جرج وودكاك / ترجمە : س . باستان

مقدمه اي تاريخي بر آنارشيسم/قسمت دوم و سوم

۲۱ فروردین گنجه آنارشیستی

پرودون همچنین بنیانگذاری یک حزب سیاسی از سوی خود را نفی می‌کرد و تمام احزاب را تحت عنوان»» گونه‌های مختلف مطلق گرائی»» محکوم می‌کرد. گرچه گروهی شاگرد و پیرو گرد آورد که اولین جنبش آنارشیستی را ایجاد نمودند، معهذا گفته وی از لحاظ صوری صحیح بود. هنگامی که پرودون طی انقلاب ۱۸۴۸ به عضویت مجمع قانونگذاری فرانسه انتخاب شد بنا بر نظر خود مبنی بر رد ایده حزب سیاسی به فعالیت پرداخت! وی از اعضای اقلیت کوچکی بود که به قانون اساسی مصوبه مجمع فوق، رای مخالف داد! زمانیکه دلیل این عمل را جویا شدند، تاکید کرد که تنها با این شکل خاص قانون اساسی به مخالفت بر نخواسته است:»» به این قانون اساسی از آن روی رای مخالف دادم که قانون اساسی بود»» در واقع وی اشکال ثابت تشکیلات سیاسی را رد کرده بود!
طی دهه ۱۸۴۰، وجهه نظر‌های پرودون در مورد مسائل مربوط به نظام، حزب و تشکیلات سیاسی نه تنها نظرات متفکرین اختیارگرای پیشین نظیر ویلیام گادوین که دقیقا همین انتقادات را مطرح کرده بودند، منعکس می‌نمود بلکه وجهه نظرهای یک جنبش آنارشیستی نسبت به اقدام سیاسی و شکلی که این جنبش بخود می‌گرفت را (بیش از آنکه جنبش فوق عملا پا به عرصه وجود گذارد) به بیان آورد. بنابراین در مورد آنارشیسم به عنوان یک نظام فلسفی یا سیاسی نمی‌توان مانند مارکسیسم سخن گفت! نوشته‌های مردی که در سال ۱۸۸۳ در گذشت، همچون هاتفی غیبی به تمام مسائلی که زان پس مطرح شده، پاسخ گفته است! آنارشیسم هیچگاه از سوی حزب سیاسی نمایندگی نشد زیرا پیروان آن، خواستار حفظ آزادی خویش در زمینه انجام واکنش‌های خودانگیخته در مقابل اوضاع مشخص بوده و احزاب سیاسی و حکومت‌ها را بیک اندازه مسئول نابسامانی امور دانسته‌اند!
آنارشیست‌ها، قوانین اساسی را نیز نظام‌های سیاسی ثابت و تضمین شده‌ای دانسته که دولت را متحجر ساخته و اعمال قدرت را نهادین می‌کند! هیچیک از این تاثیرات دوگانه مورد قبول اختیارگرایان نمی‌باشد. معتقدند: تشکیلات اجتماعی و اقتصادی جامعه می‌بایست در سطح سیاسی، بر مبنای قرارداد آزادانه بین افراد، جایگزین تشکیلات زندگی اجتماعی گردد.
خرده گیری‌های فوق، مبتنی بر این نظرند که آزادی چیزی نیست که قوانین و دولت‌ها آن را ایجاد و صیانت نمایند. بلکه چیزی است که هرکس تجسمی از آن دارد و آنرا با همگنانش تسهیم می‌کند. دولت‌ها و قوانین، دشمنان آنند و آنارشیست‌ها در هر نقطه طیف وسیع اعتقادات آنارشیستی که قرار داشته باشند! در این مورد نظر یکسانی دارند.. دولت یک شر اجتماعی است و به جای آنکه نظم به بار آورد، موجد اصطحکاک و تصادم می‌گردد! اقتدار و مرجعیت، در نقطه مقابل انگیزه‌های طبیعی قرار داشته، انسان‌ها را با یکدیگر بیگانه می‌سازد.
در سال ۱۷۹۳ ویلیام گادوین در اثر خود به نام عدالت اجتماعی، نکات فوق را چنین مطرح می‌کند:»» حکومت به دست خویش، چشمه‌ای را که در جامعه وجود دارد کور کرده، مانع جریان آن می‌گردد. باعث افزایش و دوام اشتباهات ما می‌شود. گرایش‌های اصیل ذهن را واژگون نموده، به جای آنکه ما را وادار به آینده نگری نماید، به ما می‌آموزد که برای رسیدن به کمال به قهقرا بنگریم! ما را تشویق می‌کند که رفاه عمومی را نه در نوآوری و بهبود بلکه در احترام ابدی به تصمیمات اجداد خویش بجوئیم! گوئی که ذهن را از انحطاط سرشته‌اند نه از پیشرفت!»».
