آزادي مطلق با هر روش و وسيله ي لازم و ضروري

مانیفست جنبش راديكال رهایی حيوانات

۱ فروردین گنجه آنارشیستی

نويسنده: دكتر Steven Best
ترجمه: Free Fauna

1.
جنبش دفاع از حيوانات در مرحله ي بسيار مهم و حياتي قرار دارد. در اوايل دهه ي 80، جنبش جديد حقوق حيوانات شروع به درخشيدن كرد؛ اما تنها در عرض چند سال و به خاطر فساد و انحراف، فرصت طلبي و بوروكراسي، اين درخشش رو به تاريكي گذاشت و وعده ي تغيير و تحول حقيقي از بين رفت. همگام با رشد و توسعه شان، آشكار شد كه PETA و گروه هاي ديگر برای تبديل شدن به ماشين هاي عظيم الجثه ي اداري و مالي به رقابت با HSUS روي آوردند. گروه هاي حقوق حيوانات به جاي مبارزه با مراكز و صنايع استثمار حيوانات، بيشتر و بيشتر با اين مراكز همكاري و سازش كردند تا به جاي اينكه آن را يكجا نابود كرده و از میان بردارند، تنها هولوكاست در حال گسترش حيوانات را تعديل دهند.

به عنوان مثال، PETA در دهه ي اخير McDonalds, Burger King و KFC را وادار به بزرگتر كردن اندازه ي قفس ها و پذيرش روش هاي كشتار “كمتر ظالمانه و بيشتر سودآور” كرده است. اين در حالي است كه HSUS با پشتكار تمام به تبليغ “گوشت انساني تر” (humane meat — گوشتی که از کشتار حیوانات به روش های به ظاهر “انسانی تر” به دست می آید) و “تخم مرغ غیر قفسی” (cage-free eggs) پرداخته است. اين گروه ها در نهايت به منافع استثمارگران خدمت كرده و از اصول و مرام كاپيتاليستي پشتيباني و حمايت مي كنند. اما در حاليكه PETA به عنوان يك گروه بنيادي در سال 1980 شروع به كار كرد و هنوز هم به دفاع از ALF (جبهه ی آزادیبخش حیوانات) و ترويج وگنيزم مي پردازد، HSUS از همان آغاز به كارش در سال 1954 يك گروه بوروكراتيك خيريه و رفاهی بوده كه همواره سرسختانه بر عليه ALF ابراز نظر كرده و سر تسليم در برابر فرهنگ گوشتخواري فرود آورده است، تا جايي كه حتي به سختي و به ندرت از گياهخواري حمايت مي كند.

مبادا كه كسي – چه از جمع استثمارگران و چه از جمع مدافعان حقوق حيوانات – در اين مورد شكی به دل راه دهند – Wayne Pacelle – رياست HSUS در مصاحبه اي چاپلوسانه در سال 2009 با راديو Agritalk به اين شك و شبهه ها پايان داد. او در اين مصاحبه رسما به خاطر وگنيزم (گیاهخواری محض) خود در زندگي شخصي عذر خواهي كرده و اطمينان داد كه صنايع و مراكز گوشت، مراکز آزمايش روي حيوانات، شكارچیان، باغ وحش ها و سيرك ها نبايد نگران HSUS باشند، چرا كه هدف او تنها “نجابت و شفقت در مورد حيوانات” است و نه پايان دادن به عملكرد اين مراكز.

2.

در پاسخ به اصلاح طلبي و سودجويي تاسف بار اين گروه هاي بوروكراتيك خيريه و رفاهی، جنبش جديدي براي بازسازي پيكار دفاع از حيوانات پديدار شد كه هدفش به صراحت حقوق حيوانات بود و نه “شفقت”؛ هدفش آزادي مطلق حيوانات از بردگي بود و نه “تعديل” آن؛ و خواستش وگنيزم بود و نه گوشت و مشتقات حیوانی “انساني تر”. اين جنبش جديد رهايي حيوانات تا حد زيادي با نوشته هاي دكتر Gary Francione – پرفسور حقوق در دانشگاه Rutgers University – شكل گرفته و تعريف شده است. در اواسط دهه ي 90، فرانسيان دورويي و تزوير گروه هاي رفاهی و خیریه ای كه واژه ي “حقوق” را در سياست هاي  “رفاهی” (welfarist) خود به كار مي برند را افشا كرد. فرانسيان مي نويسد كه اين سياست ها متناقض بوده و معناي واژه ي “حقوق” را تحریف مي كنند؛ او همچنین مي افزايد كه “ولفريسم” (سیاست های رفاهی) در هر شكلي كه باشد به نفع اين مراكز استثمار است و در نتيجه به افزايش – و نه كاهش – تقاضا براي مواد حيواني مي انجامد؛ اين سياست ها نه تنها تمايل به “نوع پرستي” (speciesism) در انسان و شكنجه و گرفتاري حيوانات در دستگاه استثمار و شكنجه را كم نمي كند، بلكه به آن شدت نيز مي بخشد.

