اریکو مالاتستا

« برنامه ای برای سازمان آنارشیستی » ( قسمت سوم و پایانی)

۲۰ اسفند گنجه آنارشیستی

5 ـ آنارشيسم و اصل اكثريت

در واقعيت ـ همانگونه كه از متن پلاتفرم بر مي آيد ـ اراده اتحاديه ، فقط مي تواند به معني اراده اكثريتي باشد كه تجلي خود را در كنگره اي مي يابد كه كميته اجرائي را معين و كنترل مي كند و نيز در مورد كليه مسائل مهم تصميم مي گيرد! بديهي است كه كنگره از نمايندگاني تشكيل ميشود كه منتخب راي اكثريت گروه هاي عضو هستند . همين نمايندگان تصميم مي گيرند كه چه بايد كرد؛ البته بازهم با راي اكثريت!

از اين روي تصميمات را اكثريت ( يك اكثريت ) اتخاذ مي كنند به خصوص زماني كه بيش از دو ديدگاه متباين در كار است ( نظر ) اقليتي را بيش ، نمايندگي نمي كنند! لازم به تذكر است: با توجه به شرايطي كه آنارشيست ها در آن زندگي و فعاليت مي كنند، كنگره آنان حتي كمتر از مجالس بورژوائي ـ چنان كه بايد جنبه نمايندگي داشته و كنترل آن بر كميته اجرائي ـ اگر مرجعيت داشته باشد ، تازه به زحمت مي تواند مناسب و بّرا باشد! در عمل ، آنان كه به كنگره آنارشيست ها ميروند ، كساني هستند كه استطاعت آن را دارند ، يعني كساني كه پول دارند و در بازداشت پليس نيستند!

كساني كه فقط خود و جمع كوچكي از دوستانشان را نمايندگي مي كنند ـ گو اينكه كساني هستند كه نمايندگان واقعي ديدگاه ها و خواست هاي اجتماعي بزرگند ـ در عين حال براي پيشگيري از دسائس خائنان و جاسوسان ـ در حقيقت به خاطر لزوم همين پيشگيري  ـ بررسي جدي اختيارات و اعتبار آنها ممكن نيست!

در هر حال نظام اكثريتي واقعي ، اين است: نظامي كاملا پارلماني ! پر واضح است كه آنارشيست ها ، حكومت اكثريت ( دموكراسي ) را قبول ندارند ، همانگونه كه عده اي قليل ( آريستوكراسي ، اليگارشي يا ديكتاتوري طبقاتي يا حزبي ) و نيز حكومت فردي ( آتوكراسي ، سطنتي يا ديكتاتوري فردي ) را قبول ندارند. آنارشيست ها به كرّات حكومت به اصطلاح اكثريت ـ كه در عمل همواره به سلطه اقليت كوچكي رهنمون ميشودـ را نقد كرده اند! آيا باز هم بايد به خاطر رفقاي روس مان همين كار را انجام دهيم ؟

آنارشيست ها مسلما بر اين امر واقفند كه در زندگي اشتراكي ، غالبا پذيرفتن ديدگاه هاي اكثريت ، از طرف اقليت ، ضروري است! هنگامي كه نياز يا نفع آشكاري در انجام كاري وجود دارد و براي انجام آن تعاون همه لازم مي شود ، پس جمع كوچك ، بايد درك كند كه مجبور است خود را با خواست جمع بزرگ منطبق كند و به طور كل ، براي اينكه بشود با يكديگر در مسالمت و بر زمينه اي برابر به سر برد ، ضروري است كه همه با تحمل ، بردبار و انعصاف پذير باشند! اما انطباق بخشي با بخش ديگر ، بايد دوجانبه و داوطلبانه باشد و ريشه در آگاهي بر ضرورت آن و آمادگي فردي داشته باشد ، نه اين كه زندگي اجتماعي را از راه كينه توزي فلج كند و نيز نبايد چون اصل يا قانوني اجباري؛ تحميل شود.

