نادر احمدی

نگاهی انتقادی به مشابهات و اختلافات مارکسیسم و آنارشیسم!

۲۱ بهمن مقالات

بر کسی پوشیده نیست که مارکسیستها و آنارشیستها رابطه خوبی با هم ندارند و بر این اساس چون آنارشیستها با نفی دولت و حزب و دیکتاتوری پرلتاریا مهمترین هدف و آرزوی مارکسیستها یعنی کسب قدرت سیاسی را زیر علامت سؤآل برده اند مارکسیستها نیز در کنار مطبوعات بورژوایی برای انتقامگیری، آنارشیستها را در هر فرصت ممکن هرج و مرج طلب معرفی کرده و می کنند و یا به تمسخر میگیرند! متأسفانه حتی مارکسیستهائی که تلاش می کنند تا در قضاوت در مورد آنارشیستها خود را بی طرف نشان بدهند مدعی می شوند که آنارشیستها ضد کمونیست هستند! اما واقعیت این است که در انترناسیونال اول مارکسیستها و آنارشیستها در کنار هم بودند و دوستی بسیار نزدیکی بین مارکس و باکونین وجود داشته و آنها در لندن چندین بار همدیگر را ملاقات کرده اند و باکونین کتاب کاپیتال نوشته کارل مارکس را به زبان روسی ترجمه کرده است. آنچنان که گروههای مارکسیست متنوع هستند این تنوع در بین گروههای آنارشیست نیز وجود دارد و حتی بعضی از این گروهها نه تنها ضد کمونیست نیستند بلکه خود را آنارکو- کمونیست نیز می نامند. آنارشیست ها نیز مانند مارکسیست ها کارگرپرست هستند و صدها سال است که به امامزاده کارگری دخیل بسته اند اما متاسفانه از امامزاده کارگری و دهقانی هیچ معجزه ای بر نمی اید! طبقه کارگر، این کعبه آمال مارکسیست ها و آنارشیست ها، برخلاف ادعاهای آنان نه تنها ضد سرمایه داری نیست! بلکه ستون فقرات این نظام جهنمی است و موجودیت این طبقه چنان به موجودیت نظام سرمایه داری گره خورده است که یکی بدون دیگری نمی تواند به بقای خودش ادامه بدهد! طبقه کارگر نه تنها قادر به حکومت کردن نیست بلکه حتا قادر نیست تا مانع تسلط فساد بر اتحادیه های شغلی خودش نیز بشود! در واقع طبقه کارگر نه تنها با کار خود موجب چرخش ماشین جهنمی نظام سرمایه داری است بلکه با پرداخت مالیات، حقوق دولتمردان، ارتش و پلیس و زندانبانان و شکنجه گران را نیز تآمین می کند! علاوه بر کارگریست بودن، آنارشیست ها نیز مانند مارکسیست ها اگر نه بیشتر اما کمتر از آنان “فمینیست” نیستند و از مردستیزی و جنگ جنسی فمینیست ها بر علیه مردها از صمیم قلب حمایت می کنند!
مارکسیست ها و آنارشیست ها در مورد حرافی و تئوری بافی و انتقال ضرورت های فوری اجتماعی از پراتیک به حرافی و تخیل پردازی و وعده سر خرمن دادن بسیار مشابه هستند، آنان بر خلاف کیبوتص های اسرائیلی که بدون خود فریبی و بر اساس ضرورت ها، سوسیالیسم را مبنای زندگی خود قرار دادند اما مارکسیستها و آنارشیست ها برای توجیه ناتوانی خود تمام تجارب دیگران و از جمله ماهیت سوسیالیسم واقعی کیبوتص های اسرائیلی را نفی می کنند! مارکسیستها از پذیرش واقعیتهای پیرامون خود وحشت دارند و حاضر نیستند تا علت ناکامی تجارب شکست خورده دولتهای مارکسیستی در صد سال اخیر در جهان را در ماهیت مارکسیسم بجویند زیرا خانه سستی که آنها بنا کرده اند اگر یک خشت آن را بر داری تمام خانه بر سر ساکنان آن فرو می ریزد. احزاب مارکسیستی و اشرافیت این احزاب در هر کشوری که به حکومت می رسند خود را به جای طبقه کارگر و مردم قرار می دهند و برای آنها تصمیم می گیرند و شوراهای فرمایشی آنها اثری و اختیاری بیشتر از شوراهای شهر و روستای جمهوری اسلامی ندارند.