فرانسیان نارضایتی های رو به گسترش در مورد این اصلاح طلبی ها را گردهم آورده و بسیج کرد و باعث ایجاد جرقه ای در جنبش در حال رشد رهایی حیوانات شد. اما اگر بخواهیم به طور دقیق صحبت کنیم، فرانسیان صرفا روح تازه ای در جنبش وگنی دمید که برای اولین بار در سال 1944 توسط Donald Watson آغاز شده و توسط انجمن های وگن انگلیس و امریکا ادامه پیدا کرده بود. این انجمن ها، نظریه و دید عمیق واتسون را که وگنیزم را نه صرفا به عنوان یک رژیم غذایی بلکه به عنوان یک تعهد اخلاقی و سیاسی برای بر انداختن سیستم استثماری حیوانات و به طور کل، هر نوع ستم و بیداد، قلمداد کرده بود، اتخاذ کرده و ادامه دادند. فرانسیان آرمان های ضد خشونت (پاسیفیست) آيين باستانی جين (Jainism) را به عقد نظریات وگن واتسون و فلسفه ی حقوق حیواناتی که به طور سیستماتیک در سال 1983 توسط تام رگان مطرح شده بود در آورده، این عناصر موثر را ترکیب کرده، و در غالب جنبش رهایی طلب وگنی پاسیفیستی ارائه داد.

فرانسیان به گونه ای سخن می گوید که گویا او وگنیزم را ابداع کرده است، و طرفداران چاپلوسش همچون Rogers Yates ادعا می کنند که جنبش واقعی و جدی حقوق حیوانات تنها در سال 2006 و به خاطر تاثیر روز افزون نوشته های فرانسیان آغاز شد. اما بدیهی است که فرانسیان غالبا به آموزه های اصلی واتسون روی می آورد. با اینحال نسخه ی فرانسیان تنها به اتخاذ دیدگاه اخلاقی که به پیوند بین انتخاب نوع غذا، تعهدات اخلاقی و حیوانات استثمار شده می پردازد، بسنده می کند و خالی از هرگونه تعهد سیاسی در مورد پایان دادن به تمام اشکال ظلم و ستم است. تفکرات و عملکردهای رهایی طلبانه برای حیوانات و به چالش کشیدن نوع گرایی انسان، نخستین بار در قرن نوزدهم و توسط فمنیست های ضد vivisection (تشریح حیوانات زنده) آغاز شد. این تفكرات و عملكردها توسط واتسون و انجمن های وگن عمیق تر گشته و باعث آگاهی دادن به جنبش خرابکاران شکار (hunt saboteur) در دهه ی 60 در انگلیس شد. و در نهایت، این تفكرات و عملكردها با آغاز به کار ALF توسط Ronnie Lee در سال 1976 به طرز شگفت انگیزی پیشرفت کرده و توسعه یافتند.

اگر چه فرانسیان انتقاد پرقدرتی را از سیاست های رفاهی/رفرمیستی به پیش راند و فلسفه ی حقوق حیوانات را به مرحله دیگری رساند، با این حال او ثابت کرده است که فاقد هرگونه دید سیاسی بوده و نمی تواند جنبش مبارز واقعی را به پیش ببرد. جنبشی که بتواند از سد دیدگاه کنونی و به حاشیه رانده شده ی رایج و مورد قبول در میان کمتر از یک درصد جمعیت انسان فراتر رود. نسخه ی مذهبی، سست و غیر سیاسی فرانسیان در مورد رهایی حیوانات یک روش زندگی نخبه گرایانه، سفید پوستانه، اروپا گرایانه و مصرف گرایانه است که به راحتی توسط کاپیتالیسم و ایدئولوژی های نافذ به بازی گرفته می شود. علاوه بر این، فرانسیان مذهبی را به وجود آورده كه پیروانش – fransciombes – (فرانسیامبي = فرانسيان + زامبي) طوطی وار به تکرار آموزه های بینادگرایانه، جامد، جنگی و مانی وار او می پردازند; این فرانسیامبي ها با جانسپاری برده وار به اربابشان، انتقادات او را بیشتر شبیه نظریات طرفداران ماكياولي جلوه مي دهند تا نظريات پیروان آيين باستانی جين.