اين آرماني است كه شايد در آزمون اجتماعي ، نيل تمام و كمال بدان ، دشوار باشد. اما مسلم است كه در هر گروه بندي انساني ، توافق آزادانه تر و خودانگيخته تر ميان اكثريت و اقليت ، آزادتر بودن از قيد هر فرمولبندي اي كه از طبيعت چيز ها ناشي نمي شود ، به آنارشيسم نزديك تر است! باري : اگر آنارشيست ها حق اكثريت را در حكومت بر جامعه انساني بطور كلي رد مي كنند ـ چرا كه تحت اين شرايط ، فرد به خاطر اينكه نمي خواهد با چشم پوشي از امكانات زندگي انساني ، خويشتن را منفرد كند ، ناچار است محدوديت هاي معيني را بپذيرد ـ و اگر مي خواهند همه كارها از طريق توافق آزاد همگان انجام شود ، چگونه مي توانند در سراسر زمين ، نظريه حكومت اكثريت را با تعاون ضرورتا آزاد و داوطلبانه خويش پيوند دهند! واعلام دارند : تصميمات اكثريت حتي پيش از معلوم بودن پذيرفته شود؟

اين قابل فهم است كه غير آنارشيست ها بر اين باور باشند كه آنارشي : يعني سازمان آزادي بدون تسلط اكثريت و بالعكس! تخيلي است كه در آينده اي دست نيافتني ، ممكن يا نا ممكن است ! اما اين غيرقابل درك است : كساني كه ادعاي اعتقاد به آنارشيسم و تمايل رسيدن به آنارشي را دارند يا حداقل آغازيدن در اين راه را فوري ميشمارند ، اصول بنيادي آنارشيسم را با روش هاي مختلفي كه به منظور تضمين پيروزي آن پيشنهاد مي كنند ، زير پا بگذارند!

6 ـ مبانی سازمان آنارشيستی

به نظر من : سازمان آنارشيستي بايد بر اساس بسيار متفاوتي نسبت به آنچه كه از طرف رفقاي روس پيشنهاد شده است ؛ بنا شود :
1 ـ خودمحتاري كامل ، استقلال كامل و از اينروي مسئوليت كامل فردي و جمعي!
2 ـ توافق آزاد ميان كساني كه فكر مي كننند ، اتحاد و تعاون در راه رسيدن به هدف مشترك سودمند است !
3 ـ  وظيفه اخلاقي در پشتيباني از تعهدات و انجام ندادن آنچه كه خلاف برنامه پذيرفته شده است. بر اساس اين مباني است كه چارچوب عملي مناسبي را ميتوان براي جان بخشيدن واقعي به سازمان آفريد! بدينسان گروه ها ، فدراسيوني از گروه ها ، فدراسيوني از فدراسيون ها ، ميتينگ ها ، كنگره ها ، ارتباطاتي متقابل مي يابند و غيره!

همه اينها بايد آزادانه انجام پذيرد تا مانع انديشه و ابتكار عمل افراد نشود كه وزن بيشتري به مبارزه مشتركي دهد كه شكل منفرد آن ناممكن يا بسيار كم تاثير است! بدين طريق ، كنگره هاي سازمان آنارشيستي كه به خاطر نقش مجمع نمايندگان ، دچار نقائصي كه ذكر كردم ، هست! از هر نشان آتوريته گرائي آزاد خواهد شد چرا كه آنان قانوني نمي گذارند و تصميمات خويش را بر ديگران تكليف نمي كنند!

آنان براي حفظ و گسترش ارتباط شخصي ميان فعالترين رفقا ، براي ارزيابي و دامن زدن به مطالعات منظم در باره راه ها و امكانات فعاليت ، براي خبر رساني از شرايط حوزه هاي مختلف و فوري ترين آكسيون هائي كه در منطقه بايد انجام گيرد ، براي فرموله كردن ديدگاه هاي گوناگوني كه ميان آنارشيست ها در جريان است و نيز صورت برداري آن ديدگاه ها تلاش مي كنند!

