامعه بهم میزند به حق زندگی آزادانه مردم در آرامش تعرض کرده است،به واقع ما خواستار ازادی تک تک افرادیم تا جایی که هیچ کس آزاد نباشد بر دیگری سلطه یابد،از این جهت آنارشیسم جریانی غنی تر و با مسمی تر از لیبرتارینیسم یا آزادی خواهی است چون در واقع حد مطلوب آزادی مورد نظر را نیز در دل واژه مشخص کرده،آزادی تا جایی که منجر به سلطه نشود بدین ترتیب کسی آزاد نخواهد بود بر حق آیندگان برای تماشای زیست بوم های وحشی تسلط یابد ویا کسی آزاد نیست حق آزادی مردم در زندگی امن داشتن را مورد تعرض قرار دهد.از این جهت به باور نگارنده واژگان سلطه ستیزی و اقتدار گریزی که معادل های آنارشیسم در دنیای زبان پارسی هستند عنوان های بسیار با مسمی تری برای یک فلسفه ی سیاسی می باشند تا نام مبهمی چون آزادی خواهی.
به همین جهت است به همه ی عزیزان آزادی خواه پیشنهاد میکنم اگر جایی میخواهند خود را به عنوان رهرو یک راه و منش فلسفی معرفی کنند ترجیحا خود را سلطه ستیز و اقتدار گریز و انارشسیست معرفی کنند تا آزادی خواه.
اما مشکل ما هنوز رفع نشده،امکان دارد در مباحثه فرد روبرو بعد از این که مشخص شد آنارشیسم تا جایی خواستار و مشتری آزادی است که اشخاص و گروه ها برای سلطه گری آزاد نباشند،این طور سوال کند که:
• برنامه آنارشیسم برای عملی کردن این آرمان چیست؟
• آنارشیست ها چگونه میخواهند این حد از آزادی را اجرایی کنند؟
• این همان حرف جریان سازان فلسفه ی لیبرالیسم سیاسی است با این تفاوت که بزرگان به اصطلاح جریان لیبرال برنامه ی مدون ومشخصی برای حراست از حد مشخص آزادی ارائه دادند در حالی که گویی برنامه ای از جانب آنارشیست ها ارائه نشده،طرح شما چیست؟
به همه ی این پرسش ها پاسخ میدهیم نخست اجازه بدهید به یک تناقض جالب توجه درون گفتمان فلسفه ی سیاسی هابز به عنوان مهمترین و پرنفوذترین مبلغ آنارشی هراسی بین عالمان سیاست و جامعه شناسی و سایر علوم انسانی اشاره کرده،تا نشان بدهیم حرف های او خالی از اشکالات منطقی نبوده.
هابز ادعا می کرد یکی از مهمترین خصیصه های ذهن انسان خواست کسب قدرت است و تا زمانی که انسان زنده است این خواست همراه او وجود خواهد داشت،او همچنین این ویژگی را همراه ترس انسان تنها محرک های رفتار انسان می دانست(1) وی از این مقدمات نتیجه می گرفت که انسان ها با رفتار های خویش که از سر خواست قدرت ومنفعت طلبی باشد موجب برهم ریختن امنیت هم نوعان خویش شده(2) و زندگی در جمعِ دیگران را دشوار می کنند،هابز سپس ادامه می دهد که چنانچه دولتی وجود نداشته باشد که بر رفتار انسان مهار وکنترل داشته باشد وضعیت مردم در حالت جنگ همه علیه همه قرار میگیرد و آسایش از انسان ها سلب می شود(3)

نگارنده به شخصه تصور میکند نگاه بدبینانه ی هابز به ماهیت ذهن انسان در این که سود شخصی و قدرت طلبی بخش مهمی از محرک های رفتاری اوست کمابیش درست است،و اشاره ی او به این که عقل به عنوان مزیتی مفید در چنته ی انسان است تا با استفاده از آن از چنگ این مخمصه ی خطرناک سود نگری شخصی برهد.اما مشکل ما با اندیشه های هابز وقتی نمایان می شود که به راه حل هابز برای مشکل های ناشی از رفتارهای خطرآفرین بشر نگاه میکنیم.
