رنگ پریده ها در حال مبارزه، وحشتی نداشته باشید !

بهشت نیاز به دولت ، و انقلاب نیاز به حزب ندارند

 

روسیا روشن

آنارشیست‌ها درغالب انقلابات اجتماعی خود را بعنوان قابله زایمان  پیروزی بحساب می‌آورند. آنان اکنون می‌گویند که گرچه آنارشیسم یک جنبش اجتماعی است ولی آن نه تئوری نجات و نه  سنگری برای مبارزه مسلحانه است. ۱۵۰ سال است که اهل نظر، مورخین و روشنفکران پیرامون تعریف آنارشیسم بحث می‌نمایند. خوشبینی آغازین کلاسیکهای آنارشیست نسبت به انسان بعد‌ها قدری بدبینانه ومحتاطانه شد. دانیل گورین آنارشیسم را نوعی سوسیالیسم تعریف کرده است. آنارشیست‌ها همچون لیبرال‌ها خواهان جامعه‌ای آزاد هستند؛ ولی بدون حاکمیت دولت وسرمایه استثمارگر. چون مفهوم اصلی آنارشیسم آزادی است، آنرا خویشاوند مکتب لیبرالیسم می‌دانند، ولی درمقابل لیبرالیسم، آنارشیسم ضد کاپیتالیسم است چون در کاپیتالیسم و دولت، اعمال قدرت وحاکمیت را می‌بیند. گروه دیگری لیبرالیسم را آنارشیسم بدون سوسیالیسم نامیده‌اند. کورت هیلر در کتاب «بسوی بهشت» می‌نویسد که بهشت فاقد دولت خواهد بود و بدون اجبار و حاکمیت، همزیستی مسالمت آمیز همه افراد انسانی، هدف نهایی آنارشیستی خواهد شد. اجازه آزادی مالکیت خصوصی در نزد آنارشیست‌ها تا حد رفع نیازهای خصوصی افراد است و آن نمی‌تواند وسیله‌ای برای استثمار ویا انحصار اقتصادی برای افزایش سرمایه خصوصی باشد.

آنارشیست‌ها برای نخستین بار خلاف  مبارزان دیگر نه دولت، طبقه، قشر و یا گروهی را بلکه مقوله حاکمیت را مورد انتقاد قراردادند. باکونین و پرودن دراین رابطه کمونیسم دولتی مارکس را برده داری دولتی نام نهادند. درآغاز خیلی‌ها آنارشیسم را مترادف با هرج ومرج، و اعمال خشونت می‌دانستند. هیچ مفهوم سیاسی تاکنون این چنین باسوء استفاده تعریف نشده است. مارکسیست-لنینیست‌ها نیز آنرا به مفهوم خودسری، بی‌برنامه گی، هرج ومرج تعریف نمودند. مارکس و انگلس درکتاب «ایدئولوژی آلمانی» به نقد نظرات آنارشیستی ماکس اشتیرنر پرداخته و او را به تمسخر «ماکس اشتیرنر مقدس و خرده بورژوا» نام نهادند. آنزمان توهینی بد‌تر ازلقب خرده بورژوا نبود اگر آنرا به دنباله اسم مبارز ویا روشنفکری می‌بستند. مارکس تمسخرآمیز به باکونین نیز «محمد بدون قرآن» می‌گفت. او نظر باکونین را مربوط به دوره پیش ازصنعتی شدن اروپا می‌دانست ومدعی بود که باکونین هنوز پیچیده گی جامعه صنعتی زمان خود را نفهمیده است. لنین در سالهای ۱۹۰۱-۱۹۰۵ آنارشیسم را تئوری خرده بورژوازی، لومپنی، فرد گرایانه، شبه انقلابی ومخالف سوسیالیسم علمی می‌دانست. لنین کتاب «فرد و مالکیت‌اش» اثر اشتیرنر را ضد ترقی اجتماعی واثری ارتجاعی می‌دانست. مارکسیست‌ها مدعی بودند که تکامل دولت موجب آزادی انسان ازدولت خواهد شد و سوسیالیسم، حذف دولت نیست بلکه تکامل آنست و کارگران زمانی به سوسیالیسم نزدیک می‌شوند که به دولت نزدیک شده باشند. مارکس نیز کتاب «فلسفه فقر» پرودن را «فقر فلسفه» او نامید. اسلویته، فیلسوف معاصر آلمانی می‌نویسد که مارکس غیراز پرودن دوبار دیگر از روی جنازه مخالفان فکری خود توهین آمیزعبورکرد، یکبار ازروی باکونین و یکبار از روی جنازه اشتیرنر، چون آنزمان آنان تنها کسانی بودند که توانستند نظراتی منطقی وجانشینی در مقابل مارکسیسم را خطاب به جنبش اجتماعی مطرح نمایند.