3.

این معلم مذهبی و پیروانش در جشن پایکوبی عقيده و تعصب گرد هم می آیند. همچون مسیحیان بنیاد گرا، فرانسيان و پیروانش باور دارند که تنها آن هایند دارنده ی حقیقتند و بقیه در اشتباه و خطا دست و پا می زنند. فرانسيان عقیده دارد که هیچ جایگزینی، به جز عقاید و روش های خودش، وجود ندارد. عقاید و روش هایی که مبتنی بر اطاعت از قانون، آموزش و آگاهی دادن مسالمت آمیز و تمرکز بر روی افراد و عادات مصرفی آنان است و نه تمرکز بر صنایع و مراکز تولید که از کاپیتالیسم جهانی ریشه می گیرند. برای فرانسیان و فرانسیامبی ها، دنیا سیاه و سفید است، جواب ها شسته و روفته و حاضرند، و پیچیدگی ها به جای مناظره ی منطقی به عناصر تحمیلی و بازدارنده ی “یا این/یا آن” تقلیل یافته اند.

طبق خط مشی پاسیفیست ها، اقدامات نه چندان مسالمت آمیز همچون خرابكاری های اقتصادی همیشه اشتباه هستند و هرگز تاثیری ندارند. با معاف كردن خود از كار تجزیه و تحلیل پیچیدگی های هر اقدام و راه حل یگانه، فرانسیامبی ها یك “حقیقت” حاضر و آماده را به وجود آورده اند و آن را به طور اتوماتیك و بدون تجزیه و تحلیل برای دسته بندی هر اقدامی كه اتفاق افتاده و یا اتفاق خواهد افتاد، استعمال می كنند. جهالت آنان از تاریخ تنها با زمختی روح و روانشان جور در می آید. در بیش از سه دهه ی اخیر، خرابكاران و رهایی بخشان در سرتاسر جهان عملیات بیشماری را به پیش برده اند، بیش از صدها هزار حیوان زندانی را آزاد كرده اند، تعداد بیشماری از صنایع و مراكز استثمار حیوانات را تعطیل كرده و الهام بخش انسان ها برای پیوستن به جنبش حقوق حیوانات در سرتاسر جهان بوده اند.

با اینحال، فرانسیامبی ها هیچ ارزشی در این نوع عملیات نمی بینند. با وجود اینكه تعداد بیشماری از مراكز استثمار حیوانات برای همیشه تعطیل شده اند، فرانسیامبی ها به تكرار ادعای بی اساس خود می پردازند كه این مراكز ویران شده، بازسازی شده و حیوانات آزاد شده، دگر بار جایگزین می شوند. این ادعا شاید در مورد بعضی از این مراكز درست باشد اما با در نظر گرفتن تعداد بیشمار مراكز ورشكست شده و از رده خارج شده، این ادعا عملا كذب محض است؛ حتی اگر حیوانات رها شده جایگزین نیز شوند و ساختمان ها بازسازی گردند، هزینه ی كهكشانی بیمه ها كافی است تا ادامه ی عملكرد مراكز نوسازی شده را تضعیف كرده، به مخاطره انداخته و در نهایت از رده خارج كند. در حالیكه پاسیفیست های كوته فكر و متعصب در پشت جهالت و ادعاهای كاذبشان پنهان شده اند، خود سردمداران و صاحبان این مراكز به تاثیر عملیات ALF گواهی داده اند.

با بدنام كردن تاكتیك های تخریب به عنوان روش های “خشونت وار” و با حمله-به-انسان خواندن تاكتیك های خسارت به املاك استثمارگران، فرانسیامبی ها موضع ارتجاعی FBI و رسانه های عمومی-دولتی را اتخاذ كرده اند. آن ها به طور غیر ضروری و تفرقه اندازانه، آموزش و پرورش و تاكتیك های غیرقانونی (حتی رهایی بخشی های آشكار) را متضاد هم جلوه می دهند، انگار كه این دو تاكتیك به جای آنكه دو جنبه ی تكمیل كننده ی روند انقلابی باشند، شدیدا غیر قابل تطبیق هستند.