هابز میگوید برای جلوگیری از رفتارهای مخرب باید ساختار در جامعه تشکیل شود که قدرت جامعه را در درون خود بدست گرفته و به عبارتی بر افراد جامعه مسلط شود.از دید فلسفه ی سیاسی هابز فقط قدرت متمرکز حکومت را شایسته ی کنترل منفعت طلبی های خودخواهانه ی بشر می داند!
اما وی که چه بیهوده بر طبل این فتوای تناقض آلود خویش می کوبد؟ هابز انسان را موجودی خطرناک و قدرت پرست می داند،و برای درمان این شهوت قدرت او نسخه ای می پیچد که با تشخیصش در تناقض است،چنانچه پیشنهاد هابز مبنی بر تشکیل یک اقتدار مرکزی به اسم حکومت را بپذیریم در واقع به گروهی از انسان ها قدرت و اختیار کامل برای بروز رفتارهای خطرناک داده ایم،هابز از یک سو معتقد است نباید به انسان ها آزادی مطلق داد چون آن ها ظرفیت این آزادی را نداشته و از آن سو استفاده می کنند و از سوی دیگر خودش در یک نسخه ی صادر کرده به گروهی از انسان ها که گروه حاکم نامیده میشوند اختیار تقریبا مطلق می دهد؛چه تناقض آشکاری! شاید اینطور مدافعان هابز پاسخ بدهند که افراد حاکم مقید به تامین امنیت شهروندان هستند،اما اگر یک نگاه به تاریخ بیاندازیم حکام همیشه امنیت را باب میل خود تعریف کرده و در راستای آن تعریفِ خود کرده مدافع امنیت جامعه هستند که گاه با امنیت حقیقی کاملا در تضاد است.
مثلا به بهانه امنیت ملی اعتراضات یک اتحادیه ی کارگری را سرکوب می کنند یا یک نمونه ی عینی اعتراضات سال 88 در ایران که حکومت به بهانه ی مضحک امنیت ملی امنیت جانی و شغلی و … حداقل هزاران شهروند را در معرض تهدید قرار داد.این طبیعت قدرت است وقتی اختیار تعریف امنیت در دستان قدرت متمرکز باشد آن قدرت متمرکز تبدیل به همان هیولای وحشتناکی میشود که هابز از انسان معرفی میکرد،با این تفاوت که قدرت این مجموعه ی انسان ها بسیار بیشتر از تک تک افراد است.
حال که با تناقض فلسفه ی سیاسی هابز آشنا شدیم،به همان سوالات مطرح شده برای برنامه ی آنارشیست ها معطوف بر اجرای نظارت بر رفتار بشر بازگردیم.
نخست این که آنارشیست ها در کل مدعی نیستند بهترین برنامه ی مدون اجرایی را نسخه پیچ در اختیار دارند و به عنوان کادو به بشریت اهدا میکنندش،آنها سیستم های اجرایی برآمده از عقل جمعی را به شرط پاسخ گویی در برابر آزمون وخطا و افکار عمومی میپذیرند،ولی هیچ گاه ادعا نکرده اند راه خوش بختی فقط از این مسیر میگذرد و بس،در واقع آنارشیسم از این جهت درگیر تعصبات ایدئولوژیک نیست بلکه بیشتر خود را یک فلسفه و یک نگاه می داند.
مسلما هر شیوه ی اداره ی جامعه باید در برابر آزمون وخطا و اعتراضات مردم آسیب پذیر و لغو شدنی باشد.اما اگر بخواهیم به عنوان یک ترسیم از آنارشی آرمانی مد نظر این گروه از فعالان اجتماعی حرفی بزنیم میتوانیم بگوییم:
1-در یک آنارشی توده ی مردم موظف به نظارت اند،و از این جهت به انسان هایی آگاه و با حس مسئولیت نیاز مندیم
2- در یک جامعه ی آنارشیستی آرمانی میتوان سازمان های مردم نهاد برای یک کار ویژه و تخصصی ایجاد کرد،مثلا گروهی از مردم مسئولیت محیط بانی را برعهده میگیرند و در برابر متخلفان مقاومت میکنند،یا گروهی انتظامی برای حفظ امنیت جامعه تشکیل میشود.