آنارشیسم‌ها مدعی هستند که آنان خلاف کمونیسم دارای قطبهای فکری اتوریته مانند مارکس ولنین نیستند بلکه تعداد گوناگونی اندیشمند دارند که هیچکدام اتوریته همه جانبه ندارد ومبارزین می‌توانند خودبه جستجوی آزاد وخلاق بپردازند. ازجمله آنارشیست‌های کلاسیک: ویلیام گودوین، یوسف پرودن، ماکس اشتیرنر، میشائیل باکونین، و پیتر کروپتکین هستند. برای فهم بیشتر مکتب آنارشیسم توصیه می‌شود که غیرازاسامی فوق، خواننده سراغ آثارمتفکرینی مانند: گوستاو لانداور، لئون تولستوی، رودلف روکر، خانم اما گلدمن و غیره نیزبرود. غالب این نظریه پردازان درقرن ۱۹ می‌زیستند. اگربدون مارکس، مارکسیسمی بوجود نمی‌آمد، ولی بدون باکونین و روکر، آنارشیسم پدران ومادران فکری زیادی داشت. درمیان آنارشیست‌ها اشتباهات و اغراق‌های غیرمنطقی نیز پیش آمده است، ازآنجمله: پرودن را ضد زن دانستند، اشتیرنر ضد جمع وجامعه بود، باکونین و کروپتکین ضدآلمانی بودند، خانم گلدمن درمقطعه‌ای از زندگی‌اش ضد فمینیسم بود. کانت دررابطه با مکتب انارشیسم می‌نویسد که آن قانون وآزادی است ولی بدون اعمال خشونت. فیشته می‌گفت که وظیفه دولت است که نیاز به دولت را بتدریج برطرف نماید. آنارشیست‌ها می‌خواستند ازترکیب وذوب افکار: قانونی، دمکراتیک، واجتماعی یک دولت فرهنگی بوجود آورند. حکومت دمکراتیک موردنظر آنارشیست‌ها کوششی برای حاکمیت خلق بود. آنارشیست‌ها خودراضد خشونت، نظامی‌گری و میلیتاریسم می‌دانستند. خشونت درنظر آنان فقط برای خنثی نمودن خشونت طرف مقابل آزاد است، گرچه نقش خشونت را ضد اجتماعی و ضد انقلابی می‌دانند. تحقیقات کروپتکین درعلوم تجربی باعنوان «کمک متقابل درجهان انسان وحیوان» جوابی به کتاب «مبارزه انواع برای بقا» اثر داروین و افشای سوسیال-داروینیسم درحال رشد آنزمان بود. روکر، یکی از نظریه پردازان جنبش آنارکوسندیکالیستی درسال ۱۹۱۹ کتاب «اصول مبارزات سندیکایی» رابیرون داد. او می‌گفت که احزاب سوسیالیستی بدون جنبش سندیکایی قادربه ساختن سوسیالیسم نیستند. امروزه اشاره می‌شود که تئوری دولت و نظام سرمایه داری آنارشیست‌ها چنان تغییرکرده که شباهتی با قرن ۱۹ وآغازقرن ۲۰ ندارد.