به جای سخن گفتن از كاپیتالیسم، پیوند مشترك بین تمام اشكال بیداد و ستم، و سیاست های اتحاد و همبستگی با دیگر جریان های حامی عدالت اجتماعی، فرانسیان یك سیاست ساده و یك وجهی “وگن شو” را به پیش می برد كه اصولا جمعیت سفیدپوست، دولتمند و غربی را مورد خطاب قرار می دهد و قصد شركت دادن رنگین پوستان، طبقه ی كارگر و فقیر، و یا جمعیت میلیاردی چین و هند كه به سرعت در حال تغییر رژیم غذایی سنتی خود از گیاهخواری به رژیم غذایی گوشتی غربی هستند را ندارد.

بدان وسیله، فرانسیان عادات ننگین و تاسف باری همچون نخبه گرایی، طبقه گرایی و نژادپرستی كه از آغاز جنبش “حمایت از حیوانات” در قرن نوزدهم با فعالان حقوق حیوانات بوده است را ادامه داده و تقویت می كند. علاوه بر آن، او وگنیزم و حقوق حیوانات را از دیگر جنبش های مترقی و حامی عدالت اجتماعی جدا می سازد. با ناتواني اش براي تشريح ساختار و زيربناي ظلم، ستم، استثمار و هژموني ايدئولوژيكي، و با غرق شدن در دواليسم (دوگانه انگاري) غربي و با ساخت دسته بندي هاي متضاد و اشتباه همچون توليد/مصرف، فرد/اجتماع، و حقيقي/حقوقي، فرانسيان منطق و ماشين جهاني كاپيتاليسم را تبرئه كرده و تمام تقصیرها و مسئوليت ها را متوجه فرد مصرف كننده مي كند.

قطعا انسان ها نقش مهمي در اين مسئله دارند و بايد مسئوليت تغيير زندگي شان را به عهده گرفته و با توجه به مسائل اخلاقی و زیست محیطی، وگن شوند. اما هم از نظر سياسي و هم از نظر تربيتي بسيار مهم است كه افراد قدرت ترسناك نيروهاي ساختاري در زندگي شان را بشناسند و بدانند كه دستگاه هاي سياسي و اقتصادي به طور جدي مانع آموزش، يادگيري و تغييرات اساسي و مترقي در اخلاقيات و اجتماع مي شوند. تغييرات رواني و اخلاقي مطمئنا لازم هستند، اما طبیعی است که این نوع تغییرات فردی براي تغيير زير بنايي اجتماعي در مقياس وسيع كه براي ايجاد يك فرهنگ و جامعه ي دموكراتيك ضروري است، كافي نيستند.

با درونی كردن فردگرایی كاپیتالیستی، این شبه رهایی طلب [فرانسیان] هیچ چیزی به جز رفرمیسم پیش پا افتاده و مبتذل ارائه نمی دهد. رفرمیسم پیش پا افتاده ای كه به همان اندازه در تغییر روابط و نسبت های سلطه وار موثر است كه سیاست های رفاهی در شكستن زنجیرهای ستم و نوع گرایی. فرانسیان به جای ترفیع و توسعه ی فرمول های واتسون، نسخه ی پوچ و پسرفت كرده و تحریف شده ای از این آرمان باشكوه اخلاقی-سیاسی كه مخالف هرگونه استثمار و هیرارشی (سلسله مراتب) است، را ارائه می دهد.

4.

فرانسیامبی ها پیچیدگی ها و ابهامات موجود در جریانات اجتماعی-سیاسی را نادیده گرفته، بوی تكبر، خودبینی، دگما و تعصب می دهند. آن ها متعصبانه اعتقاد دارند كه هر راه و روشی به سوی وگنیزم و حقوق حیوانات و آزادی كامل (البته به غیر از آموزه های فرانسیان)، اشتباه، ارتجاعی و “ولفریست” است. آن ها بی هیچ قائده و اصولی و تنها برای بی اعتبار كردن دیگران در جنبش واژه ی “ولفریست جدید” را به كار می برند، درست همانند مك كارتیست ها كه لقب “كمونیست” و وطن پرست های پسا 9/11 كه واژه ی “تروریست” را برای بدنام كردن و غیرمنطقی و افراط گرا نشان دادن مخالفانشان به كار می بردند و می برند.

فی الواقع، در روشی مشابه به مك كارتیست ها، فرانسیان زمانی كه — بنابه گفته ی خودش — نامه های تهدید آمیز از طرفداران اقدامات قهرآمیز دریافت كرد، به متهم كردن بی ملاحظه ی افراد (و حتی پاسیفیست های مطرحی) روی آورد كه كوچكترین ارتباطی با چنین توطئه ی تروریستی نداشته اند. علاوه بر این، فرانسیان به طور مداوم مخالفان خود را “دیوانه” و “احمق” خطاب می كند، گویی كه مخالفت با آموزه های خدا وارش نشانه ی بیماری روانی و دیوانگی است.