3-فرق گروه یا سازمان انتظامی در یک جامعه ی آنارشیستی ایده آل با نیروی انتظامی در خدمت دولت اینست که،آنها از یک جمع محدود فرمان نمیگیرند و به محض این که مردم خواستار برکناری آنها شدندکنار میروند.
4- برخورد با متخلفان در آنارشی ناظر به طرد کردن آنها از گروه های اجتماعی و پشت کردن جامعه به آنهاست،به عنوان مثال اگر یک مامور انتظامی به خواست مردم احترام نگذاشته و از امکاناتی که در اختیار دارد سواستفاده میکند ،بلافاصله وجدان های بیدار جامعه ی آنارشیستی علیه این سواستفاده برخواسته و با استراتژی و تاکتیک هایی که هر یک خاص موقعیت های خاصی هستند با این سواستفاده برخورد کرده و مانع ایجاد سلسله مراتب سلطه ی دوباره در جامعه میشوند.
شاید اینطور بگویند که اینها هیچ تضمینی به موفقیت ندارند و ممکن است افرادی این مکانیسم های نظارت را در هم بکوبند و دوباره سلطه را ایجاد کنند،پاسخ ما اینست که هیچ تضمینی در هیچ سخن تئوریکی وجود ندارد،همیشه فلسفه ی حکومت را تضمین امنیت جلوه میدهند در حالی که حکومت ها نه تنها تضمینی برای امنیت نبوده اند بلکه در موارد قابل توجهی امنیت جانی یا شغلی یا غذایی انسان های زیادی را به خطر انداخته اند.ضمانتی وجود ندارد آنارشیسم فقط یک دعوت به بیداری همگانی است برای پاسداشت آزادی و عدالت.
در آخر به این اشاره کنیم که مهمترین مولفه ی لازم برای رسیدن به یک آنارشی مطلوب وجدان بیدار و حس مسئولیت پذیری مردم است،ما همین الان هم در جهان سلطه ی کامل نداریم و همین طور آنارشی کامل نداریم،وقتی مردم ترکیه با اعتراضات خود مانع تخریب یک پارک توسط حکومت خود می شوند یک پیروزی آنارشیستی رخ داده، سطح آنارشی در جوامع مختلف البته یکسان نیست،و تعیین این که در چه شرایطی و با چه فاکتورهایی سلطه کاهش می یابد و ترسیم یک الگوی کامل برای نقشه ی سیاره ی زمین بر مبنای میزان سنگینی سلطه بر آنارشی یا آنارشی بر سلطه کار آسانی نیست،اما به باور نگارنده جوامعی مثل کشور ها اسکاندیناوی که در آنها حق فعالیت های سندیکایی(اتحادیه ای) و نهادهای مدنی غیر دولتی بسیار به رسمیت شناخته شده و مردم چندان در قید و بند دوَل خود نیستند و سلطه ی سرمایه سالاری نیز تا حد مطلوبی کاهش یافته سطح نسبتا خوبی از آنارشی نسبت به سلطه وجود دارد. و این را نیز فراموش نکنیم که آنارشیسم مخالف وجود هیئت های اجرایی تخصصی نیست،آنارشیسم مخالف سلطه ی این هیئت ها و سواستفاده شان از اختیارات شان است.

 

1- لویاتان، توماس هابز، سی.بی.مکفرسون، ترجمه حسین بشیریه ص 156 و 160
2- همان، همان ص 158
3- بنیاد فلسفه سیاسی در غرب: از هراکلیت تا هابز، غلی بیگدلی ص 121
چریک سبز

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است