به همان اندازه ای که مارکس و مقلدین او بر اهمیت حزب و دیکتاتوری احزاب مارکسیستی با نام طبقه کارگر تکیه می کنند آنارشیستها بر اهمیت آزادی فردی و سیاسی برای طبقه کارگر و خطر احزاب مارکسیست و سرمایه داری برای طبقه کارگر و جامعه سوسیالیستی پافشاری می کنند. در واقع اصول سازماندهی تشکیلاتهای مارکسیستی یک اصول میلیتاریستی- بورژوایی و جهان سومی است که بر محور کیش شخصیت و خود پرستی بنا شده است. از نظر آنارشیستها، هر نوع تشکیلات و حزب و دولت، مظاهر تمرکز قدرتی هستند که مردم آن را به دولتمردان تفویض می کنند اما مردم خود قادر به کنترل عملکرد آن و ممانعت از سوء استفاده از قدرت توسط دولتمردان نیستند. رهبران حزبی و دولتی با در دست داشتن اتوریته و سابقه تشکیلاتی و تبلیغاتی قادرند و همیشه تلاش می کنند تا نتیجه انتخابات را از قبل تعیین کنند و در حالیکه در دولتهای بورژوائی هر کاندیدا حق دارد فقط دو بار برای ریاست جمهوری کاندیدا شود اما در احزاب و دولتهای مارکسیستی، کاندیداتوری برای این پست نامحدود و موروثی است و رهبران دولتی، فرزندان خود را به جانشینی خود بر می گمارند! احزاب مارکسیستی با اشاعه کیش شخصیت؛ دگماتیسم؛ تعصب و خودمحوری تلاش می کنند تا هواداران خود را افرادی مطیع و تابع اشرافیت حزبی پرورش دهند و آنان را به موجوداتی وابسته و دنباله رو و فرصت طلب تبدیل کنند! این احزاب بر خلاف تبلیغات دروغین خود برای طبقه کارگر و بقیه مردم هیچ ارزشی قائل نیستند زیرا آنها از هم اکنون بدون مراجعه به افکار عمومی و کسب موافقت اکثریت مردم، خود را صاحب حکومت می دانند! از آنجا که مارکسیسم یک نظام سرمایه داری دولتی اما متمرکز و توتالیتر است و قادر نیست تا با نظام سرمایه داری بازار آزاد رقابت کند با اعمال دیکتاتوری عریان و تفویض تصمیمگیری برای سرنوشت مردم به خود، حاکمیت مطلق حزب حاکم و بی حقوقی کارگران و زحمتکشان را حتمی و تضمین می کند! مارکسیستها در وصف خود می گویند که آنها مبلغ سوسیالیسم علمی هستند اما دیدگاه به اصطلاح علمی آنها دیدگاهی راکد و تغییر ناپذیر است و از نظر آنها آنچه را که مارکس و لنین در صد سال پیش گفته اند نه تنها برای دوران مارکس بلکه برای دوران ما و حتی هزاران سال آینده و برای ابدیت نیز صادق است! بدین ترتیب مذهب سیاسی مارکسیسم با مطلق کردن دست یابی به حکومت، خود را از محتوای انسانی و اومانیستی تهی میکند. مارکسیسم روح جهانی است که در آن روحی نمانده است، مارکسیسم روح قدرت طلبان سیاسی است!