ناتوان به درك دلیل بنیادین و ریشه ای تسلط سلسله مراتبی، و با مقصر دانستن فرد به جای موسسات و مراكز [استثمار]، فرانسیان به سختی در جایگاهی قرار دارد كه بتواند ماهیت مشكلات و مصیبت حیوانات و زمین را درك كند، چه برسد به اینكه بخواهد راه حل و تاكتیكی مناسب ارائه دهد. در نتیجه، ما چیزی به جز شبه نوش داروی ناامید كننده ی “آموزش و تربیت وگن” به دست نمی آوریم. فرانسیان و طرفدارانش كه به نظر می رسد محدود به وبلاگ نویسی و سخن پراكنی اینترنتی برای هم سرایانشان هستند، خالی از هرگونه سیاست اند. در واقع، آن ها فاقد حتی ابتدایی ترین عناصر تئوریك و كاربردی برای آموزش و تربیت هستند – كه مشكلی اساسی برای ایجاد تغییر از طریق آموزش و تربیت وگنی است. نظریه و چشم انداز این افراد كه می پندارند وگنیزم تنها و اصلی ترین وسیله و عامل روشنفكری افراد و درنتیجه تغییر جامعه است، مطلقا بی اساس بوده و وهم محض است. این پاسیفیست های دوآتشه به عقیده ای مسیحی وار اعتقاد دارند كه یكروزی، به یك طریقی، بحث و جدل های تنگ نظر و “آموزش” سست و نحیفشان، روح و روان انسان ها را دگرگون كرده و در نتیجه، جامعه را تغییر خواهند داد. بی توجه به اینكه ما در حال رد شدن از سرحدها هستیم، آن ها تغییرات آهسته و تدریجی را درست در وسط دنیای در حال متلاشی شدن ترویج می كنند.

در حالی كه بحران های جهانی زیست محیطی و اجتماعی در حال صعود هستند، فرانسیان به طور ناباورانه مهم ترین مسائل دنیای امروز را نادیده می گیرد – افزایش جمعیت، بحران انقراض حیوانات، نابودی جنگل ها و گرمایش زمین، كه در ذات اقتصاد كاپیتالیستی نهفته اند. نظریه ی آشوبی كه فرانسیان برای تقویت كردن رویای جمعی “انقلاب وگنی” خود به كار می برد بیشتر شامل حال رشد نمایی گوشتخواری در چین و هند می شود. برای هر شخصی كه وگن می شود، یكهزار نفر در همین كشورهای در حال توسعه و كشورهای دیگر همچون آفریقا و برزیل به گوشتخواری روی می آورند. نگرانی های فرانسیامبی ها مبنی بر “جایگزین شدن” حیوانات آزاد شده بیشتر شامل حال ترفند یك وجهی خودشان می شود. ترفندی یک وجهی كه ناتوان به درك این مسئله است كه در حالیكه آنان سرگرم جشن و پایكوبی برای وگن شدن یك نفر هستند، ارتشی عظیم از گوشتخواران متولد شده و وارد عرصه ی زندگی می شوند.

راه حل فرانسیان به دور از واقعیت، از خود راضی، و نامربوط به مبارزات پیچیده و عظیمی است كه برای ممانعت كردن از بروز فاجعه ی زیست محیطی ضروری اند. وگنیزم به سبك صلح طلبانه تنها یك بن بست دیگر و امیدی بی پایه و اساس بوده و برای بحران بی سابقه ی زیست محیطی مطلقا ناكافی است. حتی اگر قبلا راه حل فرانسیان مترقی بوده، حالا ارتجاعی است. این [جنبش فرانسیان] یك جنبش شبه رهایی طلبانه بوده و وگنیزم به سبك بورژوایی را ترویج می دهد؛ جنبشی یك وجهی، اروپاگرایانه، سفیدپوستانه، مصرف گرایانه، نخبه گرایانه و كاپیتالیستی كه وگن ها و رهایی خواهان باید هرچه سریعتر خود را از چنگال آن برهانند.

در حالیكه فرانسیامبی ها به دنبال برچسب زدن بر جنبش رهایی طلبانه هستند و هر جنبش و حركت دیگری را “ولفریست” خطاب می كنند، این گروه (جنبش رادیكال رهایی طلبانه) درصدد افشا كردن ماهیت مذهبی و متعصبانه ی آنان است تا نیروی تازه به اندیشیدن و تفكر داده، عقل سلیم را اعاده كرده، وگنیزم را در مفهوم واقعی و پهناور سیاسی خود قرار داده، و جان تازه ای به تغییرات انقلابی بدهد. آزادی عمل و انتخاب ما نه محدود به “ولفریسم” HSUS است و نه به جنبش شبه آزادیخواهانه ی فرانسیان. همانطور كه تاریخ نشان داده و آینده ایجاب می كند، راه و روش های دیگری نیز وجود دارند.