تصميمات آنان ـ نه چون فرامين بي چون و چرا ـ چون نظريات ، توصيه ها و پبشنهاداتي است كه فقط براي آن كساني كه مي پذيرند ، قابل اجر است! ار گان هاي اداري اي كه آنان معين مي كنند ـ كميسيون ارتباطات و غيره ـ هيچگونه قدرت اجرائي ندارند. آنان فقط به نام كساني اقدام مي كنند كه خواهان و موافق اين اقدامات اند و حق تحميل ديدگاه هاي خود را ندارند. آنان مسلما مي توانند پشتيبان ديدگاه هاي خود بوده و آن را به عنوان گروهي از رفقا و نه به عنوان نظر رسمي سازمان پخش كنند!

آنان قطعنامه هاي كنگره و نظريات پيشنهادات ارسالي گروه ها و اشتراك مساعي ميان همه كساني كه بر سر نكات گوناگون ، اتفاق نظر دارند كمك مي رسانند!  هر شخصي براي ارتباط مستقيم با هر كه ميخواهد يا استفاده از كميته هاي ديگري كه توسط گروه هاي خاصي معين شده است ؛ آزاد است! در سازمان آنارشيستي ، هر فرد عضو مي تواند هر نظري را ابراز كند و يا هر روشي را كه در تضاد با اصول پذيرفته شده نباشد و به فعاليت ديگران لطمه نزد ؛ به كار گيرد!

در هر مورد ، هر سازمان مشخصي تا زماني كه دلائل اتحاد از دلائل افتراق بيشتر باشد باقي مي ماند! در غير اين صورت در گروه بندي هاي يكدست تري مستحيل مي شود! البته دوام و استمرار هر سازماني ، شرط موفقيت نبرد طولاني اي است كه پيش روي داريم و اين نيز طبيعي است كه هر بنيادي الهام بخش غريزه حيات ابدي مي تواند باشد. اما دوام سازمان آزاديبخش بايد روحيه همبستگي ميان اعضايش و انعطاف پذيري ساختن آن در مقابل تغييرات مداوم اوضاع و احوال مي باشد! پس هنگامي كه ديگر پاسخگوي رسالتي نيست چه بهتر كه بميرد!
7 ـ جمع بندی

شايد رفقاي روس به بي ثمري آن سازماني كه من استتناط كردم يا وجود دارد ؛ پي برده اند. براي من قابل فهم است. ذهن اين رفقا بيش از حد ، انباشته از موفقيت هائي است كه بلشويك ها در كشورشان داشته اند. آنان ميخواهند بلشويك وار ، آنارشيست ها را در ارتشي (؟) منظبط ، متحد كنند كه تحت هدايت ايدئولوژي و عملي چند رهبر ، براي ضربه زدن به رژيم كنوني در صفوف فشرده به حركت درآيد و آنگاه با دستاورد هاي مادي اين پيروزي بر ارگان قدرت جامعه اي تكيه زنند!

شايد به راستي تحت چنين نظامي ـ گو آن كه آنارشيست ها آن را بپذيرند و رهبران آن انسان هاي نابغه اي باشند ـ بازده مادي مان بزرگ شود! اما به چه قيمتي !؟ آيا آنچه در روسيه بر سر سوسياليسم و كمونيسم آمد ، بر سر آنارشيسم نخواهد آمد!؟ اين رفقا نگران پيروزي اند و ما نيز ! اما براي زيستن و پيروز شدن ، نيازي به چشم پوشيدن از دلائل فراوان براي زيستن و ( در عين حال ) تحريف شخصيت پيروزي محتوم نيست . پايان

*Errico Malatesta
( 1853 – 1932 )
ترجمه از متن انگیسی  از نشریه فریدم (Freedom) شماره 41-40 توسط  ح . ق
نشر نخست : در ماهنامه آبگون ( سردبیر و مسئول : فرشید یاسائی) شماره یک – سال اول . مهرماه 62 – اکتبر 1983

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است