یزدانی

بند سيصد و پنجاه

۱ خرداد اخبار روز

مطابق با خبرهای واصله ، در تاريخ 28 فروردين 93 ، گروهی از مأموران حکومتی به زندانيان بند 350 اوين حمله کردند . اين اتفاق دردناک نبايد کهنه شود و از اذهان حذف گردد . ( در آئين‌نامه اجرائی سازمان زندانها و اقدامات تأمينی و تربيتی کشور مصوب 20/09/1384 در تعريف زندان آمده‌است : زندان محلی است که در آن محکومانی که حکم آنان قطعی شده‌است با معرفی مقامات قضائی صلاحيت ‌دار قضائی و قانونی برای مدت معين يا به طور دائم به منظور تحمل کيفر، با هدف حرفه‌آموزی ، بازپروری و بازسازگاری نگهداری می‌شوند . ) نقل قول از سايت ويکی پديا فارسی صفحه زندان . در تعريفی که از زندان حکومت اسلامی در بالا آمده ايهام وجود دارد و از روی آن نميتوان دريافت که چه کسانی محکوم به زندان ميشوند . و چه کسانی با چه نوعی از صلاحيت ، اين محکوميت را صادر ميکنند . کيفر چيست ؟ آيا همان محبوس بودن و دور ماندن از بدنه جامعه کيفر است و يا کيفر ديگری هم وجود دارد که ذکر نشده و مبهم است . يکی از اهدافی که در متن قانون ياد شده ذکر گرديد ، حرفه آموزی است که به فضای آرام روانی نياز دارد . آيا محيط زندان اوين برای اين هدفگذاری آماده شده ؟ هدفگذاری دوم ، بازپروری است که بسيار مبهم است و ميتواند شامل همه گونه بلايائی باشد که علاوه بر محبوس بودن فرد ، بر سر اونازل ميشود . در اينجا بازپروی ميتواند شامل شکنجه های جسمی و راونی تحت قانون باشد تا فرد زندانی مطابق تعريف رفتار مطلوب گماشتگان قضائی ، تغيير کند و مطلوب شود . هدف سومی که در متن قانون از آن ياد شده ، بازسازگاری است . اين هدف چندان تفاوتی با هدف دوم يعنی بازپروری ندارد . معلوم نشده که اين زندانيان بايد با چه چيزی سازگار شوند و مرجع رفتار های مطلوب و هنجار چيست . بنابراين با اين تعداد ابهام و ايهام و چند پهلوئی در اصل قانون در باره زندانيان ، هرنوع رفتار ناشايست و خلاف حقوق بشری هم در زندانهای حکومت اسلامی قابل توجيه و دفاع است . اين ايهام در سراسر قوانين حکومت اسلامی قابل مشاهده است . رفتارهای خلاف حقوق بشری در زندانهای حکومت اسلامی همانند رفتار متصديان امور در کل بدنه جامعه ، يک گرايش افراطی اسلامی را نشان ميدهد . در حقيقت متصديان امور در حکومت اسلامی موظف به اجرای آنچيزی هستند که خودشان نام شريعت را بر آن ميگذارند . اين همان القاعده ، همان طالبان ، همان بوکوحرام ، همان الشباب ، همان حزب الله ، همان النصره و همان داعش است که متاسفانه اينبار جهان اين تروريسم دينی را برسميت شناخته و با آن بخاطر منافع مالی خودش مدارا ميکند و غافل از اينکه همين تفکر افراط گرايانه ، عنقريب کل جهان را در نا امنی فرو خواهد برد که در آنصورت آن منافع اندک و زودگذر مالی هم بهمراه امنيت و آرامش ، بر باد خواهد رفت . در نقاط ديگری از جهان همين نوع افراط گرائی را تحت يک دين ديگر و احتمالاً از سوی خدائی ديگر ، داريم . مقر يهوديت در اسرائيل و حاميان آن در اقصی نقاط جهان هم بر تنور همين نوع افراط گرائی ميدمند . اين دو تفکر افراط گرائی اسلام و يهوديت ، بر عليه يکديگر و با ادعاهای رقيبانه ، جهان را در نا امنی فرو برده اند . در اينجا لازم به ذکر است که نگارنده هيچ خصومتی با مسلمانان و يهوديان عادی ندارد و فقط ميخواهد بگويد ؛ جدی گرفتن اديان و آئينهای قرنهای خيلی دور و خود را