مارکسیستها تا زمانی که خودشان در اپوزیسیون هستند در این نظر که دولت ابزار ستم طبقه حاکم بر طبقه محکوم است با آنارشیستها همنظر هستند ولی مدعی هستند که اگر خودشان حکومت را در دست بگیرند و با نام کارگران دیکتاتوری لجام گسیخته خود را با کمک ارتش و پلیس بر کارگران و زحمتکشان تحمیل کنند ستم طبقاتی بر کارگران رفع خواهد شد و البته بر اساس خیالپردازیهای تئوریک آنها دولت آنها باید بتدریج خود را تضعیف کند اما در پراتیک و در تمام تجربه های تا کنونی، هیچ دولت مارکسیستی نه تنها خود را تضعیف نکرده بلکه پیوسته و تا زمان سرنگونی خود، بر قدرت سرکوبگری خود و اعمال کنترل خود بر زندگی مردم افزوده است! فرهنگ مطلق اندیشی و خود خواهی و خود محوری و جدال درونی برای کسب سهم بیشتر از قدرت سیاسی که عارضه جامعه سرمایه داری می باشد با ایدئولژی توتالیتاریسم مارکسیستی در وجود احزاب مارکسیستی تلفیق شده است و خود را در قالب انشعابات پی در پی در این احزاب بروز می دهد.
موضوع مهم این است که در حالیکه مارکسیستها خواهان ایجاد سوسیالیسم دولتی از طریق تسخیر حاکمیت توسط احزاب مارکسیستی می باشند اما آنارشیستها خواهان اداره مستقیم و بلاواسطه جامعه توسط کارگران می باشند و نقش حزب در تشکیل دولت را نفی می کنند. همانطور که تجارب تاریخی تا کنون نشان داده است با تمرکز قدرت کارگران و مردم در دست رهبران حزبی و دولتی ، آنها همیشه این قدرت واگذار شده را در جهت تأمین منافع خود و ماشین دولتی که خود جزئی از آن هستند بکار می برند و تمام کسانی که عضو حزب و یا دولت هستند به عنوان جزئی از این ماشین سیاسی- اجتماعی دارای منافع واحدی می شوند و منافع و موجودیت آنها با منافع و موجودیت دولت یکی می شود! بدینترتیب آنها با دفاع از دولت از منافع خود در برابر دیگران دفاع می کنند و در چنین شرایطی حزب و دولت به ابزاری در دست اشرافیت حزبی تبدیل می شود تا منافع خود را تأمین کنند و بدین ترتیب یک طبقه بوروکرات دولتی شکل می گیرد که به هیچوجه حاضر نیست تا جایگاه خود را به دیگران واگذار کند. در چنین شرایطی، مارکسیستها قدرت سیاسی کارگران را از آنان گرفته و به خود واگذار می کنند و چون خود را نماینده کارگران قلمداد می کنند برای خود این حق را قائل می شوند تا بجای آنان تصمیم بگیرند! مارکسیستها این سوآل ساده را بی جواب می گذارند که چرا آنان تعیین سرنوشت کارگران را به خود کارگران واگذار نمیکنند؟ کارگران هیچگاه نگفته اند که به نماینده و قیم نیاز دارند!
