باسط

ببین چگونه طناب دار را به گردنت انداخت

۱۷ فروردین یادداشت ها

ببین چگونه طناب دار را به گردنت انداخت
آنکه تو هموطنش بودی
ببین چگونه هنوز به رسم قبیله ی شان
که شرمسار تاریخ است
خون را با خون جواب می دهند
تو سال هاست در لشکر کشی ها می میری
و هنوز سرباز بی جیره و مواجبی!
ببین چگونه بعد از تو همرزمانت
حالشان از هر چه قهرمان به هم می خورد
و از ترس اعدام بی خوابند
تا توفیق اجباری بهشت را حظی نبرده باشند
ببین چگونه ملت ات
مرگ ات را به اشتراک می گذارند
و سرگرم مردن تواند!
تو قهرمان نمی شوی
فردا در جبهه های مَجازی
با خبر های جدیدتر از تو ،
شاید هم مرگ همرزم بعدی ات
رویت را هزار خروار خاک می گیرد
و من برای تو شعر می نویسم آنجا
تو شهید نبودی و نیستی
تو هیچ وقت شهید نبودی
چرا که تو تاوان سال های تحجر و باور وطنی
تو حافظ مرزی بودی که هرگز وجود نداشت
چرا که تجاوزشان از مرز باورت گذشته بود!.

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برچسب ها:
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است