نماينده خدا يا خدايان معرفی کردن ، افراط گرائی است . تجربه کليسای قرون وسطی برای بشر کافيست . شوربختانه مکتبداران سياسی مرتبط با اديان ، مرتکب انواع تخلفات اخلاقی و حقوق بشری تحت عنوان اخلاق آسمانی ميشوند و نام آنرا دفاع از دين و اخلاق ميگذارند . در اينجا مخالفت نظری و مسالمت جويانه با سياست دينی بسيار پر رنگ است ولی هيچ اعتراضی به باورهای شخصی وجود ندارد . با اين نگاه ، بی خدايان ، باخدايان ، باورمندان و بی دينان همگی با هم برابرند . چون اسرائيل و حاميانش نسبت به يهوديت بسيار حساس هستند ، لازم است گفته شود که ؛ هيچ مخالفتی و ستيزی با يهوديان و مسلمانان مد نظر نيست بلکه فقط اعترض به سياست دينی از حکومت گرفته تا احزاب سياسی مورد توجه قرار گرفته است . نکته ظريف اينجاست که گاهاً کسانی توسط دولت اسرائيل و هم پيمانانش بعنوان يهود ستيز معرفی ميشوند . اينها مبحث سياسی را با مبحث اعتقادی مخلوط ميکنند و پيام مبهمی را به مخاطبان ارسال مينمايند . مؤکداً همه مخالفتها فقط با سياست دينی است و به اعتقادات فردی ، اعتراضی وارد نيست ، هرچند که اصل اعتقادات جای بحث دارند . بحث بر سر اعتقادات دينی زمانی بالا ميگيرد که آن تفکر دينی قصد تصرف سياسی جامعه را داشته باشد و مردم ايران مبتلای اسلام هستند و بر سر آن پژوهش و مباحثه بطور روز افزونی در جريان است . چرا پای يهود به ميان کشيده شده در حاليکه در ايران ، تحت حاکميت اسلام افراطی هستيم ؟ ايندو عقيده رقيب يکديگر هستند و هردوی آنها ادعای آسمانی و ادعای اداره جهان را دارند و در حقيقت با يکديگر بر سر مالکيت کل آفرينش در نزاع هستند . اسلامگرايان افراطی حاکم بر ايران همواره از تفکر سياسی يهود در هراس هستند و خود را برای مقابله با آن آماده ميسازند و سياست يهود هم به اين فراست دست نيافته که اين راه ، هزينه زيادی داشته و نتيجه ندارد . در حقيقت زندانيان سياسی در ايران کسانی هستند که به قوانين ، رفتارها و برنامه های حکومت اسلامی اعترض دارند و يا منتقد آن هستند . حکومت اسلامی که خودش را مطلق ميبيند ، تحمل شنيدن اعتراض و انتقاد را ندارد و اين انتقادها را بنوعی در جهت تضعيف خود و تقويت جبهه رقيب يعنی يهود سياسی ، ميبيند و اشد رفتارهای وحشيانه را مطابق با فرامين اسلامی با اين شهروندان زندانی دارد . حال ببينيم زندانيان سياسی چه کسانی هستند . واقعاً روزگار وارانه ای است و زندانيان را افرادی حقوقدان ، اقتصاد دان ، دانشجو ، استاد ، اديب ، شاعر ، خبرنگار ، وکيل دعاوی ، کارگر ، پيروان ساير اديان و مسلکها و بطور کلی صاحبنظران ، تشکيل ميدهند . اما جرمشان چيست ؟ جرمشان اين است که مطابق با خواسته اسلامگرايان افراطی فکر نميکنند ، همين . زندانيان سياسی و عقيدتی مرتکب هيچ عملی نشده بودند که موجب زيان اشخاص شود . آنان فقط منتقد رفتارهای حکومت بودند و اين بهيچ عنوان جرم نيست و آنها هم مجرم نيستند . با توجه به تعريف جُرم ، هر حکومتی با وضع قوانينی برای محدود نمودن شهروندان ، يکسری از امور را ممنوع و انجام آنها را جرم شناسائی ميکند و يکرشته ديگر از اعمال را لازم ميشمارد و ترک آنها را نيز جرم تلقی می نمايد . در حکومت اسلامی ، کسانی در نهادی تحت عنوان مجلس ( مؤکداً اسلامی ) را برای قانونگذاری استخدام و نصب کرده اند و در حقيقت يکسری قوانين من درآوردی را در آنجا بر عليه اکثريت مردم به تصويب رسانيده