5.

ما نیازمند یك مفهوم غنی تر و رادیكال تر از رهایی طلبی هستیم كه از جنبش مخالف بردگی قرن نوزدهم در آمریكا (و البته انگلستان) سرچشمه گرفته و زندگی تازه ای به قدرت و عزم آن می بخشد. برعكس تقلید بی معنی و دیدگاه كاریكاتوری فرانسیامبی ها، جنبش رهایی طلبی كه ما از آن پشتیبانی می كنیم به مراتب بیشتر با سیاست های رادیكالی، ائتلافی و اتحادی جنبش ضد بردگی قرن نوزدهم (اگرچه ناقص و ناپایدار بود) مطابقت دارد. اما با اجتناب از مدل های منسوخ و از كار افتاده ی سیاسی، این جنبش همچنین از تئوری ها و جنبش های سیاسی معاصر اقتباس می كند. ما نیاز به تغییر رادیكال اجتماعی را به رسمیت شناخته و می دانیم كه مبارزه و جنگ بر علیه نوع گرایی، كاپیتالیسم، دولت و هیرارشی، در هر شكل و شمایلی كه باشد، در جبهه های مختلف و به طور همزمان برپا خواهد شد. ما به دنبال نیروی تازه بخشیدن به جنبشی هستیم كه توسط سودجویان و فرصت طلبان به فروش گذاشته شده و توسط پاسیفیست ها بیحس و فلج شده است. پاسیفیست هایی كه با “انسانیت” پنهان ستمگران همدردی كرده، جناح رادیكال جنبش آزادی حیوانات را بی اعتبار ساخته و به عنوان اهریمن نشان می دهند؛ نوعی وفاداری وارونه و منحرف و احساس و عاطفه ی گمراه شده – كه از علایم سندرم استكهلم (رابطه ی عاطفی بین گروگان و گروگانگیر) است – در دیدگاه این پاسیفیست های بنیادگرا وجود دارد كه فعالان را به احترام به انسانیت این ستمگران قاتل امر مس کند، در حالیكه خود به بدنام كردم و اهریمن نشان دادن رهایی بخشان جنبش آزادی حیوانات می پردازند.

ما نمی توانیم تنها با تكیه بر وبلاگ نویسی، بروشور نویسی و كتاب های آشپزی دیدگاه نوع گرایانه ی انسان و جنگ بر علیه حیوانات را متوقف كنیم. كاپیتالیسم ذاتا مخرب است، و تغییر هرگز فقط از طریق آموزش و ترغیب نخواهد آمد، و نه بدون جنبشی نیرومندتر از ماموران و موسسات نابودگر. Paulo Freire – یكی از تئوریسین های رادیكال آموزش و پرورش، خود اصرار داشت كه آموزش و پرورش تنها می تواند بخشی از یك جنبش بسیار بزرگتر و چند وجهی مقاومت، مبارزه و تغییر باشد. بنابراین، همچون انقلاب های گذشته، انسان ها و حیوانات آزاد نخواهند شد تنها به این خاطر كه ستمگران ناگهان نور تغییر و انسانیت را می بینند. بلكه این آزادی به این خاطر به دست خواهد آمد كه تعداد كافی از انسان ها بیدار شده و می آموزند كه چطور ساختمان قدرت را تكان داده و به لرزه بیندازند تا زمانی كه نظم اجتماعی جدیدی پدیدار شود.

ما فقط محتوای موضع فرانسیان را به چالش نمی كشیم، بلكه خود فرم و متد او را نیز به چالش می كشیم. ما نمی توانیم در مبارزه برای آزادی پیشرفت كنیم و امیدوار باشیم كه به طور سیاسی [به جنبش های دیگر] متصل باشیم مگر اینكه دوالیسم (دوگانه انگاری) فرانسیان و منطق یا این/یا آن او را ترک کرده و منطق دیالكتیكی اتخاذ کنیم؛ منطقی دیالكتیكی كه دوگانگی های جعلی و دسته بندی ها و جدایی های كاذب را پشت سر می گذارد. در نتیجه ما برای تضعیف كاپیتالیسم نوع گرا، هم آموزش نیاز داریم و هم تلاطم، هم تاكتیك های مردمی لازم داریم و هم تاكتیك های قهرآمیز، هم مقاومت صلح آمیز لازم داریم و هم رویارویی و تخریب، هم روش های قانونی لازم داریم و هم روش های غیر قانونی و زیرزمینی.