اما از طرف دیگر این سؤآل پیش می آید که چرا آنارشیسم تا کنون قادر به ایجاد هیچ تغییر ملموس سیاسی یا اجتماعی در هیچ کجای دنیا نبوده است؟ تفکر انارشیستی نیز در برخورد با مسئله سازماندهی، دولت و حزب مانند برخورد مذهبی های ارتدکس به وسائل ارتباط جمعی است زیرا همانطور که مذهبی ها وسائل ارتباط جمعی را تحریم کرده اند و نجس می دانند آنارشیست ها نیز با تحریم هر نوع تشکیلات، خود را از امکان بهره گیری از قدرت تشکیلات برای ایجاد تغییرات مورد نظرشان محروم کرده اند!! هر چند که در میان گرایشات متنوع آنارشیست هستند گرایشاتی که خود را متشکل کرده اند اما آنان نیز مانند تشکلات مارکسیست و سوسیال دمکرات پاسیو و منفعل هستند و منتظر می مانند تا سرمایه داران و دولت هایشان یک اقدام حاد ضد کارگری و ضد اجتماعی را شروع کنند و آنگاه آنارشیست ها نیز در کنار دیگران شروع به تظاهرات می کنند که بطور معمول یک چنین تظاهراتی بعد از یک مدت کوتاه فروکش می کند و بدنبال آن همه چیز بر روال سابق ادامه می یابد! بطور مثال انارشیست ها نیز مانند دیگر افراد مارکسیست و سوسیال دمکرات بطور معمول در درون سیستم سرمایه داری و با قبول عملی آن ولی نفی شعاری آن زندگی می کنند و معلوم نیست که آنان منتظر چه معجزه ای هستند تا سوسیالیسم را بر قرار کند؟ اگر آنارشیست ها مانند مارکسیست ها و سوسیال دمکرات ها به سوسیالیسم دولتی باور ندارند و به سوسیالیسم خودجوش مردمی باور دارند باید انان خودشان و در شرایط کنونی الگوی تحقق یک چنین سیستمی باشند آنچنان که کیبوتص های اسرائیلی این امر مهم را متحقق کردند! اما متآسفانه آنارشیست ها نیز مانند مارکسیست ها در تحقق پراتیکی الگوی مورد نظر خود ناتوان هستند!
شکی نیست که تمرکز قدرت در دست الیگارشی احزاب و سازمان ها و دولت های حاکم ابزاری است که همیشه بر علیه منافع مردم از آن استفاده شده است. اما از چاقو هم می توان در آشپزخانه استفاده کرد و هم می توان با آن آدم ها را کشت و ما باید یاد بگیریم که ضمن ممانعت از آدمکشی از چاقو برای رفاه خودمان استفاده کنیم و باید از امکان سازماندهی مردم استفاده کرد ضمن آنکه مانع سوء استفاده از قدرت تشکیلات شد. سازماندهی مارکسیستی ماهیتأ و همیشه به یک ابزار سرکوب و کشتن آزادی تبدیل می شود اما برای نمونه زاپاتیست های مکزیک تشکیلات خود را طور دیگری سازماندهی کرده اند. بر اساس مصوبات درونی، رهبری زایاتیست ها، شورائی و چرخشی است و رهبران زاپاتیست ها حق داشتن ثروت و دارائی شخصی را ندارند و نباید مقام دولتی قبول کنند، نیروهای مسلح زاپاتیست حق دخالت در مسائل غیر نظامی و قانونگذاری را ندارند و در زمان انتخابات باید شهرها و روستاها را ترک کنند. بر خلاف مارکسیست ها و سوسیال دمکرات ها، هدف نهایی زاپاتیست ها کسب قدرت و حکومت نیست!
آنارشیست ها نیز مانند مارکسیست ها تلاش می کنند تا تمام امور را از کانال وجود و تسلط خودشان مورد توجه قرار دهند و از توجه به نقش فعال و ضروری مردم در کنترل دولت که تنها از طریق مشارکت فعال و تربیت آنان در تحولات اجتماعی میسر است، قافل می مانند!! بدون شک منافع مردم و دولت حاکم در تضاد قرار دارند و هرچه که دولت مرکزی ضعیف تر باشد قدرت مردم برای اداره امور خودشان افزایش می یابد و از این نظر در یک جامعه مارکسیستی که در آن دولت قدرت مطلق را دارد مردم در تأثیر گذاری بر اداره امور جامعه مطلقأ فاقد قدرت هستند و آنارشیست ها باید در تبلیغات خود تمام تلاش خود را صرف دخبل کردن مردم برای اداره امور خویش و تضعیف دولتها بکنند. بدینطریق می توان درک کرد که در حالیکه در تعدادی از کشورهای اروپایی سیستم فدرال بخوبی کار می کند اما مارکسیست ها شدیدأ مخالف آن هستند زیرا نگران کاهش قدرت خودکامگی خودشان هستند!!!