آنارشیست‌ها ازقرن ۱۷ برای ساختن جامعه‌ای آزادوعادل واردمبارزات اجتماعی شده وازآغاز قرن ۱۹ خودرا بعنوان خالق یک تئوری سیاسی مطرح نمودند. آنان از زمان انقلاب فرانسه نقش مهمی در اعتراضات اجتماعی داشتند. بیشتر خواسته‌های آنان متکی به شعارهای انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه بود. گودوین انگلیسی درسال ۱۷۹۳ باطرح نظرات عدالت سیاسی آنارشیستی پایه گذار فلسفه آنارشیستی شد. ازآغازقرن ۱۹ آنارشیسم شکل تئوریک وسازمانده‌ای بخودگرفته است. پرودن درمیانه قرن ۱۹ آنارشیسم را جنبشی: اجتماعی، سوسیالیستی، و فلسفی معرفی نمود. درسال ۱۹۰۹ کروپتکین مدعی گردید که ریشه تمام خواسته‌های آنارشیستی، سوسیالیستی و کمونیستی درانقلاب ۱۷۸۹ فرانسه بوده است. طرح آنارشیستی کروپتکین بعنوان آنارشیسم کمونیستی موردقبول نظریه پردازان آنارشیستی قرار گرفت. درزمان عبور قرن ۱۹ به قرن ۲۰ تئوری آنارشیستی درجنبش اجتماعی غرب جاافتاد. کمونهای پاریس سال ۱۸۷۱ باکمک انجمن و شوراهای خودگردان محلی اداری روی انقلابات روسیه درسال‌های ۱۹۰۵ و ۱۹۱۷ وانقلاب اسپانیا بین سالهای ۱۹۳۹-۱۹۳۶ اثرگذاشتند. انجمن‌ها وشوراهای خودگردان اداری آنارشیستی نخست درانقلاب مکزیک بین سالهای ۱۹۱۹-۱۹۱۰ وسپس درانقلاب اسپانیا دارای هژمونی شدند. درآلمان ماکس اشتیرنر کوشید تا به تقلید از پرودن در فرانسه، جامعه خودرادر رابطه باجنبش آنارشیستی تحلیل نماید.

نارشیسم دررابطه باجنبش نئولیبرالیسم فعلی مدعی است که دولت سرمایه داری زیرعنوان دولت رفاه، دولت اجتماعی، ودولت امنیت ملی، مخفی شده است چون آنان می‌خواهند به تن دولت سرمایه داری لباس اجتماعی و مردمی بپوشانند، و دولت نظم وامنیت سرمایه داری‌‌ همان کارگاه تعمیر کاپیتالیسم است، ودرسرمایه داری، اجتماعی بودن فرد محدود می‌شود به نیازهای سرمایه، واقتصاد سرمایه داری مانع آزادی وبرابری فرددرمقابل قانون می‌گردد، ودربازارآزادسرمایه داری بدلیل نبود کنترل، قانون جنگل حاکم گردید یعنی ضعیف طعمه قوی شده است. به این سبب فمینسم سندیکایی می‌خواهد تا درجامعه کالایی سرمایه داری دیگر کالایی برای مصرف سرمایه ومردها نباشد. خانم کارول ارلیش درسال ۱۹۷۵ نوشت که زنان نه کالا ونه شبئی لذت بخش وموردمصرف مردان هستند وتازمانیکه جامعه شاهد رنسانس زنان نباشد، بشریت نیزدچارهیچ رنسانسی نخواهدشد. درزمینه محیط زیست، درآمریکا بوکچین خالق تئوریهای آنارشیستی مدرن بوده است.

درسال ۱۹۰۷ درکنگره آنارشیستی به اهمیت جنبش سندیکایی برای امرانقلاب وتحولات اشاره شد. در آنجا گفته شد که عمل ومبارزه سندیکایی موجب آگاهی ضد کاپیتالیستی می‌شود. یکی ازشعارهای آنارشیسم عملگرا: «دستگاه‌ها بجای شورا‌ها و تحول وتکامل بجای انقلاب» بود. آنارشیسم عملگرا که متکی به نظرات کروپتکین است مدعی است که از اوتوپی آنارشیستی وروشهای خشونت آمیز مسلحانه درمبارزه دست برداشته است. ولفگانگ هاریش، فیلسوف آلمانی، آنارشیسم جدیدرامثل سابق دچاربی صبری انقلابی نمی‌داند.

روسیا روشن

[email protected]

به اشتراک بگذارید Twitter Google+ Facebook Email بالاترین
برداشت از مطالب این وب سایت آزاد است