ما نیاز بیشتری به آموزش وگن داریم، و نه كمتر. آموزشی كه امتیازات ویژه ی سفیدپوست بودن را (كه فرانسیان جنبش رهایی طلب خود را زیر آن دفن كرده) خرد می كند و دست همبستگی و اتحاد به سوی طبقه ی فقیر و كارگر، شهرنشینان (از آنجایی كه سفیدپوستان اكثرا در حومه ی شهر زندگی می كنند)، كشورهای در حال توسعه، و از همه مهمتر، بحران تازه پدیدار شده در جمعیت های رو به رشد و غول آسای چین و هند، دراز می كند.

با اینكه ما از جبهه ی آزادیبخش حیوانات (ALF) و جبهه ی آزادیبخش زمین (ELF) حمایت كرده و از اهمیت تخریب اقتصادی دفاع می كنیم، با اینحال قبول داریم كه تخریب املاك [استثمارگران] تنها روش و وسیله ی كوچكی برای مقاومت [دربرابر نیروهای استثمارگر] است و بایستی خود را تسلیم و وقف جنبش اجتماعی اصلی و مردمی بكند. با اینحال، تخریب اموال یك وسیله ی مهم – و گاها تنها وسیله ی – مبارزه برعلیه سیستم مالكیت خصوصی كاپیتالیستی است. درحالیكه ما به دنبال ساخت یك اتحاد سیاسی همه جانبه گیر و بی سابقه در سطح جهانی هستیم، این روش سزاوار حمایت گسترده و مردمی است.

تكثر و موقعیت شناسی در كانون توجه اندیشه ی ما قرار دارد. گرچه ما به ارزش و اعتبار ناقص و جزئی جنبش رهایی طلب [فرانسیان] اعتراف می كنیم، اما عدم پذیرش و تعصب مذهبی گونه اش در مورد تاكتیك های موثر را، تنها به این دلیل كه با دستورالعمل های دین باستانی و آرمان های ایده آلی اش مطابقت نمی كنند، برنمی تابیم. دستورالعمل ها و آرمان هایی كه تنها به معنای تحكیم و نیرومند كردن زنجیره ی ظلم و ستم بوده و به ستمگران و استثمارگران اطمینان خاطر می دهد كه هیچ دلیلی برای هراس از جنبش “مخالفان” وجود ندارد. این موضع و روش ائتلافی، فتیشیسم یا اعتقاد یك وجهی و خود خوشنودی حاصل از امتیازات ویژه ی طبقه ای و نژادی را رد كرده و دست همیاری به سوی اتحاد و همبستگی و برقرای ارتباط با آنان كه از نظر اقتصادی بی بهره و از نظر سیاسی منزوی و به حاشیه رانده شده هستند، دراز می كند. تنها به این وسیله است كه اهمیت گستره ی وگنیزم و حقوق حیوانات می تواند توسط اكثریت جامعه برسمیت شناخته شده و مورد احترام قرار بگیرد؛ تنها در صورت همبستگی و اتحاد با دیگر حركت های اجتماعی است كه انقلاب بالقوه تحقق می یابد.

در سبك زندگی مصرف گرایانه و خصوصی سازی شده كه توسط فرانسیامبی ها ترویج می شود، وگنیزم افیون توده هاست، و مبحث موری بوكچین (نظریه پرداز آنارشیست) در مورد “آنارشیسم سلیقه ای” به راحتی شامل حال وگنیزم سلیقه ای و توخالی فرانسیامبی ها و دیگران می شود.

ما جنبش رهایی طلبانه ای را در بر می گیریم و حمایت می كنیم كه (1) از استفاده از تاكتیك های اقدامات مستقیم و قدرتمند، حمله ها و تاكتیك های غیرقانونی، رهایی بخشی های مستقیم و تخریب [مالکیت خصوصی] دفاع می كند؛ (2) كاپیتالیسم و سرمایه داری را به عنوان سیستمی ذاتا غیرمنطقی، استثمارگر و مخرب شناخته و دولت را به عنوان ابزاری فاسد می بیند كه وظیفه اش پیشبرد و توسعه ی منافع اقتصادی و نظامی سیستم سلطه جو و همچنین سركوب مخالفان است؛ (3) درك و فهم عمیق و روشنی از ارتباط بین اشكال مختلف ظلم و ستم داشته و آزادی انسان، حیوان و زمین را به عنوان پروژه هایی جدانشدنی و به هم پیوسته می بیند و در نتیجه، (4) سیاست همبستگی و اتحاد ضد كاپیتالیستی را با دیگر گروه ها و حركت های عدالت طلبانه و آزادیخواهانه ترویج می كند. گروه ها و حركت هایی كه هدف مشتركشان از بین بردن و منحل كردن تمام سلطه های سلسله مراتبی بوده و به دنبال بازسازی جامعه از طریق پروسه های دموكراتیك و غیرمتمرکز / ضد مرکز گرا هستند.