اند و همان قوانين را به اجراء ميگذارند و هرجائی که کم آورده باشند ، از اصل ولايت مطلقه ( مجعول ) ، نيات سوئشان را تحميل ميکنند . يعنی هيچ خواسته و نظارت ملی بر قوانين وجود ندارد و علاوه بر آن راه عدول از ظواهر همان قوانين من درآوردی هم برايشان باز است . با اين توضيح مختصر ميتوان دريافت که ضرب و شتم و هتاکی به زندانيان سياسی در روز 28 فروردين در بند 350 اوين و ساير موارد مشابه ، همگی قانونی و شرعی هم بوده اند . اين اقدامات ددمنشانه در جهت پيگيری اهداف بازپروری و بازسازگاری زندانيان مندرج در اساسنامه سازمان زندانها انجام شده اند . اين بازپروری و بازسازگاری مذکور در اساسنامه ، رجوع داده ميشود به آموزه های دينی که مملو از خشونت هستند . در دستور العمل دينی اسلام راههای متفاوتی برای اصلاح و مثلاً ايجاد رفتار مطلوب ذکر شده که تعدادی از آنها را برای نمونه آورده ام : وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَی الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَأُوْلَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (104) آل عمران و بايد از ميان شما گروهی [مردم را] به نيكی دعوت كنند و به كار شايسته وادارند و از زشتی بازدارند و آنان همان رستگارانند . كُنتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَلَوْ آمَنَ أَهْلُ الْكِتَابِ لَكَانَ خَيْرًا لَّهُم مِّنْهُمُ الْمُؤْمِنُونَ وَأَكْثَرُهُمُ الْفَاسِقُونَ (110) آل عمران شما بهترين امتی هستيد كه برای مردم پديدار شدهايد به كار پسنديده فرمان میدهيد و از كار ناپسند بازمیداريد و به خدا ايمان داريد و اگر اهل كتاب ايمان آورده بودند قطعا برايشان بهتر بود برخی از آنان مؤمنند ولی بيشترشان نافرمانند . قصد تفسير عبارات بالا و مکاشفه عبارات مبهم آنها را ندارم ، اما از کليت ظاهر آنها بوی مسالمت و رفتار متعارف انسانی بمشام ميرسد . شايد هر کسی با شنيدن اين عبارات قرآنی ، با خود بگويد ؛ اسلام چه آئين مترقی ، متعالی و انسانی است . البته ما نيز پيش از اينها و قبل از مشاهده رفتارهای ضد بشری حکومت اسلامی ، همينطور فکر ميکرديم و اسلام را با همين ظواهر خيرخواهانه ميشناختيم و نيازی به کنکاش بيشتر را حس نميکرديم . اين دو عبارت بالا در نزد پيشکسوتان اسلامی در ايران کاملاً آشناست و علی شريعتی با اين عبارات ظاهر الصلاح در حسينه ارشاد تهران ، به اغفال مردم بی خبر از همه جا پرداخت و هيچ سخنی از وحشيگری های تاريخ خونين اسلام بميان نمی آورد . او حتی عنوان قلابی دکتر جامعه شناس را هم با خودش يدک ميکشيد و احتمالاً اطلاع عميقتری از تراژدی اسلام داشت که آنها را پنهان ميکرد . بنظر ميرسد که شريعتی مأموريتی از سوی شرکتهای بزرگ نفتی داشته تا کک در تنبان شاه بيافکند که موفق هم شد . از سوئی ديگر با سوء تدبير شاه در حکومتداری و سوء رفتار او با منتقدان و معترضان ، در مجموع اذهان مردم نسبت به سلطنت پهلوی چرکين شد . اما اسلام از انسان چه ميخواهد ؟ چرا کسانی را بخاطر تفکر و عقايدشان زندانی ميکند ؟ چرا کسانی را بخاطر انتقادات و اعترضاتشان زندانی ميکند ؟ چرا به زندانی کردن افراد بسنده نميکند و آنها را تحت شکنجه قرار ميدهد ؟ چرا به حبس و شکنجه قناعت نميکند و تعدادی از افراد را بدلايل عقيدتی به قتل ميرساند ؟ و بسياری از چراهای ديگر . پس آن امر و نهی بظاهر متعادل که در دو عبارت بالا بيان شده اند ، کجا رفتند ؟ آندو عبارت قرآنی بالا در سايه دستورات انحصارطلبانه شديدتری قرار گرفته و کمرنگ که هيچ ، بلکه بی رنگ شدند . ظاهراً آندو عبارت و عبارات فراوانی نظير آنها برای شرايط انفعال بوده اند و در شرايط قدرتمندی برای آنها کاربردی وجود ندارد . در نسخه اسلام برای اداره امور جامعه ، دستور العملهای سختگيرانه تری وجود دارد که دست حاکم اسلامی حتی خود خوانده را برای همه گونه ددمنشی برای برقراری سلطه و انحصار قدرت ، باز ميگذارد . چند نمونه از دستورات آدمکشی اسلام : مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَی الْكُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُكَّعًا سُجَّدًا يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِيمَاهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِّنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِكَ مَثَلُهُمْ فِي التَّوْرَاةِ وَمَثَلُهُمْ فِي الانجِيلِ كَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ يُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِيَغِيظَ بِهِمُ الْكُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُم مَّغْفِرَةً وَأَجْرًا عَظِيمًا ( سوره فتح 29 ) ترجمه : محمد [ص] پيامبر خداست و كسانی كه با اويند بر كافران سختگير [و] با همديگر مهربانند آنان را در ركوع و سجود میبينی فضل و خشنودی خدا را خواستارند علامت [مشخصه] آنان بر اثر سجود در چهرههايشان است اين صفت ايشان است در تورات و مثل آنها در انجيل چون كشتهای است كه جوانه خود برآورد و آن را مايه دهد تا ستبر شود و بر ساقههای خود بايستد و دهقانان را به شگفت آورد تا از [انبوهی] آنان [خدا] كافران را به خشم دراندازد خدا به كسانی از آنان كه ايمان آورده و كارهای شايسته كردهاند آمرزش و پاداش بزرگی وعده دادهاست ( پايان ترجمه ) . در عبارت ( سوره فتح 29 ) ، مجوز شدت عمل بر عليه کفار تصريح شده . اما کفر را هم خودشان تعريف ميکنند و هرچه کسی بگويد ؛ من هيچ حقيقتی را نپوشانيدم و منکر آن نشدم ، مورد قبول پيروان محمد واقع نميشود . هرکسی که به مرکز قدرت خود خوانده اسلامی اعتراض يا انتقادی داشته باشد ، از نظر اين انحصار طلبان ، مصداق کافر تلقی ميشود و مورد شدت عمل واقع ميگردد . در اين آئين هيچ محکمه ای وجود ندارد که به دعاوی منتقدين و معترضين رسيدگی کند و قضاوتها همگی يکطرفه و جانبدارانه هستند . در اينجا اگر بگوئيم ؛ اصل عبارت قرآنی درست است وليکن متوليانِ خود خوانده غلط عمل ميکنند هم هيچ داوری وجود ندارد که بر اعمال حاکم خودخوانده نظارت داشته باشد و صاحبان حق را از دست آنها نجات دهد . بنابراين ؛ پتانسيل سوء استفاده و تفسير برأی ، در فرامين اسلامی کاملاً باز است و هرکسی ميتواند خود را جانشين شخص محمد و نماينده الله جا بزند و هرکاری را که دلش بخواهد با دگر انديشان بکند . سخت گيری مندرج در عبارت ( سوره فتح 29 ) هم که يک مفهوم نسبی است و حد و مرزی نميشناسد و ميتواند شامل هرنوع بدرفتاری باشد . يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ( توبه 73 ) ترجمه : ای پيامبر با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنان سخت بگير و جايگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامی است ( پايان ترجمه ) يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِيرُ ( تحريم 9 ) ترجمه : ای پيامبر با كافران و منافقان جهاد كن و بر آنان سخت گير [كه] جای ايشان در جهنم خواهد بود و چه بد سرانجامی است ( پايان ترجمه ) همين يک عبارت عربی در دو جای قرآن آمده و نشان از شدت عصبانيت الله بر عليه مصاديق مجعولی تحت عناوين کفار و منافقين دارد . در اينجا هم فرمان سختگيری ميتواند دامنه بی حد و حصر و نا محدودی از رفتارهای ددمنشانه با دگر انديشان را داشته بهمراه باشد . يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ قَاتِلُواْ الَّذِينَ يَلُونَكُم مِّنَ الْكُفَّارِ وَلِيَجِدُواْ فِيكُمْ غِلْظَةً وَاعْلَمُواْ أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ ( توبه 123 ) ترجمه : ای كسانی كه ايمان آوردهايد با كافرانی كه مجاور شما هستند كارزار كنيد و آنان بايد در شما خشونت بيابند و بدانيد كه خدا با تقواپيشگان است ( پايان ترجمه ) در اينجا هم الله گفته که کفار دور و بر و نزديکتان را بکشيد . نتيجه تداوم چنين کاری بترتيب ، کشتن همه کسانی است که در روی زمين و بزعم ياران ديکتاتور اسلامی ، کافر تلقی ميشوند . الا تُقَاتِلُونَ قَوْمًا نَّكَثُواْ أَيْمَانَهُمْ وَهَمُّواْ بِإِخْرَاجِ الرَّسُولِ وَهُم بَدَؤُوكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَن تَخْشَوْهُ إِن كُنتُم مُّؤُمِنِينَ ( توبه 13 ) قَاتِلُوهُمْ يُعَذِّبْهُمُ اللّهُ بِأَيْدِيكُمْ وَيُخْزِهِمْ وَيَنصُرْكُمْ عَلَيْهِمْ وَيَشْفِ صُدُورَ قَوْمٍ مُّؤْمِنِينَ ( توبه 14 ) ترجمه : چرا با گروهی كه سوگندهای خود را شكستند و بر آن شدند كه فرستاده [خدا] را بيرون كنند و آنان بودند كه نخستينبار [جنگ را] با شما آغاز كردند نمیجنگيد آيا از آنان میترسيد با اينكه اگر مؤمنيد خدا سزاوارتر است كه از او بترسيد ( 13 ) با آنان بجنگيد خدا آنان را به دستشما عذاب و رسوايشان میكند و شما را بر ايشان پيروزی میبخشد و دلهای گروه مؤمنان را خنك میگرداند ( 14 ) ( پايان ترجمه ) عبارات قرآنی فوق نيازی به تفسير ندارند و کلمات هم بار مفهومی خودشان را دارند . بنابراين ميتوان فهميد ؛ مشکل اصلی ، حکومت اسلامی و متصديان آن نيستند بلکه آنها فرزندان مشکلی بزرگتر بنام اسلام هستند . اسلام برای چپاول ، غارت و تسلط بر منابع ، ذخاير و دسترنج مردمان کم اطلاع توسط جمع کوچکی اختراع شده و به خدای ساکت چسبانيده شد . خدا هم که ساکت بوده و همچنان ساکت است و بيچاره مردمانی که هزينه دينداری را ميپردازند . بيچاره تر از دينداران عادی کسانی هستند که گوش بفرمان حاکمان مستبد و خودخوانده ، هموطنان خودشان را در بند ميشکند و به آنان آزار ميرسانند و فرمان شکنجه و قتل انسانها را برای سير کردن شکمشان ، اجرا ميکنند . البته حُسن اين افراط گرائی های دردناک در اين است که تمامی زشتی های اديان منسوب به آسمانی برملا شده . عواقب بسيار هولناکی را برای آمران و عاملان جنايات ضد بشری تحت عنوان دين ، پيش بينی ميکنم . اما اگر دست من باشد ، با هرگونه خونريزی و سوء رفتار با انسانها مخالفم . زندانی کردن افراد به اتهام بيان آزاد ، رفتارهای ضد بشری با زندانيان ، شکنجه زندانيان و خانواده های آنان و صدور و اجرای احکام اعدام تحت عناوين محارب و غيره همگی ريشه در خرافاتی بنام اسلام دارند .

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است