انتقاد همیشگی آنارشیست‌ها به اشکال تشکیلاتی ثابت و اقتدار منش، به معنای نفی اصول تشکیلات نیست! آنارشیست یک فردگرا به معنای مطلق کلمه نیست! او با شور فراوان به آزادی فردی اعتقاد دارد اما همچنین می‌داند که این آزادی تنها به وسیله تمایل به همکاری که هسته واقعی اجتماع را تشکیل می‌دهد، قابل نگهداری است و به این دلیل، همانگونه که بعدا خواهیم دید! بحث در مورد انواع مختلف تشکیلات غیر تحمیلی، نقش عظیمی در ادبیات آنارشیستی ایفا می‌کند!
با وجود این اگر فرد آنارشیست، امتناع دارد که دست‌های مرده گذشته بر وی حکومت کنند! نتایج این امر را نیز می‌پذیرد. او انتظار ندارد که زمان حال، تعیین کننده آینده باشد و به همین دلیل اشتباه خواهد بود اگر آنارشیست‌ها را اتوپی گرا بدانیم! خصوصیت اساسی اندیشه اتوپیائی عبارت از خلق یک جامعه ایده آل است که هیچ پیشرفت و تغییری فرا‌تر از آن، امکان پذیر نیست. زیرا هر آنچه ایده آل باشد بنا بر تعریف، کامل و از این روی ایستا می‌باشد. اما آنارشیست‌ها همیشه استدلال کرده‌اند که برای برنامه ریزی آینده که ممکن است شرایط بسیار متفاوتی داشته باشد، نمی‌توان از تجربیات حال استفاده نمود. اگر ما خود طالب آزادی انتخاب هستیم، باید چنین حقی را برای آیندگان نیز محفوظ بداریم. ما فقط قادریم که در پی رفع بی‌عدالتی هائی بر آئیم که با آن‌ها آشنائی داریم.
آنارشیست‌ها در واقع پیرو طبیعی فیلسوف یونانی هراکلیت هستند. او می‌اندیشید، پیوستگی وجود مبتنی بر تغییر مداوم آن است. وی می‌گفت:»» در یک رودخانه دوبار نمی‌توان شنا کرد»».
این تصور چه به صورت آغازینش و چه به شکلی که اکنون به ما رسیده، برای آنارشیسم تصور مناسبی بشمار می‌رود! زیرا شامل ایده مربوط به آموزه‌ای است که تنوعات بسیار داشته است. در عین حال، در محدوه‌های اصول وحدت بخش معینی قرار می‌گیرد! از این روی (گرچه نفطه نظرات آنارشیستی مختلفی وجود دارند) همانگونه که می‌توان یک شیوه رفتار آنارشیستی را باز شناخت! یک فلسفه قابل تعریف وجود دارد که شامل سه عنصر می‌باشد: انتقاد از جامعه موجود، تصوری نسبت به یک جامعه مطلوب و برنامه‌ای جهت گذار از یکی به دیگری!
وقتی به این نتیجه رسیدیم که حکومت نامطلوب است، این پرسش مطرح می‌گردد که آیا می‌توان (و چگونه می‌توان) در گام بعدی این نکته را اثبات نمود که حکومت غیر ضروری نیز هست و شقوق دیگری از تشکیلات انسانی وجود دارند که ما را قادر به زندگی بدون حکومت خواهد نمود!
پرسش فوق ما را وادار به بررسی نظر آنارشیست‌ها نسبت به مکان انسانی در طرح کلی اشیاء می‌نماید. به طور کلی؛ آنارشیست‌ها معتقد به نسخه تعدیل یافته‌ای از آنگونه نگرش نسبت به جهان طبیعی می‌باشند که دوران رنسانس و بخصوص در قرن ۱۸ تحت عنوان زنجیره عظیم هستی مطرح گشت! این زنجیره (در آشنا‌ترین شکل آن) به صورت تداومی مشاهده می‌شد که از ابتدائی‌ترین شکل زندگی، تا خدا که معمولاّ تصوری طبیعی نسبت به وی وجود داشت، امتداد می‌یافت! الکساندر پوپ این مفهوم را به طور تحسین انگیزی در مقاله درباب انسان بیان کرده است:»» زنجیره عظیم هستی که از خدا آغاز گشت، موجودات اثیری، آدم ابوالبشر، فرشتگان، انسان، جانوران، پرندگان، ماهیان، حشرات و هر آنچه به چشم نمی‌آید، به هیچ دوربینی نمی‌توان دید؛ از بی‌‌‌نهایت تا ترا، از ترا تا هیچ ….»»

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است