6.

ما این حركت را به واسطه ی نیاز به یك راه و روش رادیكال اجتماعی به سوی وگنیزم و حقوق حیوانات كه ماورای لیبرالیسم بورژوایی باشد، به وجود می آوریم؛ نیاز به جنبش چپ جهانی كه نوع گرایی و تمام اشكال ظلم، ستم و تبعیض های دیرینه و مداوم را رد می كند؛ نیاز به جهان بینی پسا-سلسله مراتبی؛ نیاز به وجود جوامع دموكراتیك و منطبق با محیط زیست؛ و نیاز به آزادی كامل و تغییرات انقلابی.

فرانسیان را فراموش كنید…

ما بایستی آزادی حیوانات را به آزادی انسان و زمین پیوند دهیم و از درون آن، جنبش انقلابی و قدرتمندی را به وجود آوریم كه هژمونی كاپیتالیستی را در هم شكسته و جامعه ای بدون انسان -محوری، نوع گرایی، مردسالاری، نژادپرستی، طبقه گرایی، دولت گرایی، دگرجنسخواهگرایی (هتروسكسیم) و هر نوع سلطه ی مهلك و خطرناك سلسله مراتبی را به وجود آورد. نوع بشر شاید در این تلاش موفق نشود، اما با اینحال، این مبارزه ای است كه بایستی به پیش برده شود. گزینه های انتخابی ما دیگر “یا انقلاب یا بربریت” نیست، بلكه امروز انتخابمان یا انقلاب است و یا فروپاشی زیست محیطی و انقراض.

ما دو هدف داریم. نخست، هدف ما آشكار كردن عیوب مهلك و خطرناك در روش فرانسیان بوده و قصد تدارك دیدن آلترناتیوی برای حركت غیر سیاسی و یك وجهی او داریم. برخلاف فرانسیان كه فقط تاكتیك هایی دگماتیك و محدود در اختیار طرفداران صلح طلب افراطی اش می گذارد، جنبش ما آزادی، تنوع و انعطاف پذیری در اتخاذ تاكتیك را در اختیار افراد می گذارد. از طرف دیگر، از آنجاییكه كه این حركت آلترناتیو غنی تر بوده، چند وجهی و بسیار سیاسی است، راه را برای همبستگی سیاسی با دیگر گروه ها و جنبش های رادیكال و ترقی خواه هموار می كند.

و همانطور كه ما به ترویج اتحاد سیاسی می پردازیم، بسیار مهم و حیاتی است كه به برقراری ارتباط پرداخته و زمینه های اشتراك و همبستگی را فراهم آوریم. و در نتیجه، هدف دوم ما فراهم كردن فضایی آزاد برای تفكرات جدید و مبارزاتی است كه حول محور آزادی كامل به وجود آمده اند. تفكرات و مبارزاتی كه اخلاقیات و سیاست هایشان فراتر از انسان-محوری رفته و تمام موجودات و دنیای طبیعی را در بر می گیرد. قبل از هرچیز، ما بایستی كانال های ارتباطی را بسازیم تا اجتماعات وگن و رهایی بخش حیوانات را به دیگر اجتماعات رهایی بخش انسان و محیط زیست پیوند دهیم.

ما دست همكاری به سوی این اجتماعات و تمام انسان ها دراز می كنیم تا ما را در این هدف یاری نمایند. مسلما این طیف عظیم از اندیشه ها و سیاست ها بر روی تمام موارد اتفاق نظر نخواهند داشت، اما مسئله ی مهم و اساسی این است كه بر روی شباهت ها و دغدغه های مشترك كه از تاثیرات مخرب كاپیتالیسم بر دنیای طبیعی و اجتماعی برخاسته اند، و همچنین خواسته های متقابل همچون صلح، عدالت، برابری، دموكراسی، استقلال و خودگردانی و محیط زیست طبیعی، تمركز كنیم.

 

منبع : 

http://sabotage.blogfa.com/post-7.aspx

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است