تخیلی و غیر واقعی بودن آنارشیسم تا آنجا است که حتا خودشان نیز به آن اعتراف می کنند و “پیتر مارشال” کتابی در مورد تاریخ آنارشیسم نوشته است که اسم آن به زبان انگلیسی چنین اشت: ” دیماندینگ ایمپاسیبل” که معنی آن می شود: ” خواسته غیر ممکن” !! جامعه آنارشیستی مدینه فاضله ای است که با توجه به ماهیت بشریت حتا تصور آن هم مشکل است!!! متآسفانه آنارشیست ها نیز تا کنون در تحقق حتا یک الگوی محدود و منطقه ای موفق از آنارشیسم ناتوان بوده و هستند و در هیچ کجای جهان حتا یک نمونه موفق از الگوی اجتماعی خود را به ما عرضه نکرده اند!
بدون شک آنطور که تاکنون در کشورهایی که مارکسیست ها در آنجا حاکم شده اند تجربه نشان داده است، سوسیالیسم مارکسیستی، عامه مردم را به گله های گوسفندی تبدیل می کند که برای جزئیترین بخش زندگیشان باید از دستورات دولت و حزب حاکم مارکسیستی مطابعت کنند و در مقابل آنارشیست ها برای اداره امور یک جامعه بدون دولت نه تنها آمادگی ندارند بلکه اصولأ فاقد هر گونه چشم انداز روشنی می باشند. آنارشیسم نیز مانند مارکسیسم یک مذهب سیاسی است که هیچ تأثیری در زندگی کنونی پیروانش ندارد و اصول آنارشیسم نیز، اگر حتا دارای اصول مدونی نیز باشد در شرایط کنونی راهنمای زندگی سیاسی و اجتماعی پیروانش نیست و فقط انگیزه ای است که هر چند گاه یکبار به طور انفعالی آنها را به خیابان ها بکشاند و ضمن درگیری با پلیس و شکستن شیشه های مغازه ها عقده های خود را بر سر دولت های سرمایه داری خالی کنند!! یک ایده اگر بعد از صدها سال از موجودیت خود، به یک نیروی مؤثر برای تغییر شرایط سیاسی و اجتماعی تبدیل نشود ضرورتآ به یک نیروی ضد خود و به یک نیروی مخدر و مسکن برای حفظ نظم موجود تبدیل می شود و بدین دلیل است که مارکسیسم، سوسیال دمکراسی و آنارشیسم بعد از گذشت صدها سال از موجودیت آنان، به دلیل ناتوانی در ارائه یک آلترناتیو برای نظام سرمایه داری، در حالیکه در شعار منتقد نظام سرمایه داری هستند اما در عمل و پراتیک مکمل آن و موجب حفظ نظم موجود هستند! با حلوا حلوا گفتن دهان هیچکس شیرین نمی شود! در پایان این مطلب، این جمله بسیار با معنی توماس جفرسون رئیس جمهور سابق آمریکا را تکرار می کنم که می گوید: “دمکراسی وقتی است که دولت ها از مردم می ترستد و دیکتاتوری وقتی است که مردم از دولت ها می ترسند!” بر این اساس ضرورتی که موجب ایجاد دولت ها به عنوان “دشمنان بشریت” توسط خود بشریت شده است آنان را حفظ نیز می کند و ایده آل گرایی آنارشیستی یا مارکسیستی نیز در برابر ضرورت ها و واقعیت ها تسلیم شده و سر تعظیم فرود می آورند!
نادر احمدی

چهار شنبه، ۲۰۱۴/۰۱/۲۹
www.rahaii.weebly.com

 

 

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است